بازی سیاسی دولت دهم با آمار اعتیاد
پرویز افشار، معاون کاهش تقاضای ستاد مبارزه با مواد مخدر که از مدیران پرسابقه در حوزه کاهش آسیب اعتیاد است و در دولتهای نهم و دهم، مانند بسیاری کارشناسان، به حاشیه رانده شد، در گفتوگو با «اعتماد» فاش میکند که طی انجام پایش کشوری اعتیاد در سالهای ٩١ - ٩٠، چند مطالعه برای استخراج عدد واقعی و تقریبی تعداد معتادان کشور و شیوع مصرف در حال انجام بود اما دولت وقت، پایینترین عدد از مجموع مطالعات را به عنوان آمار رسمی و قطعی انتخاب و اعلام کرد (تعداد معتادان: یک میلیون و ٣٢٥ هزار نفر، نرخ شیوع اعتیاد در کشور ٢/٦٥ درصد) اقدامی که بزرگترین آسیب را به اقدامات مقابله و درمان اعتیاد وارد کرد. برنامهریزیها، بودجهبندیها و حتی ظرفیتسازیها بر مبنای همین آمار اقل پایهگذاری شد علاوه بر آنکه، دولت وقت با اصرار بر اجرای ماده ١٦ اصلاحیه قانون مبارزه با مواد مخدر (درمان اجباری و اردوگاهی معتادان متجاهر) و به بهانه موثرتر بودن درمان اجباری به جای درمان داوطلبانه (که در ماده ١٥ همین قانون، اولی بر ماده ١٦ بود) اعتبارات کاهش آسیب اعتیاد را در حدی کاهش داد و به سمت دستگیریهای گسترده معتادان خیابانی و ایجاد اردوگاههای درمان اجباری سرریز کرد که تمام آنچه فعالان درمان و کاهش آسیب اعتیاد از سال پایانی دولت هشتم بنا گذاشتند و در اثر تلاشهای موفقیت آمیز برای کاهش آسیب اعتیاد، موفق به تغییر الگوی مصرف از تزریق به مدل تدخینی و کاهش ابتلا به ایدز به دلیل مصرف تزریقی مواد شدند، ظرف کمتر از یک سال، به ضد این تلاشها تبدیل شد. از مسوولان پیشین ستاد مبارزه با مواد مخدر؛ آنهایی که از این اقدامات مطلع بودند، خبری نیست. زمان زیادی باید بگذرد تا واقعیت صدمات ناشی از تقلیل عامدانه اعتبارات کاهش آسیب اعتیاد در دولت دهم در سطح و عیان آشکار شود. یادگارهای دولت دهم، در تاریخ ایران؛ در صفحاتی که تاسف بر میانگیزد، ماندگار خواهد شد. شکی نیست.
سال ٨٣ که شما مدیرکل درمان سازمان زندانها بودید، پرسیدم ورودی معتادان به عرصه اعتیاد چقدر است و گفتید حدود ١٦٠ هزار نفر. دو هفته قبل در گفتوگو با شبکه خبر گفتید سالانه حدود ٥٠ الی ١٠٠ هزار نفر وارد اعتیاد میشوند. یک دهه قبل، مصرفکننده با حشیش و تریاک وارد میشد، امروز با شیشه وارد میشود. یک دهه قبل حدود ٥ سال طول میکشید که این افراد به آخر خط برسند...
حدود ٨ الی ١٠ سال ولی امروز حداکثر ٤ الی ٦ سال طول میکشد تا به معتاد متجاهر تبدیل شوند.
این اعداد و ارقام را چطور تحلیل میکنید؟
چه ارقامی که سال ٨٣ اعلام کردم و چه اعدادی که امروز میگویم، اعداد ملی نیست چون متاسفانه طرح پایش میزان بروز در سطح ملی نداریم. طرح شیوعشناسی در سطح ملی داریم که با نمونهگیری از استانهای مختلف، با توجه به وضعیت جغرافیایی و قومی و ضریب نفوذ اعتیاد و میزان دسترسی به مواد انجام میشود. شیوعشناسی قابلیت تعمیم به جامعه کشوری را دارد اما بروزشناسی باید متکی به مطالعات کوهورت (Cohort Study مطالعه طولی و هم گروهی علوم آماری که به بررسی فاکتورهای خطر میپردازد) باشد تا بدانیم چه تعداد افراد جدید در طول سال وارد اعتیاد میشوند و چند درصد این افراد مبتلا میشوند که چنین مطالعهای نه تنها در ایران، بلکه در سایر کشورها هم وجود ندارد. آنچه در دهه ٨٠ یا امروز گفتیم مبتنی بر این است که مثلا، تعداد معتادان در مطالعه سال ١٣٨٠ و سال ١٣٩٠ را استخراج کرده و افزایش این تعداد را بر عدد ١٠ تقسیم میکنیم و به استناد نتیجه، تعداد موارد جدید ورود به اعتیاد به دست میآید. البته این عدد، دقیق نیست چون تعدادی از همین افراد درمان میشوند و در پاکی میمانند، تعدادی هم فوت میکنند که باید به آن سرجمع اضافه شوند. ما روند را تخمین میزنیم و با توجه به وضعیت شیوع، موارد جدید ورود به اعتیاد را برآورد میکنیم. با وجود آنکه در یک دهه گذشته و بر اساس نتایج شیوعشناسی، تعداد رقم خام معتادان ما، افزایش خیلی خیلی انفجاری نداشته اما وقوع دو اتفاق برای ما بسیار نگرانکننده است. اتفاق اول که شما هم به آن اشاره کردید، تغییر الگوی مصرف است اما آنچه در این اتفاق، بسیار نگرانکننده بود، زنانه شدن اعتیاد است. اگر تا دهه قبل، ٦ سال، ٨ سال، ١٠ سال، ١٥ سال طول میکشید تا مصرفکننده مواد سنتی به آخر خط برسد، امروز با مواد صنعتی این زمان به ٤ الی ٦ سال کاهش پیدا کرده و در مورد زنان مصرفکننده، این مدت کوتاهتر هم هست چون زن، بر اثر مصرف مواد صنعتی، زودتر به سمت مصرف چند مادهای میرود. این اتفاق، سبب شد که مردم و حتی برخی کارشناسان که فقط سطح خیابان را میبینند، احساس کنند تعداد معتاد در کشور ما، افزایش انفجاری داشته در حالی که ما با افزایش انفجاری تعداد معتاد در کشور مواجه نیستیم بلکه تعداد معتاد آخر خطی متجاهر خیابانی که مهارتهایش را از دست داده و حتی بصیرتی به زمان و مکان و درمان ندارد، افزایش پیدا کرده که در این، شکی نیست. اما اتفاق دوم که بسیار مهم است، ما مداخلات کاهش آسیب بسیار اثربخشی برای اعتیاد به روانگردانها داشتیم. سال ١٣٧٩ تا ١٣٩٠ شاهکار مداخلات کاهش آسیب در ایران است که بخشی از این مداخلات را هم شما، در همان زمانی که من در سازمان زندانها مسوولیت داشتم، شاهد بودید. کلینیکهای مثلثی، توزیع سرنگ و سوزن، درمان نگهدارنده با متادون، توزیع کاندوم، راهاندازی اتاقهای ملاقات شرعی، مشاورههای بدو ورود زندانیان، بیماریابی و قرنطینه در زندانها و در سطح جامعه هم، کلینیکهای مثلثی، مراکز مشاوره رفتاری کنترل اچایوی / ایدز، مراکز گذری کاهش آسیب اعتیاد DIC، برنامههای توزیع سرنگ و سوزن، سرپناههای شبانه و تیمهای سیار خدمات کاهش آسیب اعتیاد OUTREACH فعال بودند. کار به جایی رسید که ایران به عنوان پیشکسوت کاهش آسیب در منطقه خاورمیانه با بهترین مداخلات کاهش آسیب معرفی شد. سالهای ٩٠، ٩١ و ٩٢ اما یک انحراف تاریخی اتفاق افتاد. اصلاحات قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب ١٣٨٩ مکلف میکرد که معتادان، یا باید برای درمان اختیاری بروند یا اگر برای درمان مراجعه نکرده و تبدیل به معتاد متجاهر میشوند و اصرار بر مصرف در ملأعام دارند، با چوب قانون و با نظارت سیستم قضایی و دستور قضایی به درمان اجباری بروند. با استناد به این بخش قانون، فشار زیادی برای راهاندازی این مراکز (مراکز درمان اجباری) ایجاد شد و متاسفانه به جای آنکه مداخلات کاهش آسیب را به همان سبک حفظ کرده و تقویت کنند، بخشی از بودجه کاهش آسیب را به این مراکز (مراکز درمان اجباری) دادند. یکی از دلایل خیابانی شدن معتادان، کاهش کمیت و کیفیت مداخلات کاهش آسیب و ناکافی بودن خدمات برای این افراد است. اصلاحیه قانون مبارزه با مواد مخدر، تقدم و تاخر دارد و قانون، قبل از اصرار بر ماده ١٦ (درمان اجباری برای معتادان متجاهر) بر ماده ١٥ (درمان اختیاری) تاکید کرده و ماده ١٦ آخرین ماده فصل درمان است و در قانون، آمده که باید با تدوین دستور العمل، مراکز درمانی متعدد و متنوع برای معتادان ایجاد شده و زمینه دسترسی به درمان برای تمام معتادان فراهم باشد. در تبصره قانون، تاکید شده که باید هزینه درمان و کاهش آسیب معتادان بیبضاعت هم پرداخت شود. اگر تمام این امکانات فراهم شد و معتاد، بازهم کف خیابان ماند، معتاد متجاهر است که آن وقت باید از او بپرسیم چرا برای درمان نرفتی؟
در واقع با کاهش بودجه کاهش آسیب باید انتظار چنین اتفاقاتی را میداشتیم.
چون به جای نگاه همهجانبه نگر و نسخههای متنوع و متعدد، گفتیم همه اینها را باید جمع کنیم و به مراکز ماده ١٦ ببریم. در حالی که اگر هزینه درمان تعداد قابل توجهی از همین معتادان متجاهر در مراکز درمان سرپایی پرداخت شود و آنها بتوانند در سرپناههای شبانه یا گرمخانه ساکن باشند، نیازی ندارند در منظر ظاهر شده یا برای شهروندان تزاحم و درگیری ایجاد کنند. حضور معتادان متجاهر در منظر، دو علت بیشتر ندارد؛ برای مواد مصرفی یا قوت لایموتشان تکدیگری و خردهفروشی کنند. معتاد که نیازهای عالی ندارد. وقتی وارد مرحله سمزدایی و درمان شوند و به جامعه برگردند، نیازهای عالی را مطالبه خواهند کرد؛ خانواده، حمایت، بیمه، شغل، برابری.
از آذرماه سال گذشته با جمعآوری پاتوقهای مصرف مرکز شهر، اتفاق بدی افتاد که فکر میکنم شرایط باز هم نگرانکنندهتر میشود. البته من به شهروندان حق میدهم و نمیدانم اگر کنار خانه من تجمعی از معتادان باشد چه واکنشی دارم. اما جمعآوری پاتوقها باعث شد دسترسی به معتادان خیابانی سختتر شود. با مشاهداتی که از آذر ٩٤ تا امروز داشتم، شرایط پاتوقهای حاشیه شهر تهران، مخوفتر شده و آنچه به عنوان جرایم سازمان یافته و زیر گروه قاچاق مواد مخدر مطرح میشود، امروز واقعا در پاتوقهای حاشیه تهران میبینیم؛ مراقبان مسلح به سلاح گرم و سرد، روابط نادرست و غیرقانونی بین مخبران و صاحبان پاتوقها، وقتی صاحب پاتوق به من میگوید ٥ دقیقه قبل از اینکه مامور نیروی انتظامی به پاتوق برسد، من پاتوق را ترک میکنم، این یعنی روابط ناسالم. امروز، معتادان پاتوقهای حاشیه تهران، به معنای واقعی قربانی میشوند. ستاد مبارزه با مواد مخدر به عنوان فرمانده دستگاههای موظف به مبارزه و مقابله، چه نگاهی بر این عملکرد دارد که من آن را شتابزدگی میدانم؟
من کمی با شما اختلاف نظر دارم درباره اینکه به مردم حق بدهیم که کنار خانهشان، معتاد و مرکز کاهش آسیب اعتیاد و پاتوق مصرف نبینند. من اتفاقا میگویم اینها از مظاهر شهرنشینی و مدنیت و جوامع بزرگ است. هر جامعه شهری در دنیا این مظاهر را دارد و خاص پایتخت ما نیست. البته پایتخت ما، یک امالقرای جامعه اسلامی است و تلاش میکنیم چهره زیبایی داشته باشد اما بسیاری از شهرهای دنیا چهره زیبا دارند. ما که نمیتوانیم ادعا کنیم کیفیت زندگی در تهران از ونکوور یا سیدنی یا وین بالاتر است. در هریک از این شهرها، در محلهها یا چهارراههایی، پاتوقها فعال است. پاتوقی که یک خرابه و محوطه کوچک نیست بلکه یک کوچه یا یک محله کوچک است و در این پاتوقها سوءمصرف مواد و تزریق و سایر رفتارهای پرخطر را شاهدیم. اتفاقا سیستم مبلمان شهری در این جوامع به خوبی عمل کرده و مسوولان متوجه شدهاند که این محل، گلوگاه بسیار خوبی برای ارایه خدمات کاهش آسیب است. اگر کنار خانه من و شما، پاتوق مصرف بود، مطالبه جدی ما از حاکمیت و دولت، نباید جمع کردن پاتوق باشد بلکه باید از دولت و حاکمیت بخواهیم که در این محل یک مرکز کاهش آسیب ایجاد کند و تیم سیار ارایه خدمات کاهش آسیب هم در این محل خدمات بدهد و سرپناه شبانه هم ایجاد شود. این افراد، فرزندان من و شما هستند. اتفاقا باید به نیازهای این افراد پاسخ منطقی بدهیم تا بروز و نمود رفتارهای این افراد، منجر به ناامنی اجتماعی و گرایش به سوءمصرف مواد و تبلیغ به مصرف برای فرزندان ما نشود. امروز روندی در حال اجراست که شما آن را شتابزدگی میدانید. برخی مناطق مثل شوش و دروازه غار، سالهای طولانی کانون مصرف بود. در این مناطق مرکز کاهش آسیب و خانه خورشید و انجمن پرسپولیس و سرپناه فعال شد و به خوبی هم خدمت میدادند. با تکلیف جدید و هدایت با چوب قانون، به جای آنکه دنبال آنهایی بگردیم که با وجود برخورداری از مرکز کاهش آسیب و سرپناه در میدان شوش، برای درمان مراجعه نکردند و به نقاط دیگر شهر رفتند، بر در دسترسترین نقطه شهر که همان شوش و دروازه غار بود دست گذاشتیم، و این تمرکز را پخش کردیم. پخش شدن یک کلونی آسیب در جامعه، خطراتی بیش از تمرکز این کلونی دارد. شما در شوش، به این افراد دسترسی داشتی، آنها را آموزش میدادی، با ارایه خدمت، مانع از تزریق و سایر رفتارهای پرخطرشان میشدی، آنها را برای درمان اعتیاد آماده میکردی اما با پخش شدن کلونی ٢٠٠ نفره شوش، ٢٠ کلونی ١٠ نفره در ٢٠ نقطه مختلف تهران تشکیل شد.
مشابه اتفاقی که برای خاک سفید و دره گلزار افتاد.
جنس خاک سفید، معتاد به علاوه قاچاقچی بود اما دروازه غار و شوش، کلونی مصرفکننده بود که این افراد کشیده شدند به اتوبان نیایش و اتوبان همت و زیر پل کردستان و جنگلهای لویزان و دره فرحزاد و اتوبان آزادگان و چهاردانگه و کورهپزخانههای جنوب تهران و کهریزک. یعنی ما به صورت آگاهانه و عامدانه، یک کلونی را به چند کلونی تبدیل کردیم. ایکاش وقتی به سمت این اقدامات رفتیم، الزامات پیش نیاز ماده ١٦ و فرصت درمان و خدمات کاهش آسیب رایگان را هم برای معتادان بیبضاعت فراهم میکردیم تا شدت و عمق اعتیادشان به این حد نرسد و پاک شدن و امکان درمان آسانتر باشد. افرادی که به این حد از عمق و شدت اعتیاد رسیدهاند، وقتی به مراکز ماده ١٦ منتقل میشوند شاخصی به دست ما نمیدهند جز آنکه حداکثر موفقیتمان در مراکز ماده ١٦، ١٥ الی ٢٠ درصد است.
امروز، پاتوقهایی در شرق و جنوب نقاط تهران فعال است که سابقهشان مربوط به امروز و دیروز نیست اما با اقداماتی که از آذر ماه سال گذشته اجرا شده، امروز حتی برخی انجمنهای همتایان هم از وجود این پاتوقها بیخبرند.
البته من هم به عنوان فردی که تقریبا هفتهای دو بار به پاتوقها سر میزنم، از وجود بعضی پاتوقها بیاطلاعم. در این شکی نیست که وقتی تعدد پاتوقها اضافه میشود و وقتی به تدریج از متن به حاشیه میروند، کنترل و نظارت بر آنها سختتر هست و معادلات پیچیدهتری شکل میگیرد.
وقتی شما به ستاد آمدید، قیمت خردهفروشی شیشه، گرمی ١٥ الی ٢٠ هزار تومان بود اما بعد از ممنوعیت واردات سودوافدرین ( پیش ساز تولید شیشه ) به ٨٠ الی ١٠٠ هزار تومان رسید اما امروز دوباره به حدود ٥٠ هزار تومان کاهش یافته.
وقتی من وارد ستاد شدم، یکی از نخستین اقداماتی که انجام دادم و خیلی هم بر آن اصرار داشتم، کنترل پیشسازهای شیشه بود. مصرف سودوافدرین برای تولید آنتیهیستامینها و داروهای سرماخوردگی در ایران، قبل از شیوع مصرف شیشه و قبل از سال ٨٠، ٧ تن بود. جمعیت ما از سال ٨٠ تا امروز چقدر اضافه شد؟ واردات سودوافدرین به تناسب افزایش جمعیت باید حداکثر به ١٠ تن میرسید ولی وقتی ٦٥ تن یا ٥٥ تن سودوافدرین وارد کشور میکنیم و کل این ماده به آنتی هیستامین و سایر داروها تبدیل میشود و به داروخانه میرسد چه اتفاقی میافتد؟ اینها که داروهای تحت کنترل خیلی شدید نیستند که مقید به نسخه باشند. پس این حجم آنتی هیستامین برای تولید شیشه استفاده میشود. یا در داخل مرزهای کشور، یا در قالب صادرات به کشورهای همجوار و بدیل خارج از مرز و بازگشت به کشور به شکل شیشه.
افت و خیز قیمت را پیشبینی میکردید؟
بله، من این پیشبینی را داشتم. قیمت شیشه، در یک افزایش ناگهانی، از کیلویی ١٠، ١٥ میلیون تومان به کیلویی ١٣٠، ١٤٠ میلیون تومان افزایش یافت. البته در حال حاضر قیمت به تدریج در حال کاهش است چون با وجود آنکه در ایران، تولید شیشه نداریم و واردات پیشسازهای شیشه هم به خوبی کنترل شده، اما متاسفانه پاکستان و افغانستان و هند به تولیدکنندگان شیشه تبدیل شدهاند و شیشه تولید شده، از این کشورها وارد میشود و با واردات مقادیری پیشساز هم از سمت غرب مواجهیم که احتمالا در مناطق مرزی که کنترلها کمی کمتر است، شاید در مرز کشورهای همجوار به محصول نهایی تبدیل و وارد میشود.
پیشبینی میکردید هرویین دوباره به بازار برگردد؟
من تغییر الگو را پیشبینی میکردم چون مصرفکننده شیشه، به دلیل گرانی و بیپولی، میرفت به سمت سایر مواد اما واقعیت اینکه فکر نمیکردم مصرف هرویین بالا برود. چرا؟ مصرف شیشه، خلق را خیلی بالا میبرد اما سایر مواد، خلق را خیلی پایین میآورد. فکر میکردم احتمالا مصرف مواد روانگردان و مشتقات تریاک تا حدی افزایش پیدا کند که هرویین هم از مشتقات تریاک است. اما انتظار داشتم قیمت تریاک و مشتقات آن به صورت متوسط افزایش پیدا کند. قاچاقچیان هم بسیار باهوش هستند. قیمت تریاک افزایش نداشت. چرا؟ اتفاقا تعدادی به سمت تریاک رفتند اما قاچاقچیان برای اینکه بازار مصرف را از دست ندهند، ناخالصی تریاک را افزایش دادند و ما با فاجعه تریاک آلوده به سرب و مسمومیتهای سنگین مواجه شدیم.
من آخرین قیمتی که حدود دو هفته قبل داشتم، هرویین در پاتوقها، گرمی ٢٠ الی ٢٥ هزار تومان فروخته میشود و قیمت شیشه هم با توجه به اقداماتی که برای کنترل پیشسازها از دو سال قبل شروع شد، گرمی ٤٥ الی ٥٠ هزار تومان است. قیمت شیشه وارداتی نمیتواند تا این حد ارزان باشد. اما اگر این قیمت مربوط به تولید داخل است، با چه ترکیباتی تولید میشود و آیا شما کانونهای جدید تولید شناسایی کردهاید؟
اطلاعات ما مبتنی بر قیمت است. به نظر میرسد که جهش ناگهانی قیمت شیشه در حال کاهش است که میتواند ناشی از کاهش ولع مصرف و گرایش تعدادی از معتادان به سمت سایر مواد باشد یا اینکه عرضه شیشه افزایش پیدا کرده باشد.
افزایش عرضه، یعنی افزایش تولید؟
یعنی به طریقی، شیشه وارد اقتصاد مواد مخدر شده باشد.
حدس شما، افزایش واردات است یا فعالیت دوباره کانونهای تولید داخل؟
قطعا سهم واردات بیشتر است. خیلی خیلی بیشتر است و من فکر میکنم تولیدکنندگان خارج از کشور، پیشسازها را با قیمت بسیار ارزان تهیه میکنند. هند و چین از بزرگترین تولیدکنندگان پیشساز در دنیا هستند که قیمت تمام شده محصولشان، چندان گران نیست و تولیدکننده خارجی میتواند با یک الی دو میلیون تومان، پیشساز بخرد در حالی که قیمت پیشساز در ایران به ٤٠ الی ٥٠ میلیون تومان خواهد رسید و قاچاقچیان باید ریسک انتقال به ایران را هم بپذیرند. بخش عمده مرزهای ایران غیر از جنوب شرقی در بخش سراوان که صعبالعبور است و مرزبانی در تلاش است که این قسمت را هم تحت کنترل ببرد، مسدود شده. نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات گزارشهایی دارند در این باره که اخیرا قاچاق از مسیر دریایی هم بسیار پررنگتر شده و کشفیات در استان هرمزگان و بخشهای جنوبی سیستان بلوچستان و بوشهر هم نشان میدهد که واردات از جنوب افزایش داشته. واردات پیشسازهای شیشه به خوبی کنترل شده. مهمترین پیشساز، سودوافدرین بود که شیشه تولید شده با این پیشساز هم مرغوبیت قابل توجهی داشت اما رصد ما نشان میدهد که شیشه موجود در بازار و تولید داخل، ترکیبات دیگری دارد که مرغوبیت بسیار کمتر و عوارض بسیار بیشتری خواهد داشت. البته گزارش آزمایشگاه مواد نیروی انتظامی، تایید نمیکند که تولید داخلی شیشه حکایت خیلی خیلی پر رنگ باشد، بنابراین، حجم مواد وارداتی در بازار بالاست.
من سال ٩٠ با سردار حسین آبادی؛ رییس وقت پلیس مبارزه با مواد مخدر صحبت کردم و ایشان، آن زمان نسبت به قاچاق مواد از مرز دریایی هشدار داد. نیروی مقابله ما بسیار کند عمل میکند. حداقل، سرعتش به نسبت مافیا بسیار کند است. دو هفته قبل خبری داشتیم درباره دستگیری فردی با ١٧٠ میلیارد تومان دارایی بر اثر قاچاق کوکایین. ما که در ایران شیوع مصرف کوکایین نداریم. این فرد ظرف چند سال این حجم فروش را داشته که به چنین رقم دارایی رسیده؟ چند وقت قبل از دستگیری فردی خبر دادند که در طول ٢٠ سال ٨٠٠ کیلو قاچاق تریاک داشته. نتیجه دادن رد زنیها و شگردهای پلیسی نیازمند زمان است ولی بعد از چند سال؟ نیروی مقابله ما چکار میکند؟
سوالتان خیلی مهم است اما جوابش چندان آسان نیست. بر اساس شاخصهای بینالمللی، اگر بخش مقابلهکننده بتواند حدود ٢٠ درصد مواد ورودی به یک کشور را کشف کند، موفق است. مجموع آمار بخش مقابله ما شامل نیروی انتظامی، پلیس مبارزه با مواد مخدر، وزارت اطلاعات، نیروی مقاومت بسیج، گمرک و سازمان زندانها که البته سهم کشفیات زندان خیلی خیلی کم و در سال کمتر از ١٠٠ کیلوگرم است، رقم بسیار قابل توجهی است و با وجود تمام تهدیدها، شاخص بخش مقابله ما بهتر از امریکاست. حداکثر کشفیات امریکای شمالی از کوکائین، ٢٠ درصد مواد ورودی است اما میانگین کشفیات ما در سیستم مقابلهای، حدود٢٦ درصد است که گاهی اوقات تا ٣٠ درصد هم میرسد. بر اساس گزارش سازمان ملل، بخشی از ٦ هزار تن تریاک تولید افغانستان به سمت ایران میآید و بخشی به سمت دریا و کریدور شمالی میرود.
حدود ١٥٠٠ تن به ایران میآید.
من وارد اعداد نمیشوم. کشفیات ما از این ورودی حدود ٢٦ الی ٣٠ درصد است و این رقم از نظر آمار بینالمللی، شاخص خوبی است. اما یک اتفاق، توفیقات ما را کمی کمرنگ میکند و اینکه ما در بعضی شاخصهای مهم ضعف داریم؛ از جمله شاخص دسترسی. وقتی در یک جامعه با تعداد قابل توجهی معتاد، مواد وارد شده و این مواد به سرعت به مواد خرد تبدیل میشود، این تبدیل، دسترسی را در سطح جغرافیایی تسهیل میکند. به همین دلیل، به جای اینکه بگوییم مواد نباید باشد، باید مثل باقی کشورها برویم به سمت مصونسازی برخی مکانهای خاص؛ مدارس، دانشگاهها، پارکها، اطراف سینماها. اگر فرض کنیم ورودی کشور ١٥٠٠ تن است و حدود دو میلیون معتاد در کشور داریم که روزانه یک گرم مصرف بر پایه تریاک دارند، روزانه دو میلیون گرم و سالانه ٧٠٠ تن مصرف بر پایه تریاک است. حدود ٦٠٠ تن، آمار کشفیات سالانه است و باقی محموله هم ترانزیت میشود. ما بنا بر تعهدات بینالمللی، مسیر ترانزیت را هم تحت کنترل داریم. تسهیل ترانزیت مواد از یک کشور، یعنی تسهیل ترانزیت اسلحه و ترانزیت ناامنی و ترانزیت باقی جرایم. این مولفهها به یکدیگر وصل هستند. البته من قبول دارم که سرعت نیروی مقابله
ما کند است. ولی ما فقط ظاهر بعضی اتفاقات را میبینیم. ما با مواردی مواجهیم که حداقل سه الی چهار سال تحت کنترل و رصد نیروی انتظامی یا وزارت اطلاعات است تا بتوانند سرشاخهها را شناسایی کنند و در پارهای موارد، پای همکاری سازمانهای بینالمللی و پلیس چند کشور به میان میآید. البته ما با محدودیتهایی در ابزار، اطلاعات، منابع انسانی و بودجه مواجهیم
و نیروی مقابله، واقعا با جانفشانی کار میکند و مکانیسمهای کنترلی ما بیشتر ناشی از تجربیات نیروهایمان است آن هم در چه شرایطی؟ ١٢٠٠ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان و پاکستان داریم؛ دو کشوری که فاقد حاکمیت ملی بر مرزهایشان هستند.
این اقدامات، بسیار خوب است و حتی باور درستی است که عمده مواد مصرفی در ایران، وارداتی است اما اتفاقی که برای من تناقض ایجاد میکند، این که داخل شهرها، پاتوقها جمع میشود و معتاد متجاهر دستگیر میشود در حالی که پای نیروی مقابله، اصلا به پاتوقهای حاشیه شهر نمیرسد. مراقبان پاتوقهای اتوبان آزادگان به من میگفتند تا وقتی صاحبان کارگاههای تجاری حاشیه اتوبان، از حضور معتادان و فعالیت پاتوقها شاکی نشدند، نیروی انتظامی سراغ پاتوقهای کورههای آجر پزی و خلازیر نیامد. در شرق و جنوب غربی تهران هم پاتوقهایی هست که پای مامور به آنها نرسیده.
اگر مامور وارد این پاتوقها شود، حسن این است که با خرده فروش مبارزه میکند اما مصرفکنندگانی که از وسط شهر پراکنده شدند و به این پاتوقها میروند، آیا از ورود مامور سود میبینند یا آسیب؟
منظور من همین است که به نظر میرسد هدف بخش عمدهای از اقدامات، کمک به مصرفکننده نبوده بلکه هدف، پاکسازی چهره شهر بوده و این شاید بزرگترین آسیبی است که به این افراد وارد میشود.
دقیقا. برمیگردم به بخش اول صحبت مان که شما درباره حق مردم گفتید و من معترض بودم به این عقیده. مردم ما این حق را دارند که محیط زندگیشان محیط کم آسیبی باشد نه اینکه محیط خیلی خیلی بزک کرده و زیبایی باشد. کم آسیب یعنی اگر در محله ما معتادان تجمع میکنند، یا به سمت درمان بروند، یا اگر نمیتوانند به پاکی کامل برسند، مداخلات کاهش آسیب برایشان ارایه شود تا مظاهر آشکار مصرف موادشان، فرزند من و شما را به مصرف مواد تحریک نکند. متاسفانه صدا و سیما به عنوان رسانه مادر، مکرر این توقع را در مردم ایجاد میکند که کلانشهر ما باید بهشت شداد و روضه رضوان باشد و آراسته به درختان زیبا که در سایه درختانش هم شما هیچ فرد معلول و آسیب دیده و کارتن خواب و کارگر خیابانی نبینی. هیچ کشوری پیدا نمیکنید که شمال و جنوب جغرافیایی نداشته باشد. این فاصلهها در تمام کشورها وجود دارد. ما باید سعی کنیم این فاصلهها را به حداقل برسانیم اما اگر نمیتوانیم، لااقل در نقطهای که حاشیه نشینی یا کلونیهای آسیبزا شکل میگیرد آسیب را به حداقل کنیم. سامان دادن یک کوچه، فقط برداشتن جارو و دفع زباله نیست. سامان دادن یک کوچه، یعنی ایجاد همفکری، همبودی، همدردی، صدای همدیگر را شنیدن، همدیگر را درک کردن. اجتماعی شدن مبارزه یعنی چه؟ یعنی اگر در کشور ما سه درصد از جمعیت مبتلا به اعتیاد هستند، در کوچه محل زندگی ما از ١٠٠ نفر، ٣ نفر مشکل اعتیاد دارند. آیا ٩٧ نفر ساکنان کوچه نمیتوانند این ٣ نفر را زیر پر و بال بگیرند؟ بچهای که اینجاست، بچه من و شماست. من هیچوقت نمیتوانم قسم جلاله بخورم که فردا فرزند بنفشه سام گیس یا فرزند پرویز افشار به دام اعتیاد نیفتد، اما میتوانم قسم جلاله بخورم که اگر فرزند من و شما به دام اعتیاد افتاد، من و شما آنقدر درک اجتماعی داشته باشیم که با این داستان، منطقی رفتار کنیم. چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.
آخرین پیمایش شیوعشناسی سال ٩٠ ، نرخ شیوع اعتیاد را ٢/٦٥ اعلام کرد. شما در مصاحبه با شبکه خبر از احتمال ابتلای ٣ الی ٣ و نیم درصد جمعیت کشور گفتید. در این مصاحبه هم از احتمال ابتلای
٣ درصد میگویید. با افزایش شیوع مواجهیم؟
این اعداد، مثال بود. گفتم فرض بر این که ٣ درصد، ٢ درصد، ٤ درصد جمعیت مبتلا هستند.
ولی دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر هم دو هفته قبل از رقم دو میلیون معتاد گفت در حالی که تا پیش از این، فقط رقم یک میلیون و ٣٢٥ هزار مطرح بود. آیا شیوع افزایش داشته؟
در سنوات گذشته، چند شیوعشناسی انجام شد که ستاد وقت مبارزه با مواد مخدر، رقم یک میلیون و ٣٢٥ هزار نفر را به عنوان مبنا پذیرفت.
یعنی رقم آشکار؟
رقم آشکار خیر. رقم مبنا. در حالی که همان زمان مطالعات دیگری بر مبنای متدلوژیک علمی وجود داشت که رقم را بالاتر میدانست. ما سال ٩٤ شیوعشناسی انجام دادیم و رقمی بر مبنای خوداظهاری و مراجعه به منازل و تهیه پرسشنامه استخراج کردیم که اگر در شیوعشناسی سال ٩٠ رقم مبنا به درستی لحاظ میشد، رقم سال ٩٤ نشان میداد که که شیوع اعتیاد در کشور ما قابل توجه نیست. اما به دلیل آنکه سال ٩٠ از بین نتایج چند طرح، پایینترین مبنا را انتخاب کردند، امروز بین محققان و دستاندرکاران و پژوهشگران، این اختلاف نظر است که آیا آمار استخراج شده سال ٩٤ با نتایج طرح قبلی قابل قیاس است یا خیر؟ به همین دلیل، دبیرکل ستاد گروهی را معین کرده که با متاآنالیز این آمار به جمعبندی برسند تا نتیجه نهایی اعلام شود. اگر مبنا، بر اساس میانگین طرحهای انجام شده سال ٩٠ باشد، شیوع اعتیاد در ایران، قابل توجه نیست اما تغییر الگوی مصرف، وجود دارد، زنانه شدن اعتیاد، کاهش نداشته و حدود ١١ درصد جمعیت معتادان ما، زنان هستند. گرچه سن شیوع اعتیاد در کل جمعیت معتادان کاهش نداشته اما تجربه نخستین مصرف برخی افراد، به خصوص در مورد مواد صنعتی مثل شیشه و گل، در سنین پایینتر بوده است.
شیوع نسبت به پیمایش سال ٩٠ افزایش داشته؟
اگر آن زمان میانگین مطالعات سال ٩٠ را ملاک قرار میدادیم، شیوع اعتیاد در کشور ما افزایش نداشته.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.
ارسال نظر