دکتر جمشید عدالتیان در گفت‌وگو با دنیای اقتصاد:

سفید، همیشه زیبا نیست

شماره روزنامه: ۲۶۵۴ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۹۰۸۹۶ اندیشه-اقتصاد

تهیه و تنظیم: خسرو خندان<br> در دنیای امروز، جنبش‌های مردمی، قویترین حفاظت‌کنندگان از محیط‌زیست هستند<br>اشاره: زمانی شاید سخن گفتن از اقتصاد سبز، یک امر تفریحی یا سخنی از سر شکم سیری و رفاه بیش از حد تلقی می‌شد. اما امروز و در شرایط خطرناکی که ذرات ریز و غبارآلود، ناشی از سیاست‌ها و تصمیم‌گیری‌های غلط زیست محیطی سلامت میلیون‌ها نفر را در سراسر کشور به خطر انداخته، شوخی انگاشتن چنین بحث‌هایی تنها نشان‌گر بی‌مسوولیتی بوده و به منزله خطایی انکارناپذیر است.

سفید، همیشه زیبا نیست

تهیه و تنظیم: خسرو خندان

در دنیای امروز، جنبش‌های مردمی، قویترین حفاظت‌کنندگان از محیط‌زیست هستند

اشاره: زمانی شاید سخن گفتن از اقتصاد سبز، یک امر تفریحی یا سخنی از سر شکم سیری و رفاه بیش از حد تلقی می‌شد. اما امروز و در شرایط خطرناکی که ذرات ریز و غبارآلود، ناشی از سیاست‌ها و تصمیم‌گیری‌های غلط زیست محیطی سلامت میلیون‌ها نفر را در سراسر کشور به خطر انداخته، شوخی انگاشتن چنین بحث‌هایی تنها نشان‌گر بی‌مسوولیتی بوده و به منزله خطایی انکارناپذیر است. خیلی ساده: اوضاع بد جور خراب است و باید راه چاره‌ای اندیشید، این را تنها آفتاب بی‌رمق یا چشم‌انداز غبارآلود آسمان نمی‌گوید؛ از سرفه‌های جانگدازی که همه در خیابان و ماشین و خانه می‌کنیم، تا لایه‌های خاک که روی لپ‌تاپ‌ها، میزها و داشبورد ماشین‌هاست، ما را نهیب می‌زنند که وضعیت قرمز است، به فکر باشید!

باید به فکر راه چاره‌ای اساسی بود، فراتر از ماسک زدن و فرار به دامان طبیعت برای آخر هفته. «اقتصاد سبز» یک چاره پایدار و جدی برای این معضل مهلک است. در گفت‌وگوی پیش‌رو، دکتر جمشید عدالتیان، اقتصاددان عضو اتاق بازرگانی تهران، تجربه اقتصاد سبز در کشوری توسعه‌یافته و صنعتی را بازگو می‌کند. او داستان تغییر نگرشی را بازگو می‌کند که نه تنها در میان سیاستمداران برخی کشورها، بلکه در میان شهروندان این کشورها نیز پدید آمده است؛ به عنوان رویکردی نه فقط سالم‌تر، که خردمندانه‌تر و انسانی‌تر به طبیعت و زیست بوم.

اگر بخواهیم یک تعریف کلی از «اقتصاد سبز» داشته باشیم، شما اقتصاد سبز را چگونه تعریف می‌کنید و از چه زمانی این نوع نگرش به حوزه اقتصاد، در جهان رشد یافته است؟

از اقتصاد سبز دو تعریف در جهان وجود دارد: تعریف اول به سطح اقتصاد خرد مربوط شده و به بنگاه‌ها و کارخانه‌هایی اطلاق می‌شود که محصولاتی تحت عنوان محصول سبز تولید می‌کنند و هم‌اکنون رونق تولید چنین محصولاتی در هر کشور، به عنوان یکی از شاخص‌های سنجش توسعه پایدار محسوب می‌شود.

یک تعریف دیگر هم از این رویکرد اقتصادی در جهان معمول است که از منظر اقتصاد کلان است. در این تعریف گفته می‌شود که برای سنجش جایگاه هر کشور در زمینه اقتصاد سبز، باید در محاسبه تولید ناخالص داخلی آن کشور، آن بخشی را که به قیمت استفاده از منابع فناپذیر حاصل شده است از GDP کم کنیم و باقیمانده را جزو تولید ناخالص ملی کشور به حساب آوریم. یعنی در کشوری نظیر کشور ما که از منابع نفتی بخش عمده تولید ناخالص داخلی خود را تامین می‌کند، باید منابع حاصله از نفت از تولید ناخالص ملی کاسته شود.

در حال حاضر، کدام یک از این دو رویکرد، رویکرد غالب در نگرش مبتنی بر اقتصاد دوستدار محیط زیست یا همان اقتصاد سبز هستند؟

دو دیدگاه فوق، به موازات هم در دنیا وجود دارند و طبیعی است که در چارچوب دیدگاه اول، مولفه‌هایی نظیر تولیدکننده و مصرف‌کننده خیلی مهم هستند. به این ترتیب که اگر تولیدکننده ضوابط مشخصی را در تولید محصول خود رعایت کند، محصول او به عنوان محصول سبز معرفی می‌شود. در سطح جهان از سال ۱۹۷۰ یک جنبش محیط زیستی شروع شد و پس از آن بحث‌های مهمی در خصوص این مقوله شکل گرفت.

در آن دوران یکی از مباحثی که روی آن گفت‌و‌گوی زیادی صورت گرفت، این مورد بود که آیا می‌توان جنبش محیط زیستی را به عنوان یک جنبش مصرف‌کننده نیز در نظر گرفت یا اینکه این جنبش تنها به تولیدکنندگان مربوط می‌شود.

در آلمان با در نظر گرفتن مصرف‌کنندگان به عنوان یکی از پایه‌های این جنبش، ان‌جی‌او‌های مختلف و همین‌طور برخی از مدیران دولت‌های ملی و محلی، کوشیدند افراد را از همان اوان کودکی مورد آموزش قرار دهند تا در انتخاب کالاها، به کالاهایی گرایش نشان دهند که کمترین صدمه را برای محیط زیست داشته باشد. یک اقدام مفید دیگر هم این بود که نشان‌های خاص دوستدار محیط زیست طراحی شد که بر روی کالاهایی نصب می‌شد که فرآیند تولید آنها سازگاری مناسبی با استانداردهای زیست محیطی داشته است. به این ترتیب تلاش شد تا کالاهای دارای فرآیند دوستدار محیط زیست، از سایر کالاهای بازار متمایز شوند.

استمرار در پیشبرد این روش موجب بروز دیدگاه‌های جدید در میان مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان شد. به این ترتیب از یک طرف تولیدکنندگان تحت فشار قرار گرفتند که مثلا به سمت استفاده از انرژی‌های پاک (مانند برق خورشیدی و برق آبی) برای تولید محصول خود بروند و از سوی دیگر اقدامات ترویجی و تبلیغی صورت‌گرفته باعث شد بخش بزرگی از مصرف‌کنندگان نیز قانع شوند که پول بیشتری را برای محصولات دوستدار محیط زیست بپردازند.

جالب است بدانید با فرهنگ‌سازی صورت‌گرفته در آلمان، هم‌اکنون اقبال بسیار مناسبی از سوی شهروندان این کشور برای تولیدات سبز وجود دارد و به این ترتیب مصرف‌کنندگان بخشی از هزینه سبز بودن بنگاه‌ها و شرکت‌های مختلف را تقبل می‌کنند. در کنار اینها دولت هم قسمتی از این هزینه را به عهده گرفته و به عنوان مثال تخفیف‌های مالیاتی برای محصولاتی در نظر می‌گیرد که استانداردهای زیست محیطی در تولید آنها رعایت می‌شوند. چنین رویکردی موجب شده است تا در این کشور واژه‌هایی نظیر «بازاریابی سبز» یا «مصرف‌کننده سبز»، بسیار رواج داشته باشد.

به این ترتیب به گفته شما میان تولید محصول سبز و اصل بیشترین سود که در اقتصاد مدنظر فعالان اقتصادی است، منافاتی وجود ندارد.

دقیقا همین‌طور است. در حال حاضر شاهد اجرای برنامه‌هایی هستیم که کاملا با مکانیزم عرضه و تقاضای اقتصاد بازار سازگار بوده و در عین حال می‌کوشند تا استانداردهای سلامت و نیز زیست محیطی تولید را ارتقا بخشند.

برای مثال، در سال‌های اخیر جنبشی تحت عنوان «جنبش سلامت» در جهان به وجود آمده که در چارچوب آن، NGO‌های محیط زیستی می‌کوشند تا از طریق تاثیرگذاری بر سلایق مصرف‌کنندگان، به طور غیرمستقیم بر تولیدکنندگان تاثیر بگذارند. مصرف‌کننده‌های هدف این جنبش، عموما زیر ۴۰ سال هستند و پنج مشخصه می‌توان برای آنها ذکر کرد. (البته این سخن به این معنا نیست که بالای چهل ساله‌ها به سلامت اهمیت نمی دهند یا دشمنان محیط زیست هستند)

اولین مشخصه این مصرف‌کنندگان این است که محصولات غیرسبز را خریداری نمی‌کنند. به این ترتیب با فراگیر شدن این جنبش، تولیدکنندگان برای ماندن در بازار و رقابت ناچارند که به سمت تولید محصولات سبز بروند. دومین مشخصه مصرف‌کنندگان فوق این است که به سلامت می‌اندیشند و آدم‌های مثبتی هستند، آنها برای سالم ماندن به صورت حرفه‌ای یا آماتور ورزش می‌کنند. کارکردن با اینترنت و علاقه‌مندی به هنر یا انجام یک فعالیت هنری دیگر مشخصه‌های این مصرف‌کنندگان است. اما آخرین و پنجمین فاکتور این افراد، «جهانی فکر کردن» آنها است. به این ترتیب تدریجا یک نوع طبیعت‌گرایی در میان مصرف‌کنندگان شکل می‌گیرد.

با توجه به گفته شما در میان آلمان و کشورهای توسعه‌یافته گرایشی قوی به سمت اقتصاد سبز شکل گرفته است. با این وجود ما در کشورهای در حال توسعه و به طور نمونه در کشور خودمان شاهد هستیم که به نوعی مقاومت در بین تولیدکنندگان برای حرکت به این سمت وجود دارد. چرا؟

یک بحث کلی در جهان وجود دارد مبنی بر اینکه کشورهای توسعه‌یافته بیشترین گازکربنیک زمین را تولید می‌کنند. بنابراین کشورهای در حال توسعه این استدلال را مطرح می‌کنند که وقتی کشورهای توسعه‌یافته منبع آلودگی جهانی هستند، نباید به آنها در خصوص استانداردهای زیست‌محیطی برای توسعه صنعتی سخت گرفت. زیرا در نظر گرفتن فاکتورهای محیط‌زیستی هزینه زیادی بر اقتصادهای در حال توسعه بار می‌کند که کشورهای غربی در ابتدای مسیر توسعه خودشان، این هزینه‌ها را تقبل نکرده‌اند.

واقعیت این است که هزینه‌های بالای اقتصاد سبز در مراحل ابتدایی، موجب می‌شود که هر تولیدکننده‌ای به ویژه در جهان سوم از هزینه‌های ایجاد شده دوری کند تا در بازار رقابت با سایر تولیدکنندگان باقی بماند. به عنوان مثال فرض کنید یک شرکت ایرانی تلاش کند که محصولات «بیو» را در صنعتی مانند آب معدنی تولید کند، به این معنی که به جای بطری پلاستیکی آب معدنی که ۴۰۰ سال در طبیعت می‌ماند، نمونه بیو آن را تولید کند؛ مشابه کاری که در آلمان انجام می‌شود و مصرف‌کننده پس از نوشیدن آب، بطری آن را به محلی تحویل داده و پولش را دریافت می‌کند.

حال اگر این را در ایران بگذارید باید ابتدا ببینید در ایران مصرف‌کننده حاضر می‌شود در مقابل نمونه‌های ارزان، محصول بیو را تهیه کند یا اینکه بنگاه تولیدکننده محصول بیو ورشکست شده و از بازار رقابت خارج می‌شود. علاوه بر مصرف‌کنندگان، دولت‌های کشورهای جهان سوم نیز بایستی مشوق‌هایی را نظیر بخشودگی مالیاتی برای این بنگاه‌ها در نظر بگیرند. فرهنگ‌سازی و جنبش رسانه‌ای از دیگر مواردی است که می‌تواند در ترویج مصرف محصولات سبز مفید باشد؛ یعنی کاری که مشابه آن را روزنامه دنیای اقتصاد در حوزه مباحث اخلاقی شروع کرده و باید به این روزنامه بابت این کار تبریک

گفت.

به عنوان مثال در آلمان، برنامه‌های ترویجی و تبلیغی باعث شده است که مصرف کاغذهای بازیافتی به مراتب پرستیژ بیشتری از کاغذهای معمولی داشته باشند و استفاده از این کاغذها نشانگر شعور افراد آن جامعه است. آنها با بازتعریف مفاهیمی نظیر زشتی و زیبایی، این فرهنگ را جا انداخته‌اند که سفید لزوما زیبا و تمیز نیست و هر رنگی به شرط سازگار بودن با محیط زیست می‌تواند تمیز باشد.

ما نیز در این راه باید فاکتورهای آموزش در رسانه‌ها و آموزش در مدارس را به طور ویژه مد نظر قرار دهیم. در دوره‌ای در ایران در بین سال‌های ۷۹ تا ۸۳ موضوع محیط زیست در دستور کار قرار گرفت و نزدیک به ۱۶۰۰ انجمن مردمی محیط زیستی نیز به وجود آمد. اما چون تنها روی جنبه قانونی تکیه شده بود، کارخانه‌های ایرانی رعایت فاکتورهای محیط زیستی را تنها به مثابه هزینه می‌دیدند، تلاش می‌کردند قانون را دور بزنند. چون فکر می‌کردند اگر قیمت محصول بالا برود نمی‌توانند محصول خود را برای مصرف‌کنندگانی که این فرهنگ برایشان با آموزش و اطلاع‌رسانی شکل نگرفته، بفروشند.

از طرف دیگر هیچ تشویق دولتی (مانند معافیت مالیاتی) هم در کار نبود و تنها ممنوعیت‌ها اعمال می‌شد.

به نظر شما جنبش‌های زیست محیطی می‌توانند به عنوان یک جنبش جهانی وارد عمل شده و شرکت‌ها را مجبور به انتخاب گزینه سبز بودن در تولید محصولات خود کند؟

در دنیا مساله جذابی اتفاق افتاده است: اگر شما در گذشته می‌‌دیدید که شرکت‌‌های چند ملیتی کارخانه‌‌‌های آلوده‌کننده خود را به کشورهای جهان سوم می‌برند که در آنها قوانین محیط زیستی وجود نداشت، این امکان امروزه وجود ندارد. زیرا جنبش‌های محیط زیستی وارد جریان شده‌اند و اعلام کرده‌اند محصول این شرکت‌ها در هر جایی که تولید شود و مخالف محیط زیست باشد، نباید از سوی مصرف‌کنندگان خریداری شود.

نمونه اخیر این جنبش را شما درباره شرکت Apple دیدید که بخشی از محصول خود را در کارخانه‌ای در چین و با بهره‌کشی از کارگران چینی تولید می‌کرد، این جنبش با افشاگری در این زمینه فراخوانی داد که مردم محصولات مربوطه را خریداری نکنند. شما دیدید که این جنبش چنان فراگیر و وسیع شد که شرکت چینی ناچار شد موازین و مقررات کار را برای کارگران خود اعمال کند. به این ترتیب رعایت مسوولیت اجتماعی به عنوان یکی از فاکتورهای اصلی در خرید مردم از یک شرکت در آمد و اگر بخواهد شرکتی خود را با این فاکتورها تطبیق دهد ناچار است یک منشور ۵۰ صفحه‌ای اعم از حقوق زنان، محیط زیست و امثالهم را در کار خود لحاظ کند تا بتواند در بازار رقابت باقی بماند.

در ایران هم هستند شرکت‌هایی که بخشی از درآمد خود را صرف مسوولیت اجتماعی می‌کنند اما چون این فرهنگ‌سازی صورت نگرفته، «مسوولیت‌پذیری اجتماعی شرکت‌ها» نتوانسته است در حیطه محیط زیست در بازاریابی محصول تاثیرگذار باشد.

برخی از نظریه‌پردازان اقتصادی با تاکید بر نقش کلیدی «توجه به محیط زیست» در دستیابی به «توسعه پایدار»، معتقدند اقتصادی که بتواند ارزش‌های طبیعت و محیط زیست را حفظ کند و منافع مادی خود را نیز مبتنی بر سرمایه‌گذاری در آن تعریف کند، از گزند بحران‌های آینده تا حدی در امان خواهد بود. نظر شما در خصوص این دیدگاه چیست؟

قطعا علاقه به این شرکت‌ها در مخاطبان به وجود می‌آید. ضمن اینکه کم‌توجهی به محیط زیست می‌تواند فجایعی را نیز به دنبال داشته باشد. مثل مساله خلیج مکزیک که آلودگی آن چند میلیارد دلار هزینه داشت یا قضیه چرنوبیل که فجایع عجیبی را به وجود آورد. یا واقعه زلزله ژاپن که پس از آن موجی را ایجاد کرد که مسوولان دولتی را به سمت حذف انرژی اتمی برد. اما چون قیمت انرژی‌های پاک زیاد است مصرف‌کننده نیز بایستی در این کار شریک ‌شود؛ مانند آنچه در آلمان رخ داده است.

از سوی دیگر رفتن به سمت انرژی پاک نیاز به سطحی از رفاه نسبی دارد چون در یک شهر کوچک وقتی کارخانه‌ای تاسیس می‌شود ممکن است برای مردم آن شهر پدیده «اشتغالزایی» بیش از «محیط زیست» اهمیت داشته باشد. بنابراین در کشور در حال توسعه‌ای مانند ما، کار روی اقتصاد سبز قدری مشکل‌تر است.

شما نقش اتاق بازرگانی و انجمن‌های حمایت از مصرف‌کنندگان در گسترش فرهنگ‌سازی در خصوص اقتصاد سبز را، چگونه می‌بینید؟

همان‌طور که اشاره کردم، در کشورهای مختلف انجمن‌های حمایت از حقوق مصرف‌کنندگان، خیلی قوی عمل می‌کنند و مثلا می‌توانند با تحریم یک کالا، تولیدکننده را مجبور کنند تا استانداردهای زیست محیطی را دنبال کنند. من خیلی موافق نیستم که مدام از طریق تعزیرات حکومتی بخواهیم کیفیت و قیمت کالاها را کنترل کنیم. به نظر من اتاق بازرگانی و انجمن‌های مردمی محیط زیستی، می‌توانند در حوزه ارتقای استانداردهای محیط زیستی در کشور، نقش موثرتر و تأثیرگذاری پایدارتری داشته باشند.

جمشید عدالتیان در یک نگاه

جمشید عدالتیان شهریاری دارای مدرک دکترای اقتصاد و مدیریت صنعتی با گرایش محیط زیست از دانشگاه «کاسل» آلمان است. وی از سال ۱۳۸۱ عضو اتاق بازرگانی تهران و ایران بوده و هم‌اکنون نیز نایب رییس کمیسیون آموزش و پژوهش اتاق تهران است. این فعال عرصه بخش خصوصی و عضو اتاق بازرگانی تاکنون کتاب‌هایی در حوزه‌های مدیریتی منتشر کرده که از جمله آنها می‌توان به کتاب‌های سالانه اقتصادی درباره استان‌های مختلف کشور از گیلان و گلستان تا سیستان و بلوچستان اشاره کرد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن