خاطرات دیپلمات انگلیسی در ایران

شماره روزنامه: ۲۹۲۰ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۲۹۳۸ اخبار

نگاهی به کتاب سر آرتور هاردینگ

خاطرات دیپلمات انگلیسی در ایران

ناصر ایرانی

در سال‌های اخیر یکی از چند گرایش عمده در بازار کتاب ایران روی آوری به‌چاپ و انتشار کتاب‌های تاریخی، به‌ ویژه تاریخ معاصر ایران در دوران پیش و پس از انقلاب مشروطیت، بوده است.

ولی باید توجه داشت که بیشتر کتاب‌هایی که تا کنون در این زمینه منتشر شده‌اند، عبارتند از: سفرنامه‌ها، خاطرات، زندگینامه‌ها، روزنامه‌ها و خلاصه آثاری که منابع کتبی تاریخ اجتماعی به شمار می‌روند؛ بنابراین می‌شود گفت ما تازه قدم گذاشته‌ایم به مرحله گردآوری و انتشار منابع کتبی تاریخ این دوران. و هنوز دوریم از مرحله تحلیل تاریخ که وقتی ورود به آن ممکن می‌گردد که منابع موجود تماما گردآوری و منتشر شده باشند و در اختیار پژوهندگان قرار گرفته باشند تا آنان بتوانند به هر رویدادی از زاویه‌های متفاوت بنگرند و از صحت هر گزارشی از طریق وارسی متقابل اسناد یقین حاصل کنند. فقط در این صورت است که پژوهنده حقیقت‌جو قادر خواهد بود تاریخ را بر اساس تمام واقعیت‌ها، نه گلچینی از آنها، تحلیل کند؛ به شرط آنکه در این کار از روشی علمی بهره گیرد و از تفسیر به‌رای کاملا دوری جوید، درس تاریخ را استخراج کند و به عبارت دیگر، تاریخ را به تجربه تبدیل کند.

خاطرات سیاسی سر آرتور هاردینگ حاوی اطلاعات دست اول مهمی از سال‌های نزدیک به انقلاب مشروطیت است و به همین جهت یکی از بهترین منابع تاریخی این دوره است. سرآرتور هاردینگ (Sir Arthur Harding ۱۸۵۹-۱۹۳۳) پس از سال‌ها خدمت دیپلماتیک در شرق و غرب عالم در سال ۱۹۰۱ میلادی به سمت وزیر مختار انگلستان در دربار مظفرالدین شاه قاجار منصوب شد و تا سال ۱۹۰۵ که گردانندگی سیاست انگلستان را در ایران به عهده داشت خدمات شایانی به کشور متبوع خود کرد.در آن سال‌ها کشور ما وضع فلاکت‌باری داشت. مترجم کتاب، دکتر جواد شیخ‌الاسلامی، ایران آن سال‌ها را چنین توصیف کرده است: «ماموریت سرآرتور هاردینگ در ایران درست به دورانی برخورد کرد که کوشش‌ها و کشمکش‌های روسیه و انگلستان برای تصرف ثروت‌های اقتصادی و زیرزمینی ایران به اوج شدت خود رسیده بود و نمایندگان سیاسی این دو دولت در تهران با تشبث به انواع دسیسه‌ها و نیرنگ‌ها و تحبیب‌ها و تهدیدها می‌کوشیدند تا آنجا که می‌توانند از این «خوان یغما» سهمی هرچه بیشتر و مهم‌تر برای دولت متبوع خود تحصیل کنند. وضع ایران در این دوره را به وضع سالمندی متشخص و فرتوت و بی‌دفاع می‌توان تشبیه کرد که دچار دو راهزن حرفه‌ای گردن کلفت شده است و به او دستور داده‌اند دست‌ها را بلند کند. هر کدام از این دو راهزن حریص مشغول تخلیه و چاپیدن جیب‌های یک طرف لباس اوست. پولی که از جیب راست مرد تیره‌بخت برداشته می‌شود، اگر معادل همان پول در جیب چپش نباشد، ساعت و زنجیر طلایی جیب جلیقه‌اش باید به دزدی تسلیم شود که «حصه عادلانه» خود را دریافت نکرده است! سرانجام هم راهزنان بی‌رحم تصمیم می‌گیرند موجود غارت شده را دو شقه کنند و به زندگی خراب و بی‌سر و سامانش خاتمه دهند.»

در چنین شرایطی سرآرتور هاردینگ به ایران می‌آید و گرداننده یا ناظر رویدادها، سیاست‌ها و کشمکش‌هایی می‌شود که بعضی شان از اهمیت تاریخی ویژه‌ای برخوردارند و بسیاری‌شان عبرت آموزند. ضمنا، مقام و موقعیت خاص او به او اجازه می‌دهد که به پشت پرده جلالت مآبی اعلی‌حضرت مظفرالدین شاه و اولاد و درباریان او راه یابد و چهره حقیر و طماع آنان را مشاهده کند و در خاطراتش منعکس سازد.

خاطرات سیاسی سرآرتور هاردینگ در اصل کتاب مستقلی نبوده است. هاردینگ کل خاطرات خود را در دو جلد منتشر کرده است. جلد اول خاطرات یک دیپلمات انگلیسی در کشورهای اروپایی (A Diplomatist in Europe) نام دارد و جلد دوم خاطرات یک دیپلمات انگلیسی در شرق (A Diplomatist in the East). آنچه به فارسی ترجمه شده است و خاطرات سیاسی سرآرتور هاردینگ نام گرفته در واقع فصل نهم از جلد دوم کتاب اوست که به خاطرات نویسنده از دوران ماموریتش در ایران اختصاص دارد. باید گفت کل کتاب دوجلدی سرآرتور هاردینگ حاوی مطالبی نیست که برای خواننده فارسی زبان چندان کششی داشته باشد؛ بنابراین ترجمه و انتشار مستقل فصل نهم از جلد دوم را که مربوط به ایران است و منبع تاریخی ارزنده‌ای از دوران نزدیک به انقلاب مشروطیت به شمار می‌رود باید انتخاب به‌جایی دانست. ترجمه کتاب بسیار روان و حاکی از کاردانی و تجربه مترجم فاضل است که بدون توسل به ترجمه واژه به واژه متنی دقیق و خواندنی به‌دست داده است. ضمنا با افزودن پانوشت‌های فراوان، چه در تصحیح اشتباه‌های نویسنده و چه در توضیح نکات مبهم و معرفی شخصیت‌های مورد بحث، بر فایده کتاب افزوده است. این ابتکار مترجم نیز قابل توجه است که فصل ترجمه شده را به ۳۳ بخش تقسیم کرده و به هر بخش عنوانی مناسب داده و به این ترتیب ظاهرِ کتاب وار کاملی به جزء منتخب خود بخشیده است.

اینکه گفته شد خاطرات سیاسی سرآرتور هاردینگ «منبع تاریخی ارزنده‌ای» است به این معنا نیست که کتاب مزبور از معایب تقریبا مشترک کتاب‌هایی که صاحبنظران و سیاستمداران و روزنامه نگاران خارجی راجع به ایران نوشته‌اند، مبرا است.

در این کتاب علاوه بر اشتباه‌های نسبتا کوچکی که نویسنده سهوا، به دلیل کم اطلاعی یا اتکا به گفته‌های نادرست دیگران، مرتکب شده است، داوری‌های ناحق و بی‌انصافی‌هایی نیز نسبت به بعضی گروه‌ها و افراد صورت داده است که از چشمه جانبداری‌ها و دشمن‌خویی‌های سیاسی آب می‌خورد که او در نقش کارگزار و سخنگوی سیاست‌های امپریالیستی انگلستان در ایران نمی‌توانسته است از خود بروز ندهد. مترجم جا به جا نادرستی آن اشتباه‌ها و داوری‌ها را گوشزد کرده است.

سرآرتور هاردینگ ابتدا خطوط کلی منظره تاریخی ایران را از سلطنت نادرشاه افشار تا ترور ناصرالدین شاه قاجار و جلوس مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت ترسیم می‌کند. سپس به شرح انتصاب خود به سمت وزیر مختار انگلستان در دربار مظفرالدین شاه و حرکتش به سوی ایران می‌پردازد.سراسر کتاب کم حجم خاطرات سیاسی سرآرتور هاردینگ پر است از حکایت‌ها که از صدر تا ذیل دستگاه را در بر می‌گیرد. شاه و ولیعهد و صدر اعظم و پایین‌تر و پایین تر.

هاردینگ کشف می‌کند که تاجدار ایران فقط «مردی ضعیف، بی‌سواد و کودک مآب» نیست، بلکه او ضمنا «چیزی نیست جز ساقه‌ای شکسته که آماده است در مقابل هر بادی بلرزد. حتی به این نتیجه رسیدم که دستگاه سلطنت ایران خودش، به علت طول زمان و سوء اداره کارها، کاملا از حیز احترام افتاده است و همیشه حاضر است در مقابل هر دولت خارجی که رشوه بیشتری بدهد یا اینکه زمامداران فاسد و بی‌دفاع کشور را با نعره‌ای مهیب‌تر بترساند، سر تسلیم فرود آورد.» (ص ۳۸).

اینکه سرآرتور هاردینگ زمامداران کشور را بی‌دفاع می‌خواند پر بی‌راه نیست؛ زیرا تنها نیروی نظامی مجهز و کارآمدی که در آن ایام در ایران وجود داشت هنگ قزاق ایران بود که توسط روس‌ها ایجاد شده بود و تحت اوامر یک فرمانده روس به نام سرهنگ کاساکوفسکی (Col.Kasakovsky) قرار داشت و «برای اجرای مقاصد روس‌ها در ایران وسیله‌ای بسیار موثر به شمار می‌رفت.» (ص ۴۰). ارتش خود ایران وضع بسیار فلاکت باری داشت. هاردینگ می‌گوید: «به حقیقت در بسیاری از پادگان‌های ایرانی، سربازانی که رسما مامور خدمت در آن پادگان‌ها بودند هیچ‌گونه وظایف سربازی انجام نمی‌دادند، بلکه از طرف فرماندهان خود به عنوان باغبان، کارگر و عمله به مالکان اجاره داده می‌شدند و مزد آنها را که حاصل زحمتشان بود، خود فرماندهان با کمال مسرت به جیب می‌ریختند.» (ص۴۰). و از یک رفیق ایرانی‌اش نقل می‌کند: «ارتش امروزی ایران به شیر بی‌یال ودم و اشکم شبیه است و همچنان که آن شیر تنومند نه دم داشت و نه دندان و نه پنجه، قوای نظامی ما هم- افسوس- نه پیاده نظام دارد، نه سواره نظام و نه توپخانه!»(ص۴۲).

وقتی تاجدار کودک مآب آماده است در برابر هر بادی بلرزد و دستگاه سلطنت حاضر است در مقابل هر دولت خارجی که رشوه بیشتری بدهد سر تسلیم فرود بیاورد و کشور فاقد هر‌گونه نیروی دفاعی کارآمدی است، واضح است که دولت انگلستان و وزیر مختار هوشمند او دست روی دست نخواهند گذاشت و با آنکه اذعان دارند «برتری نفوذ روس‌ها در ایران گرچه به ظاهر آن اندازه کامل و مرئی نبود که نفوذ و تفوق خود ما در مصر، ولی در عمل کمتر هم نبود» (ص ۳۹)، سعی خواهند کرد «حصه عادلانه» خود را از این خوان یغما دریافت کنند.

ادامه دارد

منبع: خاطرات سیاسی سرآرتور هاردینگ. ترجمه دکتر جواد شیخ الاسلامی. تهران. مرکز نشر دانشگاهی.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن