قوانین اقتصادی همواره برقرارند
مترجم: شاهین رسولیان<br> منبع: How an Economy Grows and Why it Crashes<br> بخش پنجم<br>همانطور که در شماره پیش گفته شد، بیکر توانست با مشارکت دیگر ساکنین جزیره طرح انقلابی خود در زمینه صید ماهی را عملی سازد. او دستگاهی صنعتی طراحی نمود که در زیر سطح آب قرار میگرفت و میتوانست شبانه روز بهطور خودکار به صید ماهی آن هم به تعداد زیاد بپردازد.
مترجم: شاهین رسولیان
منبع: How an Economy Grows and Why it Crashes
بخش پنجم
همانطور که در شماره پیش گفته شد، بیکر توانست با مشارکت دیگر ساکنین جزیره طرح انقلابی خود در زمینه صید ماهی را عملی سازد. او دستگاهی صنعتی طراحی نمود که در زیر سطح آب قرار میگرفت و میتوانست شبانه روز بهطور خودکار به صید ماهی آن هم به تعداد زیاد بپردازد. لذا دیگر در اثر این بهرهوری فوقالعاده لازم نبود ساکنین جزیره نگران صید ماهی باشند. حال دیگر دوستان قصه ما آنقدر پسانداز داشتند که بتوانند وقت خود را صرف کارهایی به غیر از صید ماهی کنند. چارلی به ساخت تخته موج سواری مشغول شد، ابل یک کارخانه تولید پوشاک راه انداخت و بیکر نیز وسایل حملونقل برای جزیره طراحی نمود.
قوانین اقتصادی که در جوامع ساده برقرار هستند، در جوامع پیچیده نیز برقرارند. اگر به خاطر بیاورید تلاش ابل برای خلق سرمایه تولید capital با از خودگذشتگی، به دیگر ساکنین جزیره نیز منفعت رساند. در اثر اعطای وام او، دیگران نیز توانستند تور بسازند و سپس بهرهوری آنها تا حدی رسید که توانستند برای ساخت یک دستگاه ماهیگیری بزرگ سرمایهگذاری لازم را انجام دهند. بهرهوری بالای حاصل شده توسط دستگاه جدید علاوه بر رژیم غذایی مناسبتر، لباس شیکتر و حملونقل راحتتر، زمانی را هم برای تفریح و تفرج برای ساکنین جزیره به ارمغان آورد.
خبر بینظیر تجمل قصه ما خیلی سریع به جزیرههای اطراف هم رسید. به جزیرههایی که در آن مردم همچنان با دست خالی ماهی میگرفتند و زمانی برای تفریح نداشتند. مهاجران به دنبال یک زندگی بهتر به جزیره ما سرازیر شدند.
بهرهوری بالای جزیره به معنی آن بود که میتوانست جمعیت بیشتری را سیر کند که البته در مقابل منجر به تنوع بیشتر فعالیت اقتصادی جزیره نیز میشد. برخی از مهاجران به کار تعمیرات دستگاه ماهیگیری مشغول شدند و عدهای دیگر تعداد زیادی ماهی قرض کردند تا جزیره را برای کشاورزی مهیا سازند. دیگران هم برای راهاندازی تجارتهای مختلف وام گرفتند.
اقتصاد متنوع جزیره خیلی زود منجر به ترقی خانهسازها، قایقسازها و ارابه سازها شد.
جامعه آنقدر در تولید غذا و ابزارآلات پیشرفت کرد که دیگر لازم نبود کسی خودش بهطور سنتی چیزی را تولید کند. در نتیجه این امر، بخش خدمات بهوجود آمد.
برخی از ساکنین جدید جزیره به منظور بهبود طعم و مزه ماهی خام، از ادویه و آتش برای آمادهسازی آن استفاده کردند. مهارت این آشپزها آنچنان مورد استقبال قرار گرفت که خیلیها حاضر بودند در ازای مهارت آشپزی آنها ماهی بدهند.
سپس مشاغل خدماتی دیگر به سرعت توسعه پیدا کردند.
جذابیت موج سواری آنچنان در جزیره مورد توجه قرار گرفت که نوادگان چارلی یک آموزشگاه موج سواری دایر کردند.
همچنان که جامعه رشد کرد و تجارت و خدمات جدیدی در آن عرضه شد، نیاز به وجود یک واسطه مبادلاتی احساس شد. واسطهای که بتوان آن را به همه کس مثل خانهساز، آشپز یا معلم موج سواری پرداخت.
تا کنون جزیره بر اساس سیستم مبادله کالا به کالا کار میکرد که در آن هر فرد یک کالا یا خدمت را در مقابل دریافت کالا یا خدمت دیگر عرضه میکرد، اما این فرآیند پر دردسر و غیر کارآ بود. شاید یک نیزهساز به غذای آشپز نیاز داشته باشد، اما آشپز به نیزه نیاز نداشته باشد. علاوه بر این به راحتی نمیتوان مشخص کرد که ارزش یک نیزه برابر چند عدد غذا است.
جزیره برای بوجود آوردن چنین سیستمی به چیزی نیاز داشت که بتوان آن را با همه چیز معاوضه کرد و همه کس آن را قبول داشته باشد. به عبارتی آنها نیاز به پول داشتند.
از آنجایی که در این جزیره همه ماهی میخوردند، تصمیم گرفتند ماهی را مبنای پولی جزیره قرار دهند.
به سرعت همه دستمزدها و قیمتها بر مبنای ماهی مشخص شد. چون امرار معاش همچنان به وسیله ماهی در روز انجام میشد، یک ماهی مقداری بود که هر کسی میتوانست ارزش آن را به خوبی درک کند. بنابراین ساختار قیمتگذاری جزیره بر اساس ارزش ماهی بنا نهاده شد.
بهرهوری و تقلیل قیمتها در جزیره
اقتصادی که در آن نیروی کار بتواند در یک نوع مشخص از تجارت یا خدمت بطور تخصصی کار کند خیلی بهتر از اقتصادی است که در آن همه افراد یک کار مشابه را انجام میدهند. تخصصی سازی موجب افزایش تولید و به دنبال آن افزایش استاندارد زندگی میشود.
برای مثال فرض کنید ساخت قایق توسط یک نفر به اندازه پنج روز وقت میگیرد. اگر هر فرد بتواند در هر روز دو ماهی صید کند، آنگاه او باید ۱۰ ماهی از درآمد خود را برای ساخت یک قایق مصرف کند، اما یکی از ساکنین جزیره به نام دافی کمی بهتر از بقیه میتواند چوب را ببرد، حمل کند و تکه تکه کند و میتواند یک قایق را در چهار روز درست کند.
دافی اگر به جای ماهیگیری فقط به کار قایقسازی بپردازد میتواند خیلی پیشرفت کند، زیرا او هشت عدد ماهی از درآمد خود را برای ساخت یک قایق مصرف میکند و در مقابل آن قایق را به قیمت نه ماهی میفروشد. در نتیجه به موجب کار تخصصی درآمد او به اندازه یک ماهی افزایش مییابد.
با توجه به مزایای گفته شده، عاقلانه است که ساکنین جزیره به جای اینکه ده ماهی برای ساخت قایق هزینه کنند، یکی از قایقهای دافی را به قیمت نه ماهی بخرند. در نتیجه آنها هم یک ماهی به نفعشان میشود.
اما فرض کنید که نه ماهی قیمت گزافی باشد و کمتر کسی توان پرداخت آن را داشته باشد.
دافی پس از سالها بریدن و تراشیدن الوار، پسانداز خود را برای ساخت یک دستگاه قایقسازی مصرف کرده است. مانند ابل، او هم مجبور شد که صرفهجویی و از خود گذشتگی کند تا بتواند یک دستگاه بسازد.
حال به دلیل برخورداری از تجهیزات بهتر او زمان ساخت قایق را به دو روز کاهش داده است. با توجه به این میزان افزایش در بهرهوری هزینه تولید هر قایق برای او به اندازه چهار ماهی میشود. اگر او قیمت فروش خود را از نه ماهی به شش ماهی تقلیل دهد. لذا او برای هر قایقی که میفروشد هم بیشتر از قبل سود میکند و هم میتواند دو برابر قبل قایق بسازد.
این افزایش بهرهوری نه تنها به نفع دافی است، بلکه به نفع کل جزیره نیز هست. تعداد افراد بیشتری توان مالی پرداخت شش ماهی برای قایق دارند و لذا تعداد مشتریان او بیشتر میشود.
در اثر این افزایش در بهرهوری که به واسطه پسانداز، نوآوری و سرمایهگذاری محقق شد، قیمت قایق کاهش یافت و مزیت برخورداری از قایق نصیب عده بیشتری شد. آنچه روزی یک کالای لوکس برای ثروتمندان بود اکنون یک کالای عادی برای همه است.
شایان توجه است که این کاهش قیمت موجب نارضایتی دافی نشد. هنگامی که قیمت تمامی کالاها در تمام صنایع در اثر افزایش بهرهوری کاهش یابد، ارزش ماهیهای دافی بیشتر میشود و در عمل میتواند تعداد کالای بیشتری با ماهیهای خود بخرد. نوآوری زمانی منجر به کاهش قیمت میشود که بهرهوری بوجود آورد.
استخدام در جزیره
همچنان که جزیره پیچیدهتر شد تعداد بیشتری از ساکنین جزیره تصمیم گرفتند تا برای دیگران کار کنند.
ارزش نیروی کار همیشه با استفاده از سرمایه تولید چند برابر میشود. هر چه سرمایه بهتر باشد، نیروی کار با ارزشتر خواهد بود. برای نمونه شما با استفاده از بولدوزر میتوانید گودال بزرگتری حفر کنید تا با استفاده از بیل. بنابراین بهتر است تا همواره از بهترین سرمایههای موجود استفاده نمود.
در یک جامعه آزاد همه شهروندان خودشان تصمیمی میگیرند تا از سرمایه چه کسی برای تقویت نیروی کار خود استفاده کنند. هر کس مختار است تا صرفهجویی کند و خودش تور بسازد یا اینکه وام تجاری بگیرد و یک تور بخرد یا برای کسی که هم اکنون یک تور دارد کار کند. از آنجایی که گزینه اول مستلزم صرفهجویی است و گزینه دوم با خطر همراه است، اکثر شهروندان گزینه سوم را انتخاب میکنند.
برای مثال یکی از مهاجران جدید جزیره به نام فینیگان مردی قوی هیکل بود. استعدادهای او در ماهیگیری تلف میشد، لذا تصمیم گرفت تا در کار حمل و نقل ماهی متخصص شود. او قادر بود در هر روز ۱۰۰عدد ماهی را از ساحل به خانههای مردم جا به جا کند و ۲درصد ماهیها را به عنوان کرایه دریافت کند. در نتیجه تا پایان روز میتوانست با این کار به اندازه دو ماهی درآمد داشته باشد. البته قبل از این شخصی به نام موری با استفاده از وام تجاری یک گاری ماهیکشی ساخته بود و شرکت گاری موری را راه انداخته بود. موری رقیب سرسختی برای فینیگان بود. او اگرچه به قدرتمندی فینیگان نبود، اما به کمک گاری خود میتوانست در روز ۳۰۰ ماهی تحویل دهد. او با تکیه بر بهرهوری بالای خود به اندازه ۱ درصد ماهیها کرایه میگرفت یعنی سه ماهی در روز. به دلیل سرمایهای که داشت هم کمتر از فینیگان کرایه میگرفت و هم بیشتر درآمد کسب میکرد.
فرض کنید که فینیگان قوی تر بتواند به کمک گاری ۴۰۰ ماهی در روز تحویل دهد و با احتساب ۱درصد کرایه چهار ماهی درآمد کسب کند. اگر موری او را استخدام کند و در مقابل حمل هر ۴۰۰ ماهی ، سه ماهی به او دستمزد بدهد، میتواند ماهی چهارم را به عنوان سود خود بردارد.
اگر فینیگان این کار را قبول کند میتواند بهرهوری خود را افزایش دهد، زمان تحویل را کاهش دهد و علاوه بر اینها بیشتر از قبل سود کند.
موری با سود یک ماهی در روز میتواند کار تحویل ماهی را رها کند و به ساخت گاری بپردازد و کسب و کار خود را با استخدام افراد تنومند برای تحویل کالا توسعه دهد. آنگاه وجود تعداد زیاد گاری کرایه حمل را برای تمام ساکنین جزیره کاهش میدهد.
جالب اینجاست که فینیگان میتواند درآمد خود را پسانداز کند و با استفاده از آن یک گاری برای خود بسازد و رقیب رییس خود شود. موری برای جلوگیری از چنین اتفاقی باید بیشتر از سودی که فینیگان به تنهایی میتواند کسب کند، به او دستمزد بدهد تا فینیگان نیاز نداشته باشد شرکت موری را ترک کند. اما سود بالقوه موری تنها درآمد او است. او تمایل ندارد به فینیگان بیشتر از این دستمزد بدهد، اما مجبور است. نتیجه نهایی این اتفاقات دستمزد بالاتر برای همه کارکنان و هزینه کمتر برای همه ساکنین است.
البته ناگفته نماند که امروزه تقلیل قیمتها که به معنای کاهش عمومی در سطح قیمتها است به اشتباه یکی از بلایای اقتصادی و سیاسی به شمار میرود. معمولا افزایش بهرهوری هنگامی که با مقدار ثابتی از سطح پول در اقتصاد همراه میشود، سطح عمومی قیمتها کاهش مییابد. گفته میشود تقلیل قیمت هرچند در نگاه اول جذاب به نظر میآید اما در بلند مدت اگر ادامه پیدا کند یک آفت اقتصادی به شمار میآید. چراکه در این شرایط ارزش پول به مرور زمان بیشتر میشود. بنابراین مردم میتوانند با پول کنونی در آینده کالای بیشتری بخرند. لذا جامعه ترجیح میدهد فعلا خرید نکند، کارخانهها دست از تولید میکشند و در نتیجه کارکنان کار خود را از دست میدهند و در آخر اقتصاد در یک رکود عمیق فرو میرود. اما دلیل این باور اشتباه چیست؟
اقتصاددانان مدرن بر این باور هستند که خرج کردن بیشتر جامعه منجر به رشد اقتصادی میشود. این نگاه نادرست است چراکه همانطور که پیشتر گفتیم مصرف کردن و خرج کردن در اقتصاد منجر به پیشرفت نمیشود، بلکه این افزایش و بهرهوری تولید است که باعث رشد میشود. جامعه همیشه نیاز به کالا دارد و دلیلی ندارد که آن را ترغیب به خرید کنیم. اگر مردم کالایی را به هر دلیلی نخواهند، نمیتوان آنها را به خریدن مجبور کرد. در شرایط کاهش مداوم قیمتها تصمیم عاقلانه مردم این است که پول خود را پسانداز کنند تا در آینده خرید بهتری کنند. اصولا سیاستمداران تورم را به تقلیل قیمتها ترجیح میدهند. در قسمتهای بعد بیشتر در مورد تورم و تقلیل قیمت و باورهای نادرست در مورد آنها صحبت خواهیم کرد.