چرا قاضی شارع کشته نشد؟

نجفی درباره انتخاب بازیگران اصلی این فیلم می‌گوید: «کیهان رهگذار، نویسنده سریال «سربداران» و دستیار کارگردان، نقش قاضی شارع را بر اساس بازی مهدی هاشمی نوشته بود. یک مقداری کمدی هم داشت. برای او توضیح دادم که این نقش اصلا کمدی نیست و اتفاقا بسیار هم جدی و نقش یک مجتهد است. گفتم من برای این نقش یک نفر را بیشتر نمی‌شناسم و آن علی نصیریان است. برای اینکه چهره‌اش هم مثبت است، هم منفی. تن صدایش را هم می‌پسندم و جایی اگر لازم باشد آواز هم می‌تواند بخواند. یک مقداری با او بحث کردم و قبول کرد.

رسیدیم به نقش شیخ حسن جوری. رهگذار با امین تارخ برای نقش محمدبیگ کار کرده بود. آن موقع مرحوم اکبر عالمی مدیر تولیدمان بود و داشتیم با هم راجع به کاراکتر محمدبیگ با تارخ صحبت می‌کردیم. یک‌مرتبه اتفاقی در بیرون اتاق افتاد و واکنشی از امین تارخ دیدم که مرا به فکر فرو برد. رو کردم به تارخ و گفتم اجازه می‌دهی یک‌کم فکر کنم. دارم به نقشی به غیر از محمدبیگ برای شما می‌اندیشم. به شما خبر می‌دهم. تارخ از اتاق بیرون رفت. کیهان را خواستم. کیهان اکتی‌کوچ ما بود، یعنی کسی که هم در انتخاب هنرپیشه‌ها کمک می‌کرد هم در تمرین بازیگرها. به کیهان گفتم برای شیخ حسن خیلی‌ها را تست کرده‌ام، از پرویز پورحسینی گرفته تا دیگران. می‌خواهم نقش را به تارخ بدهم. کیهان گفت او ژیگول است و به درد این نقش نمی‌خورد. گفتم: من شیخ‌ها را بهتر می‌شناسم. خواهشی از تو دارم. انتخاب شیخ‌ها با من، مابقی با تو. قاضی شارع و شیخ حسن جوری را من انتخاب بکنم. کیهان قبول کرد. تمرین‌های تارخ شروع شد. وقتی به خودش گفتیم اصلا باور نمی‌کرد. البته من قبل آن، بازی‌های او را در دانشکده هنرهای زیبا هم دیده بودم.»

دستمزدها

این کارگردان افزود: «برای نقش فاطمه اما من چون به تیپ خیلی اهمیت می‌دادم خانم فاطمه رضایی را انتخاب کردم. وقتی روی اسب می‌نشست خیلی خوش‌استایل بود. من می‌خواستم زن بودن او مشخص باشد. ۱۰ دقیقه از او فیلم گرفتیم ولی از عهده آن برنیامد. به تلویزیون گفتم تنها کسی که می‌تواند این نقش را در بیاورد خانم سوسن تسلیمی است. من مبلغی را برای او در نظر گرفتم. گفت من همان مقداری را که برای آقای نصیریان در نظر گرفته‌ای می‌خواهم. گفتم مطمئنی؟ گفت بله. من هم ماهی ۱۵هزار تومان برای او نوشتم.

وسط ساخت سریال به او گفتم من برای شما ۱۶هزار تومان در ماه در نظر گرفته بودم ولی حالا آن هزارتومان را به خاطر اینکه نقش را نسبتا خوب درآوردی به شما کادو می‌دهم.» او افزود: «بالاترین دستمزد هم نصیب سوسن تسلیمی شد. بحث دستمزد مطرح نبود. غیر از دستمزد خانم تسلیمی و آقای نصیریان که به ترتیب ۱۶ و ۱۵هزار تومان بود فکر نمی‌کنم دستمزدی بالاتر از ۱۲هزار تومان داشتیم. حق الزحمه خانم بایگان هم ماهی ۳ تا ۴هزار تومان بود. آن موقع دلار ۲۰ تومان بود. نقدینگی کل سریال هم ۴۰میلیون تومان بود. طبق تخمین ما، با پولی که مربوط به لابراتوار و نگاتیو و وسایلی که مربوط به صداوسیما بود سریال حدود پنجاه و خرده‌ای میلیون تومان خرج برداشت.»

سانسورها

نجفی ادامه داد: «ساخت سربداران گیر و گورهای زیادی هم داشت. یکی از آنها مربوط به انتخاب بازیگران بود. جو تند سال‌های ابتدایی انقلاب سربداران را هم بی‌نصیب نگذاشته بود. گفتند چنگیز وثوقی حق ندارد بازی کند. چون برادر بهروز وثوقی است. گفتم جدی می‌گویید؟! می‌دانید قرار است در فیلم بازی کند و قرار نیست من پشت سر او نماز بخوانم.» به گفته نجفی تیغ سانسور شامل حال این سریال شد و نزدیک ۳ ساعت آن را حذف کرد. او گفت: «همه اپیزودهای شهر میکده‌ها و عشرتکده‌ها سانسور شد. انتقادی که داشتند این بود که چطور جرات کردی شیخ حسن جوری را به سمت میکده‌ها ببری. سریال صحنه‌های سانسورشده دیگری هم داشت. تکه سانسورشده دیگر عبادت‌های قاضی شارع بود. آنها نمی‌خواستند قاضی شارع این‌طور عبادت کند.

علی نصیریان یا همان قاضی شارع با صدای زیبایی قرآن می‌خواند. طوری که وقتی یک‌مرتبه زد به آواز و قرائت قرآن، از بس زیبا خواند اشک همه ما پشت صحنه درآمد. عبادت قاضی شارع صحنه‌ای طولانی بود. تمام این صحنه را هم درآوردند. یک بار آقای محمد هاشمی رفسنجانی، مدیرعامل وقت تلویزیون، مرا خواست و گفت همه امکانات لازم را به تو می‌دهم تا یک اپیزود دیگر بسازی و در آن قاضی شارع را بکشی. گفتم: باشد روی آن فکر می‌کنم. بعد هم گفتم: نه، امکانش نیست. گفت: چرا؟ گفتم: مگر قاضی شارع کشتنی است؟ او از اول تاریخ تا الان هست.»

خواباندن شتر در هنرستان پسرانه

نجفی درباره پیشنهاد آهنگسازی به فرهاد فخرالدینی توضیح داد: «من آقای حسین علیزاده را با واسطه می‌شناختم. پیش ایشان رفتیم. علیزاده انسان شریفی بود. گفت کار من نیست ولی فخرالدینی از پس آن برمی‌آید. پیش ایشان رفتیم. آقای فخرالدینی خیلی افسرده شده بود. در هنرستان پسرانه موسیقی‌اش، برای تعزیه شتر خوابانده بودند. خیلی با او صحبت کردم ولی گفت من با تلویزیون کار نمی‌کنم. پاسخ دادم شما با من طرف حسابید. به من بگو چه امکانات و تجهیزاتی می‌خواهی؛ اگر نتوانستم فراهمش کنم بگو نه. آخر سر قبول کرد و قرارداد را بستیم.»