فرصت‌ها و تهدیدهای اینفلوئنسر شدن مدیران

اما واکنش‌ها آن‌گونه نبود که او انتظار داشت. کاربران، مدیرعامل شرکت بازاریابی و فروش «هایپرسوشیال» (HyperSocial) را به رفتار فریبکارانه و خودشیفتگی متهم کردند. حتی یکی از مخاطبان به طعنه نوشت: «این عکس فقط به درد نشانه‌گیری در بازی دارت می‌خورد.»

مدیران ارشد و بنیان‌گذارانی نظیر والیک، همواره بر این باور بوده‌اند که حضور پویا در رسانه‌های اجتماعی می‌تواند اعتبار برند شخصی و سازمانی آنان را تقویت کند. اما در عمل، واقعیت با این تصورات بی‌نقص تفاوت بسیاری دارد.

در بسیاری از موارد، این مدیران به‌جای آنکه شخصیتی صمیمی و قابل ‌درک از خود ارائه دهند، رفتاری زننده و تصنعی بروز می‌دهند. آنها اکنون به بهایی سنگین در حال یادگیری این درس هستند که ردپای دیجیتالی‌شان می‌تواند پیامدهای مادی و تجاری مستقیمی بر کسب‌وکارشان داشته باشد. «آن مونی مورفی»، استاد موسسه فناوری استیونز که روی پدیده «سلبریتی‌شدن مدیران در رسانه‌های اجتماعی» تحقیق می‌کند، معتقد است: «اگرچه حضور آنلاین مدیران می‌تواند مزایای چشم‌گیری داشته باشد، اما ریسک‌های بزرگی را نیز به همراه دارد؛ از این‌رو در این مسیر باید با احتیاط کامل گام برداشت.»

 مدیران در دنیای آنلاین

با افزایش حضور مدیران ارشد در پلتفرم‌های مجازی، چالش‌ها و لغزشگاه‌های این مسیر برای رهبران کسب‌وکار بیش از پیش نمایان شده است. داده‌های موسسه Influential Executive نشان می‌دهد سال گذشته، نزدیک به سه‌چهارم مدیران عامل شرکت‌های فورچون ۵۰۰ حداقل یک حساب کاربری در رسانه‌های اجتماعی داشته‌اند؛ رقمی که نسبت به آمار ۵۰ درصدی سال ۲۰۱۹، رشد چشم‌گیری داشته است. تحلیل اخیر شرکت ارتباطات H/Advisors Abernathy نیز حاکی از آن است که در سال ۲۰۲۴، بیش از ۷۰ درصد مدیران عامل فعال در فضای مجازی، دست‌کم ماهی یک ‌بار محتوا منتشر کرده‌اند که نشان‌دهنده رشد ۳۲ درصدی نسبت به سال قبل است. در این میان، مدیران عامل استقبال ویژه‌ای از شبکه اجتماعی تخصصی لینکدین نشان داده‌اند و به‌طور میانگین، سه بار در ماه در این پلتفرم فعالیت می‌کنند.

به گفته مورفی، حضور فعال در رسانه‌های اجتماعی نه‌تنها به شناخت برند کمک می‌کند، بلکه موجب جلب توجه برای رسانه‌های جریان اصلی می‌شود. این فعالیت‌ها به مدیران اجازه می‌دهند با مصرف‌کنندگان، روابط «شبه‌ اجتماعی» مستقیمی برقرار کنند؛ پیوندی که پیش از این تنها در انحصار سلبریتی‌های سنتی مانند هنرپیشگان یا ورزشکاران بود.

اگرچه اخبار رسمی شرکت‌ها همچنان بخش عمده‌ این پست‌ها را تشکیل می‌دهد، اما بررسی‌ها نشان می‌دهند که مدیران اکنون سهم بیشتری از فضای صفحات خود را به اشتراک‌گذاری وقایع شخصی اختصاص می‌دهند. مورفی معتقد است این سبک از محتوای صمیمی‌تر - برای مثال عکس‌های مارک زاکربرگ در کنسرت تیلور سوئیفت یا جزئیات اجراهای دی‌جی «دیوید سالومون» (مدیرعامل گلدمن ساکس) - به حفظ تعامل و همراهی دنبال‌کنندگان کمک زیادی می‌کند.

جالب اینجاست که در حاشیه این روند، صنعت جدیدی پیرامون «عادت‌های رسانه‌ای مدیران» شکل گرفته است. شرکت‌های متعددی اکنون برنامه‌های آموزشی و خدمات مشاوره‌ای برای بهبود حضور آنلاین مدیران ارائه می‌دهند. در همین راستا، شرکت پی‌پال در اوایل سال ۲۰۲۵ با معرفی ردیف شغلی «مدیر محتوای مدیرعامل» با حقوق سالانه بیش از ۳۰۰هزار دلار، سر و صدای زیادی در محافل بازاریابی به پا کرد؛ جایگاهی که وظیفه اصلی آن، هدایت راهبردی ارتباطات مدیرعامل در رسانه‌های اجتماعی است.

 فرصت‌ها و تهدیدها

در سال‌های اخیر، شمار فزاینده‌ای از روایت‌هایی نظیر تجربه‌ «مدیرعامل گریان» نشان داده‌اند که چگونه ثبت لحظه ‌به ‌لحظه زندگی در فضای مجازی می‌تواند به بیراهه برود. «جیسون یانوویتز»، بنیان‌گذار شرکت داده‌های رمزارزی «بلاک‌ورکز» در ماه اکتبر با انتشار پستی در شبکه‌ اجتماعی X از «رشد خیره‌کننده» و «درآمدهای رکوردشکن» شرکتش در سال ۲۰۲۵ خبر داد. او همزمان اعلام کرد که این شرکت، بخش خبری خود را تعطیل می‌کند و به شرکت‌هایی که به دنبال خبرنگاران حوزه‌ ارزهای دیجیتال هستند، توصیه کرد کارکنان این بخش را استخدام کنند.

در واکنش به این خبر، کاربری پیشنهاد داد که یانوویتز در پست مربوط به تعدیل نیرو، از شکلک‌های لبخند استفاده نکند و از لحن «پیروزمندانه» بپرهیزد. کاربر دیگری پاسخ داد که او باید پیش از پرداختن به گام‌های بعدی، به انسان‌های واقعی که تحت تاثیر این تصمیم قرار گرفته‌اند توجه کند. یانوویتز بعدها در X نوشت که «نباید در آن پست اولیه به موضوع درآمدها اشاره می‌کرد.» تقریبا همزمان با توییت یانوویتز، ویدئویی از «مایک گانون»، مدیر درآمدهای شرکت داده‌های ابری «اسنوفلیک» منتشر شد که نمونه‌ای بارز از تبدیل‌ شدن این حوادث به بحران‌های واقعی بود. در این کلیپ اینستاگرامی که‌میلیون‌ها بار دیده شد، گانون به یک مصاحبه‌گر خیابانی گفت که قرار است اسنوفلیک ظرف چند سال آینده به درآمد ۱۰‌میلیارد دلاری دست یابد. اندکی بعد، شرکت در یک بیانیه‌ قانونی اعلام کرد اظهارات مطرح‌شده در آن مصاحبه مورد تایید نیست و سرمایه‌گذاران نباید به آن استناد کنند. 

ایلان ماسک، مدیرعامل تسلا، نیز همواره در میان تأملات خود درباره‌ مسائل سیاسی و فرهنگی، چشم‌اندازهای تجاری‌اش را در رسانه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته است. دو سال پیش، ماسک برای دفاع از اظهاراتش درباره برنامه‌های کاری که در پلتفرم X مطرح کرده بود، در دادگاه حاضر شد. در موارد متعددی، مخاطبان مستقیما به محتواهای چالش‌برانگیز یا زننده‌ مدیران واکنش نشان داده‌اند. 

برخی مانند «رایان بنسون»، نیز روند کلی تلاش رهبران کسب‌وکار برای برقراری ارتباط مستقیم در فضای مجازی را به تمسخر گرفته‌اند. بنسون ۲۸ ساله می‌گوید: «این رفتارها صرفا مزورانه است. آنها تلاش نمی‌کنند مانند اینفلوئنسرهای موفق با مردم گفت‌وگو کنند، بلکه می‌خواهند بر سر مردم فریاد بزنند تا ذهنیت آنها را نسبت به جایگاه خود تغییر دهند.»

 به گفته‌ مورفی از موسسه‌ فناوری استیونز، لغزش‌های مدیران در رسانه‌های اجتماعی می‌تواند نارضایتی سرمایه‌گذاران، مصرف‌کنندگان یا کارکنان را برانگیزد. او تاکید کرد که در برخی شرایط، اظهارات مجازی می‌تواند ریسک‌های قانونی یا نظارتی شدیدی را برای شرکت‌های تحت نمایندگی آنها به همراه داشته باشد.

 آیا هر توجهی ارزشمند است؟

با وجود تمام چالش‌ها، رهبران سازمانی که نیمه‌ تاریک رسانه‌های اجتماعی را تجربه کرده‌اند، از حضور در این فضا پشیمان نیستند. والیک، مدیرعامل شرکت ‌هایپرسوشیال، می‌گوید پس از آن ماجرا مدتی از لینکدین فاصله گرفت تا آب‌ها از آسیاب بیفتد. او اکنون پیش از انتشار هر مطلب، با وسواس بیشتری جوانب کار را می‌سنجد. با این حال، والیک همچنان به مدیران توصیه می‌کند که برای ارتقای برند خود از ظرفیت رسانه‌های اجتماعی غافل نشوند. 

او اکنون اگر با کنایه‌ای درباره‌ عکس اشک‌آلودش مواجه شود، به‌سادگی از کنار آن می‌گذرد و می‌گوید: «اگر مردم دوست دارند مرا مدیرعامل گریان خطاب کنند، مشکلی ندارم؛ اما اگر روزی مرا از نزدیک ببینند، خواهند فهمید که چهره‌ خندان من بسیار پررنگ‌تر از آن لحظات گریه است.» 

در نمونه‌ای دیگر، «یهونگ ژو»، هم‌بنیان‌گذار استارت‌آپ تکنولوژی رسانه‌ای Zette AI وقتی در چالشی با عنوان «یک روز از زندگی من» شرکت کرد، با موجی از انتقادهای تند کاربران روبه‌رو شد که او را به تنبلی متهم می‌کردند. برخی به او گفتند باید از خود شرمسار باشد و وجودش برای جامعه بی‌فایده است. کاربری با لحنی گزنده نوشت: «این پست را چاپ می‌کنم و به دیوار می‌زنم تا هر زمان که دوباره به مفهوم شایسته‌سالاری ایمان آوردم، یادم بیاید که واقعیت چیست.»

ژو حتی نامه‌های توهین‌آمیز دست‌نویسی در دفتر کارش دریافت کرد. اما در میان این هجمه‌ها، او متوجه نکتە عجیبی شد: نام شرکتش به‌طور گسترده در رسانه‌ها تکرار، و فهرست انتظار محصولش با هجوم کاربران مواجه شد. این اتفاق، قدرت شهرت را نشان داد، حتی اگر از مسیری منفی به دست آمده باشد. ژو می‌گوید: «پس از آن سیل توجه، به این نتیجه رسیدم که شاید بدنامی بهتر از گمنامی باشد. همین که نام شما بر سر زبان‌ها بیفتد، یعنی مسیر را درست رفته‌اید.»

او بعدها دریافت که پستش در زمره محتواهای موسوم به «طعمه‌ خشم» (Rage bait) قرار گرفته است؛ پدیده‌ای چنان فراگیر که موسسه آکسفورد آن را به‌عنوان «واژه‌ سال ۲۰۲۵» معرفی کرد. ژو اکنون در حال بازسازی برند شخصی خود است و قصد دارد برای جلب توجه بیشتر، آگاهانه به سمت انتشار مطالب جنجالی برود. او درباره‌ اولین پست خود می‌گوید: «آن زمان قصدی برای برانگیختن خشم نداشتم؛ روزی که واقعا تصمیم بگیرم طعمه خشم بسازم، همه را به‌معنای واقعی کلمه خشمگین خواهم کرد.»

منبع: CNBC