چرا دعوت از جهانبخش به تیم ملی زیر سوال است؟
سقوط؟ این کلمه کافی نیست!
کاپیتانها معمولا قابل اتکاترین بازیکنان یک تیم هستند. شما وقتی چشمتان را میبندید و قرار است فقط یک لحظه تصویری از یک تیم را در ذهنتان مرور کنید، اولین نفری که باید در منظرتان تداعی شود، احتمالا سرگروه تیم است. مگر میشود امروز به آرژانتین و پرتغال اندیشید و در ثانیه اول تصویری غیر از لیونل مسی و کریس رونالدو را به خاطر آورد؟ مخصوصا وقتی پای تورنمنت مهمی مثل جامجهانی در میان است، ارزش و اهمیت جایگاه کاپیتانها دوچندان میشود. آنها در این مسابقات باید بار فنی، عاطفی و اعتباری تیم را به دوش بکشند و بنابراین لازم است که در بهترین موقعیت باشند. حالا با این مقدمه، در نظر بگیرید بازوبند کاپیتانی تیم ملی، بر بازوی بازیکنی بسته خواهد شد که آخرین نمایش آبرومندانه او را احدی به یاد نمیآورد!
فصل باشگاهی لیگ بلژیک، ابتدای هفته در حالی به پایان رسید که همتیمیهای علیرضا جهانبخش به دسته پایینتر سقوط کردند. آنها البته تقریبا در تمام طول فصل در رتبه پایانی جدول قرار داشتند و سقوطشان دور از ذهن نبود، اما قوانین فوتبال باشگاهی بلژیک به دندر فرصت داد تا در دیدار پلیآف بقا، برابر یک تیم از دسته پایینتر به میدان برود. آنها اما قدر همین فرصت را هم ندانستند و پس از قبول شکست سه بر دو برابر لومل، در بازی برگشت به نتیجهای بهتر از تساوی بدون گل دست نیافتند.
شاید جالب باشد بدانید جهانبخش به دلیل مصدومیت دیدار پلیآف را از دست داد. خب البته اگر مصدوم نبود هم احتمالا به بازی گرفته نمیشد؛ شبیه اتفاقی که در تمام طول فصل برای وینگر ایرانی رخ داده. جهانبخش در چنین تیم نازل و سطح پایینی، اغلب روی نیمکت نشسته و در معدود مسابقاتی که به زمین رفته هم کلا یک گل از روی نقطه پنالتی به ثمر رسانده است. خب البته اگر قرار باشد بیانصافی نکنیم، باید دو پاس گل علی جهان را هم در نظر بگیریم که لابد کارنامهای خارقالعاده برای این بازیکن میسازد!
در مورد چرایی دعوتهای مستمر از جهانبخش به تیم ملی، زیاد صحبت شده و این انتقادها معمولا هم به جایی نرسیده است. برخی بر این باورند که جایگاه علیرضا در تیم ملی، لزوما ریشه فنی و فوتبالی ندارد و شاید پای باند و باندبازی در میان باشد. از این شایعات اما باید گذشت. اصلیترین عاملی که دعوت از جهانبخش به تیم ملی برای حضور در جامجهانی را زیر سوال میبرد، خدشهدار شدن اصل شایستهسالاری است. وقتی کادرفنی تیم ملی پس از سالها غروب و افول یک بازیکن و به ویژه فصل بسیار بدی که او پشت سر گذاشته، همچنان نامش را در فهرست مهمترین تورنمنت ممکن میگنجاند، این نوعی دهانکجی به همه شایستگان پشت خط است؛ یعنی این که شما هر کاری هم که بکنید، آخرش قرار است پشت یک یا چند اسم آشنا بمانید.
اگر قرار بود یک بازیکن از روی عمد کاری انجام بدهد که به تیم ملی دعوت نشود، باز هم بعید بود بتواند به اندازه علیرضا جهانبخش موفق باشد! او با همه وجود تیشه به ریشه فوتبال زد. نفس انتخاب تیمی در قعر جدول لیگ بلژیک، به وضوح چنین پیغامی را صادر میکرد، دیگر چه برسد به این که در آن تیم به نیمکت ذخیرهها بچسبید و تمام طول فصل، کنار سرمربی تیم بنشینید که از قضا سناش هم کمتر از شماست! جهانبخش اما همه اینها را کرد و باز پیشاپیش سایر بازیکنان به جامجهانی راه یافت. خدا قوت و خسته نباشید!