گفت‌وگو با یک کارگر بیسیم به دست/ زنی که شغلش راندن است

تاریخ انتشار: شماره خبر: ۲۸۷۷۱۵۶ سایت-خوان

استارت می‌زند. کلاچ را می‌گیرد. دنده را جابه جا می‌کند. قبل از اینکه کلاچ را‌‌ رها کند بیسیم را برمی دارد. تند تند می‌گوید: «مرکز خسته نباشید. کد ٢٢١» و خیلی زود راه می‌افتد.

گفت‌وگو با یک کارگر بیسیم به دست/ زنی که شغلش راندن است

استارت می‌زند. کلاچ را می‌گیرد. دنده را جابه جا می‌کند. قبل از اینکه کلاچ را‌‌ رها کند بیسیم را برمی دارد. تند تند می‌گوید: «مرکز خسته نباشید. کد ٢٢١» و خیلی زود راه می‌افتد. گاز را پر می‌کند، دنده دو. دوباره گاز را پر می‌کند دنده سه و دوباره خیلی سریع گاز را پر می‌کند و دنده‌ای دیگر. به گزارش اقتصادنیوز، آرام و قرار ندارد. روی صندلی زود به زود جابه‌جا می‌شود. فرمان زیر دستش گم است. صداهای نامفهوم بیسیم، فضا را گرفته است. پیام‌هایی که پر است از کدهای عددی. ناگهان خم می‌شود و دستش را به نزدیکی پایش می‌رساند و بیسیم قطع می‌شود.کمی فضا آرام می‌گیرد. می‌گوید:«این طوری بهتر است». پنجره باز است و دستش آویزان از پنجره. انگار دستش روی لبه پنجره از وسط تا شده است. می‌گوید: «هفت سالیست که پشت فرمان می‌نشینم.اول‌ها تو آژانس‌های تاکسیرانی بی‌سیم بودیم و فقط اجازه داشتیم زن‌ها رو سوار کنیم.» از خاطره‌ای می‌گوید که در بهشت زهرا (س) برادرش کنارش نشسته بود و مامورهای گشت تاکسیرانی جلویش را گرفته بودند. ادامه می‌دهد:«اما الان اوضاع بهتر شده. می‌تونیم آقایون را هم سوار کنیم.» ـ اینکه مسافر مرد سوار می‌کنید معذب نیستید؟ نه بابا. مشکلی نداریم. من هر روز قبل از اینکه شب بشه دیگه کار رو تعطیل می‌کنم. کاغذی که روی داشبورد زیر لیوان نقره‌ای‌ رنگش است را نشان می‌دهد. در کاغذ پر است از کدهایی که مقابل هرکدام توضیحی نوشته شده است. یکی از کد‌ها مربوط به زمانیست که راننده‌ها احساس امنیت نکنند و به مسافر مشکوک می‌شوند. به گزارش اقتصادنیوز، زن یک دستش به فرمان است و با دست دیگرش کد مربوط به مشاهده مسافران مشکوک را نشان می‌دهد و می‌گوید:«وقتی مشکوک می‌شویم کد را با بی‌سیم می‌گوییم و ماموران گشت در کمتر از چند دقیقه می‌رسند. اما بیشتر از همه راننده‌های اتوبوس ما را اذیت می‌کنند.» از نحوه کارش به نظر راضی می‌آید، بیمه هم هست اما می‌گوید ماهانه ۱۳۰ هزار تومان حق بیمه پرداخت می‌کند. نارضایتی‌اش به جز این حق بیمه در سازوکارهای تاکسیرانی هم هست. درباره سازوکار تاکسیرانی می‌گوید:«به ما این ماشین‌ها را قسطی فروختند و هنوز صاحب ماشین نشدیم، زیرنظر جایی هستیم که خیلی شیرتوشیره. البته مسئولش داره عوض میشه.» خودش هم از سبک سخن گفتنش خنده‌اش می‌گیرد و ادامه می‌دهد:«یه سال دیگه بازنشسته می‌شم. یه پسر دانشجو دارم که گاهی عصر‌ها اگر بخواد ماشین رو برمی‌داره و مسافرکشی می‌کنه و بعد می‌گه مامان فلان جای ماشین خرابه یا مثلا مامان ماشین دیگر بنزین نداده» ـ همسرتان مشکلی ندارد؟ اگر شوهر داشتم که می‌زدم تو سرش تا کار کنه. و باز می‌خندد. و باز کلاچ، گاز و نیش ترمزی که نوید دریافت مزد را به همراه دارد.

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن