نامه‌ای که می‌خوانید حاج محمدحسن اصفهانی به حاجی‌ ابوالقاسم اصفهانی مقیم استانبول نوشته‌ و به وسیله چاپار فرانسه در مورخ بیست و ششم ذی‌الحجه سال ۱۲۸۷ قمری برای وی فرستاده است: اخا، اعزا، مهربانا

حالات و گزارشات به قراری است که نهم شهر حال با چاپار انگریز قلمی و ارسال‌ شده، الان، را خبر دادند ابوالقاسم بیک چاپار مقرری فرانسه روانه است، واجب و لازم است که علی‌الاجمال شرح و حال مجددی اظهار شود.

مدت مدیدی بود از احوالات سلامتی اطلاعی حاصل نگشته و کاغذی نرسیده بود. تا آنکه در تاریخ بیست و سیم چاپار دولتی وارد و دو پاکت خطوط شما نمره ۲۳ و ۲۴ مورخ بیست و هفتم شهر ماضی و هفدهم شهر مزبور واصل و ملاحظه گردید. از مطالب هر دو استحضار و از سلامتی مزاج شما استبشار و مسرت حاصل آمد. هنوز به جواب آنها مبادرت نکرده بودم که دو ساعت قبل چاپار انگریز وارد شد، گرامی خط چهارم شهر حال که نمره او نیز ۲۴ بود رسانید، بسیار مسرور و محظوظ گردیدم.

ماهوت

در خصوص خریدهای ماهوت نوشته‌اید نمی‌دانم این همه ماهوت را برای چه می‌خرید، مگر من به شما چه وقت نوشتم که بازار تهران رواج و مشتری از جهت مال سر و دست می‌شکنند که شما زیر این همه بار رفته و کارهای بی‌قاعده و خریدهای بی‌معنی می‌کنید. خود را مبتلا به قرض و مرا به غصه می‌نمایید. ماهوت‌های قبایی و آینه‌شکن که فرستاده‌اید من هنوز از فروش آنها فارغ نشده‌ام.حریرهای سابق که هفت صندوق فرستاده بودید آنها تمام فروش نشده که دو صندوق دیگر فرستادید. آنها هم رسید، یک نفر احوالپرسی ندارد.

کسادی

امید همگی این بود که قبله عالم وارد تهران شود رواجی بازار به جهت ورود موکب همایون و شب عید بودن و محرم بودن، بازار خوبی خواهد شد. لکن به عکس اعتقاد همگی اتفاق افتاده. به طوری کسادی است که یک نفر خریدار در بازار به هم نمی‌رسد، همه مردم در فکر نان هستند. پول از میان دست و پای مردم به نوعی برچیده شده که یک شاهی از هیچ سمتی نمی‌توان کارسازی نمود.

با وجود این حالت بعد از رسیدن ده صندوق حریر به تاکید تمام نوشتم البته دیگر یک پول خرید حریر نکنید، آنچه من می‌نویسم خلاف او را می‌کنید. یازده صندوق دیگر خرید کرده‌اید و فرستاده‌اید تبریز. نوشته بودم بفروشند گویا نفروخته و حمل تهران کرده‌اند. اینها هم برسد باید مزید بر علت و در گوشه انبار بخوابد و تنزیل آنها را تمام خواهد کرد.

این اشخاصی که در کارشان عیب و منقصت به هم می‌رسد همه از شوریده کاری و نفهمیده‌کاری است.

نوشته‌اید سه هزار لیره قرض دارم که متصل وعده‌های آنها می‌رسد. ملاحظه این معنی را نمی‌کنید که همه روزه از تهران خبر کسادی و بی‌پولی می‌رسد. من چرا باید زیر همچه بار گرانی بروم. هر گاه خدا نخواسته تن‌خواه به شما دیر برسد و منقصتی در اعتبار خدا نخواسته به هم برسانید آن وقت چه باید کرد و مال دنیا چه به کار می‌خورد. من از ندانم‌کاری شما دلم خون است و هر چه هم می‌نویسم ثمر نمی‌کند.

مخمل منگنه

مخمل منگنه و بنارس از شما می‌خواهم از هر یکی از یک صندوق، شما ده صندوق زری می‌خرید بار می‌کنید.

لابدم که سر و کار اسلامبول را برچینم. یک چند وقتی بیایید تهران و همه امور تهران را به سر شما بریزم تا به درد من شریک شوید. ببینید چقدر صدمه به وجودم می‌رسد تا یک قلم حریری که می‌رسد به چه مشقت و زحمت می‌فروشم. به خدا قسم مال حریر از روزی که در اسلامبول پول می‌دهید می‌خرید تا روزی که دو مرتبه پولش به میان دستگاه من بیاید چهار سال تمام طول می‌کشد و هیچ ثمری جز ضرر حاصل ندارد.

منبع: اسناد تجارت ایران در سال ۱۲۸۷ قمری

به کوشش دکتر اصغر مهدوی و ایرج افشار