آغاز عصر آربیتراژ

نمونه بارز آن، قانون قیمت واحد است. این قانون می‌گوید که محصولات مشابه قابل تجارت در آنسوی مرزها باید قیمت‌های مشابهی داشته باشند. پس از ۱۹۹۰، تجارت آزاد، زنجیره‌های تامین و قوانین جدید جهانی در زمینه مالکیت فکری، قدرت این قانون را تقویت کردند. ایده یک بازار یکپارچه برای محصولات هم‌ارز که در آن ملیت خریداران و فروشندگان اهمیتی نداشته باشد، از یک خیال به واقعیتی روزمره بدل شد. شرکت‌های بزرگ و ستاره، مدل‌های کسب‌وکاری برای بهره‌برداری از این وضعیت بنا نهادند که این خود یکی از دلایلی است که آی‌فون و ترمینال‌های بلومبرگ در همه جا تقریبا قیمت یکسانی دارند.

اکنون قانون قیمت واحد در حال عقب‌نشینی است. امکان کمتر اتکا به آمریکا، به معنای جنگ‌ها و بحران‌های بیشتری است که تجارت را مختل می‌کنند. تحریم‌ها و ملی‌گرایی اقتصادی موانعی ایجاد کرده و بازارها را کمتر هم‌ارز می‌سازند. نتایج نگران‌کننده را می‌توان در بازار کالاها مشاهده کرد. قیمت‌های اخیر بشکه‌های تقریبا یکسان نفت معامله‌شده در تگزاس، گویان، دریای شمال و روسیه در بازه ۹۷ تا ۱۴۷ دلار نوسان داشت که از بزرگ‌ترین شکاف‌های ثبت‌شده تاکنون است. سال گذشته نیز قیمت طلا، نهایی‌ترین دارایی هم‌ارز، در اروپا و نیویورک از هم گسست. مس، نقره و نیکل نیز دچار گسست‌های مشابهی شده‌اند.

اما این فراتر از کالاهاست. با جدا شدن اقتصادها از یکدیگر، برخی از قیمت‌های محصولات چینی به شدت با همتایان آمریکایی خود ناهمخوان شده‌اند. در حوزه فناوری، شکاف‌ها می‌تواند عظیم باشد. توکن‌های هوش مصنوعی، یا واحدهای پردازش داده، در چین حدود ۸۰ درصد ارزان‌تر از کالیفرنیا هستند، درحالی‌که تراشه‌های Nvidia B۲۰۰ حدود ۵۰ درصد گران‌تر تمام می‌شوند. از آنجا که تجارت خودرو میان چین و آمریکا بسیار ناچیز است، خودروهای برقی در دالیان حداقل ۳۰ درصد ارزان‌تر از معادل‌هایشان در دیترویت هستند. موارد بیشتری نیز در راه است. رونق زیست‌فناوری چین در حال عرضه داروهای نوآورانه ارزان‌قیمت است.

هرچند برخی از این استثناهای قانون قیمت واحد گذرا خواهند بود اما روند کلی این‌گونه نیست. در دوران جنگ سرد، بحران‌های سیاسی بر سر کوبا یا برلین اهمیت اقتصادی چندانی نداشتند. امروز، جهانی‌شدن به این معناست که حدود ۵۰ درصد از کل جریان‌های تجاری و سرمایه از مکان‌ها یا مسیرهای دریایی با تنش‌های نظامی بالا عبور می‌کند، از دریای بالتیک گرفته تا تایوان.

این بدان معناست که اقتصاد جهانی به طور گسترده در معرض رویدادهای کم‌احتمال اما شدید قرار دارد. در همین حال، استقبال جهانی از سیاست صنعتی تازه در آغاز راه است و نشان می‌دهد موانع بیشتری بر سر راه بازارهای باز در پیش است. سیاستمداران به احتمال زیاد تلاش خواهند کرد از شرکت‌هایی که به آنها یارانه داده‌اند، در برابر رقابت کم‌هزینه خارجی محافظت کنند.

این وضعیت سه پیامد دارد. نخست، عصر طلایی آربیتراژ در جریان است، زیرا معامله‌گرانی که به سود خود یا مشتریانشان از نابرابری‌ها بهره‌برداری می‌کنند، رونق می‌گیرند. به لطف نوسانات و شکاف‌های قیمتی، بخش بازارهای جی‌پی مورگان به تازگی بهترین نتیجه تاریخ خود را به ثبت رسانده است. معامله‌گران انرژی و فلزات نیز سودهای کلانی به جیب می‌زنند.

مدل‌های کسب‌وکاری که زمانی به عنوان یادگارهای منسوخ کنار گذاشته شده بودند، دوباره مطرح شده‌اند. خانه‌های تجاری ژاپن که اغلب در قرن نوزدهم تاسیس شده‌اند، اکنون به شدت در حال رشد هستند. موجی از صندوق‌های پوشش ریسک کلان نیز که بر رویدادها و نابرابری‌های ژئوپلیتیک شرط‌بندی می‌کنند، در حال راه‌اندازی است؛ آن هم ۱۴ سال پس از آنکه جورج سوروس، قدیس حامی این صندوق‌ها، کنار کشید و آنها را منسوخ شده به حساب آوردند. همچنین آزمایش‌هایی در زمینه آربیتراژ دیجیتال در جریان است، با فعالیت شرکت‌های به‌اصطلاح نئوکلود که بدون چون‌و‌چرا دسترسی از راه دور به تراشه‌های هوش مصنوعی را به کاربرانی در کشورهای مختلف اجاره می‌دهند.

می‌توان سود آربیتراژگرها را به مثابه مالیاتی دانست که جهان برای ایجاد انگیزه در شرکت‌ها جهت ترمیم بازارهای ازهم‌گسیخته می‌پردازد. ارقام در حال بزرگ شدن هستند: شرکت‌های کالایی و میزهای معاملاتی وال‌استریت سالانه ۱۴۰‌میلیارد دلار سود کسب می‌کنند که دو برابر سطح سال ۲۰۱۹ است.

دوم، پیامدهایی برای تورم به همراه خواهد داشت. در طول دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، تورم پایین و در سطح جهان همگرا بود. اما اگر فرسایش قانون قیمت واحد گسترده و پایدار شود، نرخ‌های تورم کلی می‌توانند بیش از پیش واگرا شوند. هم‌اکنون در پنج سال گذشته، قیمت‌های مصرف‌کننده در آمریکا به طور تجمعی ۲۵درصد افزایش یافته، درحالی‌که این رقم در روسیه ۵۱درصد و در چین تنها ۴درصد بوده است. تفاوت‌های بزرگ تورمی در نهایت به شکاف‌های بزرگ‌تری در نرخ‌های بهره و نرخ‌های ارز منجر خواهد شد. مکان‌هایی با قیمت‌های بالاتر می‌توانند در نهایت با ارزهای ضعیف‌تر و ارزش‌گذاری دارایی‌های پایین‌تری روبه‌رو شوند.

در نهایت، عصر آربیتراژ می‌تواند به کاتالیزگری برای نوآوری بدل شود. کارآفرینان انگیزه‌ای بزرگ برای ابداع محصولاتی دارند که موانع تجاری و نقاط بحران‌خیز ژئوپلیتیک را دور می‌زنند. بحران‌های نفتی خاورمیانه در قرن بیستم به تکنیک‌های جدید حفاری در آب‌های عمیق دریای شمال، خطوط لوله در آلاسکا و نفتکش‌های بزرگ‌تر و سریع‌تر انجامید. اکنون موج تازه‌ای از نوآوری ژئوپلیتیک می‌تواند در آستانه ظهور باشد.

پیشرفت‌های بزرگ در انرژی و علم مواد می‌تواند اتکا به محصولات وارداتی از مسیر گلوگاه‌ها را کاهش دهد. اتوماسیون صنعتی می‌تواند نیاز به کارخانه‌های خارجی را کم کند. عامل‌های هوش مصنوعی می‌توانند در پنهان‌سازی ملیت کاربران هرچه ماهرتر شده و موانع دیجیتالی برپاشده توسط دولت‌ها را به راحتی دور بزنند. تصور همه اینها امروز دشوار است. قانون قیمت واحد بدیهی به نظر می‌رسید. اما قانون دیگری نیز وجود دارد: جهان همیشه خود را سازگار می‌کند.

* فایننشال‌تایمز