گفت‌وگو با یکی از بزرگان اقتصاد اتریشی

رکود، نتیجه هر نوع مداخله در بازار

شماره روزنامه: ۱۰۸۰ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۸۸۶۶۰ خبر

پویا جبل‌عاملی

بخش اول<br>مترجم: پویا جبل‌عاملی<br>گروه تحلیل- کتاب فوق‌العاده Modern Guide to Macroeconomics اA(راهنمای نوین اقتصاد کلان) به همت دو تن از استادان اقتصاد ‌ترجمه و به چاپ رسیده است. این کتاب شامل بر عقاید مکاتب مختلف اقتصادی می‌شود، اما بزرگ‌ترین مزیت آن نسبت به کتاب‌های دیگر آن است که در ضمن بیان عقاید، مباحث اقتصاد کلان را به صورت منسجم تشریح و تدریس می‌کند و در عین حال در آخر هر فصل که مختص یک مکتب است با یکی از بزرگان این مکاتب به گفت‌وگو می‌پردازد. متاسفانه در نسخه فارسی این کتاب مصاحبه‌ها به تمامی‌حذف شده است در حالی که زیباترین بخش‌های کتاب مختص این مصاحبه‌ها است.<br>در فصل مربوط به اقتصاد اتریشی، نویسندگان به گفت‌وگو با راجر گریسن پرداخته‌اند. این مقاله‌ترجمه این گفت‌وگو است. در این گفت‌وگو گریسن به وجوه مختلف اقتصاد اتریشی می‌پردازد. او نشان می‌دهد که چگونه تفسیر اتریشی انتخاب فردی با تکیه بر سوبژکتیویسم با دیگر مکاتب اختلاف دارد و در عین حال بیان می‌دارد که توجه به انتظارات پیش از انقلاب انتظارات عقلایی در اقتصاد اتریشی وجود داشته است. وی نقش زمان و پول را به عنوان مهم‌ترین عناصر اقتصاد کلان با توجه به رویکرد ساختاری سرمایه تشریح می‌کند و بیان می‌دارد که چگونه تغییر نرخ بهره وابسته به تغییر ‌ترجیحات مصرفی بین دوره‌ای است و باز از همین نکته استفاده می‌کند و بر این امر تاکید می‌کند چه با دستور (شیوه اقتصاد دولتی) و چه با سیاست‌گذاری (شیوه اقتصاد مدیریتی) اگر نرخ بهره تغییر کند، هر رونقی که حاصل شود با رکود شدیدتری پس از آن مواجه می‌شود. وی، چون دیگر اتریشی‌ها بر همین اساس رکود بزرگ و دیگر رکودها را تفسیر می‌کند. با چنین استدلالی است که وی معتقد است اتریشی‌ها هرگونه مداخله در بازار را برای فراهم‌آوری رونق اقتصادی به شدت رد می‌کنند.

رکود، نتیجه هر نوع مداخله در بازار

بخش اول

مترجم: پویا جبل‌عاملی

گروه تحلیل- کتاب فوق‌العاده Modern Guide to Macroeconomics اA(راهنمای نوین اقتصاد کلان) به همت دو تن از استادان اقتصاد ‌ترجمه و به چاپ رسیده است. این کتاب شامل بر عقاید مکاتب مختلف اقتصادی می‌شود، اما بزرگ‌ترین مزیت آن نسبت به کتاب‌های دیگر آن است که در ضمن بیان عقاید، مباحث اقتصاد کلان را به صورت منسجم تشریح و تدریس می‌کند و در عین حال در آخر هر فصل که مختص یک مکتب است با یکی از بزرگان این مکاتب به گفت‌وگو می‌پردازد. متاسفانه در نسخه فارسی این کتاب مصاحبه‌ها به تمامی‌حذف شده است در حالی که زیباترین بخش‌های کتاب مختص این مصاحبه‌ها است.

در فصل مربوط به اقتصاد اتریشی، نویسندگان به گفت‌وگو با راجر گریسن پرداخته‌اند. این مقاله‌ترجمه این گفت‌وگو است. در این گفت‌وگو گریسن به وجوه مختلف اقتصاد اتریشی می‌پردازد. او نشان می‌دهد که چگونه تفسیر اتریشی انتخاب فردی با تکیه بر سوبژکتیویسم با دیگر مکاتب اختلاف دارد و در عین حال بیان می‌دارد که توجه به انتظارات پیش از انقلاب انتظارات عقلایی در اقتصاد اتریشی وجود داشته است. وی نقش زمان و پول را به عنوان مهم‌ترین عناصر اقتصاد کلان با توجه به رویکرد ساختاری سرمایه تشریح می‌کند و بیان می‌دارد که چگونه تغییر نرخ بهره وابسته به تغییر ‌ترجیحات مصرفی بین دوره‌ای است و باز از همین نکته استفاده می‌کند و بر این امر تاکید می‌کند چه با دستور (شیوه اقتصاد دولتی) و چه با سیاست‌گذاری (شیوه اقتصاد مدیریتی) اگر نرخ بهره تغییر کند، هر رونقی که حاصل شود با رکود شدیدتری پس از آن مواجه می‌شود. وی، چون دیگر اتریشی‌ها بر همین اساس رکود بزرگ و دیگر رکودها را تفسیر می‌کند. با چنین استدلالی است که وی معتقد است اتریشی‌ها هرگونه مداخله در بازار را برای فراهم‌آوری رونق اقتصادی به شدت رد می‌کنند. شما فکر می‌کنید کدام مقالات یا کتاب‌ها تاثیر شگرفی بر عقاید شما داشته است؟

کتاب فوق‌العاده‌ای که بر من تاثیر‌گذارد، کتاب «قیمت‌ها و تولید» ‌هایک (۱۹۳۵) بود. البته باید متذکر شوم پیش از آن من نوشته‌های زیادی از میزس و رتبارد را خوانده بودم و آمادگی زیادی برای نظرات‌ هایک داشتم. ساختار سرمایه اقتصاد و مخصوصا بعد زمانی سرمایه، چارچوب اصلی اقتصاد کلان اتریشی است. یکی از نظرات ‌هایک بده-بستان (trade-off) بین دوره‌ای پایه‌ای است که در آن خلق کالاهای سرمایه‌ای در مراحل آتی تولید، نیازمند قربانی کردن کالاهای مصرفی در دوره کنونی است. این تحلیل تئوریک سرمایه‌ای از توزیع بین دوره‌ای منابع، در همان ابتدا بر من تاثیر‌گذارد، به ویژه آن که در آن دوران، ابتدای دوره تحصیلم، ساختارهای اقتصاد کلان عرفی بر من تحمیل می‌شد. این تحلیل می‌توانست گزاره‌های زیادی را در بخش سرمایه‌گذاری اقتصاد به دست دهد.

مثلث‌ هایکی با صحه‌گذاردن بر عنصر زمان از نظر امکانات تئوریکی بسیار غنی شده است. جابه‌جایی منابع بین مراحل تعریف شده موقتی تولید، الگوی بین دوره‌ای ستانده نهایی را تغییر می‌دهد. اگر جابه‌جایی از مرحله‌ای نزدیک به پایان، به مراحل آتی، نتیجه واکنش بازار به تغییری در‌ ترجیحات مصرفی بین دوره‌ای باشد، آنگاه اقتصاد رشد پایداری را تجربه خواهد کرد، اگر یک جابه‌جایی مشابه در غیاب هر نوع تغییر ‌ترجیحات به واسطه سیاست‌گذاری بانک مرکزی حاصل شود، آنگاه اقتصاد یک رونق انفجاری ناپایدار را تجربه خواهد کرد. این تمایز بزرگ بین رشد حاصل از ‌ترجیحات و رونق حاصل از سیاست‌گذاری که بسیار در تئوری‌پردازی اتریشی فراگیر است، در بسیاری از چارچوب‌های عرفی اقتصاد کلان وجود ندارد. امکانات تئوریک حاصل از ناپیوستگی بین دوره‌ای بخش سرمایه‌گذاری، زیربنای نوشته‌های مرا تشکیل می‌دهد که از این رویکرد‌ هایک برخاسته است.

از نظر شما ریشه‌های نظری انتخاب در مدل‌های اقتصاد کلان چه میزان اهمیت دارد؟

ریشه‌های نظری انتخاب لازم هستند اما کافی نیستند. تشریح پدیده‌های اقتصادی به وسیله انتخاب‌ها و رفتارهای افراد، ابتدای راه اقتصاد تجاری است، یا باید باشد. امروزه دیگر این گزاره همچنان که به طور گسترده مورد قبول اقتصاددانان خرد است مورد پذیرش اقتصاددانان کلان نیز هست. حال با وجود انکار «فرآیند انتقال» (transmission mechanism) می‌توان به راحتی گفت که دوران اینکه مدعی باشیم «اطلاعات خودشان سخن می‌گویند» یا روابط ویژه‌ای بین پدیده‌های اقتصاد کلان وجود دارد به سر رسیده است.

یک تئوری اقتصاد کلان تنها با داشتن ریشه‌های نظری انتخاب، کامل نیست. تعدادی از مدل‌های مدرن از همین روی که عاملان را تنها سازندگان انتخاب فرض می‌کنند، خیلی ساختگی، یا به طور تعمدی جعلی هستند و از نظر من تعدادی از تئوری‌های کلاسیکی جدید و آنهایی که به تئوری‌های دور تجاری حقیقی معروف هستند از این دست مدل‌ها هستند.

این نظریه‌ها، که گاهی اوقات به طور محترمانه می‌توان آنها را «قیاس» نامید، بر پایه مجموعه‌ای ریاضی‌وار از انتخاب مورد دفاع قرار می‌گیرند. در بسیاری از موارد این مدل‌ها با فراموش کردن جنبه‌هایی از پدیده‌های اقتصادی که می‌بایست تشریح شوند هزینه‌های بسیاری را به دنبال دارند. آنها مدعی هستند که تنه و شاخه‌ها در ارتباط با ریشه‌ها هستند اما برای من این مساله اصلا روشن نیست. به عنوان مثال، من نمی‌توانم قبول کنم که مدل نظری انتخاب یک کالا، بتواند تمامی‌ مشکلات تورم و چرخه‌های تجاری را روشن سازد. در گفتارهای منصفانه نظریه‌پردازان پیشگام این مدل‌ها نیز می‌توان پذیرش این امر را مشاهده کرد که آنان رابطه بین مشخصه‌های عملیاتی این مدل‌ها و عمل حقیقی اقتصادهای دنیای واقعی را تامل انگیز می‌دانند.

شما بر کدامین جنبه‌های کلیدی متدلوژی مکتب اتریشی تاکید می‌کنید؟

روش شناسی فردگرایانه اتریشی، یا به قول شما ریشه‌های نظری انتخاب، از مهم‌ترین جنبه‌ها است. انتخاب‌های افراد که در متن (context) فرصت‌های دریافتی و قیود حاصل می‌شوند پایه سازه‌های این نظریه هستند. سوبژکتیویسم اتریشی نیز، که در جمله قبل با واژه «دریافتی» بر آن تاکید شده بود، مهم است، اما می‌تواند بسیار ما را از واقعیت دور کند. شاکل و لاخمن که معتقد به «سوبژکتیویسم رادیکال» هستند وجود هر نوع واقعیت اساسی اقتصادی را رد می‌کنند. به نظر من بسیاری از جنبه‌های نظریه اتریشی با بازی برد و باختی بین دریافت‌ها (perceptions) و واقعیت‌ها دست به گریبان است. علاوه بر اینها می‌توان به گرایش معتدل بسیاری از نویسندگان اتریشی به اقتصاد ریاضی اشاره کرد. اگر من به جای این نویسندگان بودم می‌گفتم، «نگذارید ریاضیات قلمرو اقتصاد را تعریف کند». بررسی که پیرامون ادبیات اقتصاد کلان در این چند سال اخیر انجام شده نشان می‌دهد که امر ریاضیات در حال فراگیر ‌شدن است.

با توجه به سطح مجادلات علمی، وضعیت کنونی اقتصاد کلان را چگونه می‌بینید؟ آیا شما نشانه‌ای از همگرایی را در اقتصاد کلان مشاهده می‌کنید؟ اگر نشانه‌ای از آن وجود دارد، این همگرایی چه شکلی پیدا خواهد کرد؟

آنچه امروز در اقتصاد به طور گسترده‌ای قابل مشاهده است کم شدن حیطه اقتصاد کلان با جدایی از واقعیت اقتصادی و سیاست‌گذاری مرتبط با آن است. مدل‌های ساختاری به عنوان پایانی در اقتصاد تلقی می‌شوند. اصرار روی روش‌های ریاضی و توجه به تکنیک، آرام آرام جانشین این مساله می‌شوند که آیا مدل‌ها حقیقتا

«در مورد اقتصاد» است یا نه. نظریه‌های اقتصادی که به تمامی‌ساختگی هستند بیشتر به عنوان وسایلی برای نمایش تعدادی از تکنیک‌های جدید مدل‌سازی به کار می‌رود.

چندی قبل به ارائه مقاله‌ای گوش می‌دادم که به طور گستاخانه‌ای نامش «شش مدل اقتصاد کلان» بود. هر شش مدل دارای فرض انتظارات عقلایی بودند. اگرچه سازنده مدل خودش مدعی بود که نمی‌داند کدام یک از شش مدلی که ارائه کرده است واقعیت اقتصادی را بیان می‌کند، اما تمایل داشت نشان دهد که هر مدل با توجه به فرضی که عاملان آن بر مبنای آن عمل می‌کنند، صحیح است. من برای آنکه طعنه‌ای بزنم و ناسازگاری این روش تئوری پردازی را نشان بدهم پرسیدم «چه اتفاقی خواهد افتاد اگر ساختار اقتصاد مانند مدل ۲ باشد، در حالی که عاملان از انتظارات مدل ۵ پیروی کنند؟». ارائه دهنده این سوال را نه به عنوان یک نقد به مقاله‌اش بلکه انگیزه‌ای برای توسعه تحقیقش تلقی کرد. او حتما تا به حال به ۳۶ مدل رسیده است! تاکید بر تکنیک و به طور کلی فقدان توجه به مربوط بودن (relevance) ما را به سمت اجماع و همگرایی نمی‌کشاند.

در مورد انقلاب انتظارات عقلایی چه نظری دارید؟ آیا سهم آن در اقتصاد پر اهمیت است؟ آیا این انقلاب دینی به اتریشی‌ها ندارد؟

پر اهمیت‌ترین اثر انقلاب انتظارات عقلایی، مجبور ساختن فروض تئوری‌های اقتصاد کلان به واضح ساختن رابطه میان خود و انتظارات است. پیش از آن اکثر نتایج تئوریک بر فروضی متکی بودند که دارای اشتباهات سیستماتیک انتظاری بودند. در واقع گاهی اوقات فرضی ساده - مانند اینکه هزینه زندگی کارگران ثابت باشد، در حالی که در واقعیت به طور ثابت افزایشی است- غیر قابل قبول بودن خویش را به راحتی آشکار می‌کند. اما اگر واژه «عقلانی» بدین معنی مورد اجماع قرار گیرد که شامل ساختار اقتصاد باشد، آنگاه عقلانیت انتظارات امری باورکردنی نخواهد بود. آخر تمامی‌عاملان چگونه ساختار اقتصاد را می‌دانند و بر مبنای آن عمل می‌کنند؟ آدام اسمیت به ما آموخته است که حتی اگر عاملان درکی از اقتصاد تئوریک نداشته باشند بازارها کار خود را به پیش می‌برند. آنچه در اینجا می‌خواهم بگویم این است که قرار دادن عاملانی که همه چیز را می‌دانند همواره بهبود در پی ندارد. ما نیاز به تئوری پردازی بر حسب عاملانی داریم که دانسته‌هایشان باور کردنی است.

انقلاب انتظارات عقلایی به اتریشی‌ها مدیون است. لوکاس بارها با اعتراف به سهم ‌هایک در این زمینه این دین را ادا ساخته است. اما آشکارترین مرجع، ضمیمه ۱۹۵۳ تئوری پول و اعتبار (۱۹۱۲) است که میزس هسته حقیقی فرضیه انتظارات عقلایی را در تحلیل نقادانه خود از تورم بیان می‌دارد. میزس این بینش خود را از انتظارات به عنوان کاربردی می‌بیند که در قانون لینکلن وجود دارد، قانونی که می‌گوید: «تو نمی‌توانی همه مردم را در همه زمان‌ها فریب دهی».

شما رویکرد اتریشی را در ارتباط با انتظارات چگونه تقسیم بندی می‌کنید؟ اگر تقسیم بندی بر مبنای عقلانی و تطبیقی نیست، پس بهترین تقسیم بندی چگونه است؟

مبحث انتظارات در مکتب اتریشی به واسطه نوع معرفت (دانستگی) قابل قبول (باورکردنی) مشارکت کنندگان بازار شکل می‌گیرد. ‌هایک اغلب دو نوع معرفت را از هم تمیز می‌دهد. معرفت نظری یا دانستن ساختار اقتصاد در مقابل معرفت کارآفرینی یا دانستن شرایط مکانی و زمانی. اقتصاددانان به میزانی قابل توجه دارای معرفت اول هستند، اما اندکی از معرفت دوم سررشته دارند، در مقابل مشارکت‌کنندگان بازار کاملا برعکس هستند و بیشتر دارای معرفت دوم هستند. در واقع تعادلی بین این دو معرفت (جهانی و محلی) در جزیره نوعی که کلاسیک‌های جدید مثال می‌آورند وجود دارد. تفاوت میان این دو ساختار فکری باعث آن است که اتریشی‌های واقع بین در مقابل نیوکلاسیک‌های خیال پرور قرار بگیرند.

اتریشی‌ها با توجه به قید باور کردنی بودن دانسته‌ها سعی آن دارند تا انتظارات را از دایره معرفت دوم که در حدسیات کارآفرین می‌گنجد، خارج سازند که این امر با کار منگر آغاز شد. البته فروضی ضمنی نیز در این رویکرد وجود دارد، مانند اینکه برخی مشارکت‌کنندگان بازار بینش کارآفرینی بزرگ‌تری نسبت به بقیه دارند یا اینکه بازار به طور سیستماتیک به کارآفرینان ممتاز پاداش بیشتری می‌دهد و یا اینکه واقعیت بازار سرانجام از خود دفاع می‌کند.

تمایز‌ هایکی بین معرفت نظری و کارآفرینی ارزش دیگری هم دارد و آن اینکه به شناسایی حدود برنامه‌ریزی عقلایی و انتظارات عقلایی کمک می‌کند. عدم توجه به این حدود موجب دیدگاه‌های نادرستی در ارتباط با اینکه چه کسی چه معرفتی دارد، می‌شود، آنچنان که طرفداران برنامه‌ریزی عقلایی معتقدند که برنامه‌ریزان یا اقتصاددانانشان به‌اندازه - اگر بیشتر نه- مشارکت‌کنندگان بازار دارای معرفت دوم هستند. طرفداران افراطی انتظارات عقلایی نیز فرض می‌کنند که مشارکت‌کنندگان به‌اندازه اقتصاددانان از معرفت اول بهره دارند و بر مبنای این معرفت در بازار عمل می‌کنند.

شما در مقاله‌ای که در سال ۱۹۷۸ در مجله New Directions in Austrian Economics به چاپ رساندید، شرحی نموداری از اقتصاد کلان اتریشی را ارائه دادید. اثر این مقاله بر اقتصاد اتریشی چگونه بود و آیا موجب ارتقای دیالوگ علمی‌با کینزی‌ها شد؟

مخاطبانی که این مقاله را پذیرفتند خیلی محدود بودند. خوانندگانی که خیلی راحت این اشکال در هم تنیده را می‌خواندند، دانش کافی در مورد نظریه سرمایه اتریشی و نظریه پولی اتریشی نداشتند تا آنها را درک کنند و خوانندگانی که پیش زمینه‌های قوی اتریشی داشتند تمایلی به تشریح ‌ترسیمی‌ آن نداشتند و حتی از این کار رنجیده خاطر شدند. یادم می‌آید چندین نامه تنفرآمیز به دستم رسید که هر نوع تلاش برای تشریح‌ ترسیمی ‌عقاید اتریشی را توهین به مقدسات میزس می‌دانستند. البته عده قلیلی که بیشتر دانشجو بودند این امر را پذیرفتند. برای آنها شرح من، هدف مکتب اتریشی را بیان می‌داشت. اشکال من نشان داد که چگونه تمامی‌ اجزای ادبیات اتریشی باهم سازگاری و پیوستگی دارند. در این مقاله بازار وجوه وام دادنی، ساختار بین دوره‌ای سرمایه و رابطه معکوس بین نرخ بهره، همه با هم به عنوان عناصر کلیدی دیدگاه اقتصاد کلان اتریشی مطرح شده است. این عناصر مجموعه‌ای را تشکیل می‌دهند که نشان می‌دهد، چگونه تزریقات پولی به وسیله بازارهای اعتباری موجب تحریفات سیستماتیک و غیرقابل تحمل در فرآیند بازار می‌شود و تخصیص بین دوره‌ای منابع را به هم می‌زند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن