زنان و رشد اقتصادی جهان
از سال ۱۹۷۰ تاکنون، از هر سه شغل جدید، دو شغل را زنان در اختیار گرفتهاند. به نوشته هفته نامه اکونومیست ورود این نیروی کار جدید، رشد اقتصاد جهانی را بیش از سرمایه گذاری خارجی و رشد بهرهوری افزایش داده است. مقاله نتیجه میگیرد طی ۱۰سال گذشته افزایش تعداد زنان در بازار کار کشورهای توسعه یافته، بیش از نقش چین به اقتصاد جهانی کمک کرده است.
از سال ۱۹۷۰ تاکنون، از هر سه شغل جدید، دو شغل را زنان در اختیار گرفتهاند. به نوشته هفته نامه اکونومیست ورود این نیروی کار جدید، رشد اقتصاد جهانی را بیش از سرمایه گذاری خارجی و رشد بهرهوری افزایش داده است. مقاله نتیجه میگیرد طی ۱۰سال گذشته افزایش تعداد زنان در بازار کار کشورهای توسعه یافته، بیش از نقش چین به اقتصاد جهانی کمک کرده است. نگاهی به وضعیت فرانسه و آمریکا در این زمینه راهگشا است. نیروی کار زنان با نرخ سریعی افزایش مییابد. در آغاز دهه ۱۹۵۰ حدود ۷میلیون زن در فرانسه شاغل بودند که حدود یک سوم نیروی کار بود. امروز زنان ۴۷درصد نیروی کار را تشکیل میدهند. سناریوی مشابهی در مورد سوئد، انگلستان و آمریکا وجود دارد که در دهه ۱۹۵۰ یک سوم زنان در سن کار شاغل بودند در حالی که اینک دو سوم است. همین روند در اقتصادهای نوظهور دیده میشود. موفقیت اقتصادی جنوب شرق آسیا تا حد زیادی مرهون زنان است که دو سوم مشاغل بخش صادراتی که موتور رشد منطقه بود را در دست دارند.
پس آیا محل کار که زنان تلاش طولانی کردند تا جایگاه شایسته خود را در آن به دست آورند قلمرو زنان شده است؟
زنان به قدرت میرسند و ثروت سرانهشان در همه قلمروها و در همه سطوح جامعه در حال افزایش است. زنان بیشتری مدیر، وکیل و کارآفرین میشوند. حتی همبستگی مستقیمی بین حضور زنان در پستهای مدیریتی و نتایج مالی شرکتها دیده میشود.
این تازه آغاز راه است. این پدیده رشد خواهد کرد همان طور که دختران اثبات میکنند که در مدارس موفقتر از پسرها هستند و با تعداد بیشتری در دانشگاه ثبتنام میکنند. از نظر برخی ناظران، ما وارد عصر «اقتصاد زنانه» شدهایم. اقتصادی که اندیشه و عمل در اختیار زنان است. آن چینیهایی که آرزو داشتند تنها فرزندانشان پسر باشد شاید به زودی تشخیص دهند که یک دختر سرمایهگذار بهتری میتوانست باشد. روسای شرکتها به خوبی میدانند که یک تیم متشکل از مرد و زن، خلاقتر و کاراتر از تیمی تماما مردانه است.
با وجود به قدرت رسیدن زنان، آنها تمام و کمال از نیروی خود بهرهبرداری نمیکنند. حتی در کشورهایی که تعداد زیادی پزشک، وکیل و مدیر زن دارند تنها درصد اندکی از آنها جراح، شریک تجاری و مدیر اجرایی هستند. زنان در فعالیتهای خود بیش از مردان به دنبال
خوش بختی و تعادل هستند و اغلب اوقات مسوولیتها را نمیپذیرند و این فداکاری خود را به خاطر زندگی خانوادگی توجیه میکنند.
یک نکته مهم این است که باید مراقب بود با ورود زنان به بازار کار و کار در اقتصاد رسمی، ارقام رشد اقتصادی بزرگ نمایی نشود. چون در گذشته فعالیتهای اقتصادی مثل آماده کردن غذا، نگهداری از بچه، رفت و روب منزل و از این قبیل فعالیتها را زنان انجام داده و در محاسبات GDP وارد نمیشد. اینک که در بازار رسمی و توسط بنگاههای خدماتی انجام میگیرد چقدر از رشد GDP در دهههای اخیر یا رشد جهانی واقعا نتیجه فعالیت اقتصادی جدید و چقدر آن به دلیل درونی کردن وظایفی است که قبلا به حساب نمیآوردیم چون در خارج از بازار و معاملات رسمی انجام میشد.