جایگاه «کمیت»ها در برنامههای راهبردی
دیدگاه
حسین حقگو- جایگاه اعداد، ارقام و کمیتها در نظام برنامهریزی و تهیه برنامههای راهبردی و توسعه کجاست؟ این سوال از آن رو اهمیت دارد که اگر روزگاری نه چندان دور، برنامههای ارائه شده در عرصههای اقتصادی کشور بیش از آنکه «برنامه» باشند «انشاء» و مجموعهای از آرزوها و آمال بودند، در چرخش ۱۸۰ درجهای، «برنامه» به مجموعهای از اعداد، ارقام و جداول آماری تعریف شد که لابد هر چه تعداد ارقام و اعداد در آن بیشتر باشد دقیقتر و کارشناسیتر است. افراط و تفریط در این خصوص، با تدوین و تصویب برنامه سوم توسعه (۸۳-۷۹) به اعتدال رسید و ریاضیات و آمار در نظام برنامهای کشور جایگاه واقعی و شایسته خود را در خدمت طرح و تبیین مساله و تعیین اولویتها و تعریف ساختارهای جدید و توسعه منسجم یافت. متاسفانه اما اخیرا شاهد بازگشت روشهای منسوخ گذشته، آن هم به شیوهای غریبتر هستیم که شاید در تاریخ برنامهنویسی کشور بیسابقه باشد؛ یعنی تلفیق «آرزوها و آمال» با «اعداد و ارقام» و نام «برنامه» بر آن نهادن. «برنامه راهبردی صنعت، معدن و تجارت» که به رغم انتقادات بسیار کارشناسان و صاحبان صنایع و تشکلهای صنعتی از آن رونمایی شد، آشکارا از این معضل رنج میبرد. برنامه راهبردی که بی اغراق کمتر میتوان صفحهای بدون آمار، ارقام، نمودار و جدول در آن مشاهده کرد. مجموعهای سرگیجه آور از عدد، رقم، پیشبینیها و پیشگوییهای خوشایند و مطلوب ذهن که در کنار فقدان مدل و الگوی مشخص و متدولوژی و روش کار معین، خوانش و درک این برنامه راهبردی را بیش از پیش دشوار ساخته است. از اعداد و ارقام مربوط به تولید ناخالص ملی و میزان تولید فولاد، سیمان، شیر، گوشت و کنجاله سویا گرفته تا تعیین نرخ تورم، بیکاری، رشد اقتصادی و میزان تولیدات محصولات مختلف در سال ۱۴۰۴ و غیره (تورم ۲درصد، بیکاری ۴درصد، رشد ۲/۱۱ درصدی ارزش افزوده بخش صنعت و معدن و تجارت و غیره). کار آنچنان بالا میگیرد که حتی در تعدادی از جداول اقدام به تعیین قاطعانه میزان صادرات و واردات و شاغلان به طور مثال محصولات توتون و تنباکو در سال ۱۴۰۴ میشود؛ دریغ اما از طرح حتی یک خط از مشکلات امروز صنعت، معدن و تجارت کشور و آسیبشناسی آن. نکته دیگر این است که اعداد، ارقام، جداول و نمودارها، یعنی «کمیت»ها، صرفا برای تشخیص مساله و تعیین راهبردها و اولویتها، یعنی «کیفیت»ها و انتشار آنها و نام «برنامه» بر آن نهادن، امری خطا است؛ چرا که این گونه برخورد با مساله و آمال و آرزوهای عددی و رقمی خود را واقعیت عینی و ضرورت غیرقابل تغییر پنداشتن، به غیر از خطر بسیار مهم، «مهندسی اجتماعی» میتواند نقطه پایان و انتها نداشته باشد. چنانکه مثلا پس از تعیین و ثبت تعداد اتومبیل مورد نیاز کشور در سال ۱۴۰۴، آنگاه مجبوریم چند سیلندره بودن، سواری یا غیرسواری بودن و شاید مدل و رنگ آنها را نیز مثلا برای برنامهریزی جهت صدور مجوز ساخت کارخانه رنگسازی مشخص کنیم؛ روشی که نه شدنی است و نه خردمندانه.