دکترتمدن؛ اقتصاددان عدالتخواه
دکتر علی طیبنیا*<br>هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند، برابرند؟<br>
دکتر علی طیبنیا*
هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند، برابرند؟
جلسه امروز برای قدردانی و بزرگداشت شخصیت برجسته و فرهیخته و استاد ممتاز دانشگاه تهران، جناب آقای دکتر تمدن برگزار شده است. قاعدتا تقدیر از مقام عالم و دانشمند، تقدیر از مقام علم و دانش است. از جمله افتخارات حقیر در کل دوره زندگیام این بوده که شاگردی استاد دکتر تمدن نصیب بنده شده است.
چند ویژگی عمده را میتوان در گرایشهای فکری و ایدئولوژیک دکتر تمدن، در طول دورانی که فعالیت علمی و پژوهشی داشت، سراغ گرفت که میتوانند در شرایط کنونی جامعه ما برای دانشآموختگان و دانشجویان اقتصاد، بسیار آموزنده باشند.
استاد بزرگوار در دوره دانشجویی خود، چه در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و چه در الاسای که به گمانم در دوره دانشجویی ایشان برترین دانشگاه دنیا در حوزه اقتصاد محسوب میشد و هنوز در میان ۱۵ دانشگاه برتر دنیا است، در حوزههای مختلف علوم از مسائل مربوط به پزشکی گرفته که ابتدا مدتی به تحصیل در این حوزه مشغول بودند، تا حقوق، اقتصاد، جامعهشناسی، تاریخ، فلسفه و روانشناسی آموزش دیدهاند و همین نکته باعث شده که ایشان شخصیتی همهجانبه و فراگیر داشته باشند و از لحاظ تنوع و گستردگی حوزه دانش، یکی از شخصیتهای برجسته و نمونه باشند. از ویژگیهای بارز ایشان، اهمیت فراوانی است که به مباحث معرفتشناسی و روششناسی اقتصاد و به طور کلی علم میدهند.
اجازه دهید اندکی بیشتر به این مقوله بپردازم. آیا اصولا نیازی است که اقتصاددان به مثابه اقتصاددان وارد حوزههای معرفتشناسی و روششناسی شود؟ آیا بدون پرداختن به این موضوعات نمیتوان اقتصاد را آموخت و یک اقتصاددان خوب بود؟ افراد بیشماری هستند که پرداختن به مسائل این دو حوزه را اتلاف وقت میدانند و معتقدند که اقتصاد علمی منسجم و یکدست و دارای روششناسی یکپارچه و بدون اختلاف نظر است.
اگر این دیدگاه واقعا درست باشد، نیازی به واکاوی در این حوزهها نداریم. اما تجربه خلاف این را نشان میدهد. اقتصاد آکنده از اختلافات بنیادین و اساسی و سرشار از دیدگاههای متفاوت و پارادایمها و چارچوبهای فکری گوناگون است. برای داوری در خصوص این تفاوتها به روش و اصول و چارچوب نیاز داریم. اگر روششناسی را مطالعه اصولی بدانیم که علم بر اساس آنها راهنمایی میشود و داوری پیرامون صحت و سقم گزارهها را باید بر پایه آنها انجام داد، به نظر میرسد که آموزش این دست علوم، به ویژه برای کشوری مثل ایران که با ساختارها و نهادهای اجتماعی و سیاسی متفاوتی روبهرو است، فایده و ضرورت فراوانی دارد. اگر بخواهیم در حوزه جامعه خود و در شرایط محیطی خود، نظریههایی داشته باشیم که مشکلات جامعهمان را تبیین کنند و راهحلهایی مناسب برای آنها به دست دهند، گریزی از کندوکاو در این علوم نداریم. از کینز نقل شده که افرادی که کنکاش در معرفتشناسی را ضروری نمیدانند، بردگان روششناسان قبلیاند و دانسته یا نادانسته در چارچوب طراحیشده از سوی آنها حرکت میکنند. در حوزه جریان اصلی علم اقتصاد در باب اهمیت روششناسی اختلافنظرهایی وجود دارد. واقعیت این است که این جریان، دستکم در دوره معاصر و نه در دورههای پیشین، کمتر به این گونه مسائل میپردازد.
اما در میان دگراندیشان و در چارچوب دیگر دیدگاههای حاکم بر علم اقتصاد، افرادی مانند وبلن، هایک، خود کینز معروف، شومپیتر و دیگران به بحثهای پردامنهای درباره معرفت و روش در علم اقتصاد پرداختهاند. به هر حال، غور و مداقه در این حوزهها از ویژگیهای دکتر تمدن است. اجازه دهید همین جا یادی هم از مرحوم دکتر جهانبگلو کنم که کلاس اپیستمولوژی را از سالهای دور در دانشگاه تهران برگزار میکرد. باری؛ وقتی که دکتر تمدن در این حوزهها صحبت میکرد، احساس میکردیم که یک فیلسوف یا کسی که در حوزه فلسفه علم تسلط کافی دارد، بحث میکند. این البته چندان مایه تعجب نبود، چه این که استاد تمدن، در دانشگاه لندن شاگرد افرادی مانند پوپر و لاکاتوش بود. وقتی از جامعهشناسی صحبت میکرد یا وارد بحث تاریخ میشد، احاطه و تسلط ایشان باز مشهود بود. زمانی که آقای بوکانان به خاطر مطالعات خود پیرامون نظریه انتخاب عمومی برنده جایزه نوبل اقتصاد شد، دکتر تمدن فرصت مطالعاتی یک ساله در آمریکا داشت و با اندیشهها و دیدگاههای او آشنا شد. بعدها در دوره دکترای دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران، مطالب مربوط به نظریه انتخاب عمومی را خیلی بهتر و جامعتر از آن چه در بسیاری از دانشگاههای خارجی تدریس میشد، آموزش دادند. به یاد دارم که در نخستین ترمی که برای تحصیل وارد دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران شدم، توفیق داشتم که درس «منطق برای علوم اجتماعی» را با دکتر تمدن بگذرانم و شاهد تسلط عمیق ایشان بر مباحث منطق صوری، منطق دیالکتیک و حوزه معرفتشناسی و روششناسی باشم. بعدها در ادامه، بنده و دیگر دوستان، درسهای دیگری همچون تاریخ عقاید اقتصادی، مالیه بینالملل و مهمتر از همه اینها، دروس اقتصاد بخش عمومی و روششناسی دوره دکترا را از ایشان آموختیم و شاهد تسلط عجیب ایشان به حوزههای مختلف علوم بودیم. به هر روی، یکی از ویژگیهای مهم استاد، گونهگونی و گستردگی دانش ایشان است.
استاد دکتر تمدن همچنین شناختی بسیار عمیق و جدی از مفاهیم اساسی و بنیادین اقتصاد دارد و به مقولات بنیادین این نظریه میپردازد. دانش دکتر تمدن به اطلاعی سطحی از نظریههای رایج اقتصاد خرد و کلان محدود نیست. ایشان میکوشند که در سطح باقی نمانند و همه مفاهیم و موضوعات را به مبانی و ریشههای فلسفی آنها سوق دهند. دکتر تمدن مبانی این علم را به درستی میشناسند، بحثهای معرفتشناختی ناظر بر اقتصاد را آموختهاند و به همین دلیل کاملا آگاهانه و با تسلط فراوان از نظریه اقتصادی بحث میکنند. هایک تعبیری دارد که میگوید اگر یک فیزیکدان فقط فیزیک بداند و سایر علوم را نشناسد، میتواند یک فیزیکدان بسیار خوب و موفق و عنصری مفید برای جامعه باشد. اما یک اقتصاددان اگر تنها به همین حوزه محدود باشد، اقتصاددان خوبی نخواهد بود. تسلط بر مفاهیم اقتصادی به آگاهی از فلسفه، جامعهشناسی، روششناسی، معرفتشناسی، تاریخ و مقولاتی از این دست نیاز دارد. این ویژگی خاص دکتر تمدن باعث شده که از تسلطی ویژه و استثنایی برخوردار باشند.
ویژگی مهم دیگر دکتر تمدن، اهمیتی است که ایشان به مطالعات بین رشتهای میدهد. اقتصاددان خوب باید به جز اقتصاد، از حوزههای دیگری همچون فلسفه، تاریخ، جامعهشناسی و ... هم آگاه باشد. این نیاز چند دلیل در پس خود دارد که به اشاره از آنها گذر میکنم. دلیل اول، وحدت علوم است. بسیاری عقیده دارند که میان علوم، یا به لحاظ محتوای آنها یا دستکم به لحاظ روششناسیشان وحدتی خاص برقرار است. نمیتوان بدون تامل در علوم دیگر از یک علم آگاه بود. دلیل دوم، چند وجهی بودن پدیدهها است. بسیاری از پدیدههای اقتصادی، همزمان وجوه اجتماعی، سیاسی، حقوقی و ... نیز دارند. نمیتوان بدون وقوف نسبت به سایر جهات زندگی انسان، در حوزه اقتصاد تسلط کافی داشت.
دلیل سوم به مرزهای بین علوم بازمیگردد. تعبیری را از دکتر تمدن به خاطر دارم که میفرمودند هر علم حوزهای برای خود تعریف کرده و مطالعات دانشمندان به همین حوزهها محدود شده است. اما در عین حال در مرز این علوم تحقیقات زیادی صورت نگرفته و زمینه بسیار حاصلخیزی برای مطالعه در آن وجود دارد. اگر اصل بازدهی نزولی را برای تحقیقات هم اعمال کنیم، به نظر میرسد که تحقیقات در این حوزههای مرزی، بهرهوری بسیار بالاتری دارد و ثمره بسیار بیشتری را نصیب ما میکند. عامل دیگری که اقتصاد را به علمی چندوجهی بدل میکند، دیدگاههای روششناختی است که در دورههای اخیر بر علم اقتصاد حاکم شدهاند. روندی که از زمان استوارت میل آغاز شد و در دورههای اخیر شدت گرفت و به میانجی آن، اقتصاد تلاش کرد خود را از سایر علوم اجتماعی جدا کند و در مقام یک دانش خالص و دقیقه (positive) بنشاند. همین امر مایه آن شد که اقتصاد خود را در چارچوب الگوهای فرضی_قیاسی بر چند فرض بسیار تجریدی جهانشمول مانند حداکثرسازی مطلوبیت، مفهوم انسان اقتصادی و عقلانیت ابزاری به شیوهای که در این علم تعریف شده، استوار کند. نتیجه این دیدگاه روششناختی آن است که بسیاری از مقولات مهم مانند دین، فرهنگ، حقوق، قوانین و ... وارد الگوها نمیشوند و در قالب فرض ceteris paribus از الگو کنار گذاشته میشوند. به تعبیری دیگر این الگو تنها در یک شرایط محیطی و نهادی خاص جواب میدهد. اگر بپذیریم که شرایط محیطی و ساختارهای اجتماعی و اقتصادی در جوامع مختلف با یکدیگر فرق دارند، درمییابیم که شاید الگوی استوار بر فروض کاملا تجریدی نتواند در فضای واقعی جوابگو باشد و مشکلات را حل کند، مگر آنکه شرایط نهادی جامعه را درونزا ساخته و به الگو وارد کنیم.
ممکن است یک الگوی اقتصادی، کاملا منطقی و سازگار و منسجم باشد، اما ارزش عملی چندانی نداشته باشد. تجرید ویژگیهای ساختاری و اجتماعی و نهادی، قدرت کاربردی اقتصاد را از آن میگیرند. اگر میخواهیم در دنیای واقعی از این نظریات استفاده کنیم (که میتوانیم)، گریزی از نظر به مباحث جامعهشناختی و فرهنگی و ... در این الگوها نداریم.
ویژگی آخری که از استاد تمدن ذکر میکنم، اهمیتی است که ایشان به مقوله عدالت و اخلاق میدهند. استاد از دوره جوانی به این دو مقوله بسیار حساس و پایبند بودند و مباحث مربوط به حوزه عدالت را با حساسیت و دغدغه فراوانی مطرح میکردند. از جمله شخصیتهایی که دیدگاههایش توسط دکتر تمدن تدریس میشد، جان رالز بود. به خاطر دارم که استاد در سال ۱۳۵۸ که در دوره لیسانس خدمت ایشان میرسیدیم، بحثهای رالز را مطرح میکردند و بحثهای او را تا درسهای اقتصاد بخش عمومی دوره دکترا ادامه میدادند. این بحثها زبانی فلسفی و ساختاری پیچیده دارد و میتواند برای کسی که صرفا اقتصاد خوانده، سنگین باشد. دکتر تمدن این بحثها را با تسلط کافی بیان میکند.
اشتغالات فکری آقای دکتر تمدن، البته مانع از مشارکت و فعالیت در جنبشهای روشنفکری و دانشجویی دهههای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ در ایران نشده است. ایشان در دوره دانشجویی خود از فعالان دانشجویی به شمار میآمدند و در راس مبارزات سیاسی آن دوره حضور داشتند. در آن زمان تفکرات چپگرایانه بر فضای فعالیتهای دانشجویی سایه انداخته بود. عمق تفکر آقای دکتر تمدن و آزادگی، راستاندیشی و استقلال رای ایشان باعث شد که در همان دوره بتوانند به خوبی مسیر درست را از غلط تشخیص دهند و در شرایط بسیار بحرانی نهضت ملی شدن صنعت نفت از حامیان این نهضت باشند؛ در حالی که گروههای مارکسیست آن زمان در برابر دولت ملی ایستاده بودند و با آن مخالفت میکردند. بنده این ویژگی استاد تمدن را نشانه آزادگی و استقلال فکری ایشان میدانم.
نکتهای را که بنده در نزدیک به ۳۲ سالی که افتخار شاگردی ایشان را داشتهام دریافتهام، این است که ایشان هرگز علم را برای مقاصد سیاسی، ایدئولوژیک یا منافع مادی در زندگی دنیوی خود نخواسته و نپذیرفته که از علم برای دستیابی به چنین اهدافی استفاده شود. نتیجه این رویکرد استاد را نیز به روشنی میبینیم. مجموعه این ویژگیها و دغدغهها از استاد تمدن، شخصیتی ویژه و ممتاز ساخته: یک شخصیت علمی بینظیر با زندگی مادی بسیار محدود و ساده. امیدوارم که بتوانیم شاگردان خوبی برای استاد باشیم.
*عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران؛ این گفتار متن سخنرانی دکتر طیبنیا در جلسه رونمایی از کتاب جدید دکتر تمدن است که سال گذشته در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران برگزار شد.