ترجمه، تقلید است یا آفرینش

شماره روزنامه: ۱۰۶۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۸۷۰۰۵ خبر

نگاه سوم- روز دوشنبه نخستین نشست از برنامه «گفت‌و‌گوی زبان‌ها برای گفت‌و‌گوی فرهنگ‌ها» با موضوع «بدون گفت‌و‌گوی زبان‌ها، گفت‌و‌گوی فرهنگ‌ها وجود ندارد» با حضور رضا سیدحسینی، باربارا کاسن، ژیل اوتیه، علی صلح‌جو و کاوه میرعباسی‌، یکشنبه دوم مهرماه در تالار ناصری خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

ترجمه، تقلید است یا آفرینش

نگاه سوم- روز دوشنبه نخستین نشست از برنامه «گفت‌و‌گوی زبان‌ها برای گفت‌و‌گوی فرهنگ‌ها» با موضوع «بدون گفت‌و‌گوی زبان‌ها، گفت‌و‌گوی فرهنگ‌ها وجود ندارد» با حضور رضا سیدحسینی، باربارا کاسن، ژیل اوتیه، علی صلح‌جو و کاوه میرعباسی‌، یکشنبه دوم مهرماه در تالار ناصری خانه هنرمندان ایران برگزار شد. رضا سیدحسینی در ابتدای نشست گفت: متدهای جدید و عقاید گوناگونی در ترجمه وجود دارد ولی من تنها به عنوان مترجم ادبی صحبت می‌کنم. ۶۰‌سال تجربه مرا به راه‌های گوناگونی کشانده است. گه‌گاه با نویسنده‌هایی روبه‌رو شده‌ام که چیزهایی به من یاد داده‌اند. فکر می‌کنم ترجمه، تقلید است و مترجم یک مقلد. این مساله وقتی عظمتش را نشان می‌دهد که نویسنده سبک و استیل خاصی داشته باشد. اگر ویژگی‌های نوشتار او را تقلید نکنی با مشکل مواجه می‌شوی. به طور مثال، آندره مالرو در کاربرد افعال صرفه‌جویی می‌کند و هنگام ترجمه دیدم که در فارسی این‌طور نمی‌شود. ابتدا سعی کردم فعل اضافه کنم، ولی زبان مالرو تبدیل شد به زبال ژورنالیستی مبتذل اما وقتی از مالرو تقلید کردم نتیجه گرفتم، در ترجمه ادبی باید کاملا مقلد و تسلیم نویسنده باشیم.»

ژیل اوتیه نیز با موضوع «مترجم به عنوان آفریننده» سخنرانی کرد و گفت :« برای پیشبرد حرف خود از اصلی بهره می‌گیرم که ایرانی و مزدایی است‌، رابطه میان آفریدگار و کسی که قرار است حرف آفریدگار را تفسیر کند. در تمدن‌هایی که تئاتر دارند بازیگر مجاز است تفسیر خود را از متن داشته باشد. حال چرا مترجم نمی‌تواند این تفسیر را داشته باشد. می‌خواهم بگویم هر تمدنی وقتی دست به نوشتن می‌زند دست به خطر می‌زند و حتی تمدن‌هایی نوشتن را ممنوع کردند که چیزی برای ترجمه نباشد.»

وی در ادامه افزود: »همان طور که ممکن است دین و آیین یک کشوری در کشوری دیگر کج فهمیده شود، نویسنده هم این خطر را می‌پذیرد که خواننده نوشته‌اش را بد بفهمد. پس چه چیزی نویسنده را به انتشار وامی‌دارد. احتمالا یک غرور بی‌حاصل برای جاودانگی، چون در تمدن جهانی شده امروز اگر شناخته نشوید انگار کاری انجام نداده‌اید. نویسنده گرچه خطر می‌کند، ولی باید به خواننده و مترجم اعتماد کند که خوانش درستی خواهند داشت. »

اوتیه با بیان این مطلب که اولین رمان بزرگی که ترجمه کردم، «اسم من قرمز است» بود، گفت: «اولین ترجمه‌ام از یک رمان بزرگ بود و باید اعتماد نویسنده را جلب می‌کردم. آنچه سرانجام نویسنده را متقاعد کرد این بود که گفتم سبک کارش را حفظ می‌کنم و نیز گفتم که خیانت اجتناب‌ناپذیر است ولی سعی می‌کنم به مفهوم هر جمله و هر کلمه وفادار بمانم. البته کمتر توانستم این کار را انجام دهم. من نمی‌گویم به طور حتم باید خیانت کرد، ولی در این مورد باید خیانت می‌شد. نویسنده این رمان در ترکیه به عنوان نویسنده بزرگ ترک شناخته شده نیست. به همین دلیل من احساس آزادی کردم و به جست‌وجوی سبک‌های دیگری پرداختم که حرفش را بهتر بیان کنم. آن چه امکان بازآفرینی سبکی را از سوی مترجم میسر می‌ساخت این بود که نویسنده از اصلی بهره می‌گرفت که توسط میخائیل باختین بسط پیدا کرد. براساس این اصل هر نویسنده در اثرش نوعی دیالوگ برقرار می‌کند، بین آثاری که می‌شناسد. یکی از شیوه‌های رایج این اصل این است که در روایت‌پردازی از تعدد راوی استفاده می‌کنند. از آن‌جایی که روایت بیش از پانزده راوی دارد برای مترجم وسوسه کننده بود که در آفرینش به رقابت با نویسنده برخیزد. »وی ادامه داد: «فکر می‌کنم اگر کسی باشد که نباید به او حسابی پس دهم، نویسنده این رمان (اورهان پاموک) است. با ترجمه اثرش اتفاقی افتاد که بی سابقه بود و رمان فروش چشمگیری داشت. مترجم شیوه‌اش هر چه بود توانست ادبیات ترک را به فرانسوی‌ها معرفی کند.»

در ادامه این جلسه کاوه میر‌عباسی با موضوع «معاصر‌کردن متن» و علی صلح‌جو درباره «کمپوزیسیون و عمل جبرانی» سخنرانی کردند.

صلح‌جو سخنانش را با جمله‌ای از ژاک دریدا آغاز کردو ادامه داد:« از ترجمه هر کاری ساخته است غیر از اینکه بتواند، ساخت زبان را منتقل کند. تفاوت ساختاری در ذات زبان‌ها است. اگر مترجم بیهوده تلاش کند برای بازسازی، ناتوان می‌ماند. در مرزهای عبور نکردنی، ترجمه شناس‌ها به اصل جبران رسیده‌اند. مترجم با استفاده از اصل جبران می‌تواند زیبایی‌های زبانی را در جای دیگری جبران کند. کمپوزیسیون یعنی همین جابه‌جایی. »

باربارا کاسن که آخرین سخنران این نشست بود، گفت: «‌می‌خواهم ترجمه را بین تقلید و آفرینندگی قرار دهم‌، شاید این حرف انحراف طبیعی یک فیلسوف باشد. آقای سیدحسینی در مورد تقلید سبک مالرو که حرف می‌زد کلمه بازآفرینی را هم به کار برد و من می‌خواهم این تقلید به مثابه آفرینش را به مفهوم ترجمه‌ناپذیری وصل کنم. بحث امشب ما فقط ترجمه ادبی بود ولی فیلسوف‌ها هم با کلمات و زبان حرف می‌زنند. در غایت آن چه مفاهیم فلسفی نام می‌گیرند کلمات هستند. در این مورد هم بحث چگونگی بازنمایی مطرح است. به همین خاطر توجهم به ترجمه‌ناپذیرها جلب شد. به طور مثال هیچ‌کس نمی‌داند واژه لوگوس در یونانی را چگونه باید ترجمه کند.»

وی در ادامه افزود: «در هر زبانی سعی کردند جناس لفظی جدیدی خلق کنند. همه این جبران‌ناپذیرها ابزار پرشی هستند برای فکر کردن. بنابراین حتی در مقوله‌ای که فرض می‌کنیم صرفا مفهومی ‌است با تفاوت زبان‌ها درگیریم‌. چه در فلسفه و چه در ادبیات.»

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن