فیلمی جسور و پرنوسان
بیبیسی - ملکه آخرین ساخته «استفن فریرز»، فیلمساز سرشناس انگلیسی، که اخیرا در جشنواره فیلم ونیز هم به نمایش در آمد با استقبال تماشاگران روبهرو شده است و دلیل این استقبال چیزی نیست جز جسارت فیلم در نزدیک شدن به بالاترین مقامات بریتانیا در دوره حاضر و روایت بخشی از وقایع بعد از مرگ پرنسس دایانا، همسر سابق ولیعهد این کشور در سال ۱۹۹۷.
بیبیسی - ملکه آخرین ساخته «استفن فریرز»، فیلمساز سرشناس انگلیسی، که اخیرا در جشنواره فیلم ونیز هم به نمایش در آمد با استقبال تماشاگران روبهرو شده است و دلیل این استقبال چیزی نیست جز جسارت فیلم در نزدیک شدن به بالاترین مقامات بریتانیا در دوره حاضر و روایت بخشی از وقایع بعد از مرگ پرنسس دایانا، همسر سابق ولیعهد این کشور در سال ۱۹۹۷. فیلم با آغاز دوره نخستوزیری «تونی بلر» شروع میشود. بلر به همراه همسرش عازم دیدار با ملکه است و ملکه مغرورانه به همراهش یاد آوری میکند که بلر هنوز نخستوزیر نیست، چون هنوز او از بلر نخواسته که نخستوزیری کشور را به عهده بگیرد.
صحنه دیدار ملکه و بلر از نیشدارترین صحنههای فیلم است. بلر پیش از حضور دستپاچه است و در صحنه دیدار، ملکه با غرور تمام یادآوری میکند که او دهمین نخستوزیر اوست و اولین آنها وینستون چرچیل بوده است.
پس از آن ملکه به طرز غیر منتظرهای بلر و همسرش را ترک میکند. تا اینجا تماشاگر به راحتی جذب فیلم شده و از عریانی صحنههای فیلم در پردازش رفتار ملکه تعجب میکند.
مرگ دایانا وقایع فیلم را پیش میبرد. بلر از ملکه میخواهد که تشییع جنازه رسمی برای پرنسس دایانا برپا شود اما ملکه اصرار دارد که دایانا دیگر عضو خانواده سلطنتی نبود و فقط یک تشییع جنازه خصوصی کافی است. طبق فیلم، این آغاز اختلاف بلر و ملکه است که وقایع فیلم را پیش میبرد. فیلم با پرداخت رخدادهای واقعی و نمایش صحنههای مستند در لابهلای فیلم، سعی دارد به فیلمهای مستند نزدیک شود.
این رویکرد البته اساسا در حال و هوای چنین فیلمی، رویکرد مناسبی به نظر میرسد چرا که در چنین فیلمیارتباط هرچه بیشتر تماشاگر با واقعی به نظر رسیدن فیلم رخ خواهد داد.
از این جهت انتخاب و گریم هلن میرن در نقش ملکه و همین طور انتخاب بازیگری با شباهت ظاهری با تونیبلر، و حتی شباهت صدا، از جمله دلایل جذب تماشاگران، به خصوص انگلیسی، است.
اما فیلم خیلی زود کم میآورد. جذابیتهای اولیه نظیر رویت ملکه کنونی بریتانیا در قالب زنی مغرور و خودرای و تماشای «تونی بلر»، نخستوزیر که با شر و شور در صدد «مدرنیزه کردن» کشور است، خیلی زود در سایه فیلمنامهای نه چندان پخته رنگ میبازد و جذابیتش را از دست میدهد. به ویژه که فیلم هر چه جلوتر میرود محافظهکارتر میشود و در نهایت با تصویری از صلح و دوستی ملکه و نخستوزیر خاتمه مییابد. علاقه فریرز به نمایش شخصیتهای غالبا انگلیسیاش در اکثر فیلمها، به سبک سرد و آرامی بدل شده که گاه حال و هوای فیلم و شخصیتهایش را باورپذیرتر میکند و گاه در نهایت، این سردی به اصل ارتباط تماشاگر با فیلم لطمه میزند.
«ملکه» در بین این دو شکل در نوسان است. در نیمه اول فیلم، سردی رفتار ملکه با وقایع جذابی میآمیزد و با چاشنی طنز و هجو، تماشاگر را با فیلم همراه میکند اما در نیمه دوم، فیلم سردتر میشود و به سختی پیش میرود.
این سردی که به روشنی در ریتم فیلم هم مشهود است
- همین طور در سبک فریرز که اساسا متکی بر نماهای بلند و تکیه بر طراحی صحنه است با کمترین میزان حرکت شخصیتها در داخل کادر- در تضاد آشکاری با وقایع پر هیجان فیلم قرار میگیرد، چند روز بحرانی که میتوانست تاریخ بریتانیا را دگرگون کند.