احمد آقای مطبوعات ایران...

تاریخ انتشار: شماره خبر: ۳۰۰۵۹۰۲ سایت-خوان

در آن روز سرد بلوار کشاورز تهران که اشک‌های انبوهی برگونه‌های دوستان و رفقا و شاگردان احمد آقا که برای بدرقه‌اش آمده بودند جاری می‌شد همه را در حسرت دیدن رد پایی از شیرینی شوخ‌طبعی‌های خاص و خنده‌ها و قهقهه‌هایش به اغما برد.

روزنامه اعتماد در یادداشتی به قلم جواد دلیری نوشت؛

بزرگ تحریریه‌ها بود، رفیق بود، آموزگار بود وانسان.

احمد بود، احمد آقای بورقانی.

خدایش رحمت کند. هشت سال پیش صدایش در غروب دلتنگی‌های تحریریه‌ها خاموش شد و قلب پرمهرش از حرکت ایستاد. رفت، به آرامی و سادگی. اما نیکویی‌اش، مرامش و یادش مانده، هنوز که هنوز است. مرامش، مرام آدم‌های زمینی نبود، با همه رفیق بود. رفاقتش سن وسال نداشت. صمیمیت، همدلی و دلسوزی را همواره برای رفقایش همراه داشت. برای اهالی رسانه و خبر «پدر مهربان» بود. همه جا بود. خاکی بود. اما رفت. در رفتنش، همه درد و دریغ را در بغض گلو و چشمان خیس ‌ریختند. «احمد آقا»ی مطبوعات رفت و مانندش تکرار نشد. یادم نمی‌رود آن روز که در روزنامه‌ای میان اهالی تحریریه و مدیر مسوول شکر آب شده بود، چگونه آمد و پادر میانی کرد و آن روز که حق شماری پایمال شده بود با چه تلاشی کمک کرد تا حق به حق‌دار برسد. راز‌ها شنید و در دل نگه داشت و با خود برد. احمد آقای مطبوعات ما رفت اما...

احمد آقای بورقانی پیش از آنکه یک سیاستمدار باشد یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای بود و در این حرفه هیچگاه از دریچه نگاه یک سیاستمدار وارد مسائل نشد. او پناه مردم و زبان مردم بود و همواره برای مردم نوشت. مماشات و مصلحت اندیشی و منفعت‌طلبی شخصی، در قاموس بورقانی راهی و جایی نداشت. او هیچ زمان، استقلال، دید‌بانی و نقد و نظارت بر جامعه و اجتماع را که اصلی‌ترین ماموریت رسانه است، قربانی مصلحت‌اندیشی‌ها نکرد. هر چند در شرایط مقتضی، سیاست ورزی کرد، عضو هیچ حزب شناسنامه‌داری نشد. در حرفه خود، روزنامه‌نگاری، مستقل ماند و آن را با هیچ مسند دیگری معاوضه نکرد.

احمد آقای مطبوعات ما، فرزند تهران بود، در نظام آباد و کوچه‌های تنگ و باریک آن جان گرفت و بالید. جوان پرشور انقلاب ٥٧ بود که با آرزوها و رویاهای بسیار با استبداد مبارزه کرد. از شریعتی می‌آموخت، با طالقانی همراه بود و به امام خمینی اقتدا می‌کرد. سالیانی پس از پیروزی انقلاب و در روزگار دفاع و جنگ در ستاد تبلیغات جنگ حاضر بود. روزگاری در دفتر خبرگزاری رسمی کشور، ایرنا در نیویورک اقامت گزید وپس از خرداد ١٣٧٦ به وزارت ارشاد آمد آن هم در کسوت معاونت مطبوعاتی. سنگ بنای مطبوعات عصر اصلاحات را رقم زد و تا زمانی که توانست ماند. همت خود را صرف خدمت به اهل رسانه کرد و گره گشود. اما از آنجا هم رفت. چند صباحی نیز با رای مردم تهران بر کرسی نمایندگی مجلس ششم نشست.

او در آن عصر سرد و تلخ زمستان ١٣٨٧ رفت، در زمانه ناسپاسی که رفاقت و مرام و جوانمردی بر‌نمی‌تابید، در زمانه‌ای نابهنگام که به راستی و درستی و مرام و رفاقت نیازِ افزون‌تر بود، رفت و روزنامه‌نگاران و دوستانش را تنها گذاشت.

در آن روز سرد بلوار کشاورز تهران که اشک‌های انبوهی برگونه‌های دوستان و رفقا و شاگردان احمد آقا که برای بدرقه‌اش آمده بودند جاری می‌شد همه را در حسرت دیدن رد پایی از شیرینی شوخ‌طبعی‌های خاص و خنده‌ها و قهقهه‌هایش به اغما برد. حالا سال‌هاست در سوگ احمدآقا می‌گرییم و بر حال خود می‌نگریم. او رفت اما هنوز طراوت نگاهش و بزرگی مرام و مسلکش برای اهل مطبوعات همچون قطب نمایی باقی است. شاید اهالی رسانه، احمدآقای «مطبوعات» ایران را از دست داده باشند اما طریقت او را می‌شود و باید از سر گرفت.

سال‌هاست دل‌مان برای آن رفاقت‌ها و آزادگی‌ها و برای آن چشمان محجوب و نگاه مهربان تنگ شده است. بی‌اخلاقی‌ها و بی‌مرامی‌ها هنوز هست و شاید بیشتر. مطبوعات ما پهلوانی می‌خواهد دوباره از جنس «احمد آقا»ی بامرام و رفیق. اینچنین است که روزنامه‌نگار و روزنامه‌نگاری همیشه دلتنگ بورقانی است و دلتنگ نیز خواهد ماند!

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن