خاطرات خبرنگار ایرانی از دیدار با ملاعمر

تاریخ انتشار: شماره خبر: ۲۹۰۶۲۴۶ سایت-خوان

ملا محمد عمر ابتدا از راهنما سؤال کرد آیا به این دوستان ایرانی ما رسیده‌اید؟ آنها جای خوب و غذای خوب داشته‌اند؟ بعد از ما سؤال کرد که به شما بد نگذشته است؟ شما را آزار نداده‌اند؟ و سؤالاتی از این دست.

به مناسب اعلام خبر مردن ملامحمد عمر رهبر طالبان، حسین جعفریان به روایت خاطرات او در مصاحبه با رهبر طالبان پرداخت که در ادامه می خوانید؛

* آقای جعفریان از افغانستان، سرزمین جنگ زده ای که با اسم شما گره خورده و هر وقت اسم جعفریان به میان می آید آدم یاد افغانستان، احمد شاه مسعود و ملامحمد عمر می افتد. به خصوص اینکه شما جزو معدود خبرنگاران جهان هستید که از نزدیک این دو را ملاقات کردید. از دیدار ویژه ملامحمد عمر رهبر طالبان برایمان بگویید؟

** در اسفند سال ۷۳ ما به مناطق تحت کنترل طالبان رفتیم. آن زمان شش ماه از تشکیل حکومت طالبان می گذشت و ما در حال تولید مستندی با عنوان سفر به جمهوری طالبان بودیم. به همین مناسبت با چند نفر از مسئولان سرشناس افغانی که بعدها در بین طالبان صاحب مقامات مهمی شدند گفت وگو کردیم. در قندهار دیدیم لقب امیرالمؤمنین را برای ملامحمد عمر به کار می بردند و می گفتند نمی شود وی را دید. ضمن اینکه اجازه تصویربرداری در شهر هم به ما داده نشد. گفتند از حیث مذهبی درست نیست. به سختی گاهی تصویربرداری می کردیم. وقتی کارمان تمام شد و از قندهار به سمت هرات بر می گشتیم در جاده ماشینی از روبه رو می آمد که راهنما گفت: ماشین ملامحمد عمر است. ماشین آن طرف جاده نگه داشت و کسی از آن پیاده شد، ما هم پیاده شدیم. راهنمای طالبانی مان به او توضیح داد که این دو نفر، خبرنگار ایرانی هستند و مهمان ما بوده اند. او هم به فارسی خیلی بدی سوالاتی کرد. حدود پانزده دقیقه صحبت کرد و ما فقط صدای او را ضبط کردیم.

* به غیر از شما چه خبرنگارانی در دنیا تاکنون ملامحمد عمر را دیده اند؟

بعدها وقتی دو خبرنگار از روزنامه ال‌پاییس کشور اسپانیا به تهران آمده بودند، اتفاقا به این دلیل که شنیده بودند که دو خبرنگار ایرانی مدعی اند که ملامحمد عمر را دیدند آن ها عکسی را با خودشان آورده بودند و به ما نشان دادند و این تصویر دقیقا همان آدمی بود که من و آقای برجی در مسیر بازگشت از قندهار او را دیدیم.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی بد صحبت می‌کرد

* گفت وگویتان با فرمانده طالبان چه بود؟

** آن پانزده دقیقه بیشتر به خوش و بش گذشت. ملا محمد عمر ابتدا از راهنما سؤال کرد آیا به این دوستان ایرانی ما رسیده‌اید؟ آنها جای خوب و غذای خوب داشته‌اند؟ بعد از ما سؤال کرد که به شما بد نگذشته است؟ شما را آزار نداده‌اند؟ و سؤالاتی از این دست. بعد هم گفت حکومت افغانستان در حال حاضر دست طلبه‌هاست (در افغانستان به کسی که علوم دینی می خواند طلبه می گویند) اصلا فرصت سوال و جواب به ما داده نشد. چیزی که در آن لحظه برای ما جالب بود خود او بود به تعبیر ما فیلم بردارها دقایقی طول کشید که ما فوکوس کنیم که آیا این آدم واقعا ملامحمد عمر است یا نه؟ نکته عجیبش هم این بود که او خودش راننده بود یعنی وقتی ماشین ایستاد یک ماشین دو کابین خالی که هیچ محافظی در آن نبود و این آدم خودش پشت فرمان نشسته بود. راهنمای ما توضیح داد که این عادی است و او با خودش محافظ نمی برد. قبلا هم وقتی ما دنبال ملامحمد حسن والی قندهار (استاندار قندهار) می گشتیم که معاون ملا عمر و نفر دوم طالبان بود، در خیابان کسی را دیدیم که پاچه های شلوار افغانی اش را بالا کشیده بود پیاز و سیب زمینی خریده بود که ما با او حرف زدیم. از این جهت هم خیلی عجیب نبود ولی در وهله اول وقتی ما این آدم را دیدیم، حیرت کردیم که آیا واقعا این آدم ملامحمد عمر است که تنها پشت فرمان نشسته و از این مسیر خلوت دارد می رود.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی‌بد صحبت می‌کرد
تنها عکس موجود از دوران جوانی ملا محمد عمر

* او فارسی حرف می زد؟

** بله. ولی فارسی را خیلی بد صحبت می کرد. چون افغانی هایی که زبان مادریشان پشتو است و فارسی زبان دومشان محسوب می شود فارسی را خیلی بد حرف می زنند.

* به لحاظ ظاهری رهبر طالبان چطور آدمی بود؟

** از حیث ظاهری آدم چهارشانه و چاقی بود. پای چپش و یک چشمش آسیب دیده بود که اتفاقا چشم چپش هم بود گویی که ترکش خورده بود. ریش بسیار انبوه و عمامه ای هم به سر داشت شبیه اغلب چهره هایی که از طالبان دیده ایم.

* آقای جعفریان اعتقادات دینی و اسلامی شما چقدر در حرفه خبرنگاری جنگی تان تأثیر گذار بود. یعنی شده جایی به خاطر باورهای اسلامی از برخی از فرصت های طلایی خبرنگاری استفاده نکنید؟

** بارها اتفاق افتاده است، مثلا خاطره ای را برای شما نقل می کنم. وقتی که آمریکایی ها بعد از ۱۱ سپتامبر به افغانستان حمله کردند ما به مزار شریف سفر کردیم در آنجا منطقه ای بود به نام قلاع جنگی که تعدادی اسیر آنجا نگهداری می شد. من با مسئول اردوگاه مصاحبه ای داشتم.

از سفرهای قبلی هم که به افغانستان رفته بودم او را دیده بودم و می شناختم. ایشان برای اینکه لطفی در حق من بکند با لهجه افغانی خودش گفت جعفریان بیا من یک گروه از این اسرا را رها می کنم تا فرار کنند بعد آن ها را به رگبار می بندم و تو فیلم بگیر.این فرصت برای خبرنگار جنگی خیلی وسوسه برانگیز است و خبرنگارانی هستند که دهها و صدها هزار دلار خرج می کنند تا چنین صحنه هایی را شکار کنند و اثرشان به یک اثر ماندگار تاریخی تبدیل شود.در کوزوو با چشم خود دیدم که خانم کریستین امانپور خبرنگار مشهور آمریکایی جلوی آمبولانس هایی که مجروحان را به بیمارستان می رساند گرفت. پول کلانی به راننده یکی از آن ها داد. مجروحان را وسط خیابان ریخت یک سرباز صرب را پیدا کرد باز به او پول داد تا او در حالی که به جسد این مجروحان لگد می زند از آن ها عکس بگیرد. یکی از آن عکس ها، مشهورترین عکس های جنگی جهان است. عکسی که در آن سرباز صرب که اسلحه روی دوشش و یک سیگار روی لبش است با خشونت به یک جسد که در کنار انبوهی از نعش ها افتاده لگد می زند. خلاصه مسئول اردوگاه دوباره اصرار کرد که من این اسیران را به رگبار می بندم و تو فیلم برداری کن، باز اکراه کردم و او گفت اینها طالبانی هستند که تا آخرین فشنگشان جنگیده اند و محکوم به اعدام هستند و بالاخره به زودی اعدام می شوند حداقل شما این تصویر را بگیر.چند بار وسوسه شدم که این اتفاق بیفتد ولی باز دیدم نمی توانم با خودم کنار بیایم. فکر کردم به هر دلیلی شاید عمر این آدم ها به دنیا باشد و خداوند آن ها را نجات دهد چرا من سبب مرگشان باشم.مسئول اردوگاه گفت حکم اعدام این فرد باید صبح اجرا شود ولی من الان او را می آورم و اعدامش می کنم و تو فیلمش را برای خودت بگیر، باز من زیر بار نرفتم.

* آن لحظه چه حسی داشتید؟ فکر می کردید یک موقعیت خوب حرفه ای را دارید از دست می دهید؟

** اصلا لحظاتی که ایشان این حرف ها را به من می زد به خصوص لحظه ای که در مورد فرد آخر که فردا باید اعدام می شد با من صحبت کرد من ناخودآگاه یاد عکس معروف آن خبرنگار آمریکایی در سایگون ویتنام که در کتب درسی ما هم بود افتادم. این عکس را یک خبرنگار از یک ویتنامی گرفته که رئیس حکومت نظامی شهر سایگون هفت تیر را روی پیشانی او گذاشته و اعدامش می کند. این عکس در سه صحنه قبل از شلیک، لحظه شلیک و بعد که آن مرد روی زمین می افتد گرفته شده و چقدر همان عکس در جهان مشهور است. از مشهورترین عکس های جنگی جهان است ولی باز من نتوانستم خودم را قانع کنم چون نیامده بودم شکاری انجام دهم که خبرنگار جنگی مشهوری باشم یا پول خوبی را به دست بیاورم. آمده بودم که یک حقیقت را منعکس کنم و این مهمترین فرق خبرنگاران جنگی ما با خبرنگاران جنگی معمول دنیاست.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی‌بد صحبت می‌کرد
عکس یادگاری محمدحسین جعفریان و رضا برجی با نیروهای احمد شاه مسعود

*آقای جعفریان شما را در دنیا با مستند شیر دره پنجشیر که درباره احمد شاه مسعود است می شناسند اولین بار او را کجا ملاقات کردید؟

** من سفرهای زیادی به افغانستان داشتم و همین آشنایی باعث شد که به عنوان رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی در آن کشور انتخاب شوم. در همان دوره مسئولیتم حدود سال ۷۵ برای اولین بار احمد شاه مسعود را در دره پنج شیر دیدم. آن زمان من مستندی تحت عنوان چرا می جنگیم می ساختم که به سراغ مسعود رفتم و با او مصاحبه گرفتم. بعدها هم مستند شیر دره پنج شیر یا همان حماسه ناتمام را ساختم که بسیار هم مشهور شد.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی‌بد صحبت می‌کرد
محمدحسین جعفریان در حال مصاحبه با احمد شاه مسعود، شیر دره پنجشیر

* آن مستند را در چه شرایطی ساختید؟

** آن موقع طالبان بخش اعظم افغانستان را گرفته بود و ده درصد خاک آن کشور در دست مسعود مانده بود. من به تاجیکستان رفتم دوستان مسعود را آنجا پیدا کردم و موافقتشان را جلب کردم تا یک دوربین همیشه همراه مسعود باشد و ایشان اجازه بدهد در حالی که او کارهای خودش را انجام می دهد ما هم از اتفاقات پیرامون زندگی اش تصویر بگیریم. کسب این موافقت خیلی آسان نبود ولی بالاخره اتفاق افتاد.بعد من با کمک خود ایشان با بالگرد بین تاجیکستان و دهکده ای در شمال افغانستان به نام خواجه بهاء الدین که مقر مسعود بود به آنجا رفتم.جایی نزدیک خط مقدم خانه ای بود که مقر مسعود محسوب می شد. او در حالی که کار خودش را انجام می داد دوربین همیشه همراهش بود. ابتدا این طور بود که وقتی او کار روزانه اش را آغاز می کرد من هم به همراه دوربینم به دنبال او می رفتم شب که می شد او به مقر خودش می رفت و من هم به محل اسکانم برمی گشتم.بعد از حدود ۴ روز من توانستم اعتماد مسعود را جلب کنم و او پذیرفت دوربین شبانه روز همراه او باشد چون خیلی وقت ها اوبه خط مقدم جبهه سر می زد ما هم همراه او می رفتیم.نظر او جلب شد و حتی ما صحنه های خیلی خصوصی از مسعود گرفتیم مثلا وقتی مسعود دارد نماز شب می خواند یا اول سپیده صبح است او برای نماز صبح برخاسته دوربین این تصاویر را می گیرد که در فیلم هم موجود است.این همراهی مسعود باعث شد که فیلم خیلی خوبی ساخته شود و ما حتی از خصوصی ترین زندگی این آدم حتی در زمانی که نقشه های جنگی اش را برای سردارانش توضیح می داد فیلم گرفتیم.قرار بود حاصل این فیلم ها مستند یک ساعته از زندگی مسعود باشد اما به فاصله کمی از تصویربرداری ما مسعود به شهادت رسید و چون هیچ تصویر دیگری از او وجود نداشت به تشویق شبکه اول تلویزیون مستند شش قسمتی از این تصاویر ساخته شد که بارها از شبکه های داخلی و خارجی پخش شد.

* چه شد که به سراغ احمد شاه مسعود رفتید. شخصیت او چه جاذبه هایی داشت که شما به عنوان یک خبرنگار جنگی وقت زیادی را اختصاص دادید تا بتوانید با مسعود مصاحبه کنید و فیلم بگیرید؟

** جواب این سئوال را باید با توجه به شرایط آن زمان داد زمانی که تقریبا تمام فرماندهانی که علیه طالبان می جنگیدند اسلحه هایشان را زمین گذاشته بودند و تنها کسی که مقاومت می کرد مسعود بود علاوه بر آن پیرامون شخصیت مسعود حرف و حدیث های فراوانی وجود داشت و من دلم می خواست بدانم این آدم واقعا کیست؟ در ذهن من هم پیرامون او سوال های زیادی وجود داشت. قبلا با این آدم آشنا بودم و از او مصاحبه گرفته بودم . در دنیا هم مقاومت افغانستان را به نام مسعود می شناختند به طوری که همان موقع ها پارلمان اروپا وقتی می خواست یک شخصیت افغانی را به عنوان نماینده برای توضیح وضعیت این کشور دعوت کند از برهان الدین ربانی رئیس جمهور افغانستان دعوت نشد و آن ها از مسعود دعوت کردند.شخصیت او برای من خیلی جذاب بود بعد هم که این سریال را ساختم دیدم اشتباه نمی کردم این آدم آنقدر کاریزماتیک بود که ارزش ساختن سریالهای متعدد یا نوشتن کتاب های مختلف را داشت و دارد.در آن شرایط خیلی بعید بود که خبرنگاری بتواند خودش را به مقر مسعود برساند اگر هم می توانست برساند شاید انگیزه این کار را نداشت در تمام مدتی که من آنجا بودم فقط یک خبرنگار انگلیسی به آنجا آمد که مسعود هم خیلی به آن علاقه مند نبود و می خواست زود از شر آن خلاص شود در جایی از فیلم هم هست که به نیروهایش خبرنگار انگلیسی را نشان می دهد و می گوید این را هم با خودتان ببرید.این انگیزه برای من که حالا از قبل مسعود را می شناختم و این توان را داشتم که درباره او فیلم بسازم و علاقه شخصی ام به خود مسعود هم خیلی مهم بود من واقعا مسعود را خیلی دوست داشتم و در سفرهای قبلی که به افغانستان رفته بودم به شخصیت او علاقه مند شده بودم.تصورم این بود که از تمام نیروهایی که در افغانستان بودند فقط این آدم مقاوم باقی مانده بود و به تنها چهره مقاومت در افغانستان تبدیل شده بود. به اعتقاد من مسعود آدم سالمی بود و شخصیت سالمی داشت.برخلاف خیلی از چهره های دیگر افغانستان که دلایل دیگری در کنار جهاد به معنی واقعی اش برای جنگیدن داشتند مسعود آدمی بود که خالص تر به نظر می آمد و واقعا در حال جهاد بود که در فیلم هم این احساس منعکس شده گرچه ممکن است برخی با این نظر من موافق نباشند. اما من فکر می کنم آدم اشتباهی را انتخاب نکرده ام و بعد اینکه فیلمم ساخته شده بیشتر به درستی تصمیمم پی بردم.

* چرا فیلم شیر دره پنج شیر اینقدر در سطح دنیا مطرح شده است با وجود اینکه شما آثار مستند دیگری هم ساخته اید؟

** این فیلم از آن جهت خیلی اهمیت پیدا کرد که به فاصله کمی پس از فیلم برداری آن مسعود به شهادت رسید و خیلی از خبرگزاری ها سراغ این تصاویر آمدند. الان هم در سالگرد شهادت مسعود اغلب شبکه های خبری دنیا مثل سی ان ان، بی بی سی و... این تصاویر را پخش می کنند. خود تلویزیون افغانستان هم که تقریبا هیچ تصویری به غیر این تصاویر ندارد وقتی آقای خرازی وزیر امور خارجه وقت برای تبریک استقلال افغانستان و تبریک به آقای حامد کرزای به عنوان نماینده جمهوری اسلامی به کابل رفت هدایایی به آقای کرزای تقدیم کرد که فیلم شیر دره پنج شیر یکی از آن ها بود.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی‌بد صحبت می‌کرد
روبوسی رضا برجی، دوست و همکار جعفریان با وی پس از سال‌ها همکاری

* به خاطر همین فیلم تابعیت افتخاری کشور افغانستان به شما اهدا شد؟

** بله در مراسمی که درافغانستان برگزار شد دولت افغانستان پیشنهاد تابعیت افتخاری این کشور را به سه نفر که در موضوع افغانستان و جنگ های این کشور فیلم ساخته بودند اهدا کرد که من، محسن مخملباف و دوپانی فیلی بودیم.

* به غیر شما کس دیگری هم درباره احمد شاه مسعود فیلم ساخته است؟

** دوپانی فیلی فیلم ساز فرانسوی هم تصاویری از او گرفته که براساس همین مستند فیلم سینمایی مسعود افغان ساخته شد.این فیلم ساز سالها قبل حدود بیست و چند سال قبل از شهادت مسعود به افغانستان رفت و آمد داشته است و از مسعود تصاویر را گرفته و خودش مدعی است اصلا به خاطر مسعود به افغانستان رفته دورانی که مسعود هنوز خیلی جوان بوده.

* از احمد شاه مسعود چه خاطره ای دارید؟

** یادم هست یک بار مسعود داشت نقشه های جنگی اش را برای سردارانش توضیح می داد که اتفاقا هم در فیلم آمده. او در حالی که می دانست لو رفتن نقشه های جنگی ممکن است جان هزاران نفر از نیروهایش را به خطر بیندازد ولی در مورد فیلم گرفتن به من اعتراضی نکرد.

در فیلم هم هست که بقیه فرماندهان به او تذکر می دهند که این دارد فیلم می گیرد و نقشه ما لو می رود. ایشان بر می گردد طرف من و از من می پرسد فیلم تو چه وقت از تلویزیون ایران پخش می شود.من می گویم پاییز. بعد او به فرماندهانش می گوید عیبی ندارد نگران نباشید. یعنی کاملا او به من اعتماد کرد چون من به معنی واقعی کلمه با مسعود دوست شدم در صحنه ای از فیلم هست که سر سفره ای که من و مسعود نشسته ایم و در حال صبحانه خوردن هستیم او خیلی با محبت با من برخورد می کند. بهرحال همین رفتار متفاوت او و فرصتی که به من داده شد باعث شد تا فیلم مسعود افغان به آن صمیمیت و واقعیت ساخته شود.

* چطور مجروح شدید؟

** وقتی از ساخت سریال لعل بدخشان (سریال هفت قسمتی برای شبکه اول سیما) همراه یک کامیون حاوی مهمات از مرز چین به افغانستان برمی گشتیم کنترل ماشین از دست راننده خارج شد ماشین به کوه برخورد و واژگون شد من حدود نیم ساعت زیر چند تن مهمات ماندم. مهمات منفجر نشد وگرنه دکمه لباس من به ایران بر نمی گشت. سی روز طول کشید که ما خود را از آن جاده های دهشت انگیز افغانستان با اسب و قاطر به کابل رساندیم خوب است اینجا به نکته ای اشاره کنم که قبلا از زبان دوستان بیان شده ما وقتی به کابل رسیدیم آنجا تیمی از مسئولان وزارت خارجه به سرپرستی یکی از معاونان وزارت خارجه در کابل بودند اما حاضر نشدند من که مجروح شدید بودم و پزشک سفارت برای آن ها توضیح داد که این آدم تا حالا فوت نشده بسیار حیرت آور است و دارد درد می کشد.کابل هم در وضعیتی قرار دارد که نیروهای حکمت یار روزی بیشتر از ده موشک به این شهر شلیک می کنند ولی اینها حاضر نشدند ما را با هواپیمای اختصاصی خودشان که داشتند به ایران بیاورند البته بعدها معلوم شد آن ها برای خرید عازم دبی بودند و خب طبیعتا نمی توانستند ما را با خودشان ببرند .آن موقع من مجبور شدم از کابل به مزار شریف منتقل شوم و این جابجایی ده روز طول کشید و اگر من به موقع منتقل شده بودم شاید بخشی از این آسیب ها مثلا اینکه تا آخر عمر باید با عصا راه بروم اتفاق نمی افتاد. این در حالی بود که همان زمان یک خبرنگار جنگی انگلیسی که در درگیری های بالکان مجروح شده بود وقتی پیکر مجروح او را با هواپیمای اختصاصی به فرودگاه لندن منتقل کردند وزیر امور خارجه و وزیر فرهنگ انگلیس در فرودگاه به استقبال او آمدند و تا بیمارستان او را همراهی کردند.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی‌بد صحبت می‌کرد
منبع: روزنامه خراسان

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن