روایتی تکان دهنده از مرگ مسافر کوچولو
به نظر می رسد ۹ و یا ۱۰ ماهه است. لباس گرم بر تن دارد. کلاهی هم بر سر داشته است. پستانک نارنجی رنگی به لباسش وصل شده است ...
عکس: پستانک به لباس کودک پناهجوی غرق شده وصل شده است.
چند تا عکس می گیرم و در امتداد ساحل قدم می زنم. دوباره پیکر کودک دیگری را بر روی سنگها می بینم. امشب کابوس خواهم دید. قاعدتا چند ساعتی قادر به صحبت کردن نخواهم بود. اما صادقانه می گویم که در این لحظه واقعا چیزی احساس نمی کنم و هیچ حسی ندارم. پلیس ترکیه مشغول جمع آوری اجساد است. آنان شب قبل در آبها غرق شده اند. اجساد زیادی هستند. نمی توانم تمامی آنها را بشمارم.
برای لحظه ای، کسی به جسد نوزاد اهمیتی نمی دهد. به بالای سر او باز می گردم و در همانجا یک ساعت در سکوت می مانم. من نیز نوازاد پسر پنج ماهه و هم چنین دختر هشت ساله ای دارم. از خودم می پرسم: اگر این کودک بچه خودم بود، چه کار می کردم. از خودم می پرسم چه اتفاقی برای بشریت دارد اتفاق می افتد؟
عکس: مهاجران پس از آنکه مورد فریب قاچاقچیان انسان قرار گرفتهاند. (۲۹ ژانویه ۲۰۱۶)
چند روزی است که در منطقه «جاناق قلعه» ترکیه هستم. این منطقه ساحلی در کنار دریای اژه مکانی که هزاران پناهنده سوری، عراقی و از ملیت های دیگر به امید دسترسی به قایقی که آنان را به آن سوی آب ها به جزیره «لزبوس» یونان ببرد، جمع می شوند، قرار دارد.
عکس: مهاجران پس از فریب خوردن از قاچاقچیان در جنگل در انتظار به سر می برند.(ژانویه ۲۰۱۶)
روز قبل با عده ای از مهاجران که فریب قاچاقچیان را خورده بودند در این جنگل بودم. دارایی اندکشان را به قاچاچیان برای سوار شدن بر قایقی به مقصد یونان پرداخته بودند. اما به محض سوار شدن بر قایق متوجه شده بودند، قایق بسیار کوچکتر از آنچه که وعده داده شده بود است. به علت ترس از غرق شدن مهاجران از سوار شدن اجتناب کرده بودند. قاچاقچیان نیز آنان را با سلاح گرم تهدید کرده بودند.
عکس: مهاجران در امتداد ساحل راه می روند.(۲۹ ژانویه ۲۰۱۶)
مهاجران در حالی که منتظر قایقی دیگر برای رسیدن به اروپا بودند، با آتش سعی می کردند خودشان را گرم کنند. از دیدارم خوشحال بودند زیرا مشکلاتشان را با من مطرح می کردند.عکس:
پسربچه مهاجر در حال غذا خورندن پس از آنکه مورد فریب قاچاقچیان قرار گرفته بود.
آیا آنانی که جمعه و شنبه ۲۹ و ۳۰ ژانویه غرق شده اند همان کسانی هستند که من با آنها در جنگل صحبت کردم؟
قطعا... شاید... گفتنش سخت است.
عکس: پلیس ترکیه به دنبال اجساد در ساحل (۳۰ ژانویه ۲۰۱۶ )
پلیس نجات یافتگان را به نزدیکی مکانی که غرق شدن صورت گرفته بود، می برد. این حادثه کمتر از یک کیلومتر از ساحلی نزدیک به روستای «بادملی» رخ داده است.
ساحل از جلیقه های نجات پوشیده شده است.
به عنوان یک عکاس، تاکنون جسد بسیار دیده ام اما جسد آن نوزاد بدترینشان بود.
به پیکر کوچک نوزاد نگاه می کنم و از خودم می پرسم: چرا؟!
چرا این جنگ بی پایان در سوریه در حال وقوع است.
خشمم از سیاستمدارانی است که عاملان این قاچیاقچیان برای رساندن مردم به مرگ هستند.
در نهایت پلیسی می آید و پیکر کودک را برمی دارد و در کیسه پلاستیکی قرار می دهد. او هم می گرید با من می گرید ...
عکس و گزارش: خبرگزاری فرانسه
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.