خیابان یک گروه سیاسی، یک جریان رسانهای یا چند تجمع محدود نیست. خیابان یعنی همان مردمی که در روزهای سخت جنگ، تحریم، ناامنی و بحران، کنار کشور ایستادند؛ همان مردمی که هزینه دادند، نگران بودند، مقاومت کردند و هنوز هم نسبت به ایران، نظام و آینده کشور دغدغه دارند.
بزرگترین خطای تحلیلی آن است که صدای بلند یک اقلیت را به جای صدای اکثریت بنشانیم یا به تعبیری دچار خطای تعمیم از جزء به کل شویم؛ جایی که رفتار یک گروه کوچک، به عنوان نماینده کل جامعه بازنمایی میشود. چنین خطایی نه تنها تصویر درستی از جامعه ارائه نمیدهد، بلکه خود میتواند به تشدید شکافهای اجتماعی منجر شود.
اما در کنار نقد این رفتارها، مسئولان نیز نمیتوانند خود را از مسئولیت مبرا بدانند. اگر امروز بخشی از جامعه دچار سردرگمی، سوءظن یا خشم شده است، باید سهم ساختارهای رسمی در این وضعیت را نیز دید. افکار عمومی در خلأ شکل نمیگیرد. ذهن جامعه اگر با اطلاعات دقیق، روایت روشن و گفتوگوی مستمر تغذیه نشود، دیر یا زود توسط روایتهای جایگزین اشغال خواهد شد.
امروز بخشی از نارضایتیهای موجود نه محصول تصمیمات حاکمیتی، بلکه محصول فقدان روایتگری حاکمیتی است. خلأ گفتوگو با بدنه اجتماعی باعث شده میدان تبیین به کسانی واگذار شود که تخصصشان نه توضیح پیچیدگیهای سیاستگذاری، بلکه تحریک احساسات و تولید دوقطبی است.
جامعهای که پاسخ نمیشنود، دیر یا زود پاسخ خود را از صداهای رادیکال کف خیابان و رسانه میگیرد؛ حتی اگر آن صداها کماطلاعترین بازیگران میدان باشند. در حالی که جامعه امروز صرفاً مطالبه مشارکت سیاسی ندارد؛ مطالبه فهم سیاسی دارد. مردم میخواهند بدانند چرا تصمیمی گرفته میشود، چه هزینههایی دارد، چه منافعی ایجاد میکند و چه سناریوهای جایگزینی روی میز بوده است.
در چنین شرایطی، طبیعی است که میدان افکار عمومی به دست کسانی بیفتد که تخصص اصلیشان تولید هیجان است. کافی است محتوای بخشی از تریبونهای سیاسی و رسانهای ماههای اخیر مورد تحلیل قرار گیرد. سهم واژگانی چون «خیانت»، «سازش»، «نفوذ»، «تسلیم» و «فاجعه» به مراتب بیشتر از مفاهیمی مانند «وحدت»، «منافع ملی»، «عقلانیت»، «سرمایه اجتماعی» و «انسجام» بوده است. نتیجه چنین وضعیتی، شکلگیری نوعی اقتصاد سیاسی خشم است؛ فضایی که در آن برخی فعالان سیاسی از طریق تولید مستمر بدبینی، بیاعتمادی و قطبیسازی برای خود سرمایه سیاسی تولید میکنند
.در کنار این مسئله، نباید از نقش رسانههای بیضابطه و شبکههای اجتماعی نیز غافل شد. امروز با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را تورم کارشناسی و کارشناس نامید؛ وضعیتی که در آن هر کاربر تلفن همراه، ظرف چند ساعت به متخصص پیچیدهترین مسائل امنیتی، نظامی و دیپلماتیک تبدیل میشود.
مسئله امروز کشور، صرفاً توافق یا عدم توافق نیست. مسئله اصلی، بازسازی رابطه میان تصمیمگیری و اقناع است. هر جا این پیوند تضعیف شود، میدان به افراطیون واگذار خواهد شد. هر جا گفتوگو با جامعه متوقف شود، سوءظن جای اعتماد را خواهد گرفت.