بازسازی اقتصادی ایران پس از جنگ
حتی کشوری کوچک مانند رواندا، پس از نسلکشی و فروپاشی کامل اجتماعی، مسیری از بازسازی را پیمود که اقتصاددانان از آن به عنوان «معجزه آفریقا» یاد میکنند یا کشور چین که با پیوستن جامعه تجارت آزاد جهانی توانست به یکی از قدرتهای اقتصادی جهان تبدیل شود یا کشور هلند که با طرح وفاق ملی توانست از بحران گذر کند و اقتصاد با ثباتی برای خود ایجاد نماید. حال تصور کنید ایران، با آن پیشینه تمدنی، منابع عظیم انرژی، جمعیت جوان و تحصیلکرده و متخصص، موقعیت ژئوپلیتیک کمنظیر و تجربه سازندگی در چند دهه گذشته، چگونه این مسیر را طی خواهد کرد. اکنون با شرایطی مواجه هستیم که در آن بیشتر شهرهای بزرگ بمباران شدهاند و ساختمانهای مسکونی و غیر مسکونی، تاسیسات نفتی و پتروشیمی و فولاد و برخی از صنایع آسیب دیدهاند، شبکه حملونقل داخلی و خارجی دچار اختلال شده و تحریمهای فلجکننده بسیار شدیدتر از گذشته اعمال میشود، اما هنوز توافق احتمالی بین طرفین درگیری در ابهام قرار دارد. حال در این شرایط اگر توافقی حاصل شود، چه باید کرد.
پاسخ را نه در انتظار معجزه، بلکه در درسهای تاریخی کشورهایی میتوان یافت که از اعماق فاجعه برخاستند. با مطالعه تاریخ و جستوجو در این خصوص میتوان نتیجه گیری کرد که، این درسها در سه محور کلیدی خلاصه میشوند:
اصلاحات نهادی پیش از هرگونه شروع سازندگی، طراحی الگوهای بومی همکاری اقتصادی و استراتژی رشد صادراتمحور به همراه جذب سرمایهگذاری خارجی، سه راهکار اساسی پر تکرار در تجارب موفق کشورهای مختلف در پساجنگ بوده است. ایران میتواند از این الگوها استفاده کند، اما نه با تقلید کورکورانه! ایران عزیزمان نیازمند «مدل بازسازی بومی» است که در عین بهرهمندی از تجربیات جهانی، با ساختار سیاسی و اجتماعی خاص خودمان سازگار باشد.
در صورت توافق نخست لازم است به تثبیت فوری اوضاع پس از آتشبس پرداخته شود؛ سپس نهادسازی به عنوان پیشنیاز بازسازی فیزیکی بررسی شود. در گام سوم، منابع مالی و معمای کمک و سرمایهگذاریهای خارجی را با توجه به دشمنی ادامهدار احتمالی آمریکا و اسرائیل و کاهش شدید چند ساله آن، بازتعریف کنیم. در پایان، سیاستگذاران باید از بازسازی صرف به شکوفایی پایدار روی بیاورند. با این باور که حتی ویرانترین کشورها نیز اگر نهادهایشان را اصلاح کنند، میتوانند از خاکستر خود ققنوس برآرند.گامهای بعدی جهت رسیدن به هدف توسعه پایدار کشور باید با کمک تمام نخبگان متخصص با سلایق فکری مختلف به همراه اجماع عمومی صورت گیرد، در این راه اقدامات زیر پیشنهاد میشود.
۱. گام نخست: پذیرش واقعیت و تثبیت فوری اوضاع
پس از آتشبس، اولین اولویت توقف ریزشهای بیشتر است. تجربه آلمان و ژاپن پس از ۱۹۴۵ نشان میدهد که بدون اصلاحات ارزی و بازگرداندن اعتبار به پول ملی، هرگونه کمک خارجی یا تلاش داخلی بیاثر خواهد بود. برای اقتصاد ایران، در روزهای پس از جنگ باید کنترل تورم افسارگسیخته با یک اصلاح ارزی نوآورانه صورت گیرد و بازسازی ساختاری و به روزرسانی حداقلی شبکه بانکی حیاتی است و ایجاد شورای عالی بازسازی با حضور همه گروههای سیاسی و اقتصادی و دخیل کردن بیشتر بخش خصوصی برای جلوگیری از هرجومرج و جنگ قدرت الزامیاست.
۲. نهادسازی پیش از آجرچینی؛ درس آلمان و ژاپن
هر دو کشور شکستخورده جنگ جهانی دوم، پیش از بازسازی پلها و کارخانهها، نظام حکمرانی خود را متحول کردند. برای ایران پس از جنگ، این به معنای فرصتی بینظیر است زیرا نیاز به آن قبل از جنگ نیز احساس میشد لذا مبارزه ریشهای با فساد در نهادهای دولتی و شبه دولتی و بخش خصوصی، استقرار حاکمیت قانون و جلوگیری از تدوین روزانه قوانین و مقررههای دست و پا گیر کسب و کار و اصلاح آنها و همچنین تدوین برنامه و بودجههای عملیاتی و شفاف میتواند راهگشا باشد. بدون این سه اصل، هرگونه سرمایهگذاری بازسازی در باتلاق رانت و ناکارآمدی هدر خواهد رفت.
۳. معمای کمکهای خارجی؛ چه کسی به ایران کمک میکند؟
برخلاف آلمان و ژاپن که از «طرح مارشال» آمریکا بهره بردند، ایران در سناریوی پس از جنگ با آمریکا و اسرائیل طبیعتا نمیتواند روی کمک بیشتر کشورهای غربی در کوتاهمدت حساب کند، اما منابع جایگزین وجود دارد. کشورهای بیطرف یا شرق آسیا (چین، روسیه، هند، ترکیه، قطر، عمان) ممکن است با انگیزههای اقتصادی یا ژئوپلیتیک در ازای دریافت امتیازات یا قراردادهای بلندمدت وارد سرمایهگذاری در ایران شوند. تجربه روآندا پس از نسلکشی ۱۹۹۴ نشان میدهد که حتی با کمکهای محدود خارجی (۱۴۷میلیون دلار در سال)، میتوان با ایجاد فضای کسبوکار جذاب و تمرکز بر کشاورزی و فناوری رشد کرد.
۴. الگوی ژاپنی برای ایران؛ بهکارگیری شبکههای صنعتی جهت بازسازی
در ژاپن پس از جنگ، سیستم توسعه شبکه افقی شرکتهای بزرگ با همکاری یک بانک مرکزی، موتور بازسازی این کشور بود. ایران نیز میتواند مدلی بومی تحت عنوان «کنسرسیومهای بازسازی استانی» طراحی کند به این ترتیب که هر استان یک هلدینگ عمومی-خصوصی متشکل از بانکهای محلی، شرکتهای پیمانکاری بخش خصوصی و دولتی به همراه شرکتهای بزرگ شناسنامه دار متخصص در این حوزه، هدایت بازسازی آسیبهای پس از جنگ و توسعه اقتصادی استانی را انجام دهد. این کنسرسیوم با تضمین دولتی، وامهای بازسازی که دریافت میکند و در ازای آن، سهمی از درآمدهای آتی پروژه (مثل عوارض جادهای یا بهرهبرداری از نیروگاه) را دریافت میکند. برای جلوگیری از فساد، حاکمیت شرکتی شفاف و نظارت نهادهای مربوطه الزامی است.
۵. مدل هلندی «پولدر» برای وفاق ملی
هلند پس از جنگ با اقتصاد مشورتی (توافق سهجانبه دولت، کارفرمایان و اتحادیههای کارگری) اختلافات طبقاتی را کنار زد و بازسازی را جلو برد. در ایران پس از جنگ، چنین مدلی میتواند باعث جلوگیری از اعتراضات در شرایط بحرانی شود و شاید با هماهنگی آنها با مهار موقت دستمزدها برای پایین نگه داشتن هزینه بازسازی در ازای ارائه سهام بازسازی به کارگران بتوانیم از بحران تعدیل نیرو عبور کنیم. در این مدل اولویت دادن به اشتغال بر سود فوری کارفرمایان از اهمیت زیادی برخوردار است، اما موفقیت این مدل نیازمند اعتماد عمومی و رسانههای آزاد برای نظارت بر توافقهاست. در غیر این صورت، به جای مدل پولدر، «دولتسالاری» تحمیلی حاکم خواهد شد که محکوم به شکست است.
۶. مسیر پایانی: از بازسازی به شکوفایی و توسعه اقتصادی
چهار دهه پس از جنگ ایران و عراق، اقتصاد کشور هنوز درگیر رانت، تورم مزمن و نهادهای ناکارآمد است. پس از جنگی تحمیلی اخیر، تکرار روشهای گذشته مانند اجرای سیاستهای اقتصاد و قیمتگذاری دستوری، سیاستهای ارزی ناکارآمد،سرمایهگذاری دولتی بیضابطه، یارانههای عمومی غیر هدفمند، اصرار بر خودکفایی در همه زمینهها و غیره میتواند فاجعه را دوباره تکرار کند. مسیر موفقیت عبارت است از:
1. تثبیت اقتصاد کلان شامل کنترل تورم و تراز کردن بودجه دولت، طی ۲ سال اول.
2. اصلاحات نهادی نظیر قانون مداری، شفافیت، مبارزه با فساد و گسترش نهادهای غیردولتی طی ۵ سال.
3. توسعه صادرات غیرنفتی برای کالاهایی با مزیت رقابت صادراتی با جذب سرمایهگذاری خارجی طی ۱۰ سال.
4. گذار تدریجی به اقتصاد بازار آزاد و پیوستن به جامعه اقتصاد جهانی با کنار گذاشتن اقتصاد دستوری و خروج دولت از بنگاهداری طی 12سال.
در نهایت میتوان گفت جنگ تحمیلی سوم برای ایران عزیزمان خسارات مادی و معنوی ایجاد کرده اما تاریخ نشان داده است که کشورهای مختلف توانستهاند پس از جنگ با تدبیر و درایت از بحران گذر کنند و در راه توسعه اقتصادی و افزایش رفاه مردم کشورشان قدم بردارند. شرط لازم آن، نه انتظار معجزه، بلکه تغییر نگرش و ایجاد اراده جمعی برای تغییر قواعد بازی است، همان کاری که آلمان، ژاپن، هلند و حتی روآندا انجام دادند، بدون آن، حتیمیلیاردها دلار کمک خارجی نیز تنها بازسازی ظاهری و کوتاهمدت را ممکن میسازد، نه شکوفایی و توسعه پایدار. بنابراین امید است این وفاق ملی به همراه تغییر و اصلاح نگرش جهت توسعه اقتصادی و رفاه مردمان عزیزمان هر چه زودتر شکل بگیرد.
* عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی تهران