احداث اولین بانک موزی

تاریخ انتشار: شماره خبر: ۲۵۲۳۶۷۵ سایت-خوان

پوریا عالمییا چطور عناب‌محور، شهردار و بادمجان‌محور و موزمحور را پیچاندشب تحریم تاریخی موز در اکون‌آباد، اتفاق عجیبی افتاد، مردم موزهاشان را ریخته بودند پای درخت وسط میدان و بادمجان‌محور هم بالای درخت قایم شده بود که یک سایه همراه خرش آمد و موزهای وسط میدان را بار زد و رفت... و حالا ادامه ماجرا:کو؟ موزم کو؟

احداث اولین بانک موزی

اکونوم، شهردار اکون‌آباد، با پیژامه جلوی در ایستاده بود و هاج و واج به بادمجان‌محور زل زده بود که نیمه‌شبی در خانه را زده بود و حالا هم مثل دیوانه‌ها پریده بود داخل حیاط اکونوم و داشت بالا و پایین حیاط را بررسی می‌کرد.
اکونوم گفت: «چی شده بادمجان‌محور جان؟ خل شدی؟»
بادمجان‌محور گفت: «کو؟ کو؟»
اکونوم گفت: «چی؟ کو؟ کو؟»
بادمجان‌محور گفت: «موز... موزها کو؟»
اکونوم گفت: «وای بر اکون‌آباد. آیا تو هم به موز اعتیاد پیدا کردی؟ تا الان فقط گزارش داده بودند که جوان‌ها به موز معتاد شده‌اند و از کار و زندگی افتاده‌اند و صبح تا شب می‌نشینند پای بساط و موز می‌زنند. تو هم؟ با این سن و سال؟ تو ناسلامتی داری پشت پرده اقتصاد اکون‌آباد را مدیریت می‌کنی...» اکونوم در این لحظه معلوم نبود به کی گفت: «اقتصاد؟ اقتصاد چی هست؟ تا حالا نشینده بودم. شاید هنوز اختراع نشده. اما اگر اختراع نشده، چطوری اسم دارد؟ اگر اسم دارد چی هست؟» و چون بادمجان‌محور داشت از دیوار می‌رفت بالا تا پشت‌بام را وارسی کند، اکونوم حرفش یادش رفت و بدو بدو رفت و بادمجان‌محور را از دیوار کشید پایین و گفت: «هیچی نمی‌گم از دیوار بالا می‌ری دیگه. حتما باید محدودیت ایجاد کرد براتون؟» و بادمجان‌محور را کشید پایین.
عناب‌محور وسط گود
سر ظهر اکونوم و بادمجان‌محور درمانده و حیران از اتفاقات دیشب داشتند توی اکون‌آباد راه می‌رفتند که دیدند کسی معرکه گرفته و اکون‌آبادی‌ها دورش جمع شده‌اند. چیزی که از دور معلوم بود کوهی از موز بود که نوکش از سر مردم زده بود بالاتر. اکونوم و بادمجان‌محور با دیدن موزها، دوان دوان نزدیک شدند و از لای جمعیت راهی باز کردند و نزدیک گود شدند.
عناب‌محور روی یک صندلی راک نشسته بود و خودش را با طمانینه تکان‌تکان می‌داد.
اکون‌آبادی‌ها با حسرت به او و گنجینه موزی‌اش نگاه می‌کردند. یکی از اکون‌آبادی‌ها گفت: «موزهاش رو!»
عناب‌محور آرام از روی صندلی بلند شد و شروع به نطق عجیبی کرد:
«این موزها موزهای شما نیست. موزهایی است که شما دور ریخته بودید. این موزها سرمایه شما نیست. شما سرمایه‌تان را سوزاندید...»
بادمجان‌محور داد زد: «ولی این موزها متعلق به شهرداری‌یه. متعلق به اکونومه...»
نگاه‌ها همه برگشت سمت شهردار و بادمجان‌محور. مردم زیر لب گفتند آره متعلق به شهرداری است که عناب‌محور گفت: «ببینید مردم... این شهردار و بادمجان‌محور دست‌به‌یکی کردند...» مردم زیر لب گفتند آره دست‌به‌یکی کردند.
عناب‌محور گوشه دیگر میدان را نشان داد و گفت: «حتی همین موزمحور، که همه این آتش‌ها و اختلاف‌ها از گور او بلند می‌شود هم ریگی به کفشش است.» مردم زیر لب گفتند به کفشش است.
عناب‌محور گفت: «هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد، موزمحور هم که گربه نیست.» مردم گفتند گربه نیست.
موزمحور دستپاچه قدمی برداشت و گفت: «همه موز دوست دارند.» مردم گفتند دوست داریم.
عناب‌محور گفت: «اما دوست داشتن دلیلی برای استثمار نیست.» مردم گفتند چی نیست؟ اسمسپار؟
موزمحور و بادمجان‌محور و اکونوم نگاهی به هم رد و بدل کردند. آنها هم نمی‌دانستند اسمسپار چیست.
اکونوم برای اینکه میدان را دست بگیرد، داد زد: «ای عناب‌محور...»
عناب‌محور گفت: «ها؟»
اکونوم گفت: «این معرکه چیه راه انداختی؟ با اون همه موز می‌خوای چی کار کنی؟»
یکی از اکون‌آبادی‌ها گفت: «می‌خواد بخوره دیگه.»
عناب‌محور سرش را بالا گرفت و تو چشم جمعیت نگاه کرد و گفت: «دوره بخور بخور گذشته.»
اکون‌آبادی یه داد زد: «یعنی نمی‌خوریشون؟»
عناب‌محور گفت: «نه. هیچ‌کس نمی‌خوره.»
اکونوم گفت: «پس می‌خوای ترشی بندازی؟»
عناب‌محور گفت: «نه. بانک تاسیس می‌کنم. بانک موزی. از همین امروز و با سرمایه‌ی اندوخته‌ای که دارم، وام می‌دم.»
همه مانده بودند که بانک و وام و سرمایه و اندوخته چیست و این حرف‌ها را عناب‌محور از کجاش درمی‌آورد.
عناب‌محور گفت: «بانک موزی، نخستین بانک اکون‌آباد، امین موزهای شماست. دینگ دینگ.»
این قسمت شانزدهم بود. قسمت بعد را اگر نمردیم / نمردید هفته بعد بخوانید.

pic۱

طرح : سلمان طاهری

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن