فرضیه جنگ آمریکا با ایران و راهبرد ضدجنگ
تهیه و تدوین دستورکارهای تخصصی در حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی داخلی، و نیز سیاسی-دیپلماتیک، امنیتی، دفاعی-نظامی، اقتصادی خارجی، توسط نهاد مدیریت امنیت ملّی، وفق رویکرد "راهبرد ضد جنگ"، از ضروری ترین اقدامات است.
علیرضا اکبری در خبرانلاین نوشت:با شدت یافتن تحرکات امنیتی و نظامی در منطقه، بویژه شکست های پی در پی داعش از ائتلاف محور مقاومت، نشانه هایی از تمهیدات ویژه نظامی امریکا در سوریه و کل منطقه، بروز نموده اند.
•_ الف، چشم انداز
از انجا که ایران، مهمترین نقش راهبردی را در سازوکار عملیات ضد تروریسم داشته ، و تسلط خاصی بر زمین و شرایط عرصه نبرد دارد، و از نفوذ قابل ملاحظه در حاکمیت کشورهای "درگیر با تروریستها" برخوردار است، همچنین نقش محوری در موازنه و روندهای امنیتی منطقه یافته است، لذا؛
این ویژگیها، قاعدتاً برای ایالات متحده و متحدین منطقه ای واشنگتن و رقیبان ما، (و حتی بعض همراهان در ائتلاف یا پیرامون ان)، چندان رضایت بخش نیست.
همین وضع، انگیزه و احتمال برخورد نظامی ایالات متحده را با ج اا، در أفکار کارشناسی و عمومی، افزایش داده است.
چند و چون این احتمال را در قالب یک سوْال محوری، مورد بررسی قرار داده ام؛
سوْال ؛
* ایا ادامه حضور نظامی ج اا در سوریه، میتواند منجر به درگیری نظامی ما با امریکا بشود؟
اگر اری، راهکار چیست؟ و چگونه میتوان از برخورد جلوگیری کرد؟
پاسخ به این سوْال، قاعدتاً بایستی مبتنی بر مفروضات و احتمالات (شروط و فروض) مختلف/متعدد باشد.
-علل، انگیزه ها و زمینه های حضور هر طرف در سوریه،
- اهداف و منافع مرحله ای (فوری تا بلند مدت) هر طرف،
- منابع و استعداد حضور هر طرف،
- رویکرد ها و راهبردهای هر طرف،
- نقش عوامل ساختاری، محیطی و موقعیتی ، و نیز نقش سایر بازیگران و اهداف و منافع ایشان، در سرنوشت بحران و نبرد،
همه، از عوامل موثر در وضعیت و سرنوشت حضور طرفین، و احتمال برخورد امریکا با ایران در سوریه است.
•_ ب، تبیین بستر شرایط
- ب/١ اهداف و منافع طرفین؛
برای ایران،
تثبیت و تداوم دسترسی بِه عمق استراتژیک منطقه،
حفظ و تقویت قدرت محور مقاومت در قبال تهدید اسرائیل،
مهار و اداره بحران تروریسم،
تحکیم مواضع دفاعی و هجومی خود در خط مقدم جبهه،
نگه داشتن کانون بحران در مرزهای رژیم صهیونیستی،
استحکام بقا و اقتدار دوستان راهبردی خود، شامل دولت حاکم سوریه و نیرو های مقاومت،
ایفای نقش منطقه ای و تحکیم اقتدار و نفوذ امنیتی نظامی خود در عمق منطقه،
حفظ برتری راهبردی - امنیتی خود در منطقه، در رقابت با قدرتهای همجوار، و....
و برای امریکا،
حفاظت از منافع راهبردی خود در روابط با اسرائیل،
حفظ و توسعه نفوذ منطقه ای خود جهت تحولات ساختاری، استراتژیک، ژئوپولیتیک در منطقه،
مهار حضور و نفوذ رقیبان بزرگ (روسیه و چین)،
حمایت از منافع خاص ژئوپولیتیک و اقتصادی خود در ساختارهای حکومتهای مورد اعتماد،
مهار و اداره بحران تروریسم،
کنترل و اداره عوامل تضاد ساز محیطی،
مهار و کنترل تهدید منطقه ای ایران،
پیشبرد طرح خاورمیانه جدید، و...
مهمترین اهداف و منافع طرفین بشمار میروند،
- ب/٢ علل و انگیزه ها؛
•_ علل و انگیزه طرف ایرانی، عمدتاً ناظر بر عنصر "بقاء" و حفظ است، هر چند که این رویکرد، از سوی دیگران، "توسعه نفوذ ما" تلقی میشود. تاثیر تحولات و چالشهای محیط ملی ایران را در سمت و سوی روند بحران محیط خارجی، نمیتوان نادیده گرفت.
حفظ انسجام و وحدت ملّی، تمرکز بر مهمترین و ضروری ترین اهداف و منافع ملّی در مقطع حساس کنونی، و اولویت بندی "مسایل مبتلابه" مملکت، نقش مهمی در تنظیم علل و انگیزه های درگیری یا پرهیز ما از یک جنگ غیر ضروری دارد.
•_ علل و انگیزه ایالات متحده، در محیط خارجی خود، عمدتاً ناظر بر "توسعه سخت افزاری" و بسط نفوذ استراتژیک است.
ایالات متحده در حال یک تغییر استراتژیک در سیاست خارجی و امنیت ملّی خود است. تیم جدید حاکم بر امریکا، از عملگرا ترین، (در عین حال) ایدئولوژیک ترین و ریسک پذیر ترین پدیده های شناخته شده در عرصه سیاست امریکا هستند. این تیم، بویژه در یک تنگنای خطیر امنیتی، در محیط داخلی اسیر شده است. وجود پرونده های امنیتی در مورد روابط مشکوک خارجی، در عالیترین سطح محتمل، کل دولت جمهوریخواه را در خطر سقوط قرار داده است. همین امر، تمایل حاکمیت امریکا به مبادرت به جنگی جدی دور از مرزهای اسیب پذیر خود، و با یک "دشمن قابل توجیه"، بشدت افزایش داده است.
- ب/٣ منابع و استعداد
•_ منابع و استعداد حضور ایران، مبتنی بر "قدرت تضاد سازی"، مشارکت راهبردی با نیروهای محیطی، "خلق زنجیره ارزش استراتژیک" از عمق خاک خودی تا دورترین نقطه هدف و عمق خاک دشمن (اسرائیل)، ایجاد انبوه ظرفیتهای استراتژیک و تسلیحاتی در عرصه نبرد، برقراری موازنه مثبت با روسیه در"عرصه استراتژیک نبرد" و گسترش عرضه نبرد در عمق اسیب پذیر ائتلاف رقیب.
•_ منابع و استعداد امریکا، ایجاد ائتلاف بین المللی غربی-عربی، ایجاد لایه های متنوع هجومی و دفاعی أعم از ارتش های محلی، ارتش های رسمی قدرتهای منطقه، قوای استراتژیک خودی مستقر در منطقه و نیمکره شرقی، أتکاء به نبرد ترکیبی متقارن و غیر متقارن، (ترکیب ارتش های کلاسیک و ارتش های غیر کلاسیک)، ایدئولوژیک کردن عرصه نبرد است.
•_ ج، ازمون احتمال؛ "ضروت جنگ"،
- و امّاٰ، سوْال مهم، مربوط به "رویکرد و راهبرد طرفین" اینست که؛
ایا جنگ، ضرورت دارد؟
ایا جنگ، اجتناب ناپذیر است؟
- ج/ ١ ، برای ایالات متحده؛
بنظر میرسد، ایالات متحده بنا به دلایل اقتصادی، استراتژیک و ژئوپولیتیک، به "جنگی جدّی تر" از جنگ جاری، در منطقه ما نیازمند باشد.
"خاورمیانه جدید" برای امریکا هم ضرورت ژئوپولیتیک دارد، هم ژئواستراتژیک، هم ژئواکونومیک و هم ژئوکالچر. این خاورمیانه جدید، هم هویت های ملّی جدید را شامل میشود و مرزها و حاکمیت های جدید و طبعاً کشورهای جدید. و این همه، تامین نمیشود اِلّا از طریق جنگ، انهم جنگی گسترده تر از اکنون، امّاٰ، بغایت "تحت کنترل"!
البته، أغازگر جنگ، الزاماً مهار کننده، و فاتح جنگ نخواهد بود.
- ج/٢ ، برای ایران؛
از سوی ایران امّاٰ، موضوع بگونه دیگری است.
برای ما، جنگ غیر ضروری ترین واقعیت است، انهم جنگی گسترده. ایران حاکمیت های موجود را، در وضعیت "نه چندان قدرتمند و نه چندان وابسته"، مناسبترین وضعیت منطقه ای میداند. کنترل و مهار تروریسم، حفظ مرزها و هویت های ملّی، جلوگیری از تجزیه کشورها، و ایجاد مناسبات منطقه ای بدون تزاحم فرامنطقه، الگوی مطلوب ایران برای منطقه است.
•_ د، تحلیل شرایط ؛
- د-١ مهمترین عامل ناسازگار در این الگو، تزاحم ایدئولوژیک است. خواه ناخواه تمایز ایدئولوژیک بین ایران و اکثریت کشورهای منطقه، مهمترین مانع پیوندها و یا مناسبات عادی سیاسی اقتصادی امنیتی است. همین تمایزات و پررنگ تر شدن ان، موجب تشدید تشنها و بلکه بروز تضادهای موجود ما با اغلب کشورهای منطقه شده است. و دقیقاً همین عامل نیز پیوسته توسط ایالات متحده جهت مدیریت مناسبات تنش الود منطقه، مورد سوء استفاده قرار گرفته است.
- الگوی رفتار قدرتهای منطقه، بویژه دولتهای قوی تر شامل عربستان، ترکیه و حتی پاکستان، در مناسبات "ایران محور" انها نیز از همین ملاحظات تبعیت دارد.
- د ٢، وجود تضاد ماهوی میان ایران و رژیم اسرائیل، تاثیرات شگرفی بر مناسبات ایران با قدرتهای منطقه و قدرتهای جهانی داشته است.
این تضاد، که زمانی میتوانست شانس همگرایی متقابل منطقه ای ایران را افزایش دهد، پس از اسقاط صدام، و بدنبال روند بهار عربی، بویره پس از جنگ سوریه، تغییر هیئت حاکمه در عربستان و تحولات ساختاری در ترکیه، بشدت به ضرر مناسبات منطقه ای ایران در تاثیر است.
- د ٣، نتیجه انکه،
- "اقدام به حمله نظامی در قواره جنگ، توسط امریکا، بر علیه ایران"، میتواند تامین کننده بخش قابل ملاحظه ای از منافع ملّی و منطقه ای امریکا شمرده شود. البته هزینه ها، اثار و عواقب نامطلوب و ناخواسته بسیاری نیز برای امریکا خواهد داشت.
- رژیم اسرائیل و عربستان سعودی بشدت از وقوع چنین جنگی استقبال خواهند کرد، هرچند که ایشان نیز در خطای برداشت و محاسبه اند.
- ترکیه نیز بلحاظ منافع استراتژیک و اقتصادی و ژئوپالیتیک خود، بشرط "کیفیت روند و نتیجه"، از چنین جنگی بهره مند خواهد شد.
- روسیه میتواند بهره مندی چند جانبه منطقه ای و فرامنطقه ای از چنان جنگی داشته باشد. روسها خود نگران سایش و فرسایش جنگی مستقیم - هر چند محدود - با امریکا یا شرکای منطقه ای امریکا هستند. وقوع درگیری مستقیم بین ایران و إیالات متحده، روسها را در موضع برتر و حتی موازنه بخش و میانجی قرار میدهد، ضمن انکه منافع متعدد امنیتی اقتصادی و استراتژیک برای ایشان قابل تصور خواهد بود.
- برای ایران امّا؛
شکسته شدن هیبت قدرت بازدارندگی غیر متقارن ،
اسیب رسیدن به ساختارهای قدرت امنیتی خود و متحدان محور مقاومت در سطح منطقه،
تسهیل اجرای پروژه خاورمیانه جدید امریکا، که قطعا خلاف منافع ملّی ایران است،
درگیر شدن به جنگی که مناسبات منطقه ای و بین المللی ما را بشدت اسیب پذیر خواهد کرد،
وارد امدن ضربات قابل ملاحظه بر پیکر اقتصاد ملّی،
تاخیر و اسیب جدی در تحقق برنامه توسعه بیست ساله و اهداف ١٤٠٤،
از مهمترین مضرات ورود ما به جنگی با مشخصات مورد بحث است.
از سوی دیگر امّا،
ایجاد فرصت بسیج کنندگی ملّی،
امکان تجربه "استراتژی مهار و ضربه دوم"،
امکان برتری در موازنه راهبردی در سطح منطقه از طریق تحمیل واقعیتهای نبرد به دولت های مخاصمه جو (عربستان و رژیم اسرائیل) ،
احتمال ورود به دالان ختم مخاصمات غیر ضروری با قدرتهای مشروع منطقه و فرامنطقه،
احتمال بروز چرخش راهبردی در مناسبات ایالات متحده در سطح منطقه،
از دیگر نتایج احتمالی و نسبتاً مطلوب شرایط مورد نظر، ارزیابی میشود.
•_ هـ ، راهبرد ضد جنگ، چیستی و چگونگی ان؛
مهمترین و سخت ترین مسئولیت حکومتها، جلوگیری از جنگ است. معمولاً این مهم بر عهده دیپلماسی کشورهاست.
مهمترین اصول در کاهش احتمال برخورد نظامی، "سلب انگیزه طرفین و مهار امکان وقوع برخورد" است.
همچین، افزایش هزینه اغاز نبرد، برای طرف مشتاق تر، از اصول راهبردی ضد جنگ است.
در مرور انگیزه ها، دو عنصر اهداف و منافع سیاست خارجی و ملاحظات و مقتضیات محیط داخلی طرفین، در ایجاد شرایط بحرانی، بسیار پر رنگ ارزیابی شدند.
در مورد امریکا؛ شرایط محیط داخلی، و وضعیت هیئت حاکمه به اندازه کافی بغرنج بنظر میرسد.
ج اا، و حتی نظام بین الملل، أبزار چندانی در کنترل مقتضیات محیط داخلی امریکا در مبادرت به جنگ، ندارند. پرونده امنیتی تیم ترامپ، که براحتی میتواند خود او و معاونش را نیز "زیر بگیرد"، بسیار غیر قابل پیش بینی است. یکی از مهمترین راههای گریز ترامپ، قاعدتاً مبادرت به جنگ است. همچنین است، رویکرد اقتصادی "دولت ترامپ"، و نقشه او برای کسب درامدهای رؤیایی از طریق فروش امنیت و تسلیحات. ثروتهای انباشته شده کشورهای عربی منطقه، مزید بر علت است.
از منظر این رویکرد مفروض، تامین اهداف و تحقق منافع سیاست خارجی ایالات متحده در منطقه ما، بیشتر از طریق راهبرد جنگ میسر میشود. خاورمیانه جدید، جز با تخریب خاورمیانه کنونی، برپا نخواهد شد.
با وجود همه این احوال، هیچگاه نمیتوان از نفوذ فرایند "ضد جنگ" چشم پوشید. امّاٰ، چگونه؟
١- رویکرد یکطرف، میتواند مهمترین تاثیر را بر طرف مقابل بگذارد. به این معنا که؛
"کمترین تردید در امادگی طرف ایرانی برای مواجهه موفقیت امیز با یک جنگ، بیشترین تحریص را در شروع جنگ برای طرف مقابل ایجاد میکند"، امّاٰ، این فقط یکطرف سکّه است. روی دیگر سکّه؛
"اطمینان بخشیدن به طرف مقابل و همه اطراف موثر و ناظر، برای رسیدن به یک تفاهم و راهکار میانه است."
٢- کنترل زمینه های موجود بحران، میتواند شانس درگیری را بشدت کاهش دهد. ما در عراق در حال ختم پرونده "خلافت داعش" هستیم، امّاٰ، معضل "امارت داعش" کماکان پابرجاست. این همان تهدیدی است که بیشتر متوجه غرب و روسیه است.
أمیرانی بدون سرزمین، که برای ادامه جنگ، به سرزمین دیگران نیاز دارند. تهدید مستقیم اروپا، امریکا و خارج نزدیک روسیه. تجربه و توان امنیتی ایران در نابودسازی تروریستها، مهمترین نیاز مشترک امروز جهان است.
فرایند دیپلماسی به اندازه کافی برای قانع سازی همه طرفهای درگیر با تهدید تروریسم لازمان و لامکان، بکار گرفته نشده است.
٣- پیچیده ترین بخش قضیه در "معمّای امنیتی سوریه" نهفته است. ما در زمان و زمین، و روسها در اسمان و دریا، بیشترین سهم را داریم. ترکها نگران جدار کردی خود هستند، و امریکایی ها، نگران مرزهای فلسطین اشغالی و اردن و عراق، و نیز هویّت بخشی به أکراد و اهل سنت. عربستان سعودی نگران سرمایه گذاری بر داعش و دیگر گروههای تروریستی و نیز دوام و بقای دولت بشار الاسد.
یافتن نقطه ثقل و تعادل "موازنه همه جانبه" در سوریه، مهمترین نقش را میتواند در مدیریت و مهار خطر جنگ بررگ إیفا کٌند.
ما بدون حفظ توان "موازنه سازامنیتی" خود، در هیچ مذاکره ای موفق نخواهیم بود. تثبیت اقتدار بر زمین، مهمترین گام برای ورود به روند مدیریت بحران است. امّاٰ، بدون نقش "دیپلماسی مقتدرانه"، بازی ما تکمیل نخواهد شد. هویّت بخشیدن به دور جدیدی از مذاکرات صلح در قضیه سوریه، امری بسیار مهم و ضروریست. مذاکراتی که ما و محور مقاومت، و قدرتهای فرامنطقه ، أرکان انرا تشکیل دهیم. مذاکره مهمترین أبزار مدیریت بحران است.
٤- رژیم سعودی و رژیم اسرائیل، با همه نقش منفی که در بحران دارند، امّاٰ، از گردونه تحرک دیپلماتیک ما خارج اند. نوعی اقدام دوگانه "مستقیم و غیر مستقیم"، راهکار کنترل ایندو عنصر تضاد ساز میباشد.
یک پلان و دستور کار امنیتی و دفاعی دقیق، و یک دستور کار برای اداره غیر مستقیم ایندو عنصر، در خلال پلان دیپلماتیک بین المللی، ضروریست.
در عرصه عملیاتی، تسریع در نابودی تروریستها بهترین اقدام مستقیم است، و در بٌعد سیاسی، عربستان را در خلال محور منطقه-اروپا، و رژیم صهیونیستی را در خلال محور روسیه- غرب بایستی مدیریت کرد.
٥- ایالات متحده خود در کانون بحران زایی قرار دارد. موضع رسمی واشنگتن، تغییر نظام و حاکمیت ملّی ج اا است. امریکا هیچ توجیه عقلی و منطقی برای این رویکرد خود ندارد. بجز بهانه های غیر موجَّه نظیر توان متعارفی ایران، یا اتهام بی ثبات سازی منطقه یا اشعار حقوق بشری، دستاویز دیگری علیه ما ندارد.
"هجوم و مهار دیپلماتیک" تنها راهکار ایران برای عقب نشاندن واشنگتن از مواضع جنگ افروزانه است.
ما به یک کارزار پر حجم دیپلماتیک، در همه ابعاد دیپلماسی نیازمندیم.
دیپلماسی رسمی، در تمام حوزه ها (بین المللی، همسایگان، اروپا، دوستان قدرتمند، قدرتهای نوظهور، و بلوکهای قدرت منطقه ای) ، دیپلماسی محور دوم با بهره گیری از همه توان ملّی و نخبگان و چهره های شاخص و موثر بین المللی ، دیپلماسی عمومی و رسانه ای، دیپلماسی اقتصادی ، دیپلماسی دفاعی، دیپلماسی امنیتی.
٦- گفتمان "ثبات سازی و صلح خواهی"، در محتوای اقدامات دیپلماتیک گسترده و همه جانبه ما، فوق العاده اهمیت دارد. ما نیاز مبرم به تولید گفتمان صلح و ثبات داریم. بدون توسعه وفاق و انسجام و ثبات و اطمینان در محیط داخلی کشور، تولید گفتمان صلح و ثبات در محیط بین المللی میسر نخواهد شد.
ما اینک بیش از هرزمان دیگر به "وحدت و انسجام ملی"، و بسیج همه توان مادی، اجتماعی و معنوی خود در جهت گفتمان سازی صلح و ثبات نیازمندیم.
٧- کاهش پتانسیل تضاد و تعارض، از طریق حل و فصل اختلافات غیر بنیادی با طرفهای ذیربط. فهرستی از عوامل تضاد ساز میان ما و طرفهای درگیر، جهت توافق از طریق سازوکارهای دیپلماتیک، به نحوی که بتواند بخشی از منافع مشترک را تامین کرده و جو التهاب را ارام تر کٌند، میتواند در دستور کارِ فوری قرار گیرد.
٨- تهیه و تدوین دستورکارهای تخصصی در حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی داخلی، و نیز سیاسی-دیپلماتیک، امنیتی، دفاعی-نظامی، اقتصادی خارجی، توسط نهاد مدیریت امنیت ملّی، وفق رویکرد "راهبرد ضد جنگ"، از ضروری ترین اقدامات است.
داشتن تصور واقعی از شرایط محیطی و نیز درک صحیح و کامل از توانمندیها و محدودیتهای خودی و دیگران، نخستین ضرورت مدیریت بحران است.
بامید پیروزی و اعتلای جمهوری اسلامی ایران.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.