روایتی از شکنجه‎های وحشتناک ساواک

تاریخ انتشار: شماره خبر: ۳۱۷۰۳۳۸ سایت-خوان

مبارز انقلابی و آزاده سیاسی شیرازی گفت: روز ۲۲ بهمن ساواکی‎ها می‎خواستند مردم را پراکنده کنند، اما مردم کلانتری دروازه سعدی را تصرف کرده بودند سپس با دستان خالی ساواک را تصرف کردند.

به گزارش تسنیم از شیراز، « چشمانم بسته بود چیزی جز سیاهی نمی‌دیدم. آوردمش دکتر ! بیارش، بشین اینجا بگو اعلامیه‎ها را داشتی کجا می‎بردی ؟ ها ؟! حرف نمیزنی نه ! بشین اینجا ... روی دستگاهی نشستم. کف دست و ساق پاهایم را زیر گیره‌های آن پرس کرد و کلاه آهنی مخصوصی که تا گردن من را می‎پوشاند، روی سرم قرار داد. نمی‎خوای حرف بزنی؟ بگو اعلامیه‎ها را از کی گرفتی؟

با کابل بر پاهایم زد. اسمش حسینی بود، شکنجه‏‎گر معروف ساواک. سر کابل‌ها افشان بود و موقع اصابت به کف پایم، نوک آن روی پا برمی‌گشت و موجب کنده شدن گوشت‌ پاهایم می‌شد. گاه‎ گاهی هم با شیئی چوبی یا فلزی ضربه‌ای به کلاه وارد می‎کرد که صدای بسیار وحشتناکی در آن ایجاد شده و در گوشم می‌پیچید. نمی‌توانستم فریاد بزنم چون صدایم در کلاه آهنی چند برابر می‌شد آزار دهنده و شکنجه‌ای مضاعف بر سایر شکنجه‌ها بود. آن دستگاه مخصوص شکنجه به «آپولو» معروف بود.»

خبرنگار تسنیم این بار به سراغ نصرالله دوکوهکی، آزاده سیاسی و رزمنده دفاع مقدس شیرازی رفته است. متن بالا تنها گوشه‎ای از شکنجه‎های وی در کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک است. نصرالله منفرد دوکوهکی خود را متولد ۱۳۲۹ شیراز معرفی کرده و می‎گوید: « قبل از انقلاب کاسب و مدتی هم راننده تاکسی بودم».

تسنیم: کار انقلابی خود را از چه زمانی شروع کردید؟

دوکوهکی: به دلیل شرکت در جلسات مذهبی، روضه‎خوانی و نشستن پای منبر آقا مجید محلاتی در مسجد ولی عصر واقع در خیابان داریوش سابق شیراز از کودکی با قیام امام حسین (ع) و فعالیت‎های انقلابی آشنا شدم.

سال ۱۳۴۲ زمانی که من ۱۳ ساله بودم، انقلاب هم در شیراز جرقه خورد. یادم هست منزل ما چهار راه مشیر بود و من شاگرد یک کفاشی واقع در سه راه نمازی بودم. ایام محرم بود. جمعیتی را دیدم که حسین حسین می‎گفتند که ناگهان صدای تیراندازی بلند شد و جنازه‎ها یکی یکی به زمین می‎افتادند. آن جمعیت عظیم شعار می‎دادند « با خون خود نوشتیم، از جان خود گذشتیم، یا مرگ یا خمینی». شب که به اخبار گوش دادم متوجه شدم که در تهران و ورامین نیز عده‎ای کشته شدند.

تسنیم: نخستین فعالیت انقلابی شما چه بود؟

دوکوهکی: در سن ۱۸ سالگی عکس و اعلامیه حضرت امام (ره) را توزیع می‎کردم که این کار جرم بود. رساله می‎خریدم ۴ تومان می‎فروختم ۵ تومان. از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۴ به طور آشکار و بعد از آن هم به طور مخفی رساله‎های امام را از قم تهیه می‎کردم و می‎فروختم، در مسجد پشت « بی بی دخترون» جلسه بحث، استدلال و حدیث شریف کسا داشتیم تا اینکه آرام آرام به جلسه سیاسی تبدیل شد.

تسنیم: نخستین بار چه زمانی دستگیر شدید و به چه جرمی بود؟

دوکوهکی: فعالیت‎های مسجد و جلسات ادامه داشت تا اینکه آرام آرام پایم به جلسه سخنرانی آیت‎الله حائری باز شد و در ۲۱ فروردین ۵۱ چون در منزل ما رساله، عکس و اعلامیه‎های حضرت امام پیدا شد، دستگیر شدم و به مدت ۵ ماه زندان بودم.

تسنیم: از شکنجه‎هایی که توسط ساواک انجام می‎شد، بگویید.

دوکوهکی: چون برای بار اول دستگیر شدم، شکنجه‎های آن چنانی نداشتم. با این وجود با باتون برقی، شلاق زدن به کف پا و سیلی خوردن شکنجه‎ام کردند. بزرگترین شکنجه در ساواک کابل زدن کف پا بود که به مادر شکنجه‎ها معروف شده بود. شهربانی خرکی ولی ساواک مهندسی شکنجه می‎کرد مثلا یک بار یک ساواکی در زندان یک مشت به من زد، طوری که من از حال رفتم. وقتی به هوش آمدم دیدم ساواکی‎ها اطراف من هستند و شربت برایم آوردند.

دوستی داشتم به نام «رضا دیواژ» اهل همدان بود. طبق نقل قولی که از بچه‎ها شنیدم، روی اجاق گاز یا اجاق برقی او را سوزانده بودند و در همان زندان عادل آباد دفن شد.

تسنیم: مکان ساواک در شیراز کجا بود؟

دوکوهکی: مقر ساواک شیراز ساختمان توحید فعلی پشت بیمارستان مسلمین بود. مردم از خیابان که رد می‎شدند، این طرف خیابان را از ترس نگاه نمی‎کردند. می‎ترسیدند. می‏‎گفتند ممکن است ساواک عکس یا فیلم بگیرد و دستگیر شویم. ساواک آنچنان رعب و وحشتی ایجاد کرده بود که زن از شوهر، شوهر از زن، برادر از برادر می‎ترسید. در یک کلام طوری وانمود شده بود که از هر سه نفر یکی ساواکی و مامور است. در کارخانه‎ها، ادارات دولتی و غیردولتی مامور داشتند.

تسنیم: در چه زمانی دوباره دستگیر و به زندان راهی شدید؟

دوکوهکی: اواسط سال ۵۱ آزاد شدم و مبارزاتم را مخفیانه ادامه دادم، اما در سال ۱۳۵۴ دوباره دستگیر شدم. در کمیته ضد خرابکاری مرا از صبح تا عصر روی تختی خوابانده و شکنجه می‎کردند. جوان بلند قد لاغر اندامی که پس از مدتی فهمیدم اسمش دهقان است، باتون برقی را به پهلویم گذاشت و گفت چطوری آدم آقای خمینی. متوجه شدم اعلامیه‎ای که از قم گرفته بودم، لو رفته است.

به زندان قصر سپس به اوین منتقل شدم. مدت ۸ ماه در زندان اوین بودم. در اوین انواع شکنجه را دیدم از آویزان کردن افراد تا شکنجه‎ای به نام آپولو که بسیار وحشتناک بود.

تسنیم: خانواده شما را در مبارزاتتان تشویق می‌کردند؟

دوکوهکی: خانواده مخالف صد در صد نبود اما موافق هم نبود. مادرم با اینکه یک زن روستایی و بی‎سواد بود ولی درک کرده بود که وظیفه‎اش چیست، به ملاقات من در زندان اوین می‎آمد که این خودش یک نوع تشویق بود.

تسنیم: مردم شیراز چطور ساواک را تصرف کردند؟

دوکوهکی: ۲۱ بهمن رادیو گوش می‎دادم که گفت فردا از ساعت یک تا چهار بعدازظهر هرکس در خیابان‎ها تظاهرات کند، کشته می‎شود و اعلام حکومت نظامی کرد. صبح روز ۲۲ بهمن مرودشت بودم. سریع خودم را به شاه‎چراغ رساندم. مهندس طاهری که پس از انقلاب نخستین فرمانده سپاه شیراز شد، مرتب می‎گفت «تهران جنگ است خاموشی ننگ است».

در این بین ساواکی‎ها می‎خواستند مردم را پراکنده کنند، اما مردم کلانتری دروازه سعدی را تصرف کرده بودند سپس با دستان خالی ساواک را تصرف کردند.

مسجد قبا آن زمان پایگاه مبارزین و مرکز تدارکات انقلابیون بود و نقش بسیار مهمی در تجهیز مبارزین داشت. ظهر همان روز سرهنگ سلطانی و مأمورها با لباس سورمه‎ای که لباس مخصوص ماموران اطلاعات بود، فرار کردند. عصر همان روز مردم وارد شهربانی شدند.

تسنیم: نخستین کاری که بعد از شنیدن خبر پیروزی انقلاب انجام دادید، چه بود؟

دوکوهکی: نزدیک غروب داشتم آماده نماز می‎شدم که همسایه‎مان گفت «تلویزیون اعلام کرده، انقلاب پیروز شده است». دوباره به شهربانی برگشتم تا اگر مدرکی هست از بین نرود. یکی از نیروهای ارتش را دیدم که می‎خواست تانک را ببرد. مانعش شدم. التماس می‎کرد اگر نبرم پدرم را در می‎آورند. به او گفتم بیت‎المال است، به زور آن را آوردم و در مسجد قبا تحویل انقلابیون دادم.

تسنیم: عامل اصلی پیروزی انقلاب را چه می‌دانید؟

دوکوهکی: به نظر من عامل اصلی پیروزی انقلاب فقط اراده خداوند بود. وعده خدا، رهبری امام، قربت خاص امام به معنویات، خلوص امام و مقاومت و ایثارگری مردم سبب شد این انقلاب عظیم به ثمر برسد. امت و امام دو بالی بوند که با هم به رستگاری رسیدند. آن‎هایی که در این راه شهید شدند به حیات ابدی پیوستند اما کسانی که شهید نشدند، امروز مسئولیتشان بیشتر است.

امام فرمود: « اینها از اسلام سیلی خوردند. اگر شما متحد نباشید، اسلام دوباره سیلی می‎خورد. مشکلات یک طرف، اما مسئولین را باید بیدارشان کرد، دشمن دارد با تمام قوا می‎آید؛ منافق، سلطنت‎طلب، فتنه‎جو، اخیراً هم انحراف».

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن