آمریکای پس از جنگ سوسیالیست بود
شادی آذری
بخش پایانی<br>مترجم: شادی آذری<br>گروه تحلیل- بخش اول مصاحبه راس رابرتز با میلتون فریدمن را در روز یکشنبه ۲۶/۶/۸۵ خواندید. بخش پایانی این مصاحبه را در شماره امروز روزنامه میخوانید که بخش اعظم آن پیرامون مباحث اقتصاد بازار آزاد، چگونگی شکلگیری آن و نحوه موضعگیری دولتها، موسسات و بنگاههای اقتصادی در مقابل این ساختار اقتصادی بازار است.
بخش پایانی
مترجم: شادی آذری
گروه تحلیل- بخش اول مصاحبه راس رابرتز با میلتون فریدمن را در روز یکشنبه ۲۶/۶/۸۵ خواندید. بخش پایانی این مصاحبه را در شماره امروز روزنامه میخوانید که بخش اعظم آن پیرامون مباحث اقتصاد بازار آزاد، چگونگی شکلگیری آن و نحوه موضعگیری دولتها، موسسات و بنگاههای اقتصادی در مقابل این ساختار اقتصادی بازار است. راس رابرتز: منظور شما از پول پرقدرت، برات و پول نقد است؟
میلتون فریدمن: پول پرقدرت شامل نقدینگی و ذخایر بانکی است.
راس رابرتر: بسیار خوب .
میلتون فریدمن: به عقیده من حجم این پول پرقدرت باید ثابت نگهداشته شود و مانند اندازههای ثابت در طبیعت از جمله میزان جاذبه زمین، همیشگی تلقی شود. حالا شاید فکر کنید که این عقیده بدی است چون هیچ شرایطی را برای بسط و توسعه در اختیار نمیگذارد. اما باید توجه داشت که پول پرقدرت کسر کوچکی از کل پول است و نسبت کل پول به پول پرقدرت در طی زمان افزایش یافته است. بنابراین اقتصاد میتواند پول بیشتری ایجاد کند و میزان آن درصد متوسط بماند. در این صورت شما شاهد رشد پایدار پول و سیستم پولی کاملا پایداری خواهید بود.
راس رابرتز: فکر میکنید احتمال وقوع این وضعیت چقدر است؟
میلتون فریدمن: صفر
راس رابرتز: صفر؟ خوب، عدد خیلی کوچکی است. امیدوار بودم کمی خوشبینتر باشید.
میلتون فریدمن: نه من فکر نمیکنم چنین اتفاقی روی دهد مگر آنکه ضرر عظیم دیگری مثل رکود بزرگ بهوجود آید. در غیر این صورت چنین شرایطی پیش نمیآید. به عقیده من خطر واقعی که این وضعیت (سیستم پولی کنونی) را تهدید میکند، این است که هیچ تهدیدی وجود ندارد که این سیستم به یک رکود بزرگ دیگر منتهی شود. در واقع خطر واقعی این است که این سیستم تنها منجر به خطر تورم میشود. وقتی میبینم که گزارشهای فدرال رزرو حاکی از آن است که پیشبینی نرخ تورم برای ۱۰، ۲۰ سال آینده سالانه ۲درصد است، نمیتوانم آن را به آسانی باور کنم. دیر یا زود روندی که دولت آمریکا در پیش گرفته از کنترل خارج میشود.
راس رابرتز: اما وضع کنونی توصیفی دوست داشتنی از همان ایده شماست. یعنی یک قانون مکانیکی غیر اختیاری. مردم عادی آن را بسیار ناخوشایند میپندارند. چون معمولا اختیار بهتر از قوانین به نظر میرسد.
میلتون فریدمن: درست است.
راس رابرتز: آنچه شما میگویید این است که با آن اختیار که در دنیای شما ایدهآل نیست، همه آنها از قوانین تبعیت کردهاند.
میلتون فریدمن: بله
راس رابرتز: تاکنون آنها این باور را به جهان القا کردهاند که آنها مهندسانی عاقل و بادقت هستند که سیستم پولی را به دست گرفتهاند اما آنها مانند روباتها عمل کردهاند.
میلتون فریدمن: درست است.
راس رابرتز: چه مثال فوقالعادهای زدید از اینکه تاکنون این اختیار باعث عدم ضرر و زیان شده است. اما حالا میفهمم که علت بدبینی شما چه بود.
میلتون بیایید به موضوع «سرمایهداری و آزادی» بازگردیم.
در این کتاب شما خلاصهای از اصول آنچه را که لیبرالیسم نامیدهاید ذکر کردید. گاهی آن را لیبرالیسم نامیدهاید و گاهی لیبرالیسم قرن نوزدهم. گاهی هم آن را لیبرالیسم کلاسیک خواندهاید و در این کتاب نقش محدودی را برای دولت در نظام قانونی و پولی و آزادی و مسوولیت در قبال افراد قائل شدهاید و در آن کتاب که در سال ۱۹۶۲ منتشر شد، اما براساس سخنرانیهای شما تدوین شده است که فکر میکنم در اواخر دهه ۵۰ منتشر شد همینطور نظر دادهاید.
میلتون فریدمن: ۱۹۵۶
راس رابرتز: بنابراین امسال میتوانیم بگوییم که ایدههای آن کتاب به حدود ۵۰ سال پیش برمیگردد و در سال ۱۹۵۶ و پس از آن یعنی در کتاب سال ۱۹۶۲ شما بحث ارتش داوطلب، نرخ ارز انعطافپذیر، یک قانون پولی برای قیمتهای ثابت، بورسهای تحصیلی، خصوصیسازی تامین اجتماعی و مالیات بر درآمد منفی، را مطرح کردید.
در آن زمان این ایدهها به هیچ وجه محافظه کارانه نبودند.
میلتون فریدمن: آنها بسیار هم افراطی بودند.
راس رابرتز: شاید برخی افراد آن ایدههارا محافظهکارانه بخوانند اما شما نام آزادی خواهانه بر آنها نهادید چون آنها در مورد آزادی بودهاند. اما آنها یا محافظهکارانه تلقی شدهاند و یا بسیار شدیداللحن، واکنش به این کتاب در آن زمان چگونه بوده است؟
میلتون فریدمن: نمیدانم، من واقعا نمیدانم به این سوال چگونه پاسخ دهم چون وقتی این کتاب از زیر چاپ درآمد توچه چندانی را به خود معطوف نکرد.
هیچ نقدی از آن در هیچ یک از روزنامههای مطرح به چاپ نرسید. نیویورک تایمز هم مطلبی از آن منتشر نکرد. تنها بررسیهای انجام شده در مورد آن توسط مجلات تخصصی بود.
چند نقد از آن در مجله امریکن اکونومیک ریویو، مجله اکونومیک ژورنال و سایر مجلات تخصصی عمده به چاپ رسید اما به هیچ وجه توجه عموم را به خود جلب نکرد.
راس رابرتز: من هم متعجب بودم از اینکه نقد آن کتاب در این مجلات چاپ شده است. نقد کتابی مثل این، امروز دیگر در امریکن اکونومیک ریویو یا اکونومیک ژورنال چاپ نمیشود. این موضوع بحثبرانگیز است.
میلتون فریدمن: بله بحث برانگیز است.
راس رابرتز: این کتاب یک رساله است. یک مانیفست است.
میلتون فریدمن: اما تا آن زمان من به عنوان یک اقتصاددان در حوزه اقتصاد تخصصی به شهرت قابل توجهی دست یافته بودم. بخش اعظم این کتاب هم از اهمیت اقتصاد تخصصی برخوردار است. آنچه شما به آن اشاره کردید یعنی نرخ ارز شناور و مسائل پولی بحث برانگیز بودند اما بحث در مورد آنها به هیچ وجه بحثهای پیش پا افتاده و ابتدایی نبودهاند.
راس رابرتز: اما نوع نگارش این کتاب به سبک بحث و جدل نبوده است.
میلتون فریدمن: نه در این کتاب سعی شده بحثها به صورت منطقی و خردگرایانه مطرح شود و سعی شده از شواهد برای مسائلی که مطرح میشود استفاده گردد.
اما تاکید شما بر میزان دستاوردهایی است که از این کتاب بر جای مانده است و کارهایی که به خاطر این کتاب انجام شده است.
راس رابرتز: درست است.
میلتون فریدمن: ولی تاکید من همیشه عکس بوده است. اگر شما به فهرست فصل ۱ یا ۲ نگاه کنید مشاهده خواهید کرد که من به فهرستی طولانی از کارهایی که دولت نباید انجام دهد اشاره کردهام.
راس رابرتز: اما این فهرست شامل همه جزئیات نیست و کامل به نظر نمیآید چون شما در پایان آن گفتهاید که این فهرست تنها شروعی از فهرست کارهایی است که دولت نباید انجام دهد.
میلتون فریدمن: تنها نکتهای از آن فهرست که واقعا به آن عمل شده است دستیابی به یک ارتش داوطلبانه است.
راس رابرتز: درست است، ما شاهد در تصمیمهایی در مورد حمایت از قیمت محصولات کشاورزی هستیم که فکر میکنم اولین موردی است که شما در آن فهرست به آن اشاره کردهاید.در واقع بحث جدیای را در مورد تغییر آنها مطرح کردهاید. اما حق با شما است.
شما میتوانید بگویید که نیم لیوان خالی است. اما باز هم کسی که به دوران روشنفکری دهه ۷۰ تعلق دارد و نسبت به مسائل مطرح شده در این کتاب راجع به آنچه روی داده و روی خواهد داد تعلق خاطر نشان میدهد به عنوان یک احمق یا فردی بی احساس تلقی میشود.
فکر میکنم این یک تجربه در مورد سیاستگذاری و عقاید روشنفکران بوده که آمریکا طی ۵۰ سال اخیر تجربه کرده است.
میلتون فریدمن: و آنچه اتفاق افتاده این است که رفتار جامعه به طرز شگرفی تغییر یافته است. در سالهای ۱۹۴۵ - ۱۹۵۰ یعنی اواخر جنگ عقیده روشنفکری تقریبا مبنی بر مالکیت اشتراکی بود. در آن زمان همه سوسیالیست بودهاند. شاید آنها از این اصطلاح استفاده نمیکردند اما این واقعیت آنها بود. اما آنچه به آن عمل میشد اصول سوسیالیستی نبود. بلکه کارآفرینی خصوصی بود. نقش دولت در آن هنگام بسیار کمتر از نقشی بود که بین سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۰ ایفا کرد. آنچه شما در این سالها شاهد بودید سوسیالیسم غیرقابل کنترل لجام گسیخته بود. کنترل دولت روز به روز بیشتر و بیشتر میشد. هزینههای دولت یعنی دولت فدرال، ایالتی و محلی از ۲۰درصد درآمدهای ملی به ۴۰درصد درآمدهای ملی افزایش یافت تا اینکه ریگان روی کار آمد.
اما ریگان قادر بود آنچه را که باید انجام میداد، انجام دهد چون در آن دوره ۲۰ساله نظرات روشنفکران تغییر یافته بود. آنچه در گذشته فرضیه بود اکنون به واقعیت تبدیل شده بود.
شما دیگر میتوانستید آنچه را که دولت انجام داده بود مشاهده کنید و ببینید که مردم عملکرد دولت را دوست ندارند. بنابراین رویکرد جامعه در برابر دولت طی آن دوره دستخوش تغییرات بسیار شد و فکر میکنم شاید کتاب «سرمایهداری و آزادی» در این مسیر موثر بود. اما به عقیده من تجربه در این راه مسوولیت بیشتری را بر عهده داشت.
راس رابرتز: در آن زمان، طرف دیگر بحث روشنفکران یعنی طرف سوسیالیست یا کمونیست بسیار ضعیف عمل میکرد. اما ما از این عملکرد ضعیف آگاهی نداشتیم اتحاد جماهیر شوروی سابق بسیار بسیار بدتر از آنچه به نظر میرسید عمل کرد.
میلتون فریدمن: مطمئنا همینطور است.
راس رابرتز: بنابراین اگر ما واقعیتهای اتحاد جماهیر شوروی سابق را در دست داشتیم شاید تجربه بهتری در مورد سرمایهداری و بازارها را شاهد میشدیم. اما این موضوع با اهمیتتر است که با توجه به مدافعان آن روز شوروی سابق عقیده عمومی چقدر تغییر کرده است. اگر چه که ما شواهد مستقیمی نداشتیم.
میلتون فریدمن: ما شواهد مستقیم بسیار کمی در خارج از ایالات متحده داشتیم و من فکر میکنم یکی از شواهدی که نقش عمده را ایفا کرد خود دولت ایالات متحده بود. اما من واقعا هیچ کار جدی برای دنبال کردن عقیده عموم انجام ندادم مگر تا جایی که مربوط به سیاست میشد. اگر عقیده عموم مردم تغییر نمیکرد، ریگان هرگز نمیتوانست انتخاب شود.
راس رابرتز: و در سال ۱۹۶۴ گلدواتر هم حائز صلاحیت شرکت در انتخابات نمیشد.
او از خیلی جنبهها کاندیدای بازار آزاد قرن بیستم محسوب میشد. اما جورج دبلیو بوش که چندان جزو آزادیخواهان کلاسیک محسوب نمیشود، حداقل در مورد چیزی به نام خصوصیسازی تامین اجتماعی صحبت کرده است.
یعنی همان موضوعی که شاید ریگان معتقد بود ایده خوبی است اما هیچ گاه به طور رسمی از آن صحبتی به میان نیاورد و هرگز آن را به موضوعی تبلیغاتی برای انتخابات تبدیل نکرد.
فکر میکنم شاید از طرح این موضوع میترسید و شاید این ترس او درست هم بود.یادم میآید که در دوران جوانیام یعنی همان دهه ۷۰میلادی صحبت در مورد کاهش تامین اجتماعی به معنای دعوتی بود به اینکه شاهد مرگ افراد پیر در خیابانها باشیم. «همانطور که در دهه ۳۰ اتفاق میافتاد.»
میلتون فریدمن: مطمئنا.
راس رابرتز: و همه مکانیسمهای خصوصی که ما برای نگهداری از خودمان در اختیار داریم به این موضوع مربوط میشود و بنابراین واضح است که کتاب کاپیتالیسم و آزادی در چنین شرایطی نقش مهم را ایفا کرد.
شما پیش از این گفتید که کتاب «راه بندگی» نوشته هایک در عقاید عمومی تاثیرگذار بود. آیا دقیقا یک پایگاه روشنفکری برای این تغییر عقاید مردم بهوجود آمد که به مردم راهنماییهایی ارائه میداد؟
میلتون فریدمن: خب، ما به عنوان مثال میدانیم که پیش از آنکه من ریگان را برای اولین بار ملاقات کنم او کتاب «سرمایهداری و آزادی» را خوانده بود. و این موضوع چگونگی تاثیر یک کتاب را بر افکار عمومی بهوضوح نشان میدهد.
راس رابرتز: این کتابها بر افراد تاثیرگذار بر جامعه تاثیر گذارند.
میلتون فریدمن: بله، مطمئنا.
راس رابرتز: و کتابی که تا کنون یادی از آن نکردیم «آزادی انتخاب» نام دارد. پایه این کتاب در ابتدا یک فیلم مستند در تلویزیون عمومی بود و فکر میکنم پس از آن این کتاب به موضوع فیلم مستند پرداخت یا مسیر راه طور دیگری بود؟
میلتون فریدمن: اساس این کتاب فیلم مستند بود اما پیش از پخش آن فیلم به چاپ رسید.
آنچه روی داد این بود که ما همه کار بر روی فیلم مستند را در تابستان سال ۱۹۷۹ با استفاده از دستنوشتههای برنامه به اتمام رساندیم. هارکورت بریس در چاپ کتاب «آزادی انتخاب» نقش بسیار مهمی را ایفا کرد. ما در ماه سپتامبر با چاپخانه صحبت کردیم و این کتاب در ماه دسامبر در کتابفروشیها موجود بود. در آن زمان هارکوات بریس یووانوویچ که نام دیگرش بیل یووانوویچ بود، نقشی بسیار بیشتر از یک متفکر هم عقیده با ما را ایفا کرد و در برنامه ما مشارکت نمود.
راس رابرتز: چگونه؟
میلتون فریدمن: برای شروع اولین قدم در تهیه برنامه این بود که من یک سری سخنرانی در سرتاسر کشور ایراد کردم. این سخنرانیها در مورد موضوعاتی بودند که قرار بود در برنامه طرح شود. هدف از این کار تهیه مواد و متون لازم برای تهیهکننده و کارگردانان برنامه بود. یووانوویچ قراردادی در اختیارمان گذاشت که براساس آن میتوانستیم دستنوشتههای سخنرانیهای مرا به چاپ برسانیم.
راس رابرتز: بنابراین شما به منبع مالی کارتان دست یافتید. سری کتابها و سری برنامههای تلویزیونی که به میلیونها دلار درآمد دست یافت، به یقین باعث شد ایدههای کتاب «سرمایهداری و آزادی» هم که احتمالا آنقدر فروش نداشت، مورد حمایت قرار گیرد.
میلتون فریدمن: نه، نه. این کتاب که چاپ انتشارات شیکاگو بود با توجه به فقدان نقد و بررسیهای کافی از این کتاب در جراید، بازاریابی خوبی داشت و حدود ۶۰۰۰۰۰نسخه از این کتاب به فروش رسید.
اما کتاب «آزادی انتخاب» بیش از یکمیلیون نسخه فروش داشت. و در مقایسه میزان فروش کتاب «سرمایهداری و آزادی» برای ما جالب بود.
اگرچه این کتاب در ابتدا فروش کمی را شاهد بود اما به تدریج میزان فروش آنها افزایش یافت و دهان به دهان نقل آن میچرخید و افراد آن را به هم معرفی میکردند.
راس رابرتز: و این کتاب هنوز هم موضوع بحث خیلی از محافل است.
میلتون فریدمن: اصول اساسی که ما بدان معتقدیم گویی صدها سال آینده نیز پابرجا خواهد ماند. اساس آن هرگز با گذشت زمان کهنه و از کار افتاده نمیشود. تنها آنچه کارآییاش را از دست میدهد، برخی از کاربردهای آن است. ما هنوز شاهد هستیم که کتاب «ثروت ملتها» نوشته آدام اسمیت با وجود اینکه در سال ۱۷۷۶ منتشر شده کاربرد دارد و مورد مطالعه قرار میگیرد.
راس رابرتز: بله این کتاب به طرح حیرتآوری مملو از اطلاعات باارزش است.
میلتون فریدمن: مطمئنا همینطور است و بسیار خوب نوشته شده است.
راس رابرتز: فکر میکنم بخش اعظم موفقیت شما، نه بخش منطق بلکه موفقیت ایدههای شما همان توانایی شما در برقراری ارتباطی واضح و موثر با مخاطبان غیرحرفهای است.
میلتون فریدمن: خوب من به اندازه اسمیت سبکگرا نیستم. اقتصاددان مدرنی که واقعا مانند او است جورج استیگلر است.
راس رابرتز: بله، او قلم توانایی دارد، و فکر میکنم او از قلم استفاده میکرد تا از صفحه کلید کامپیوتر.
میلتون فریدمن: شکی نیست که قلم بوده است.
راس رابرتز: اجازه دهید در مورد یکی دیگر از ایدههای مطرح در کتاب کاپیتالیسم و آزادی از شما سو ال کنم که بعدها در مجله نیویورک تایمز در اوایل دهه ۷۰ نیز از آن صحبت کردید.
شما در آنجا نوشتید، «تنها یک و فقط یک مسوولیت اجتماعی در تجارت وجود دارد: استفاده از منابع آن و مشارکت در فعالیتهایی که در راستای افزایش سوددهی کار طراحی شدهاند. این فعالیت در چارچوب قواعد بازی است یعنی مشارکت در رقابت آزاد بدون تخلف و فساد».
فکر میکنم این دیدگاه اقتصادی که باید سوددهی کار به حداکثر برسد بسیار مورد انتقاد است و تلاش زیادی توسط فعالان انجام میشود تا بنگاههای اقتصادی و مشاغل به سازمانهای اجتماعی، آژانسهای رفاهی و سازمانهای خیریه تبدیل شوند.
اول اینکه آیا شما هم با من موافق هستید؟ آیا شما هم معتقدید که این وضعیت صحت دارد؟ دوم اینکه ما برای مقابله با آن چه کاری میتوانیم انجام دهیم؟ هیچ ایدهای در این مورد دارید؟
میلتون فریدمن: فکر میکنم کاملا درست است. شکی نیست که همینطور است. نه تنها سهامداران شرکت و بنگاههای اقتصادی پراکنده میشوند بلکه افراد زیادی به خیل سهامداران آنها میپیوندند و خود فعالیت اقتصادی چین وضعی را ترویج میکند.
چون موضوع روابط عمومی خوب است، آنها پول زیادی خرج میکنند و آن را برچسبی به نام هزینههای مسوولیت اجتماعی توجیه میکنند و آن جمله همیشه درست بوده است. هیچگاه به موقعیتی برنخوردم که خلاف آن را به من ثابت کند. فرض کنید یک مرکز اقتصادی میخواهد در امور خیریه شرکت کند.
به راستی چه چیزی به آن مرکز توانایی انجام صحیح امور خیریه را میدهد؟ شرکت XYZ علاوه بر تولید کامیونهای XYZ میخواهد از لحاظ اجتماعی هم مسوول باشد و بنابراین کاری را که فکر میکند خیریه است انجام میدهد، اما ظرفیتهای واقعی این مرکز در این کار چیست؟ شاید این بنگاه اقتصادی بداند که چگونه کامیون بسازد، اما آیا میداند پول خیریه را چگونه خرج کند؟ و پول چه کسی را خرج کند؟ این بنگاه پول فرد دیگری را خرج میکند.
این کار خیلی بدی است. تجارت و بنگاههای اقتصادی چنین کارهایی انجام دادهاند و نام خود را مرکزی با مسوولیتهای اجتماعی نامیدهاند. در حالی که در وهله اول باید نسبت به این مفهوم احساس مسوولیت کنند.
راس رابرتز: بله. من نگران این هستم که آنها چگونه در جنبههای مختلف میتوانند موفق شوند.
آنها باید در مورد اینکه چقدر سودده هستند بیشتر فکر کنند. واضحتر آنکه آنها چیزی تولید میکنند که مردم از آن لذت میبرند و میخواهند برای تولید محصولی با هزینه پایینتر خرج کنند و راهی پیدا کنند که هزینه تولیدشان کاهش یابد.
میلتون فریدمن: واقعیت مساله این است که تنها راهی که هرکسی بتواند پول درآورد این است که چیزی را تولید کنند که مردم میل خرید آن را داشته باشند، اما واقعیت این است که تجارت دوست بازار آزاد نیست.
من یک سخنرانی ایراد کردم با عنوان «محرکهای انتحاری جامعه تجاری» یا چیزی به همین معنا و این واقعیت دارد. این علاقه در درون جامعه تجاری وجود دارد که میخواهد دولت را به طرف خود بکشد.
این موضوع در منافع هریک از تجارتها و فعالیتهای اقتصادی وجود دارد. این موضوع را در مورد فعالیت ضعیف اقتصادی آمریکا در زمینه اتانول در نظر بگیرید. چه کسی از آن نفع میبرد؟
راس رابرتز: کشاورزان، ذرتکاران.
میلتون فریدمن: نه کشاورزان سودی از آن نمیبرند.
راس رابرتز: صاحبان زمین.
میلتون فریدمن: چه شرکتی آن را تولید میکند؟
راس رابرتز: آرچردانیلز میدلند. بنابراین واضح است که آنها در مورد منافع زیستمحیطی بسیار زیاد اتانول صحبت کنند.
میلتون فریدمن: اما معمای اصلی، معما کلمه درستی نیست، مشکل اصلی این است که شما حمایت لازم برای بازارهای آزاد را از کجا به دست میآورید؟ اگر بازارهای آزاد تا این اندازه کارایی نداشتند، هرگز نمیتوانستند به حیات خود ادامه دهند، چون آنها دشمنهای زیاد و دوستان کمی دارند. مردم فکر میکنند بازار آزاد یا نظام سرمایهداری توسط فعالیتهای اقتصادی حمایت میشود.
مردم فکر میکنند اگر یک حزب تجاری، یک حزب سیاسی هم باشد، بازار آزاد را تبلیغ خواهد کرد، اما این اشتباه است.
منافع تکتک مراکز تجاری ایجاب میکند تعرفهها را ترویج کنند و حتی مصرف اتانول را تبلیغ کنند.
راس رابرتز: قوانین خاص برای رقبا که فقط به طور تصادفی شامل رقبا میشود و برای خودشان صادق نیست.
میلتون فریدمن: درست است.
راس رابرتز: توصیه شما به کسانی که عاشق آزادی هستند و میخواهند شاهد تبعات آن باشند چیست؟ شما در مورد برخی خوشبینیها صحبت کردید و اینکه روند تاریخی پیشرفتها در این زمینه خوب است. آیا نکتهای در مورد مسائل کوتاهمدت به ذهنتان میرسد که برای مردم مفید باشد یا به آنها هشدار دهد یا نوید برخورداری از امتیازاتی را بدهد؟
میلتون فریدمن: به نظر من مردم باید همان چیزی را انجام بدهند که میخواهند. فکر میکنم بهترین کاری که طرفداران بازار آزاد میتوانند بکنند این است که در مورد بازار آزاد صحبت کنند، در مورد بازار آزاد فکر کنند، در مورد بازار آزاد بنویسند و در مورد آن به بحث بنشینند.
راس رابرتز: یعنی همان کاری که شما وقت زیادی به آن اختصاص دادید.
میلتون فریدمن: من تجربیات زیادی در این مورد دارم. خیلی زیاد.
راس رابرتز: توصیه خوبی بود. متشکرم میلتون.