گاهی باید سکوت کنیم

او سال‌ها قبل در گفت‌وگوهای تاریخ شفاهی در موزه سینما نکاتی را درباره کارش و دوران کودکی‌اش مطرح کرده بود. او گفته بود: «من در سال ۱۳۲۲ در تهران متولد شدم و به گونه‌ای رشد کردم که پیش از سال‌های دبیرستان با سینمای ایران آشنا بودم و خانواده‌هایی را می‌شناختم که ازجمله سینماداران و تهیه‌کننده‌های مطرح سینمای ایران بودند. پدر من با وجود اینکه فردی مذهبی بود اما علاقه زیادی به سینما داشت و با دوستان خود همواره به تماشای فیلم‌ها در سینماها می‌نشست.» 

او توضیح داده بود: «اولین فیلمی که در سینما دیدیم «میلیونر» نام داشت، آن زمان شش سال داشتم و با پدر به سینما رفتم. بازیگر خانم آن فیلم زنده یاد شهلا ریاحی بود که متاسفانه از میان ما رفته است، او همسایه ما بود و این موضوع بسیار برای من جالب به نظر می‌رسید. زیرا ابعاد واقعی او با آنچه روی پرده دیده می‌شد بسیار متفاوت بود و این موضوع دارای نوعی خاصیت جادویی برای من بود. به همین دلیل پس از تماشای این فیلم تا مدت‌ها مقابل خانه او می‌ایستادم تا بلکه بتوانم او را ببینم.»

صدابردار پیشکسوت گفته بود: «بعدها به این نتیجه رسیدم که سینما مقوله‌ای مهم است و بدون عمق نگاه نمی‌توان به آن نزدیک شد. سینما یک هنر شخصی نیست بلکه امری گروهی محسوب می‌شود. برای مثال در امر صدابرداری باید این فرآیند به گونه‌ای صورت بگیرد که در نهایت اوامر و خواسته‌های کارگردان و فیلم‌بردار به ثمر بنشیند. بنابراین نیاز است که یک صدابردار با حوزه‌های کارگردانی، فیلم‌برداری، نور، پرسپکتیو و... آشنا باشد. اگر صدابرداری موفق به ضبط صدای سکوت شود، می‌تواند ادعا کند که صدابردار خوبی است. صدا زمانی شنیده می‌شود که سکوت شکسته شود.»

او درباره ورودش به سینما گفته بود: «زمانی که وارد سینمای ایران شدم، آشنایی من با علی عباسی که معتبرترین تهیه‌کننده سینمای ایران بود، نقطه عطف به شمار می‌رود. من به همراه یکی از دوستانم که با عباسی درباره اکران فیلمش قرار ملاقات داشت، راهی دفتر او شدم. عباسی از من خواست که ظهر فردای آن روز به دیدنش بروم. او به من پیشنهاد کرد که به عنوان نماینده‌اش در صحنه فیلم‌برداری فیلم «هنگامه» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان حضور داشته باشم. هنگامی که کار شروع شد خاچیکیان از من خواست که به عنوان دستیار او نیز فعالیت کنم. همان زمان رفاقتی ویژه میان من و خاچیکیان به وجود آمد.»

او در کارگاه «نقش صدا در زندگی و سینما» هم خطاب به جوانان گفته بود: «من همسن شما جوانان بودم این راه و حرفه را انتخاب کردم و از انتخابم بسیار راضی هستم و اگر ۱۰ بار دیگر هم به دنیا بیایم باز هم همین راه را انتخاب می‌کنم. آینده سینما متعلق به شماست و خیلی خوب است که به سینما علاقه دارید اما برای سینماگر شدن باید تلاش کنید. باید بدانید تا زمانی که پا جای پای استاد می‌گذارید ترقی نمی‌کنید و همیشه دنباله‌روی او هستید، درحالی‌که از یک مقطع دیگر باید راه خود را جدا کنید و راه خود را بروید. این واقعیت زندگی است. نکته مهم این است که اگر شاگردان یک استاد در دانشگاه از او جلوتر نروند کار آن استاد ارزشی ندارد.»

او گفته بود: «در دوران دبیرستان هم‌کلاسی‌ام سهراب شهیدثالث بود که همسن‌و‌سال ما بود، اما نوع تفکرش با بقیه تفاوت داشت و بعدها یکی از بهترین کارگردان‌های دنیا شد. من و سهراب دوست داشتیم سینماگر شویم و برای ادامه تحصیل در رشته سینما به اتریش رفتیم. نگاه او با دیگران تفاوت داشت؛ به خاطر دارم او بعد از دیدن یک فیلم کوتاه که چیزی از آن نفهمیده بودم، تحلیل خوبی ارائه داد که این نشان از نگاه منتقدانه و منصفانه او بود. به همین دلیل تاکید می‌کنم که سینماگران در کنار آموزش‌های سینمایی باید نقد هم بدانند.»

او درباره دوستی‌اش با زنده‌یاد مهرجویی هم گفته بود: «با زنده‌یاد داریوش مهرجویی از بچگی دوست بودم. او فلسفه خوانده بود و نگاه درون‌گرا داشت و با همین نگاه کارگردان شد و با هوشمندی که داشت فیلم «گاو» را ساخت. به‌جرات می‌توان گفت هر فردی در فیلم مهرجویی بازی می‌کرد در سینما ماندگار می‌شد. من معتقدم بهترین نقش علی نصیریان در فیلم «آقای‌هالو» بود. مهرجویی با اینکه جوان بود بازیگران را به‌خوبی هدایت می‌کرد و برخلاف تصورات بداخلاق نبود و طنز خاص خودش را داشت. مهرجویی فیلم «هامون» را زمانی ساخت که سینما این گونه نبود و کسی این نگاه نو را به سینما نداشت؛ همان‌طور که آقای‌هالو در سبک و فرم جدید بود. «سنتوری» هم فیلم درستی بود که او تمام ثروت و سرمایه خود را روی آن گذاشت.»

نظام‌الدین کیایی درباره رفاقت با برخی از سینماگران مطرح گفته بود: «امیر نادری جزو صمیمی‌ترین دوستان من است؛ او در سینما نابغه است. زمانی که با ساموئل خاچیکیان کار می‌کردم امیر نادری عکاس فیلم ما بود. از سینما تاج آبادان عاشق سینما شده بود و در ذهنش تصویر و سینما بود. حتی عکس‌هایی را که سر صحنه می‌انداخت روز بعد با خود خاچیکیان چک می‌کرد و برای ارتقای کار خود درباره کادربندی‌ها مشورت می‌کرد. کیارستمی سینماگری هوشمند بود که وقتی فیلم‌های او را می‌بینید، نمی‌دانید فیلم مستند دیده‌اید یا داستانی. در فیلم‌های کیارستمی نمی‌توانید جای بعدی دوربین را حدس بزنید؛ به همین دلیل معتقدم کیارستمی به الفبای سینما حروف جدیدی اضافه کرده است.»

نظام‌الدین کیایی گفته بود:‌ «گاهی باید سکوت کنیم تا شنونده بهتری باشیم. در زندگی همه ما مجبوریم یک دوست یا شریک انتخاب کنیم. به دنبال این نباشیم کسی را پیدا کنیم که حرف ما را بفهمد بلکه باید به دنبال کسی باشیم که سکوت ما را بفهمد؛ کسی که سکوت ما را بفهمد آینده ما را نیز خواهد فهمید.»