روایت فاجعه منا در «ماه عسل»
شب گذشته بازماندگان فاجعه منا مهمان برنامه «ماه عسل» بودند و از فاجعه ای که در مراسم سال گذشته برایشان اتفاق افتاده بود گفتند.
به گزارش خبرآنلاین،شب گذشته بازمانده های فاجعه منا مهمان احسان علیخانی در «ماه عسل» بودند. در اولین بخش این برنامه مادر و دختری روبروی علیخانی نشستند که مادر در ابتدای روایتش گفت:«سالها پیش به من گفتند دارند برای حج تمتع ثبت نام میکنند و من آن موقع با دخترم ثبت نام کردم و بعد از ده سال بالاخره اسمم درآمد. بزرگترین آرزویم این بود که زمانی به حج بروم که پیر نشده باشم و بتوانم مناسکم را خودم انجام بدهم. برای همین خیلی خوشحال شدم که در سن پنجاه سالگی راهی حج میشدم. با خانواده ، همسایه ها، دوستان و آشنایان خداحافظی کردم و حلالیت طلبیدم. همه به ما میگفتند برای ما دعا کن که این اتفاق برای ما هم بیفتد.»
احسان علیخانی هم پس از آنکه قصه داشت به روز واقعه نزدیک میشد گفت:«میخواهم نکته ای را همین ابتدا بگویم. بعضیها با این ماجرای تلخ شوخی کردند ، مگر ممکن است بشود با این اتفاق که ٥٠٠ نَفَر از هموطنان ما در آن کشته شدند شوخی کرد؟ عجیب است که تعداد کمی میتوانند در مورد این اتفاق سنگدل باشند و با ارزوهای دیگران شوخی کنند و آن را به سخره بگیرند! این آرزو و عشق آن آدمها بود. آرزو و تمام رویای یک پیرمرد و پیرزن بعد از ۷۰ سال محقق شدن این رویا بود.
پس از آن خانم سید احمدی بعد از گفتن جزیئات رسیدن و استقرار در سرزمین خدا ادامه داد:«آن روز یک سری مسیر را پیاده رفتند؛ آن افراد جوان بودند. من با خانمها مشغول پیاده روی بودم. حاجی آقا مدیر کاروان به من گفتند دیگر از این جا به بعد نمیتوانی پیاده بروی ، همانجا بود که دیگر دخترم را گم کردم. خیلی گشتم و نتوانستم او را پیدا کنم. موقعی که دوباره با سنندجی ها برگشتم منا یکی از دوستانم حالش بد شد. آنجا بود که فهمیدم آن اتفاق افتاده و دخترم هم میان آن جمع است. دختر خانم سید احمدی از این جا به بعد راوی تمام اتفاقاتی که دیده بود ، شد و به شکل تاثیرگذاری ماجرا را تعریف کرد: حوالی ساعت هشت و نیم بود که کم کم راه افتادیم تا برای شرکت در مراسم برویم. آفتاب شدیدی بود و بالاخره به خیابان ٢٠٤ رسیدیم. داشتیم میرفتیم و هیچ مشکلی هم وجود نداشت. چند حاجی دیگر هم در این سفر جلوتر از ما راه میرفتند و من به یکباره دیدم که فاصله ها دارد کم میشود و جمعیت مدام دارد بیشتر میشود و جوری شده بود که جماعت به هم چسبیده بودند. تا اینکه من دیگر نای راه رفتن و نفس کشیدن نداشتم.»
روز محشر را دیدم
او ادامه داد:«روز محشر که میگویند را من آن روز دیدم. کسی بود که ده دقیقه روی دنده های من ایستاده بود. اشهدم را چندبار خواندم. فکر نمیکردم زنده بمانم ، معجزه شد و زنده ماندم. زنی را دیدم که کنارم بود و صورتش له شده بود. من دیدم که او از این دنیا رفت! هرروز و هرشب آن لحظه های تلخ از کنار چشم من رد میشود و نمیتوانم لحظه ای چیزهایی که دیدم را فراموش کنم.»
مادر از لحظاتی میگوید که دنبال دخترش در میان جمعیت خیابان ٢٠٤ بوده و توضیح داد:«دخترم را بالاخره پیدا کردم. صورتش پر از خون بود. مدام به صورتش زدم،همه میگفتند مرده است. من گفتم: نه نگویید مرده،من مهمان خدا هستم، او نمرده، خدا مهمانش را این طور بدرقه نمیکند.خدا معجزه کرد و دیدم که او نفس میکشد.»
مهمان دیگر احسان علیخانی صفورا بود. زنی که همسرش را در آن فاجعه از دست داد. او تعریف کرد: «همسرم کوهنورد بود ، قدرتمند بود، هر دو توانمان را از دست داده بودیم، آرام آرام بدنم شُل شد و دوبار اشهدم را خواندم. صدای شوهرم را شنیدم که میگفت صفورا بیا از وسط برویم. بلند شدم که راه بیفتیم. چند سیاهپوست جلویمان را مدام میگرفتند. یک دفعه دیدم شوهرم زمین خورد و ...»
دولت آل سعود نمیتواند عزت ایرانی را با دلار بخرد
علیخانی پس از شنیدن این دو روایت گفت:« دولت آل سعود شما نمیتوانید عزت ایرانی را با دلار بخرید. اگر قرار باشد عزت حجاج ما را زیر سوْال ببرید، هرگز زیربار نخواهیم رفت. کفر مسلم است که بگوییم خدا در بیت الله بیشتر از مهاباد و گلستان و ...است. بنابراین باید تضمینی برای امنیت جانی و سلامت مسافران ما بدهید.»
پس از این قسمت محمد هم به صحنه «ماه عسل» آمد. او پدرش را در فاجعه منا از دست داده اما در تمام آن ده روز دنبال اجساد و یاری رساندن به مجروحان بوده است. او گفت:«نمیدانم خدا چه قدرتی به من داد آن روزها که فقط دنبال پیدا کردن اجساد و سامان دادن امور بودم.»
ما توهم توطئه نداریم
پس از پایان صحبتهای محمد مبنی بر عدم رسیدگی به حجاج در آن حادثه ، علیخانی نیز در واکنش به بی تدبیری دولت آلِ سعود جملاتی گفت:«چیزی که نمیتوان کتمان کرد بی عرضهگی حکومت عربستان است. این اتفاق لکه ننگی برای دولت سعودی است. ما توهم توطئه نداریم که از قصد هزاران نفر کشته شده اند اما چرا نتوانستند هموطنانِ ما را کمک کنند؟ چرا حجاج ما را احیا نکردند؟چرا مدیریت بحران نکردید؟»
او همچنین ادامه داد:«همه ما خشمگین بودیم و این خشم سابقه دارد چون ما سالهاست که با دولت سعودی مسئله داریم. ما توانستیم بعد از فاجعه منا آنها را در دنیا محکوم کنیم ، اما رفتار اشتباهی که در مورد سفارت سعودی در تهران داشتیم باعث شد آنها با خرج کردن دلارهای هنگفت رسانه ها و اذهان دنیا را بر علیه ما تحریک کنند و ماجرایی که ما در آن محق بودیم با این اقدام موجب شد علیه مان شود و محکوم شویم.»
احسان علیخانی سپس از مهمانانش پرسید آیا حاضرید دوباره به خانه خدا بروید که خانم سید احمدی گفت: «هزار بار ، آرزویم دوباره دیدن خانه خداست.» صفورا هم گفت:« دلم میخواهد این بار با همه خانواده بروم.» و محمد با مطرح کردن پیشنهادی به مسئولین گفت:« کاش یک سهمیه برای همه آسیب دیدگان منا بدهند که دوباره خانه خدا را ببینند.»
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.