گلوگاه صنعت فولاد کجاست؟

شماره روزنامه: ۶۶۹۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۶۱۴۰ معدن و صنایع معدنی

محمدعلی عبدالعظیمی*

در صنعت فولاد، وقتی تولید کاهش می‌یابد، معمولا اولین سوال این است که کدام واحد یا تجهیز گلوگاه شده است. اما در دوره‌ای که انرژی، نقدینگی، مواد اولیه، بازار و سرمایه همزمان محدود شده‌اند، شاید این سوال دیگر کافی نباشد.

گلوگاه صنعت فولاد کجاست؟

گاهی کارخانه از نظر فنی آماده تولید است، اما برق یا گاز ندارد؛ گاهی انرژی وجود دارد، اما مواد اولیه کافی نیست؛ گاهی همه نهاده‌ها فراهم است، اما محصول با حاشیه سود مناسب قابل فروش نیست. حتی ممکن است یک شرکت فولادی پروژه‌های متعددی در دست اجرا داشته باشد، اما سرمایه میان آنها توزیع شده و هیچ‌کدام به اندازه کافی منابع دریافت نکنند. بنابراین، مساله امروز فولاد فقط شناسایی گلوگاه تولید نیست؛ شناسایی گلوگاه ارزش‌آفرینی است.

گلوگاه را معمولا نقطه‌ای می‌دانیم که ظرفیت تولید را محدود می‌کند. اما برای یک بنگاه فولادی، گلوگاه واقعی می‌تواند هر نقطه‌ای باشد که مانع تبدیل سرمایه و منابع به سود پایدار می‌شود. این تفاوت مهم است. در سال‌های اخیر، صنعت فولاد جهان با وضعیتی مواجه شده که در آن افزایش ظرفیت الزاما به معنای افزایش ارزش نیست. OECD در گزارش ۲۰۲۶ خود برآورد کرده است که ظرفیت مازاد جهانی فولاد در سال ۲۰۲۵ به حدود ۶۴۰‌میلیون تن رسیده و ممکن است تا سال ۲۰۲۸ به ۷۴۵‌میلیون تن برسد؛ درحالی‌که رشد تقاضا بسیار محدودتر از رشد ظرفیت است. از سوی دیگر، انجمن جهانی فولاد رشد تقاضای جهانی را برای ۲۰۲۶ فقط ۰.۳ (سه دهم درصد) پیش‌بینی کرده است. پیام مدیریتی این اعداد روشن است: در چنین بازاری، داشتن ظرفیت بیشتر به‌تنهایی مزیت نیست. ظرفیتی ارزشمند است که بتوان آن را به‌طور پایدار، اقتصادی و قابل اتکا به فروش تبدیل کرد.

وقتی گلوگاه از کارخانه عبور می‌کند

در ایران، مساله انرژی نمونه روشنی از گلوگاهی است که از سطح یک واحد تولیدی فراتر می‌رود. محدودیت برق در سال ۲۰۲۵ فشار قابل‌توجهی بر تولید فولاد وارد کرد و گزارش‌های صنعتی از محدودیت‌های شدید برق و کاهش تولید خبر دادند. اما اگر یک شرکت فولادی برای حل این مساله به سمت احداث نیروگاه برود، مساله دیگری ایجاد می‌شود: آیا ساخت نیروگاه، گلوگاه را حل کرده یا فقط سرمایه جدیدی را وارد یک کسب‌ و کار دیگر کرده است؟ پاسخ به این سوال در سطح کارخانه ممکن است با پاسخ در سطح هلدینگ متفاوت باشد.

اگر یک هلدینگ چند شرکت فولادی، معدنی، نیروگاهی و حمل‌ونقلی داشته باشد، ممکن است راه‌حل بهینه برای هر شرکت به‌صورت جداگانه، بهترین راه‌حل برای کل مجموعه نباشد. یک شرکت ممکن است به دنبال افزایش ظرفیت تولید باشد، شرکت دیگر به دنبال احداث نیروگاه و شرکت سوم به دنبال توسعه معدن؛ اما مساله واقعی هلدینگ شاید جای دیگری باشد: عدم توازن میان این دارایی‌ها. اینجاست که مفهوم «گلوگاه پنهان» اهمیت پیدا می‌کند.

از گلوگاه تولید تا گلوگاه سرمایه

در بسیاری از تصمیم‌های سرمایه‌گذاری، مدیران ابتدا می‌پرسند «کدام پروژه بیشترین بازده را دارد؟» اما در یک هلدینگ، سوال کامل‌تر این است: کدام سرمایه‌گذاری بیشترین گلوگاه کل مجموعه را برطرف می‌کند؟ ممکن است احداث یک واحد جدید احیای مستقیم از نظر اقتصادی جذاب باشد، اما اگر انرژی آن تضمین نشده باشد، پروژه به ظرفیت اسمی جدیدی تبدیل می‌شود که امکان استفاده کامل از آن وجود ندارد. ممکن است توسعه فولادسازی توجیه داشته باشد، اما اگر مواد اولیه، حمل‌ونقل یا بازار فروش محدود باشد، گلوگاه فقط از یک حلقه به حلقه دیگر منتقل می‌شود. این همان اشتباهی است که می‌توان آن را «جابه‌جایی گلوگاه» نامید: شرکت یک محدودیت را با سرمایه‌گذاری جدید برطرف می‌کند، اما محدودیت اصلی فقط به نقطه دیگری از زنجیره منتقل می‌شود.

مساله سیاستگذار نیز همین‌جاست

برای سیاستگذار نیز صرفا افزایش ظرفیت اسمی نباید معیار موفقیت سیاست صنعتی باشد. OECD در گزارش ۲۰۲۵ خود هشدار داده بود که ظرفیت جهانی فولاد در فاصله ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۷ حدود ۱۶۵‌میلیون تن افزایش می‌یابد، درحالی‌که رشد تقاضا بسیار محدودتر است. بنابراین، سیاست صنعتی اگر فقط بر «چقدر ظرفیت جدید ایجاد شد؟» متمرکز باشد، ممکن است به‌جای رفع گلوگاه، گلوگاه جدید بسازد.

برای فولاد ایران، معیارهای دقیق‌تری لازم است: چه میزان از ظرفیت موجود واقعا قابل استفاده است؟ چه میزان انرژی پایدار برای آن وجود دارد؟ مواد اولیه چگونه به ظرفیت‌های پایین‌دستی متصل می‌شوند؟ چه مقدار سرمایه در پروژه‌های نیمه‌تمام گرفتار شده است؟ و در نهایت، چه مقدار از تولید قابلیت فروش رقابتی در بازار داخلی و خارجی دارد؟ حتی در موضوع گذار انرژی نیز همین منطق مطرح است. آژانس بین‌المللی انرژی در گزارش ۲۰۲۵ خود تاکید کرده که صنعت فولاد برای کاهش انتشار به تغییرات سریع‌تر در فناوری، انرژی و زیرساخت نیاز دارد. بنابراین سرمایه‌گذاری انرژی نباید جدا از نقشه تولید و مزیت اقتصادی شرکت دیده شود.

یک نقشه ساده برای مدیران

برای شناسایی گلوگاه واقعی، مدیران فولادی می‌توانند هر زنجیره را از پنج سوال عبور دهند:

۱. آیا ظرفیت فنی وجود دارد؟ اگر پاسخ منفی است، گلوگاه عملیاتی است.

۲. آیا انرژی و مواد اولیه پایدار و قابل اتکا هستند؟ اگر پاسخ منفی است، گلوگاه تامین است.

۳. آیا محصول را می‌توان با حاشیه سود مناسب فروخت؟ اگر پاسخ منفی است، گلوگاه بازار است.

۴. آیا سرمایه برای رفع گلوگاه بعدی در دسترس است؟ اگر پاسخ منفی است، گلوگاه مالی است.

۵. آیا رفع این گلوگاه در سطح کل زنجیره و هلدینگ نیز ارزش ایجاد می‌کند؟

 اگر پاسخ منفی است، شاید مساله اصلا یک گلوگاه عملیاتی نباشد؛ بلکه یک مساله تخصیص سرمایه باشد. این سوال پنجم همان نقطه‌ای است که مدیریت شرکت به مدیریت هلدینگ متصل می‌شود.

پرسش‌هایی که مدیران باید از خود بپرسند

اگر امروز قرار باشد فقط یک محدودیت در زنجیره فولاد برطرف شود، آیا انتخاب ما بر اساس بیشترین ظرفیت قابل اضافه شدن خواهد بود یا بیشترین ارزش قابل آزاد شدن؟ و اگر یک پروژه، گلوگاه شرکت ما را برطرف کند اما گلوگاه شرکت دیگری در همان هلدینگ یا زنجیره را تشدید کند، آیا هنوز می‌توان آن را یک تصمیم موفق دانست؟

سخن پایانی

صنعت فولاد ایران در دوره‌ای قرار گرفته که دیگر نمی‌توان همه محدودیت‌ها را با سرمایه‌گذاری بیشتر پاسخ داد. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که ظرفیت بدون انرژی، انرژی بدون مواد اولیه، تولید بدون بازار و پروژه بدون سرمایه کافی، هرکدام می‌توانند به یک گلوگاه جدید تبدیل شوند. بنابراین شاید مساله اصلی فولاد، کمبود ظرفیت نباشد؛ کمبود نگاه یکپارچه به ظرفیت باشد. برای مدیرعامل یک شرکت، گلوگاه ممکن است در خط تولید دیده شود؛ اما برای مدیر یک هلدینگ، گلوگاه می‌تواند میان چند شرکت، چند پروژه و چند تصمیم سرمایه‌گذاری پنهان شده باشد. مزیت مدیریتی آینده نیز احتمالا متعلق به بنگاه‌هایی نیست که بیشترین ظرفیت را دارند، بلکه متعلق به بنگاه‌هایی است که بهتر می‌فهمند کدام محدودیت، ارزش بیشتری را در کل زنجیره آزاد می‌کند.

و اینجا دو پرسش راهبردی برای صنعت فولاد باقی می‌ماند: اگر منابع سرمایه‌ای، انرژی و بازار در پنج سال آینده همچنان محدود بمانند، آیا ساختار فعلی هلدینگ‌های فولادی برای شناسایی و رفع گلوگاه‌های کل زنجیره کافی است؟ و پرسش دشوارتر اینکه در افق ۵ تا۱۰ سال آینده، آیا مزیت رقابتی فولاد ایران از داشتن ظرفیت بیشتر خواهد آمد یا از توانایی هماهنگ‌کردن معدن، انرژی، تولید، لجستیک و بازار در قالب یک تصمیم واحد؟

*  پژوهشگر حوزه فولاد

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن