شبیخون کرونا به خاطرهسازان
دنیایاقتصاد : نه؛ معجزهای رخ نداد. خبری که منتظرش نبودیم، خبری که با بند بند وجودمان دعا کردیم هرگز نرسد، سرانجام عصر دیروز منتشر شد؛ علی انصاریان درگذشت. درست یک هفته بعد از فوت مهرداد میناوند، این بار نوبت به همبازی او رسید که چهره در نقاب خاک بکشد. علی انصاریان زاده ۱۴ تیر ۵۶، در ۴۳ سالگی در حالی که تنها دو سال از میناوند جوانتر بود، تسلیم ویروس مرموز چینی شد؛ بلایی که به خاطرات جمعی یک ملت یورش برده و در اوج خوشسلیقگی، خالقان لبخند بر صورت فسرده ایرانیان را با خودش میبرد. انصاریان هشت سال با پیراهن شماره هشت پرسپولیس بازی کرد و یک فصل هم حضور در استقلال را از سر گذراند. او ۶ بازی ملی در کارنامهاش دارد و به خاطر نمایش متعصبانهاش در زمین بارها با جراحات مختلف مواجه شد؛ آنقدر که به او لقب «آقای بخیه» داده بودند. از حالا به بعد اما نه از درد بخیهها خبری خواهد بود و نه از رنج هولناک درگیری با کرونا.
علی درست مثل مهرداد، از آن آدمهای قبراق و سرزنده روزگار بود؛ از همانها که در هر جمعی ظاهر میشدند، حضار غم دنیا را از یاد میبردند. هنر طنازی انصاریان حتی بیشتر از میناوند مجال عرضه در محافل رسمیتر را پیدا کرد. او اجرای چندین برنامه مفرح را در صداوسیما و تلویزیونهای اینترنتی بر عهده داشت و اغلب خاطرات به یاد ماندنی و شیرینی برای مخاطبان به جا گذاشت. به علاوه انصاریان از سال ۸۵ وارد دنیای سینما شد و در ۹ فیلم به ایفای نقش پرداخت. از جمله کارهایی که مرحوم انصاریان بازی کرده میتوان به فیلمهای سینمایی پاداش سکوت، کلاف و کلوپ همسران اشاره کرد. او همچنین سابقه حضور در ۹ مجموعه تلویزیونی از جمله دو قسمت از سریال زیر آسمان شهر و دو قسمت از سریال نقطهچین را داشت. سه حضور هم در سریالهای شبکه نمایش خانگی، از علی انصاریان چهرهای مشترک بین اهالی فوتبال و هنر ساخت. علی آنقدر خونگرم و دوستداشتنی بود که همه اطرافیانش به او عشق میورزیدند. این مساله در روزهای اوج بیماری انصاریان به وضوح مشهود بود؛ جایی که اهالی فوتبال و سینما دوشادوش هم پیگیر شرایط او بودند. از علی کریمی و احمدرضا عابدزاده بگیرید تا رضا رویگری که با شرایط نامناسب جسمانیاش راهی بیمارستان شده بود، همه انتظار میکشیدند علی از تخت برخیزد و به آغوش خانوادهاش برگردد، اما افسوس که این شام انتظار سحر نداشت.
این چند روز که حال انصاریان رو به وخامت گذاشت، هر بار که نامی از او آمد یادی هم از مادرش شد. مادر علی، همه عشق و زندگی او بود. دلدادگی این مادر و فرزند، شهرتی بلند بالا دارد و بارها با حضور هر دو نفر در برنامههای تلویزیونی در موردش صحبت شده است. گویا علی با وجود عبور از چهل سالگی ازدواج نمیکرد تا مبادا مادرش تنها شود. حالا اما نه خانه بخت، که خانه آخرت علی را از دامان مادرش جدا کرد. این طفل، حالا بیلالایی مادر به خواب خواهد رفت و رنج عالم باقی میماند برای صاحب آن چادر مشکی؛ بانویی در هم شکسته که «روز مادر» را به عشق در آغوش کشیدن فرزندش به صبح رساند، اما پیک سحرگاه برایش امیدبخش نبود. روحت آرام علی انصاریان؛ خداوند به مادرت صبر بدهد.