پروندهای برای جمهوری نفت خیز آذربایجان
طلای سیاه، بیش از پیش، سایه خود را بر سر سیاست و اقتصاد جمهوری آذربایجان گسترانده و به محوریِ بیبدیل و تعیین کننده در مناسبات داخلی و خارجی آن بدل گشته است. در دوران امپراتوری روسیه، باکو تامینکننده اصلی نفت خام این کشور در سالهای ۱۸۹۰ تا ۱۹۰۱ میلادی بود.
طلای سیاه، بیش از پیش، سایه خود را بر سر سیاست و اقتصاد جمهوری آذربایجان گسترانده و به محوریِ بیبدیل و تعیین کننده در مناسبات داخلی و خارجی آن بدل گشته است. در دوران امپراتوری روسیه، باکو تامینکننده اصلی نفت خام این کشور در سالهای ۱۸۹۰ تا ۱۹۰۱ میلادی بود. پس از آن و در دوران جنگ جهانی دوم، آذربایجان ۷۵ درصد نفت اتحاد جماهیر شوروی را تامین میکرد، اما رفته رفته تولید نفت خام این کشور طی دهههای ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ به شدت کاهش پیدا کرد.
استقلال آذربایجان از جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ اما دوران تازهای را هم برای آذربایجان و هم برای نفت آن رقم زد. به گونهای که در این روزها، نفت تا ۹۴ درصد از کل صادرات این همسایه شمالی را به خود اختصاص داده است.
آذربایجان برای آمریکا، مسیر ترانزیتی به افغانستان را فراهم میکند و برای اروپا، منبع بالقوه مهم گاز غیرروسی است. شاید از همین رو است که غرب برای انتقاد از آذربایجان نه ارادهای دارد و نه قدرتی.
نفت و قدرت آن اما پایدار نیست.از سال ۲۰۰۵ تا سال ۲۰۰۸ اقتصاد آذربایجان سالانه تا حدود ۲۵ درصد رشد داشت. امسال اما با وجود این که بیشتر سرمایهگذاریها در صنعت نفت کامل شد، رشد اقتصادی کمتر از یک درصد خواهد بود.
پول نفت تنها توهم توسعه ایجاد میکند نه اشتغال. اگر چه تولید نفت پرقدرت ادامه دارد و آذربایجان قرار نیست از پول تهی شود، اما این کشور باید برای دستیابی به رشد اصلاحاتی انجام دهد.
اگرچه جمهوری آذربایجان طی ۲۰ سال گذشته، رشد اقتصادی شگرفی را شاهد بوده است، اما سایه تهدیدات ناشی از اقتصاد نفت سوز و تک بعدی بر سر آن سنگینی میکند به گونهای که رهایی از این اقتصاد، به یکی از بحثهای کلیدی در نشستهای کابینه دولت آذربایجان بدل شده است.