طرح تحول علوم سیاسی در ایران؛ آری یا نه؟
نشست علمی «بررسی طرح تحول علوم سیاسی در ایران»، یکشنبه بیست و ششم مهرماه در دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران برگزار شد و «سید صادق حقیقت» به عنوان تنها سخنران این نشست به بیان دیدگاه های خود در این زمینه پرداخت.
بررسی طرح تحول علوم سیاسی در ایران عنوان نشستی بود که به همت «مرکز فرهنگ و سیاست جهاد دانشگاهی تهران» با همکاری جامعه ی اسلامی دانشجویان دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در سالن حوزه ی ریاست این دانشکده برگزار شد.
به گزارش ایرنا، قرار بود در این نشست «منوچهر محمدی» عضو هیات علمی دانشگاه تهران و رییس کارگروه تحول علوم سیاسی، «احمد نقیب زاده» عضو هیات علمی دانشگاه تهران، «محمدباقر خرمشاد» عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در کنار حقیقت عضو هیات علمی دانشگاه مفید سخنرانی کنند اما تنها حقیقت در این نشست حاضر شد و دیگر سخنرانان نتوانستد وی را همراهی کنند.
***تاریخچه و اهداف طرح تحول علوم سیاسی
در ابتدای نشست، مجری برنامه مقدمه یی از طرح تحول علوم سیاسی را بیان کرد و گفت: طرح تحول علوم سیاسی بخشی از پروژه ی کلان شورای عالی انقلاب فرهنگی در قالب شورای تحول و ارتقای علوم انسانی است. این شورا در سال ۱۳۸۸ تاسیس شد و پس از آن کوشید با ایجاد کارگروه های تخصصی گام هایی را در راستای تحقق علوم انسانی اسلامی بردارد. از مهمترین اهداف این شورا بنا نهادن علوم انسانی بر مبنای نظری جمهوری اسلامی و انسان شناسی اسلامی، اصلاح و ارتقای آموزش و پژوهش در علوم انسانی در راستای انطباق با سیاست ها و راهبردها و کارآمدسازی آن در شئون کشور و هماهنگ و هم افزا شدن نهادهای مسوول و فعال در حوزه ی علوم انسانی است.
مجری برنامه ادامه داد: یکی از کارگروه های تخصصی این شورا کارگروه علوم سیاسی است. محمدی رییس این کارگروه چهار هدف طرح تحول و ارتقای علوم سیاسی را «اسلامی سازی صحیح علوم سیاسی»، «بومی سازی»، «کاربردی کردن» و «مفهوم سازی» اعلام کرده است. مهمترین فعالیت های این کارگروه نیز بر اساس اعلام رسمی، تدوین و تصویب سرفصل درس های دوره ی کارشناسی علوم سیاسی، آغاز به کار تدوین سرفصل های دوره ی کارشناسی ارشد، بررسی و اعلام نظر در خصوص مواد و ضریب های آزمون دوره ی کارشناسی و دکتری و بررسی درخواست تاسیس گروه های پژوهشی در حوزه ی علوم سیاسی و اجتماعی بوده است.
وی اظهار کرد: در سال ۱۳۹۲ طرح تحول و ارتقای علوم سیاسی زیر نظر این کارگروه و شورای تخصصی تحول در علوم انسانی تدوین و به تصویب رسید و قرار شد از اول مهر۱۳۹۳ در همه ی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی اجرا شود. این طرح در چند بخشِ «نحوه ی ارایه ی دروس دوره ی کارشناسی»، «ویژگی ها و ضابطه های کلی دوره» و «سرفصل های دروس» ارایه شده است. در مجموع، ۹۰ عنوان درس تعریف شده که ۴۸ عنوان جدید و ۵۲ عنوان درس های گذشته با رویکرد جدید بوده است.
به گفته ی مجری نشست این طرح موافقان و مخالفان بسیاری دارد. از طرفی موافقان آن را به مثابه یک انقلاب می دانند و در طرف دیگر ۱۶۰ مدرس دانشگاه با اشاره به مشکل ها و نقص های موجود، در بازبینی و اصلاح عنوان و سرفصل ها از رییس جمهوری خواسته اند دستور توقف اجرای طرح را صادر کند. مخالفان، انتقادهای بسیاری را متوجه این طرح می سازند و موافقان بر امتیازهای آن پای می فشارند.
***آری به طرح تحول و نه به اجرا
حقیقت به عنوان تنها سخنران این نشست، سخنان خود را با مقدمه یی در زمینه ی رشته ی علوم سیاسی آغاز کرد و گفت: رشته ی علوم سیاسی در دهه ی ۱۹۷۰ میلادی به عنوان یک رشته ی علمی شناخته شد. تا پیش از آن علوم سیاسی به عنوان بخشی از مجموعه ی علوم دیگر مانند حقوق اساسی در حقوق، اقتصاد سیاسی در اقتصاد و جامعه شناسی سیاسی در علوم اجتماعی شناخته می شد و در نتیجه علوم سیاسی به عنوان علم مستقلی به حساب نمی آمد.
وی افزود: علوم سیاسی ابتدا در غرب رشد کرد و سپس به ایران وارد شد، همان گونه که تجدد پس از رنسانس در دنیایی دیگر تحقق پیدا کرد و به عنوان مهمان ناخوانده ۱۰۰ سال پیش وارد فرهنگ ما شد.
استاد دانشگاه مفید یادآور شد: علوم سیاسی از ابتدا این گونه نبود که در ایران ساخته و پرداخته شود و اندیشمندان ایرانی نسبت به آن تصمیم بگیرند که با آن چگونه برخورد کنند. مبانی اصلی علوم سیاسی از دنیای متجددانه آمده و بدون درک تجدد نمی توان آن را درک کرد. من به عنوان یکی از مدافعان طرح تحول علوم سیاسی، اصل طرح تحول در علوم سیاسی را قبول دارم اما آن چیزی را که اجرا می شود قبول ندارم.
***اصول هشت گانه برای طرح تحول
به گفته ی حقیقت برای طرح تحول باید هشت نکته یا اصل را مورد نظر قرار دهیم. ما در علوم سیاسی نیاز به تحول داریم چون علوم سیاسی در دنیایی دیگر و بر اساس مفاهیم بنیادین دیگری تهیه و برای حل مسایل کشورهای خاص ارایه شده است. وقتی این علوم سیاسی به ایران می آید باید بومی و اسلامی شود.
وی بنیان اصل نخست را در رد نگرش های جهانشمول دانست و گفت: مبنای نکته ی نخست این است که ما اصول جهانشمولی برای همه ی زمان ها و مکان ها نداریم. اگر دانشمندان علوم سیاسی در بخشی از دنیا نشستند و فکر کردند و اصولی را مشخص کردند نباید این اصول بدون تغییر وارد کشور دیگری مثل کشور ما یا پاکستان شود.
حقیقت ازجماعت گرایان یاد کرد که به عنوان مهمترین منتقدان نگرش جهانشمولی لیبرالی شناخته می شوند و تصریح کرد: انتقاد جماعت گرایان به لیبرال ها این است که اصول جهانشمولی ممکن است وجود داشته باشد اما این اصول جهانشمول وقتی به زمان ها و مکان های مختلف می رود مقتضیات زمان و مکان خاص باید در آن لحاظ شود.
عضو هیات علمی دانشگاه مفید با بیان این که ما مدرنیته های متفاوتی داریم گفت: ما یک مدرنیته که در غرب پدید آمده باشد نداریم بلکه با مدرنیته های متفاوتی روبرو هستیم. برای نمونه مالزی یک مدل موفق مدرنیته به اسم مدرنیته ی اسلامی مالزیایی و ژاپن یک مدرنیته ژاپنی دارد. ما هم می توانیم یک مدل مدرنیته داشته باشیم. یعنی نکته های مثبت مدرنیته های مختلف را بگیریم و ارزش های ایرانی و اسلامی خود را نیز داشته باشیم و یک مدل ترکیبی بسازیم. این کار امری شدنی است اما در ۳۷ سال گذشته انجام نشده است.
وی ادامه داد: خلاصه ی نکته نخست این است که ما نیاز به تحول علوم انسانی به طور عام و تحول در علوم سیاسی به طور خاص داریم و برای این کار باید سرفصل ها عوض شود و علاوه بر سرفصل ها در کل رشته ی علوم سیاسی باید تحول صورت گیرد.
نویسنده ی «روش شناسی علوم سیاسی» از مدرنیته ی ایرانی گفت و تصریح کرد: اگر ما مدرنیته ی ایرانی داشته باشیم پس می توانیم علوم انسانی و علوم سیاسی خاص خودمان را هم داشته باشیم. دیگر به ما تهمت نمی زنند که شما تجدد را نمی فهمید یا اینکه نمی گویند که ما تجددگرای غرب زده هستیم چون ما ارزش های خاص خودمان را داریم و فرهنگ اسلامی خودمان را حفظ کرده ایم.
حقیقت در بیان نسبت ما با تجدد از پنج نگرش و رویکرد نام برد و گفت: نکته ی دوم این است که ما باید نسبت به تجدد دیدگاه واقع بینانه یی داشته باشیم. افراط در تجدد منجر به تجددگرایی و غرب زدگی می شود و تفریط در تجدد نیز به غرب ستیزی و بنیادگرایی سیاسی می انجامد. محصول مدرنیته در غرب این بوده که ما امروز شاهد تمدن غرب هستیم. حال سوال اینجا است که ما نسبت به این تمدن باید چه واکنشی نشان دهیم؟
وی پنج رویکرد و نگرش یاد شده را اینچنین برشمرد: نخست؛ واکنش سنت گرایانه به معنای تکیه بر سنت هایی که ناشی از «جاودان خرد» (ابدی بودن خرد یا به اصطلاح «حکمت خالده»)، اعتقاد به پلورالیسم (تکثرگرایی) دینی و تاکید بر معنویت به جای شریعت است. دوم؛ گرایش سنتی است و این گرایش در اشخاص و متفکرانی که رویکرد فقهی و سنتی دارند مانند گرایش فکری بیشتر مراجع دینی مطرح است. این گرایش بیشتر غرب را نادیده می گیرد و نه ضد و نه طرفدار تجدد است. سوم؛ گرایش بنیادگرایانه که دارای رویکردی تجدد ستیز است. بنیادگرایان اسلامی با تجدد سر ناسازگاری دارند. مثال های بارز این دسته داعش و طالبان است.
به گفته ی حقیقت، نگرش چهارم رویکرد اسلام سیاسی که طبق تعریف عبارت از گفتمانی است که اعتقاد دارد در این زمان باید حکومت اسلامی را بر اساس شریعت تشکیل داد. گفتمان اسلام سیاسی در ایران به شکل خاص نزد امام خمینی (ره) طرح شد و در سال ۱۳۵۷ این شجره به ثمر نشست. بنابراین، انقلاب اسلامی ایران محصول نظریه ی ولایت فقیه، زیرمجموعه ی گفتمان اسلام سیاسی است که با تلاش های امام خمینی(ره) در ایران اتفاق افتاد. در رویکرد اسلام سیاسی رویکردهای میانه، تند و رادیکال وجود دارد. در اسلام سیاسی هر چه به سمت رادیکالیسم برویم ضدیت با غرب شدت پیدا می کند و هر چه به سمت اسلام سیاسی میانه برویم این مساله کمتر دیده می شود.
تک سخنران نشست، گفتمان نواندیشی دینی را رویکرد پنجم دانست و گفت: نو اندیشی دینی را باید از روشنفکری دینی جدا کنیم. روشنفکری دینی تجددطلب است. روشنفکری دینی ۲ ویژگی اصلی دارد؛ نخست این که سکولار است و دوم فقه سیاسی را دانش معتبری نمی داند. اما نواندیشی دینی سکولار نیست و فقه سیاسی را معتبر می داند. به نظر من گفتمانی که قابلیت دفاع در این زمان را دارد و می تواند روح حاکم بر طرح تحول در علوم سیاسی باشد گفتمان نواندیشی دینی است؛ گفتمانی که در شخص آیت الله «مرتض مطهری» تجلی پیدا کرده و ریشه ی آن به آیت الله «نایینی» می رسد. روح حاکم بر تحول علوم سیاسی اگر تجددستیزانه باشد جواب نمی دهد چون در مقابل آن مقاومت به وجود می آید. این روند اگر متجددانه هم باشد جواب نمی دهد چرا که خیلی ها با آن مخالفت می کنند پس راه بینابینی آن برخورد واقع گرایانه با تجدد است.
نویسنده ی «مبانی اندیشه سیاسی در اسلام» در ادامه بر ۶ نکته ی دیگر در زمینه ی طرح تحول تاکید کرد و گفت: نکته ی سوم این است که روح حاکم بر طرح تحول نباید ایدیولوژیک باشد. نمی توان با این موضوع برخورد ایدیولوژیک کرد و باید معیار مشخصی برای آن وجود داشته باشد. نکته ی چهارم این است که باید برای طرح تحول فضای مردمسالار حاکم باشد به این معنا که هر کس صحبتش را بدون هراس بگوید و سپس ببیند که عقل جمعی به کجا می رسد و نباید برخورد انحصار گرایانه باشد. نکته ی پنجم این است که روح حاکم بر طرح تحول نباید سیاسی و جناحی باشد بلکه روح حاکم بر طرح تحول باید علمی و مبتنی بر دانش باشد. در طرح تحول باید اصل تناسب رشته ی علوم سیاسی و تحول آن با نیازهای جامعه حاکم باشد. روح حاکم بر طرح تحول باید علوم سیاسی کاربردی باشد.
حقیقت ادامه داد: نکته ی ششم این است که باید بر طرح تحول اصل تناسب علوم سیاسی با نیازها و میزان جذب نیروها حاکم باشد. نکته ی هفتم این است که روح حاکم بر طرح تحول باید علوم سیاسی کاربردی و غیر انتزاعی باشد و نباید تبدیل به دانش انتزاعی شود. نکته ی هشتم هم این است که در طرح تحول باید روح حاکم بر دین اسلام و فقه سیاسی جایگاه خودش را پیدا کند.
حقیقت در پایان یادآور شد: من از مدافعان فقه سیاسی هستم و احساس کردم که فقه سیاسی دانش معتبری است اما محدودیت هایی هم دارد. فقه سیاسی تکلیف همه چیز را در سیاست مشخص نکرده و همچنین بخش بزرگی از سیاست در حوزه ی فقه نیست. همچنین فقه سیاسی به برکت جمهوری اسلامی در حال پیدا کردن جایگاه خودش است. ما دارای فقیهان سیاسی زیادی هستیم اما فیلسوفان سیاسی اسلامی در جامعه ی ما از تعداد انگشتان یک دست بیشتر نیستند.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.