«اول آمریکا» گرفتار در دوراهی تل‌آویو

گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد- محمدحسین باقی: در سال‌های اخیر، سیاست خارجی ایالات متحده دستخوش یک تغییر اساسی شده است. با بازگشت دوباره دونالد ترامپ به کاخ سفید، دکترین «اول آمریکا» دیگر صرفاً یک شعار انتخاباتی نیست بلکه به منطق اصلی هدایت تصمیم‌گیری در واشنگتن تبدیل شده است.

طبق این رویکرد، اولویت واقعی دوستان و متحدان واقعی آمریکا هستند: کشورهایی که مایلند سهم خود را از بار مسئولیت بر دوش بکشند و در معاملات متقابل شرکت کنند. در نتیجه، مسائلی مانند اوکراین، تعهدات گسترده به اروپا و حتا تایوان دیگر در محاسبات ترامپ همان وزنی را که قبلاً داشتند ندارند. پس از دهه‌ها درگیری‌های پرهزینه خارجی، آمریکایی‌ها به این تصمیم رسیده اند که زمان آن رسیده که منافع ملی خود را در اولویت قرار دهند.

«گرگ پنس»، محقق دانشگاه سانفرانسیسکو، در «مدرن دیپلماسی» نوشت، این تغییر نشان دهنده خستگی عمیق در میان آمریکایی‌های عادی است. نظرسنجی‌ها به طور مداوم نشان می‌دهند که بخش بزرگی از مردم - به ویژه رأی‌دهندگان طبقه کارگر در قلب کشور - با ریختن میلیاردها دلار به جنگ‌های دوردست بدون پایان مشخص مخالف هستند.

آنها می‌خواهند این پول در داخل کشور خرج شود: تعمیر زیرساخت‌های فرسوده، ایمن‌سازی مرزها و کاهش فشارهای مربوط به هزینه زندگی بر خانواده‌های آمریکایی. ترامپ بارها اعلام کرده که دوران ایفای نقش پلیس جهان توسط ایالات متحده به پایان رسیده است.

او کمک‌های نظامی به اوکراین را مشروط کرده، اعضای اروپایی ناتو را تحت فشار قرار داده تا هزینه‌های دفاعی خود را به طرز چشمگیری افزایش دهند و رویکردی محتاطانه‌تر و بازدارندگی محور در قبال تایوان اتخاذ کرده است. تمرکز استراتژیک اصلی اکنون رقابت با چین است اما نه به قیمت کشاندن آمریکا به یک درگیری بی‌پایان دیگر.

با این حال، یک استثنای بزرگ باقی مانده است: حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل. این موضع حتا از درون حلقه خود ترامپ نیز انتقادات فزاینده‌ای را برانگیخته است، به طوری که برخی آن را «اول اسرائیل» به جای «اول آمریکا» می‌نامند.

منتقدان یک پرسش ساده می‌پرسند: چرا اسرائیل باید از قانون جدید مبنی بر اینکه اتحادها باید متقابل باشند، معاف باشد؟ این استثنا سابقه طولانی دارد: میلیاردها دلار کمک نظامی سالانه، سیستم‌های تسلیحاتی پیشرفته و پوشش دیپلماتیک مداوم در مجامع بین‌المللی. پس از حملات ۷ اکتبر و آغاز جنگ غزه، این حمایت به شدت افزایش یافت و گزارش‌هایی مبنی بر اختصاص میلیاردها دلار دیگر به عنوان کمک‌های اضطراری منتشر شد.

هزینه‌های این تعهد یک‌جانبه قابل توجه است. از نظر مالی، این امر بار سنگینی را به بودجه فدرال که از قبل هم تحت فشار بود، اضافه می‌کند؛ آن هم با توجه به اینکه ایالات متحده سالانه تقریباً ۳.۸ میلیارد دلار طبق یک توافق‌نامه دائمی (علاوه بر بیش از ۲۱.۷ میلیارد دلار کمک نظامی تکمیلی از اکتبر ۲۰۲۳) ارائه می‌دهد. با این حال، مهم‌تر از آن، آسیب به اعتبار و پرستیژ بین‌المللی آمریکا است.

در بسیاری از کشورهای عربی، در سراسر جهان اسلام و حتا در بخش‌هایی از اروپا و آسیا، ایالات متحده به طور فزاینده‌ای به عنوان حامی بی‌قید و شرط یک طرف در یک درگیری پیچیده دیده می‌شود. این برداشت، دیپلماسی آمریکا در مورد سایر مسائل را پیچیده کرده و اعتراضات جهانی را دامن زده است: از اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون نزدیک به ۵۰ هزار مورد تظاهرات در طرفداری از فلسطین در سراسر جهان ثبت شده است. منتقدان داخلی استدلال می‌کنند که این دقیقاً همان نوع درگیری بی‌پایان خاورمیانه است که ترامپ در طول مبارزات انتخاباتی خود وعده اجتناب از آن را داده بود.

در داخل واشنگتن و محافل رسانه‌ای محافظه‌کار، بحث داغی در جریان است. تعداد فزاینده‌ای از واکنش های واقع‌گرایانه استدلال می‌کنند که حفظ این استثنا با روح اصلی «اول آمریکا» در تضاد است. آن‌ها ضمن اذعان به قدرت لابی‌های دیرینه و پیوندهای تاریخی، معتقدند که زمان آن فرا رسیده که کمک‌ها مشروط و مبتنی بر منافع متقابل باشند.

خود ترامپ همیشه طرفدار «دیپلماسی معاملاتی» بوده است؛ یعنی روابطی که مزایای آشکاری برای ایالات متحده به همراه دارد. پایان دادن به رویکرد «چک سفید» به اسرائیل می‌تواند منابع قابل توجهی را (که در غیر این صورت ممکن است توسط یک جنگ طولانی مدت مصرف شوند) آزاد کند و آن‌ها را به سمت اولویت‌های داخلی مانند امنیت مرزی، نوآوری‌های فناوری یا کاهش کسری ملی هدایت کند.

بسیاری از رأی‌دهندگان عادی به ترامپ انتظار دارند که این اصل به طور مداوم اعمال شود. آمریکایی‌های شاغل که با تورم و فشارهای اقتصادی روزانه دست و پنجه نرم می‌کنند، به طور فزاینده‌ای توجیه این موضوع را دشوار می یابند که چرا دلارهای مالیاتی‌شان باید صرف درگیری‌هایی شود که به نظر می‌رسد هیچ نقطه پایان مشخصی ندارند و هیچ سود مستقیمی برای جوامع خودشان ندارند. این احساس در رسانه‌های جدید راست‌گرا و رسانه‌های اجتماعی تقویت شده، جایی که برخی استدلال می‌کنند که اسرائیل - به عنوان یک متحد قوی و توانمند - باید در همان چارچوب منافع متقابل مانند سایر شرکا عمل کند.

پایتخت‌های اروپایی و کی یف این سیگنال‌ها را با نگرانی آشکار دریافت کرده‌اند. آنها درک می‌کنند که دوران اتکای بی‌قید و شرط به حمایت آمریکا در حال محو شدن است. تایوان، علیرغم اهمیت استراتژیکش، تشویق می‌شود که بیشتر بر خودکفایی و ابزارهای غیرنظامی تمرکز کند.

با این حال، پرونده اسرائیل همچنان حساس‌ترین و از نظر احساسی پرتنش‌ترین بخش این تحول است. حتا برخی از چهره‌های نزدیک به ترامپ، پشت درهای بسته، بی‌سروصدا شروع به بحث در مورد لزوم تعیین برخی شرایط خاص برای کمک‌های آینده [به اسرائیل] کرده‌اند. در اصل، این بحث نشان دهنده تکامل بزرگی در تفکر آمریکا در مورد سیاست خارجی است.

پس از دهه‌ها هزینه‌های سنگین و نتایج متفاوت، واشنگتن در حال بازگشت به دیدگاهی واقع‌گرایانه‌تر است که منافع شهروندان آمریکایی را در مرکز توجه قرار می‌دهد. اینکه آیا استثنای اسرائیل نیز تحت این چارچوب جدید مورد بازنگری قرار خواهد گرفت یا خیر، یکی از مهمترین پرسش هایی است که دولت ترامپ با آن روبرو است. پاسخ این پرسش نه تنها آینده خاورمیانه، بلکه اعتبار و قدرت بلندمدت آمریکا در جهان را نیز شکل خواهد داد.