در انتخاب رشته دانشگاهی دقت کنید

نقش علوم انسانی در رشد اقتصادی

شماره روزنامه: ۱۰۲۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۸۱۰۲۸ خبر

صابر فلاح- در این ایام که نتایج کنکور سراسری اعلام شده و جمعیتی حداقل ۶میلیونی به طور مستقیم و غیرمستقیم درمورد آن صحبت می‌کنند به یاد می‌آورم روزهایی را که خود درگیر انتخاب رشته دانشگاهی بودم تا بتوانم با آگاهی کامل آینده‌ای روشن را برای خود رقم بزنم.

نقش علوم انسانی در رشد اقتصادی

صابر فلاح- در این ایام که نتایج کنکور سراسری اعلام شده و جمعیتی حداقل 6میلیونی به طور مستقیم و غیرمستقیم درمورد آن صحبت می‌کنند به یاد می‌آورم روزهایی را که خود درگیر انتخاب رشته دانشگاهی بودم تا بتوانم با آگاهی کامل آینده‌ای روشن را برای خود رقم بزنم.

علوم: سیاسی اقتصادی
علوم مدیریتی: دولتی بازرگانی، مالی، صنعتی
مدیریت اجرایی: Mba
علوم مهندسی و علوم پزشکی
«رتبه‌ام حداکثر ۳رقمی خواهد بود. مهندسی و یا پزشکی را حتما انتخاب می‌کنم ولی بر سر انتخاب دانشگاهش کمی تردید دارم».
این نوع جملات جملاتی هستند که هر ساله در ذهن صدها نفر از برترین‌های کنکور در دوران اعلام نتایج نقش می‌بندد و با تشویق و تحسین خانواده، معلمان و اطرافیان رشته‌ای را برمی‌گزینند که هیچ‌گاه در خور توانایی‌ها و استعدادشان نبوده و چه‌بسا تا آخر هم متوجه آن نشوند و همیشه ببالند بر آنچه از آن غفلت نموده‌اند. در این میان حتی فرزندان استادان دانشگاه نیز از این قاعده مستثنا نیستند.
متاسفانه چنین جو حاکمی باعث می‌شود که خیل عظیمی از نیروهای تیزهوش و دارای توانایی‌های بالقوه بالا وارد بخشی از آموزش کشور شوند که هر چند برای پیشرفت اقتصادی کشور لازم است ولی از درجه اهمیت پایین‌تری نسبت به بعضی از بخش‌ها برخوردار است. به تبع آن عرصه‌هایی از آموزش که از اهمیت بالاتری برخوردارند از نیروهای برتر جامعه خالی می‌ماند.
در این قسمت برای روشن‌تر شدن اهمیت این موضوع به توضیح درمورد هرم زیر می‌پردازیم:
این هرم نشان‌دهنده چهار دسته علمی در اداره یک کشور است که در رده اول علومی مثل علوم سیاسی، علوم اجتماعی، علوم اقتصادی و علوم ارتباطات قراردارد. در دو رده میانی علوم مدیریتی مربوط به فرابنگاه و بنگاه در رده آخر که آن را رده عملیاتی می‌نامند، علوم مهندسی و علوم پزشکی جای دارد، واضح است این ترتیب به دلیل آن است که هر گونه سیاستگذاری به‌طور مستقیم لایه‌های پایینی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد و تبعات آن تا پایین‌ رده قابل مشاهده خواهد بود.
حال اگر سیاستی درست، اعمال شود باعث بهبودی و بهره‌وری هر چه بیشتر سیستم شده و بالعکس اگر سیاستی نادرست صورت پذیرد، باعث کارایی کمتر و چه بسا بی‌نظمی بیشتر آن خواهد شد.
نظم مشاهده شده در هرم بالا در کشورهای پیشرفته به‌دلیل بازخور مثبتی که از اجرای آن به دست آورد‌ه‌اند به‌طور جدی در اداره امور مملکتی به کار گرفته می‌‌شود.
مصداق آن وجود رشته‌های معتبر علوم انسانی در این کشورها است که زبده‌ترین افراد جامعه با تقاضای دولت در آن مشغول تحصیل می‌شوند. جالب‌تر آنکه در صد اتباع خارجی مشغول به تحصیل در این رشته‌ها ناچیز است و در عوض در رشته‌های علوم مهندسی و علوم پزشکی در صد قابل ملاحظه‌ای را به خود اختصاص می‌دهد.
دلیل این پدیده را می‌توان در میزان اهمیت نوع رشته‌ها در اداره کشور دانست. رشته‌هایی که به طور مستقیم در امر سیاستگذاری شرکت دارند، باید به افراد نخبه جامعه اختصاص داده شود، حال آنکه دیگر رشته‌ها که در رده‌های پایین‌‌ترند را می‌توان در اختیار نیروهایی با توانایی‌های پایین‌تر نیز قرار داد.
برای نمونه فرض کنید که یک سیاست درست در جهت کاهش بیکاری که بتواند فقط ۵/۰درصد نرخ بیکاری را پایین بیاورد، چه تعداد از افراد از رده‌های پایینی مشغول به کار خواهند شد. اگر سیاستی صحیح در جهت تعامل و ثبات روابط خارجی کشور شکل گیرد، باعث ورود سرمایه‌های خارجی خواهد شد که می‌تواند چرخ اقتصاد را سریع‌تر به حرکت درآورد. اگر سیاستی غلط در جهت کنترل هنجار‌های اجتماعی صورت پذیرد، می‌تواند جامعه را دچار بی‌نظمی و مشکلات متعدد کند. از‌این‌رو، می‌بینیم که از کشور‌های در حال‌توسعه دانشجویان زیادی برای ادامه تحصیل در رشته‌های رده‌ عملیاتی (مهندسی‌ پزشکی) در کشور‌های پیشرفته فراخوانده می‌شوند، با کمک هزینه‌های تحصیلی‌ای که بی‌انگیزه‌ترین افراد را برای ادامه تحصیل در آن کشور‌ها دچار وسوسه می‌کند و به دلیل وجود موقعیت‌های مناسب کاری و دستمزد‌های مناسب احتمال برگشت این افراد به کشور خود کم می‌شود.
آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که چرا دانشجویان جهان سومی مشغول در دانشگاه‌های معتبر اروپا و آمریکا به درجات بالای موفقیت دست می‌یابند و از هوش و ذکاوت آنها صحبت می‌شود تا جایی که این تصور در مورد آنها شکل می‌گیرد که مردم کشور‌های جهان سوم باهوش‌تر از بقیه می‌باشند، در صورتی که این پدیده عجیب به نظر می‌رسد و حتی سطح آموزش و رفاه در کشور‌های پیشرفته بالاتر از سطح کشور‌های در حال توسعه است و این امر باید عکس تصور بالا را نتیجه دهد.
علت این تصور توهم‌گونه را می‌توان در این امر دانست که عموما زبده‌ترین و مستعدترین افراد از کشورهای جهان سوم در رشته‌های عملیاتی در دانشگاه‌های معتبر تحصیل می‌کنند و چون در این عرصه رویارویی و مقایسه ملموس‌تری را می‌توان دید، توهم بالا پدیدار می‌گردد.
البته این نوع انتخاب‌ها در رشته تحصیلی کم و بیش در تمامی کشورهای دنیا وجود دارد، ولی آنچه تمایز چشمگیری را پدید می‌آورد میزان فعالیت و تلاش حکومت‌ها برای به کارگیری نخبگان جامعه در رده‌های بالایی اداره کشور است. با نگاهی اجمالی بر تخصص سران دولتی در کشورهای مختلف می‌توان رابطه‌ای مستقیم بین توان اقتصادی سیاسی آنها و تخصص‌های حاکمان پیدا کرد.
اکنون به بررسی دلایل اینگونه انتخاب‌ها توسط افراد جامعه می‌پردازیم.
دلیل اول را می‌توان دو نوع درآمدزایی رشته‌های ذکر شده در هرم قبلی دانست. رشته‌هایی که در رده عملیاتی قرار دارند، عموما شغل‌هایی هستند که بی‌واسطه با مشتری در تماس بوده و به ازای خدماتی که ارائه می‌نمایند مبلغی را به طور مستقیم دریافت می‌کنند، به طور مثال پزشک حق معاینه و یا مهندس از کارفرمای خود حقوق دریافت می‌کند. هر چه در این نمودار به سمت بالا حرکت می‌کنیم تماس فرد با مشتری کمر‌نگ شده و خدماتی که فرد ارائه می‌دهد، عموما نفع جمعی پیدا می‌کند و چون مخاطب مشخصی ندارد، نمی‌توان مستقیما از کسی مبلغی را دریافت کرد.
دلیل دوم: در مورد دو رده میانی هرم، هر چه فعالیت‌های اقتصادی و بنگاه‌های اقتصادی در دست حاکمیت بیشتر باشد، به دلیل اینکه مواردی جز شایسته سالاری در تعیین یک مدیر دخیل می‌گردد و به علت نبود مرجعی برای رسیدگی به میزان موفقیت و کارایی مدیر (به دلیل عدم‌وجود مالکیت خصوصی) و دیگر اینکه عموما مدیران از رده‌های عملیاتی به این بخش انتقال می‌یابند، نیازی به داشتن فردی که در این رشته تحصیل کرده باشد، احساس نمی‌شود و نتیجه آن عدم‌استقبال برای انتخاب اینگونه رشته‌ها است. در بنگاه‌های خصوصی نیز به دلیل وجود رانت‌های دولتی و همچنین رقیب سرسختی به‌نام دولت نقش یک فارغ‌التحصیل مدیریت و در عین حال تیزهوش کم‌رنگ می‌گردد و به سبب آن در این بخش نیز نیازی بر وجود یک مدیر موفق شکل نمی‌گیرد.
دلیل سوم: کار و تخصص در رده‌های بالای هرم عمدتا در رابطه با اداره کشور و مخاطب آن سیاست‌گذار است که باید از این تخصص‌ها در امر حکومت استفاده نماید. حال هر چه منابع درآمدی حکومت وابستگی بیشتری به مردم آن جامعه داشته باشد لزوم استفاده و ارج نهادن به این علوم را عمیق‌تر حس می‌کند و بالعکس اگر وابستگی درآمدی حکومت به منبعی غیر از مردم باشد مثل منابع طبیعی (که استحصال آن راحت‌تر از مالیات گرفتن از جامعه است) حاکم کمتر در فکر استفاده از این تخصص‌ها برای به‌دست آوردن درآمد و پایداری حکومت است.

pic۱

با توضیحاتی که در بالا داده شد، شاید بتوان به سوالاتی از این دست پاسخ داد:
چرا به‌رغم اینکه دانش‌آموزان و دانشجویان جهان سومی که رتبه‌های بالای المپیادهای علمی همچون ریاضی، فیزیک، شیمی، کامپیوتر و زیست‌شناسی را مقتدرانه به خود اختصاص می‌دهند، روانه کشورهای پیشرفته می‌شوند؟
چرا در این کشورها سطح رفاه و فرهنگ به کندی پیش می‌رود؟
چرا نمی‌توان فقط با تربیت پزشکان و مهندسان زبده، جامعه‌ای با پایین‌ترین میزان بزهکاری و بالاترین مقدار امنیت اجتماعی را به وجود آورد؟
چرا نمی‌توان فقط با تربیت پزشکان و مهندسان خبره قوانین شفاف، مختصر و صریح در راستای تحقق هر چه بیشتر آزادی و رفاه جامعه به تصویب رساند؟
چرا نمی‌توان با تربیت پزشکان و مهندسان آینده‌نگر، سیاست‌های اقتصادی کلیدی را وضع کرد که در راستای رشد و پیشرفت اقتصادی جامعه باشد؟
چرا نمی‌توان با تربیت پزشکان و مهندسان زیرک با دنیای خارج روابطی را شکل داد که افراد و سرمایه‌های آن جامعه در امنیت سیاسی و اقتصادی کاملی به سر برند؟
و این که «چرا در ایران عزیز ما با وجود این همه فارغ‌التحصیل متعدد و پرشور در رشته‌های علوم مهندسی و علوم پزشکی وضعیت رشد و پیشرفت اقتصادی آن در خور شان ایرانی‌ با آن همه سابقه تاریخی و تمدن نیست؟»
در این بند نگاهی گذرا بر نحوه انتخاب رشته داوطلبان کنکور سراسری نه تنها خالی از لطف نیست بلکه تامل برانگیز هم خواهد بود.
تقریبا در نظام آموزش متوسطه کشور افراد باهوش و بااستعداد و با قدرت تحلیل بالا به ترتیب رشته‌های ریاضی‌- فیزیک، تجربی و علوم انسانی را برای ادامه تحصیل برمی‌گزینند. (موارد استثنا را می‌توان از این توضیح خارج کرد).
در این میان از بین حدود ۴۰۰هزار نفری که وارد دانشگاه می‌شوند، اکثر قریب به اتفاق ۳هزار نفر اول در رشته‌های علوم مهندسی و علوم پزشکی مشغول به تحصیل می‌شوند. چیزی کمتر از ۸/۰درصد جامعه دانشگاهی که بیشترین توان فکری را دارند، هر ساله در پایین‌ترین رده موثر در کارایی نظام اقتصادی و سیاسی کشور به کار گمارده می‌شوند و در صورت رشد و رفتن به رده‌های بالاتر فاقد تخصص لازم در آن رده خواهند بود. «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»
هدف نویسنده از نگارش این متن آن نیست که داوطلبانی را که با تلاش و کوشش و پشتکار فراوان از سد کنکور سربلند بیرون آمده‌اند و همیشه در آرزوی دکتر - مهندس شدن بوده‌اند را بر آن دارد که رشته‌های علوم انسانی را برای ادامه تحصیل برگزینند. چرا که این جو حاکم که قدمتش لااقل به زمان تاسیس دارالفنون برمی‌گردد، جوی نیست که بتوان یک شبه از بین برد و دیگر اینکه هر انسانی حق انتخاب دارد که چگونه زیستن و همچنین نحوه امرارمعاش خویش را برگزیند. بلکه هدف، تبیین و روشن ساختن هرچه بیشتر جایگاه علوم انسانی به ویژه اقتصاد در رشد و توسعه اقتصادی یک کشور است که باید با سیاست‌گذاری‌های مناسب افراد نخبه کشور را به سوی این رشته‌ها فراخواند تا با انتخاب آزادانه خود به تحصیل در این علوم بپردازند تا از توانایی‌های این افراد تا حد ممکن درتوسعه اقتصادی کشور استفاده شود.
کلام آخر: چه سخت و ملال‌آور است دیدن خوشحالی نخبگانی که با انتخاب خود پایین‌ترین حد ممکن در استفاده از توانایی‌هایشان را برای اداره جامعه برمی‌گزینند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن