ماجرای پدرخوانده های ناکام اصولگرایان
سیاست؛ مردان خویش را میطلبد. کسانی که از قرار گرفتن نامشان به عنوان دبیر کل یا عضوی از یک حزب اکراه نکنند و تحزب را مایه ننگ نام خویش ندانند. کسانی که به سیاست چنان یک حرفه نه یک تفریح بنگرند.
« پدرخواندههای ناکام » عنوان یادداشت روز روزنامه مردم سالاری به قلم احسان کیانی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
پس از ماهها گمانهزنی، هفته گذشته «جمعیت رهروان ولایت» اعلام موجودیت کرد. این گروه که از اعضای فراکسیونی به همین نام در مجلس و در حمایت از رییس مجلس تشکیل شده، نشان از تعمیق شکافهای اصولگرایان دارد. آیا این جمعیت جایگاه خود را در میان جریانهای اصولگرا خواهد یافت؟ برای پاسخ به این پرسش، میتوان نگاهی به نمونههای این حزب در این جناح داشت.
در دوران دولت نهم، آقایان لاریجانی، رضایی و قالیباف(رقیبان اصولگرای دکتر احمدینژاد در سال ۱۳۸۴) ائتلاف نانوشتهای برای گردآوری اصولگرایان منتقد دولت تشکیل دادند که در هشتمین انتخابات مجلس نیز لیستی تحت عنوان «ائتلاف فراگیر اصولگرایان» ذیل نام آنان منتشر شد که البته در مقابل لیست «جبهه متحد اصولگرایان» توفیق چندانی نیافت. با این حال، آنها به تلاش خویش برای کسب جایگاهی فراتر در این جناح ادامه دادند.
سال ۱۳۸۶ و در آستانه هشتمین انتخابات مجلس، حزب «اتحاد ملی» توسط جمعی از حامیان آقای رضایی از جمله برادرشان تشکیل شد. این حزب با داشتن هفتهنامهای به همین نام فعالیت میکرد که پس از یازدهمین انتخابات ریاستجمهوری، انتشارش(و به گونهای فعالیت حزب نیز) متوقف شد.
سال ۱۳۸۷ و در آستانه دهمین انتخابات ریاستجمهوری، حزب «توسعه و عدالت ایران اسلامی» به دبیرکلی آقای طلایینیک تأسیس گشت که اندکی بعد استعفا داده و آقای روحالامینی دبیری آن را عهدهدار شد. اما شکست آقای رضایی به عنوان نامزد این حزب و حوادث پس از انتخابات، منجر به رکود و انفعال شدیدی در فعالیتهای آن شد. آقای رضایی سال ۱۳۸۹ و متعاقب فضای نامطلوب اصلاحطلبان پس از دهمین انتخابات ریاستجمهوری، تصمیم گرفت بخشی از منتقدان دولت را تحت عنوان «جبهه ایستادگی» گرد هم آورد که آن نیز پس از شکست در نهمین انتخابات مجلس، به محاق رفت.
محتمل است این عدم توفیقها در میدان سیاست در بازگشت آقای رضایی به حوزه نظامی، بیتأثیر نبوده باشد. حامیان آقای قالیباف نیز در سال ۱۳۸۷ «جمعیت پیشرفت و عدالت ایران اسلامی» را به دبیری آقای طلایی تأسیس کرده بودند که شکست دکتر قالیباف در یازدهمین انتخابات ریاستجمهوری، منجر به بازنگری در فعالیتهای آن گردید و آقای قربانزاده به عنوان دبیر جدید آن انتخاب شد.
علاوه بر آن، اخیراً نیز حزب «آزادگی ایران اسلامی» به دبیری آقای کاکویی، مشاور آقای قالیباف، اعلام موجودیت کرد. ویژگی مشترک همگی این گروهها، نقش کسانی است که از یکسو تمایل دارند شخصیتی فراجناحی(در سطح ملی) و حداقل فراحزبی(در سطح جریان اصولگرا) داشته باشند و از سوی دیگر میدانند برای دستیابی به سهم خویش از قدرت نیازمند گردآوری حامیانشان و شکلگیری احزابی جهت پیگیری اهدافشان هستند. اما توجه نداشتند نمیتوان از مواهب قدرت و محاسن سیاست بهرهمند بود ولی دامان خویش به آن نیالود. تشکیل احزاب فوقالذکر نتیجه مستقیم عدم توازن نیروها در جریان اصولگرایی بوده است. شخصیتهایی بلندآوازه و باسابقه، به دلیل اینکه از پایگاه اجتماعی فراوان و اقبال نخبگانی لازم بهرهمند نبودند، خواستند مردانی به نام و نشانی دیگر ولی به هدایت خویش روانه میدان سیاست سازند.
دریغ از آنکه سیاست؛ مردان خویش را میطلبد. کسانی که از قرار گرفتن نامشان به عنوان دبیر کل یا عضوی از یک حزب اکراه نکنند و تحزب را مایه ننگ نام خویش ندانند. کسانی که به سیاست چنان یک حرفه نه یک تفریح بنگرند. در فقدان همین هنر سیاستورزی است که چنین افرادی پس از ناکامی در این عرصه، عطای آن را به لقایش میبخشند و از آنجا که علت وجودی آن احزاب، نه ایدئولوژی متمایز، نه راهبردی معین و نه حتی پایگاه اجتماعی مشخص بلکه فقط پدرخواندههایی بوده که در پس پرده آنها را تشکیل دادهاند؛ با خروجشان از سیاست، پرونده فعالیت آن احزاب نیز بسته میشود. اکنون که حامیان آقای لاریجانی، حزب متبوع ایشان را تأسیس کردهاند، میتوان توصیه نمود از تجربه همراهان پیشین درس بیاموزند و خود در رأس حزب خویش قرار گیرند و آن را به پیش ببرند. هر چند حضور شخصیتی با فاصله سیاسی بسیار زیاد از دیگر اعضا به نوعی سانترالیسم دموکراتیک در حزب خواهد انجامید. ولی این عارضهای است که با تجربه و مهارت در عرصه سیاست، قابل رفع است. اگر مرد این میدان باشیم و جسارت سیاستورزی داشته باشیم.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.