دستفروشان بلاتکلیف، شهرداری سردرگم

تاریخ انتشار: شماره خبر: ۲۹۹۰۶۵۴ سایت-خوان

صدای بلندگوی قطارمترو چرت همه را پاره می‌کند: ایستگاه دروازه دولت. برای رفاه حال مسافران محترم، شرکت مترو طرح جمع‌آوری دستفروش‌ها را به اجرا گذاشته است، از مسافران درخواست می‌کنیم تا در این زمینه با ماموران مترو همکاری کنند.

روزنامه اعتماد نوشت؛

برخلاف هوای بیرون که سوز سردش تا مغز استخوان نفوذ می‌کند، اینجا هوا اینقدر گرم است که کم‌مانده عرق کنی. کوپه‌های قطارها کیپ تا کیپ پر است از مسافران خسته از یک روز کاری. پشت به پشت آدم‌ها فشرده ایستاده و بلکه چسبیده‌اند. اکثرا در فکرند و حال و هوای خودشان. رایج‌ترین وسیله سرگرمی در اینجا موبایل یا همان تلفن «همراه» است. یک‌سری به آهنگ‌هایش گوش می‌دهند و یک‌سری با آن سری به شبکه‌های اجتماعی می‌زنند تا از آخرین اخبار رسمی و غیررسمی و هزاران مطالب دیگر استفاده کنند و هم اطلاعات‌شان را بالا ببرند و هم به نوعی وقت‌شان را تلف کنند. در این بین غیر از صدای زوزه حرکت کوپه‌های قطار مترو در تونل‌ها، تنها صدایی که سکوت را می‌شکند، صدای زن چادری میانسالی است که نایلون مشکی بزرگی را در دست دارد و با صدایی کلفت، اجناسش را معرفی می‌کند: گیره مو، کیلیپس، شونه، خمیر دندون، مسواک، جوراب زنونه و مردونه... بخرید تا پنج تا بچه هام امشب سر بی‌شام زمین نذارن...

هر چند متر یک‌بار به درخواست مسافری، توقفی می‌کند تا چیزی را از داخل کیسه مشمایی‌اش بیرون آورد و نشان مشتری بدهد. گاهی هم پولی می‌گیرد و جنسی می‌دهد. صدای بلندگوی قطارمترو چرت همه را پاره می‌کند: ایستگاه دروازه دولت. برای رفاه حال مسافران محترم، شرکت مترو طرح جمع‌آوری دستفروش‌ها را به اجرا گذاشته است، از مسافران درخواست می‌کنیم تا در این زمینه با ماموران مترو همکاری کنند.

انگار این جمله سوت خطر است برای زن. سریع جنس‌هایش را داخل نایلون مشکی‌اش می‌گذارد و آن را زیر چادرش مخفی می‌کند و همانجا می‌ایستاد. درست مثل بقیه مسافران.

طرح در حد طرح

چند ماهی است که شهرداری تهران به فراست افتاده تا طرحی را اجرایی کند که سال‌هاست بر زمین مانده و در حد یک شعار باقی مانده است. طرحی برای ساماندهی دستفروشان پایتخت. وضعیت بی‌ثبات بازار و بیکاری باعث شده تا در شهرهای بزرگ ایران، سرپرستان خانواده‌های بیکاری که نه سرمایه‌ای برای آغاز یک حرفه را دارند و نه رانت و پشتوانه‌ای برای کار کردن در شرکت‌های دولتی و خصوصی برای گذران عمر رو به دستفروشی بیاورند. این پدیده البته، سابقه‌ای دیرینه در کسب و کار کشورمان دارد. داستان‌های کهن این مروز و بوم پر است از شخصیت‌هایی که با چرخ‌دستی‌ها و گاری‌های خود پی روزی حلال می‌گشتند. از لبوفروش و بلال‌فروش تا گیوه‌فروش و حتی شهرفرنگی. پدیده‌ای که طی این قرن‌ها با فرهنگ و زندگی مردم این دیار عجین شده است. امروز هم گرچه نوع و جنس کالاهایی که دستفروشان می‌فروشند، شاید با گذشته تفاوت کرده باشد و متنوع‌تر شده باشد، اما هنوز دستفروش‌ها همان دستفروش هستند و مردم هم همان مردم. حالا تمام محله‌ها و خیابان‌های پرتردد این ابرشهر ایران، تبدیل به پاتوق‌هایی برای دستفروش‌ها شده است. از بازار و شوش گرفته تا تجریش و دربند و فرحزاد. این حرفه امروز روز چنان وسعتی پیدا کرده که خودش به چند تیره بدیل شده است.

دستفروشان ثابت و دستفروشان سیار. دستفروشان ثابت همان‌هایی هستند که جا و پاتوق‌شان ثابت است و سال‌هاست که در یک نقطه از خیابانی مشغول کسب و کار هستند اما در عوض دستفروش‌های سیار، هر روز در جایی پاتوق می‌کنند. گاهی در این خیابان و گاهی در محله‌ای دیگر. گاهی با ماشین خود لباس می‌آورند و در گوشه‌ای از خیابان معرکه می‌گیرند و گاهی تابلو و مجسمه می‌آورند و جایی دیگر بساط پهن می‌کنند. در این بین برخی از پاتوق‌ها حتی سرقفلی دارند و دستفروش دیگری حق ورود به حریم آنها را ندارد. محله‌های پرترددی مانند بازار یا شوش از همین دسته محله‌ها هستند. دستفروشی پدیده‌ای شده که در تمام مویرگ‌های تهران رخنه کرده است. از مراکز خرید تا مراکز تفریحی و پارک‌ها و شکل جدیدتر آن در مترو. حالا تعداد دستفروشان چنان زیاد شده که به گفته مدیریت شهری، بیم آن می‌رود که نظم و چهره و سیمای شهر و حتی رونق کسب و کار شهری را خدشه‌دار کند. این شرایط باعث شده تا دستفروش‌ها همواره یکی از چالش‌های مدیریت شهری باشد. حوادثی از قبیل درگیری ماموران شهرداری با دستفروشی به نام چراغعلی که منجر به فوت وی شد و هنوز هم پرونده‌اش به صورت کامل بسته نشده است، یا قصه لبوفروش خیابان جمهوری که به یکی از پربیننده‌ترین کلیپ‌های شبکه‌های اجتماعی تبدیل شد و ده‌ها مورد از برخورد ماموران با دستفروش‌هایی که هرروز در گوشه و خیابان این شهر می‌بینیم، تنها گوشه‌ای از چالش‌های شهر با دستفروش‌های تهران است. به همین دلیل این چالش‌ها، بهانه‌ای شده برای اجرای طرحی با عنوان ساماندهی دستفروشان که از سال گذشته شهرداری تهران از آن به عنوان یکی از اولویت‌های خود یاد می‌کند و تبلیغات بسیاری هم در مورد آن کرده و می‌کند. اما از حدود سه ماه قبل، اجرای این طرح رنگ و بویی جدی‌تر به خود گرفته است. براساس این طرح قرار است که دستفروش‌های تهران، به تدریج از کف خیابان‌ها جمع‌آوری شده و به نقاطی که در سطح شهر برای آنها در نظر گرفته شده منتقل می‌شوند تا درهمان نقاط بساط پهن کنند. به این ترتیب این طرح از دو بخش جمع‌آوری و ساماندهی تشکیل شده است. منتها تاکنون در اجرای این طرح، تنها بخش اول این طرح یعنی جمع‌آوری دستفروش‌ها، اجرا شده است. اما در مورد «ساماندهی» هنوز کاری عملی صورت نگرفته است. جالب اینجاست که درست سه ماه قبل از دستور اخیر فرمانده یگان حفاظت شهرداری تهران برای جمع‌آوری دستفروش‌ها، معاون اجتماعی شهرداری گفته بود که «بر اساس دستور نیروی انتظامی کسی حق برخورد با دستفروشان را ندارد.» البته فرمانده یگان حفاظت دلایلی همچون تامین آسایش و امنیت مسافران، تسهیل تردد، جلوگیری از ارایه محصولات بهداشتی قاچاق، کاهش زمینه‌های اخاذی، کاهش آلودگی بصری و ممانعت از استفاده ابزاری از کودکان و زنان را از اهداف اجرای این طرح برشمرده است.

مترو با رنگ و بوی فروشگاه زیرزمینی

معصومه رحیمی؛ ٣٢ ساله است و خانه‌‌‌دار. ماهی یکی، دوبار مسیر میدان امام خمینی تا حقانی را با مترو طی می‌کند و به خوبی با مقوله دستفروشی آشناست. به اعتقاد وی امنیت مترو یکی از مهم‌ترین دلایلی است که دستفروشان را به آنجا می‌کشد: واقعا دل آدم برای آنها می‌سوزد. برای همین هم هست که مردم سعی می‌کنند از آنها خرید کنند تا کمکی به این افراد کرده باشند، اما مشکل اینجاست که حضور دستفروشان در واگن‌های مترو واقعا موجب سلب آسایش مسافران شده است.

در مقابل اما بعضی از مسافران از جمع شدن بساط دستفروش‌ها چندان راضی نیستند؛ آنها می‌گویند به حضور دستفروش‌ها عادت کرده‌اند، ضمن اینکه کالاهایی که از سوی دستفروش‌ها عرضه می‌شود از لحاظ قیمت به مراتب ارزان‌تر از مغازه‌هاست.

دیدن صحنه‌هایی از دستفروشی قاچاقی، چند ماهی است که چنان در متروهای تهران عادی شده که دیگر کسی از دیدن آنها تعجبی نمی‌کند. دستفروشان این شهر زیرزمینی این روزها با احتیاط بیشتری کار می‌کنند؛ زن‌های دستفروش به محض اینکه در واگن‌ها بسته می‌شود انگارکه خیال‌شان راحت شده باشد، کیسه‌های پلاستیکی بزرگ را از زیر چادر بیرون می‌کشند و شروع به فروش جنس‌هایشان می‌کنند. مردها- و برخی موارد زنان جوان- هم از کوله‌پشتی برای حمل آنچه می‌فروشند، استفاده می‌کنند تا کمتر جلب‌توجه کند. قطار هم که به ایستگاه می‌رسد، سعی می‌کنند کیسه‌های بزرگ را بین جمعیت مخفی نگه دارند تا وقتی ماموران برای شناسایی دستفروش‌ها داخل واگن‌ها سرک کشیدند، پیدای‌شان نکنند.

شوش، بازار بلور فروش‌ها

میدان شوش از خیلی قدیم تر‌ها، یکی از پاتوق‌های اصلی دستفروش‌های جنوب تهران بوده است. اما امروز از آنهمه دستفروش، کمتر از تعداد انگشتان یک دست به چشم می‌خورند. زن سالخورده‌ای که کنار دکه روزنامه‌فروشی بساط لباس‌های دست دومش را پهن کرده یکی از همین دستفروش‌هاست. وی که زیاد مایل به صحبت در مورد زندگی خصوصی‌اش نیست، تنها به این جمله بسنده می‌کند که از سر ناچاری چند صباحی است که مجبور به دستفروشی شده تا خرج خانواده‌اش را درآورد. گرچه به گفته وی درآمدش از این کار اصلا قابل استناد برای تامین یک زندگی نیست. کمی جلوتر از وی، درست زیر پل عابرپیاده، مردی میانسال بساط عینک‌فروشی راه انداخته است. از آن قدیمی‌هاست و ٢٠ سالی می‌شود که در اینجا عینک می‌فروشد. بچه کرمانشاه است و از همان سال‌های جنگ به دلیل بیکاری به تهران آمده و به کوپن‌فروشی روی آورده است. بعد از جمع شدن سیستم کوپن و کوپن‌بازی، مجبور می‌شود کار دیگری دست و پا کند. چند ماهی شاگرد یک مغازه آب‌میوه‌گیری می‌شود اما از آنجایی که درآمدش کفاف زندگی‌اش را نمی‌داده، تصمیم می‌گیرد در گوشه‌ای از همین میدان شوش، بساط کند. وی در مورد وضعیت دستفروش‌های میدان شوش می‌گوید: تا همین چند ماه قبل اینجا پر بود از تعداد زیادی از دستفروش که از همین طریق کسب درآمد می‌کردند ولی ازچندماه قبل، به یکباره شهرداری شروع به جمع‌آوری آنها کرد و هر روز بساط تعدادی از دوستان ما را جمع کردند.

وی در مورد نحوه برخورد ماموران شهرداری نیز می‌گوید: یکدفعه می‌ریزند و همه را جمع می‌کنند و با خودشان می‌برند. هرچقدرهم که التماس کنیم فایده‌ای ندارد. اجناس‌مان را توقیف می‌کنند و باید تعهد بدهیم که دیگر دستفروشی نکنیم.

در مورد درآمدش هم می‌گوید: نمی‌دانم چطور می‌گویند در آمد دستفروشان درآمدی میلیونی است. ما که هرکدام از دستفروش‌ها را که می‌بینیم، هشت‌شان گرو نه‌شان است. خود من دو تا دختر دارم که چند وقت پیش عروسی یکی از آنها بود. مجبور شدم برای جهیزیه دخترم از مادر شوهرش قرض بگیرم.

وی درپاسخ به این سوال که چرا دنبال کار دیگری نمی‌روی؟ می‌گوید: کجا بروم؟ هر جا که بخواهم کار کنم می‌خواهند حداکثر یک میلیون تومان حقوق به من بدهند که خرج اولیه زندگی را هم نمی‌دهد. اگر کار مناسبی پیدا می‌کردم که دستفروش نمی‌شدم. چرا همه فکر می‌کنند که دستفروش‌ها دنبال پول مفت هستند؟ اگر کار خوبی پیدا شود، مطمئن باشید کمتر کسی حاضر به دستفروشی می‌شود. داخل خیابان بلورفروش‌ها هم که روزگاری بهشت دستفروش‌ها بود دست کمی از میدان شوش ندارد. با این تفاوت که تعداد دستفروش‌ها بیشتر از داخل میدان است. آن هم دستفروش‌هایی که سیارند تا ساکن. به این معنا که اجناس‌شان را دست‌شان می‌گیرند و از این سو به آن سو می‌روند و دنبال مشتری می‌گردند.

وقتی جلوی یکی از آنها را برای گفت‌وگو می‌گیرم، به یکباره دو نفر از دوستانش نیز دورمان را می‌گیرند چرا که تصورشان این است که مامور شهرداری‌ام که برای توقیف دوست‌شان آمده‌ام. رضا از مشهد به تهران آمده است. با همان توجیهی که همه دستفروش‌های شهرستانی می‌کنند، می‌گوید کار نبود. مجبور شدیم بیاییم تهران. حالا چند سالی است که در تهران چاقو می‌فروشم. از ترس مامورهای شهرداری، مجبور است که چاقوهایش را بغل کند و از این سوی خیابان به سمت دیگرش برود و برگردد تا بلکه مشتری خوبی پیدا کند. دوستش باقر اما بچه تهران است که باز هم به دلیل همان بهانه همیشگی دستفروشی می‌کند: کار نیست که؛ شما کار پیدا کنید تا ببینید می‌رویم سرکار یا نه؟!

هنوز هم اما، نشانه‌هایی از دستفروش‌ها در راسته بازار به چشم می‌خورد. در کنار ویترین‌های خوش‌آب و رنگ پر از انواع بلورجات و چینی‌ها مغازه‌های بازار، هنوز چند دستفروش قدیمی هم وجود دارند که کنار دیوراها چینی و قاشق و... می‌فروشند. اما جز آنها هر چه که هست، دستفروش‌هایی هستند که رومیزی و روگازی و چاقو می‌فروشند. اینها در کنار چای و باقالی تنها کالاهایی هستند که در این بازار توسط دستفروش‌ها به فروش می‌رسند. مشتریان اینجا بعضا خانوم‌هایی هستند که برای تهیه بخشی از جهیزیه دختران‌شان به بازاربلورفروشان آمده‌اند. نسرین ٥١ سال دارد و مادر سه دختر و دو پسر است. وی ساکن تهرانپارس است و تاکنون چندین بار درسال‌های مختلف برای خرید به اینجا آمده است. برای همین کاملا با مقوله دستفروشی در خیابان صابونچی آشناست: چند باری که اینجا آمدم، گوشه، گوشه آن پر بود از انواع دستفروش‌های مختلف. از شیر مرغ تا جان آدمیزاد. برای همین مغازه دارها نمی‌توانستند قیمت‌های‌شان را زیاد بالا ببرند. یعنی یک نوع رقابت به وجود آمده بود. ضمن اینکه شما وقتی یک دور در اینجا می‌زدی، می‌توانستی هرچه که می‌خواهی را تهیه کنی. نمی‌دانم چرا آنها را جمع کردند. تا جایی که من شنیدم، اکثر مردم و مشتریان از این مساله گلایه دارند.

محمد زمان، ٢٧ سال سن دارد و بچه افغانستان است. چهار، پنج سالی می‌شود که همراه زن و فرزند کوچکش به ایران آمده است. خودش در مورد دلیل کوچش به ایران و تهران می‌گوید: افغانستان کار نبود. به خیلی‌ها هم مقروض بودم این بود که مجبور شدم بیایم ایران و کار کنم و قرض‌هایم را بدهم.

اینقدر فشار زندگی روی دوش‌های محمد زمان زیاد است که به قول خودش روزی نیست که به خودکشی فکر نکند: حتی همین نان بخور و نمیر را هم نمی‌گذارند دربیاوریم. کافی است گیر ماموران شهرداری بیفتید. تمام جنس‌های‌تان را می‌گیرند و کلی به شما توهین می‌کنند. مکثی می‌کند و در حالی‌که بغضش را فرو می‌خورد ادامه می‌دهد: بچه چهار ساله‌ام مریض است. دکتر گفته باید شیر بخورد. دیشب برای خرید شیر او مجبور شدم پول قرض کنم. آن وقت می‌گویند دستفروشان درآمدهای نجومی دارند.

خود وی را هم چند باری گرفته‌اند و یک‌بار هم تمام اجناسش را توقیف کرده‌اند ولی با این وجود بازهم به کارش ادامه می‌دهد: چه کار کنم؟ چطور باید خرج زن و فرزندم را دربیاورم. واقعا خسته شده‌ام. بارها به این فکر کرده‌ام که اگر نگذارند همین کار را هم ادامه دهم، چه باید بکنم؟ حتی به دزدی و موادفروشی هم فکر کرده‌ام. واقعا نمی‌دانم در این صورت چه تصمیمی خواهم گرفت. وی هم مانند اکثر دستفروشان مصرانه مدعی است که اگر شغلی داشته باشد، دست از دستفروشی برخواهد داشت.

بازار تهران هم خالی شد

بازار تهران هم درست مثل شوش، حالا چند صباحی است که خالی از دستفروش‌های رسمی است. اگر هم دستفروشی را در راسته‌های آن ببینید، درحد همان دستفروش‌های سیاری هستند که اجناس‌شان را بغل می‌گیرند و برای فروش‌شان از این ور بازار به آن طرف می‌روند و جا عوض می‌کنند.

صحنه‌های اینجا هم چندان تفاوتی با دیگر صحنه‌های مشابه در سطح شهر ندارد. تنها تفاوتش «بازار» بودن این نقطه است که به گفته بسیاری از دستفروش‌ها باعث می‌شود تا درآمد آنها بالاتر از بقیه دستفروش‌ها باشد. پیرمردی که نایلون می‌فروشد اما این ادعا را رد می‌کند و می‌گوید: والله ما که کسی را ندیده‌ایم که درآمد بالایی از دستفروشی داشته باشد. نمی‌دانم این آمارها را از کجا می‌آورند؟

وی که خود را باقر معرفی می‌کند و

٢٠-٣٠ سالی می‌شود که درخیابان‌های تهران دستفروشی می‌کند دلیل دستفروش شدنش را ورشکستگی عنوان می‌کند و می‌گوید: من کاشی‌فروش بودم و وضعم هم بد نبود، اما سر یک معامله، خریدار پول اجناسی که خریده بود را نداد و متواری شد و من هم به خاک سیاه نشستم.

از آن روز به بعد، باقر برای تامین مخارج چهار فرزندش با اندک پولی که قرض کرده بود، قاشق و چنگال خرید و در بازار مشغول کسب و کار شد. البته وی در طول این سال‌ها چند باری گیر ماموران شهرداری افتاده و اجناسش را از دست داده است. با این حال با همین شغل حتی دخترش را عروس کرده است. وی در مورد طرح جمع‌آوری دستفروش‌ها می‌گوید: در طول این سال‌ها بارها خواسته‌اند این طرح را اجرایی کنند ولی هر بار نیمه‌کاره رهایش کرده‌اند. این‌بار هم بعد از مدتی فراموش می‌شود. آخر مگر شوخی است؟ می‌دانید چند خانواده از کنار همین دستفروشی نان می‌خورند؟

یکی از مغازه داران پارچه‌فروشی بازار نظریه جالبی در این خصوص دارد: بودن دستفروش‌ها هم خوب است و هم بد. خوب است چون باعث حضور بیشتر مردم و رونق بازار می‌شود و بد است چون باعث کم شدن درآمد مغازه‌دارها می‌شوند و نظم بازار را هم به هم می‌ریزند.

یکی دیگر از دستفروشان هم در مورد انتقال دستفروش‌ها به محلی مشخص به تندی می‌گوید: حتی اگر جنازه‌ام نیز از اینجا برود خودم از اینجا نمی‌روم. به ما می‌گویند در نقاطی که مشخص شده باید دستفروشی کنید اما واقعا در این نقاط چقدر می‌توان جنس فروخت و مردم چقدر به این مراکز می‌آیند؟

اما کسبه بازار در مجموع از حضور دستفروشان شاکی‌اند. یکی از کسبه بازار با انتقاد از افزایش یکباره دستفروشان در این منطقه می‌گوید: تاکنون بارها به شورای شهر و شهرداری نامه نوشته‌ایم. حتی برای اعتراض به شهرداری مرکز رفتیم اما آنها با وجودی که اعلام می‌کنند از چهارراه سیروس تا چهارراه گلوبندک تمامی کسبه طومار و درخواست‌های زیادی به دست‌شان رسیده، می‌گویند ما می‌خواهیم با ساماندهی آنها این مشکل را به شکل اصولی حل کنیم. برخی دیگر از کسبه حضور دستفروشان را عاملی برای ناامنی بازار می‌دانند. رسول که فروشنده لوازم خانگی است در این مورد می‌گوید: بارها مشتریان به من گفته‌اند که ازبابت امنیت زن و فرزندان‌شان نگرانند و از اینکه مجبورند برای ورود به بازار و پاساژها از میان این دستفروش‌ها عبور کنند، می‌ترسند.

پاسخ شهرداری به طرح جمع‌آوری دستفروشان: به دستفروشان، جا می‌دهیم

عابد ملکی، شهردار منطقه ۱۲ چندی قبل در گفت‌وگو با خبرنگاران گفته بود: ما برای آنکه دستفروشان نیز بتوانند رزق حلال برای خانواده‌های‌شان ببرند ایجاد شب بازار و روز بازارهایی را در خیابان‌های مختلف پایتخت از جمله صوراسرافیل در نظر گرفته‌ایم.

وی با بیان اینکه ثبت نام از دستفروشان در شهرداری ناحیه ۲ منطقه ۱۲ در خیابان امام خمینی آغاز شده است ادامه داد: تاکنون ۷۰۰ دستفروش ثبت نام کرده‌اند تا در برنامه طرح ساماندهی شهرداری شرکت کنند. ملکی در پاسخ به برخی انتقادات دستفروشان مبنی بر دریافت وجه تحت عنوان باج از دستفروشان نیز گفته بود: تعدادی از ماموران تخلفاتی داشتند و با دستفروشان برخورد نمی‌کردند که با ماموران خاطی برخورد و برخی از آنان فسخ قرارداد شدند.

اما دراین بین معاون امور خدمات شهری شهرداری تهران درگفت‌وگو با «اعتماد» از اختصاص ٢٠ محل جمع‌آوری دستفروشان در سطح تهران برای ساماندهی دستفروش‌ها خبر می‌دهد و می‌گوید: برخی دستفروشان واقعا نیازمند هستند، برای همین شهرداری تهران به دنبال این است که با اجرای طرح جمع‌آوری دستفروشان، محلی را برای فروش محصولات این افراد تعیین و شرایط فروش را برای این افراد مهیا کند.

معاون امور خدمات شهری شهرداری تهران خاطرنشان کرد: در حال حاضر در شهر تهران ٢٧ بازار روز وجود دارد که فعال است اما شهرداری تهران به دنبال افزایش تعداد بازارهای روز شهر است.

عبداللهی به لزوم همکاری سایر نهادهای مرتبط، برای اجرای این طرح اشاره می‌کند و می‌افزاید: جمع‌آوری دستفروشان تنها زمانی به درستی امکان‌پذیر بود که نهادهای دیگر نیز با شهرداری همکاری کنند از این رو با توجه به اینکه این‌بار با نیروی انتظامی و قوه قضاییه هماهنگی لازم به عمل آمده است، به طور حتم طرح جمع‌آوری دستفروشان با قوت بیشتری ادامه پیدا کرده تا به سرانجام برسد.

وی با تاکید بر اینکه به هر صورت، دستفروشی به هر شکل و در هر نقطه‌ای از شهر غیرقانونی است گفت: در ابتدا باید بازارهای محلی افزایش پیدا کند تا افراد مستحق در این بازار روزها جا داده شوند و بتوانند کاسبی کنند. معاون امور خدمات شهری شهرداری تهران در پاسخ به این پرسش که نحوه جمع‌آوری دستفروشان مترو چه سازوکاری دارد؟ اظهار کرد: دستفروشان مترو به خدمات شهری مرتبط نیست بلکه موضوعی است که در دل تشکیلات حمل و نقل عمومی شهر تهران و مترو پیگیری می‌شود اما با توجه به شرایط کنونی دستفروشان مترو با سردار ساجدی‌نیا در این رابطه جلسه‌ای برگزار شده که این موضوع نیز حل شود و هماهنگی‌های به عمل آمده این کار هم به زودی شروع می‌شود.

شورا، مخالف تمام‌قد

در مقابل اما، به گفته ابوالفضل قناعتی، عضو هیات رییسه شورای شهر، هنوز شهرداری برنامه مدونی را برای ساماندهی دستفروش‌ها به شورا نیاورده است. او تاکید می‌کند: در هرصورت ما با اینکه شهرداری بخواهد به این افراد جایی برای کاسبی بدهد شدیدا مخالفیم. چون نظم اقتصادی شهر به هم می‌ریزد. این نمی‌شود که مغازه داری مالیات و عوارض و کرایه‌های سنگین بدهد، آن‌وقت دستفروش‌ها بدون کرایه و عوارض درآمدهای کلانی داشته باشند. اگر این گونه باشد، از این به بعد روستاییان و شهرستانی‌ها، به هوای گرفتن یک غرفه کسب و کارشان را رها می‌کنند و به تهران می‌آیند و دستفروش می‌شوند. یعنی این طرح در عمل اجرایی نخواهد شد.

مهدی چمران، رییس شورای شهر هم برخلاف تصور، از منتقدین جدی این طرح است: الان اکثر دستفروش‌های تهرانی را شهرستانی‌ها تشکیل می‌دهند. این کار شهرداری به معنای قانونی خواندن دستفروشی و تضعیف کسب و کار شهرداری است. اگر این طرح اجرایی شود، مسلما نه‌تنها مشکلات پایتخت حل نخواهد شد که با هجوم شهرستانی‌های بیکار به تهران، باید منتظر بیشتر شدن مشکلات شهرمان باشیم.

سوالات و ابهام‌هایی که در این طرح وجود دارد، به خصوص مخالفت آشکار شورای شهری‌ها با این طرح، آنقدر مبهم و گنگ است که به نظر نمی‌رسد به این سادگی‌ها گره کور معضل دستفروش‌های پایتخت حل شود؛ مشکلی که به نوعی دملی چرکین برای شهر تهران تبدیل شده و خارج کردن آن به جراحی حاذق نیاز دارد. اما سوال اساسی این است که آیا شهرداری تهران همان جراح حاذق است یا این طرح، این‌بار هم مانند بارهای قبل، در حد یک نمایش کوتاه‌مدت متوقف خواهد شد؟

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن