«ویکفیلد» مبدع استثمار دائم
این مطلب که سرمایه برخلاف نیروی کار نمیتواند مازاد عرضه داشته باشد، بخشی از آموزههای اقتصادی ریکاردویی است. ریکاردو معتقد بود که اگر «قانون غلات» (در انگلستان) ملغی میشد و گندم میتوانست آزادانه وارد شود، امکانات نامحدودی برای سرمایهگذاری سودآور وجود میداشت. قانون «سه» نیز بر این تاکید داشت که صرفنظر از مشکلات موقت، عرضه همواره تقاضای خود را به وجود میآورد.
این مطلب که سرمایه برخلاف نیروی کار نمیتواند مازاد عرضه داشته باشد، بخشی از آموزههای اقتصادی ریکاردویی است. ریکاردو معتقد بود که اگر «قانون غلات» (در انگلستان) ملغی میشد و گندم میتوانست آزادانه وارد شود، امکانات نامحدودی برای سرمایهگذاری سودآور وجود میداشت. قانون «سه» نیز بر این تاکید داشت که صرفنظر از مشکلات موقت، عرضه همواره تقاضای خود را به وجود میآورد. انتقاد شدید مالتوس از قانون سه هم تاثیر زیادی روی این عقیده نداشت که نظام اقتصادی قادر است بدون مداخله دولت به اشتغال کامل نیروی کار دست یابد. نقطهضعف این بحث در مورد نیروی کار واضحتر بود تا در مورد سرمایه، نظریه مالتوس در مورد جمعیت، مدعی بود که نیروی کار اضافی وجود دارد و تلاشهایی برای رهایی از فقر و افزایش دستمزدها از طریق مهاجرت نیروی کار در زمان خود مالتوس شروع شده بود. حتی پیش از فوت مالتوس در سال ۱۸۳۴، جزوه موثری که ویکفیلد در سال ۱۸۲۹ تحت عنوان نامهای از سیدنی، مرکز استرالیا (که عملا در زندانی در انگلستان، ولی ظاهرا توسط یک مهاجر انگلیسی در استرالیا نوشته شده بود) منتشر کرد، به این بحث دامن زد، زیرا پیشنهاد میکرد «استثمار دائم» احتمالا راهحل مازاد نیروی کار و سرمایه در بریتانیا است.
ویکفیلد در این جزوه و نوشتههای دیگر خود بحث شورانگیزی در مورد «استثمار» به راه انداخت که افرادی مثل تورنز و جان استوارت میل را به این فکر واداشت که سرمایه واقعا در بریتانیا مازاد دارد و بایستی مستعمرات بریتانیا بخشی از این سرمایه اضافی را جذب کنند. جان استوارت میل در کتاب اصول اقتصاد سیاسی از قانون سه دفاع کرده و البته با توجه به تاثیری که ویکفیلد پذیرفته بود، ملاحظاتی را نیز در دفاع خود گنجانیده است.
نظام استعماری ویکفیلد با این نظر قدیمیتر که زمین بایستی آزادانه در اختیار مهاجران در کشورهای جدید قرار گیرد و اینکه مهاجرت تنها برای کارکنان ساده و کارکنانی که در نتیجه پیشرفتهای فنی بیکار شدهاند موثر است، از هم پاشید. ویکفیلد معتقد بود که اگر زمین آزادانه در اختیار هرکس قرار گیرد، نتیجهاش ایجاد مزارع کوچک و شکست نظام مزدبگیری و لاجرم شکست تولید کارخانهای است. (چقدر باید مارکس از این نتیجه محتومی که ویکفیلد برای سرمایهداری گرفته مشعوف شده باشد!) راهحلی که ویکفیلد پیشنهاد میکند این است که در مناطق جدید، زمین به «قیمت مناسب» فروخته شود تا دسترسی به آن برای همه میسر نباشد و عواید حاصل از فروش زمین صرف تامین مالی مهاجرتهای ساکنان بعدی گردد که از نظر سن، جنس، بخش و مهارتهای شغلی به درستی انتخاب شدهاند. وقتی جمعیت مستعمره به ۵۰۰۰۰نفر رسید، باید به آن خودمختاری داد. از این پیشنهاد با چنان بلاغتی دفاع شد که افکار عمومی بریتانیای آن زمان را به استعمار کانادا، استرالیا و زلاند جدید راغبتر ساخت.
ویکفیلد در لندن متولد شد و هم در لندن و هم در ادینبورگ کارنامه تحصیلی پرفراز و نشیبی داشت.
پس از فوت همسر اولش، دختر کم سن و سالی را با حقه به عقد خود درآورد، ولی این ازدواج را باطل کردند و ویکفیلد را برای سه سال به زندان بدنام نیوگیت لندن فرستادند. حاصل بیکاری اجباری او در زندان، کتابنامهای از سیدنی و نیز حقایقی راجع به مجازات مرگ در پایتخت بود که در سال ۱۸۳۱ منتشر شد و گفتاری «بنتامگونه» در مورد جنایت است و پایه همین ضربالمثل امروزی در حقوق است که آنچه جنایتکاران را از انجام جنایت باز میدارد، شدت مجازات نیست، بلکه قطعیت مجازات است. خلاصه اینکه مجرمان باید بدانند راه آسانی برای فرار از مجازات وجود ندارد.
ویکفیلد در سال ۱۸۳۴، یعنی سه سال پس از خلاصی از زندان، «انجمناسترالیای جنوبی» را تشکیل داد و سال بعد نیز موفق شد تا مجلس را وادارد مستعمره استرالیای جنوبی را تشکیل دهد. او در سال ۱۸۳۸ در تهیه گزارش مشهور امور آمریکای شمالی بریتانیا به لرد دورهام کمک کرد و باعث شد کانادا به حکومت خودمختار دست یابد.
ویکفیلد در دهه ۱۸۴۰ همین نقش را در مورد زلاندنو ایفا کرد و سپس خود به عنوان مشاور مستعمره جدید مشغول به کار شد. ویکفیلد در سال ۱۸۶۲ پس از یک بیماری طولانی درگذشت.