بزرگداشت جلال خالقی مطلق برگزار شد؛
فرزند وفادار ایران
محقق داماد با اشاره به بیت آغازین شاهنامه افزود: حکمای اسلامی میگویند ذهن بشر به درک ذات حق که نامحدود است دست نمییابد و فقط میتواند حقیقت صفات او را دریابد. فردوسی نیز در بیت نخست شاهنامه به همین موضوع اشاره دارد و میگوید بشر تاب رسیدن به ذات خداوند را ندارد.
او در بخش دوم سخنان خود از جلال خالقی مطلق سخن گفت و به این موضوع اشاره کرد که خالقی از سه جهت به موقوفات محمود افشار مرتبط است. نخست آنکه او عضو هیات گزینش کتاب این بنیاد بود که متشکل از عالیترین شخصیتهای عالم ادب فارسی است و در حوزه ایرانشناسی و مطالعات ادب فارسی هیچجایی چنین هیاتی ندارد. دوم آنکه خالقی عضو هیات انتخاب کسانی بودند که طبق وقفنامه، جایزۀ ادبی و تاریخی محمود افشار را دریافت میکنند و سومین عامل که استاد خالقی را با موقوفه مرتبط میسازد کتابهایی است که از او در انتشارات این موقوفه به چاپ رسیده است.
ژاله آموزگار، نویسنده و پژوهشگر، در این مراسم به همزمانی مراسم یادبود خالقی و زادروز زندهیاد ایرج افشار اشاره کرد و گفت: ایرج افشار از نادران روزگار و از ایراندوستان و فرهنگپروران کمنظیر و صدیق این دیار بود که همه عمر مفیدش را صرف اعتلای فرهنگ ایران کرد.
آموزگار سپس درباره خالقی گفت: من شاید شش یا هفت بار در موقعیتهای مختلف و در بزرگداشتها و مجالس یادبود این دانشمند شرکت کردم و از مدارج و موفقیتهای تحصیلی، از خدمات آموزشی و پژوهشی و آثار ارزندهاش و همت بلندش در کار سترگ، عالمانه، روشمند و زمانبر تصحیح شش دفتر شاهنامه و سه جلد تعلیقات آن سخن گفتم و نوشتههای دیگر او را که تحت تاثیر شاهنامه کمرنگ شده بود بیشتر معرفی کردم و به مطالب بکر مقالههایش پرداختم. در این جلسه میخواهم به سجایای اخلاقیاش بپردازم. خالقی انسانی والا و دانشمندی بنام بود. او هشتاد و هشت سال با خوشنامی زندگی کرد. عمری پربار و سعادتمندانه داشت. ساده زیست ولی خوشبخت؛ چون عمرش را در راه رسیدن به هدفی گذراند که برای او ارزشمند بود و بدان عشق میورزید. او فرزند وفادار این سرزمین بود که ایران را عاشقانه دوست داشت و به این دوستی بها میداد؛ چون او خود را مدیون این سرزمین میدانست.
آموزگارافزود: او در یکی از سخنرانیهایش گفت ما همه مدیون ایران هستیم که اینهمه زیبایی فرهنگ و حکمت به ما ارزانی داشته است. ما باید دین خود را بپردازیم حتی به بهای سلامتی و سالهای عمرمان. او به گفتهاش وفادار بود و آنچه در توانش بود در طبق اخلاص گذاشت و بیهیچ منتی تقدیم مردمش کرد. او این سعادت را نیز داشت که در دوران زندگیاش قدر کارهایش دانسته شد و مورد توجه نخبگان قرار گرفت و از شهرت نیک فرهنگی و استقبالهای حقشناسانه برخوردار گشت.
او توضیح داد: خالقی خوشرو، مهربان، دوستداشتنی، فروتن و مهمتر از همه، جوانپرور بود. انتقادهای درست را میپذیرفت البته در برابر انتقادهایی که به نظرش بیمنطق میآمد مؤدبانه به دفاع میپرداخت. او در تمام مدتی که در آلمان بود گذرنامه ایرانیاش را داشت و هرگز افتخار ایرانی بودن را با هیچ عنوان دیگری عوض نکرد. او با اینهمه فضل و فضیلت، کوششهای شبانهروزی و آثار فراوان، دنبال منافع مادی نبود. زندگی بسیار سادهاش در آلمان شاهد این مدعاست. او به همان زندگی دلخواه شرافتمندانهاش اکتفا کرد. اگر میخواست بهراحتی میتوانست مقام و منصبی به دست بیاورد ولی خوشبختانه هرگز دستخوش این جاهطلبیهای اغواکننده نشد.
پژوهشگر سرشناس گفت: «از دیگر صفات بسیار ارزندهاش جوانپروری بود. به جوانان میدان میداد. کمکشان میکرد. به حرفشان گوش میکرد. برایشان وقت میگذاشت. بهخصوص زمانی که صحبت از شاهنامه فردوسی و مسائل مربوط به آن بود بیمزد و منت، از هیچ کمکی دریغ نمیکرد. پس اگر اغراق نکرده باشم دلم میخواهد به قول سهراب سپهری بگویم بعضیها اگر زاده نمیشدند دنیا نقصی داشت. خالقی عزیز یکی از آنهاست. آنچه گفتم بخشی از سجایای دوست عزیزمان، خالقی بود. بزرگان پیشین ما غالبا این صفات را داشتند که متاسفانه در معرض یا شرف فراموشی است و باید در موزهای به نام موزه اخلاق جایش داد.ای کاش همانگونه که اشیای گرانقیمت و ارزشمندمان را که اکنون دیگر کاربرد ندارند در موزهها جا میدهیم، موزهای هم باشد که سجایای اخلاقی گذشتگان را که در زیر مشکلات ناخواسته و در غبار بحرانهای زندگی کمرنگ و بیرنگ و سپس محو شدهاند یا در آستانه محو شدن هستند در آن جا میدادیم. اگر چنین موزهای برپا شد و من زنده بودم، خالقی عزیز! من سجایای اخلاقی شما را در بالاترین قفسه جای میدهم.»
احمدرضا قائممقامی، پژوهشگر، نویسنده و استاد فرهنگ و زبانهای باستانی دانشگاه تهران هم در این مراسم گفت: «خالقی در کنار تصحیح بزرگ شاهنامه و شرح آن، کتابها و مقالات متعددی نوشته است که اگر روزی بنا باشد حق آنها ادا شود، باید موضوع کتابی مفصل، مشتمل بر مقالات مختلف به دست محققان مختلف باشد که هریک از منظر علمی رشته خود آن نوشتهها را وارسی کنند تا ابعاد چندگانه تحقیقات آن استاد روشنتر شود و سهم و میراث او در مطالعات و تتبعات معلومتر شود.»
او با اشاره به دو کتاب «سخنهای دیرینه» و «گل رنجهای کهن» ادامه داد: «این دو مجموعه بخشی از نوشتههای پرشمار خالقی است و از لحاظ موضوع و ماده نیز شمولی دارد. از میان مقالات او در همین دو مجموعه که رنگ تاریخی بیشتری دارند مقالات «یکی مهتری بود گردنفراز» و «جوان بود و از گوهر پهلوان» در شناخت جزئی از سوانح حیات شاعر کمال اهمیت را دارد. آنچه در مقاله «اهمیت شاهنامه فردوسی» حائز اهمیت است این است که نویسنده به اجمال و اختصار توانسته فایده شاهنامه را در شناخت تاریخ و علم الاساطیر ایران عموما و تاریخ ساسانیان، آداب و رسوم و قوانین و قواعد آن عصر خصوصا بازگوید.
خالقی در این مقاله متوجه انعکاس بخشی از ادب پهلوی در شاهنامه نیز بوده و بر ارزش ادبی، شعری و ملی آن و اهمیت فوقالعاده آن در نوشتن به زبان فارسی در قرن چهارم هجری و اثر آن در هنرهای ایران خاصه هنر مینیاتور تاکید کرده است.»
پس از آن پیام تصویری محمود امیدسالار، عضو هیات گزینش کتاب و جایزۀ بنیاد موقوفات محمود افشار پخش شد. امیدسالار در این پیام گفت: «با آنکه خالقی بیشتر به تصحیح معروفش از شاهنامه شناخته شده است، مطالعات او در باب تاریخ و فرهنگ جوانب متعدد و ارزشمندی دارد. یکی از اینها به بررسی ایران، ایراندوستی و هویت ایرانی اختصاص دارد. متن این تحقیقات در مجموعه مقالات آن مرحوم که اخیرا در انتشارات موقوفات محمود افشار چاپ شده در دسترس است.»
او افزود: خالقی این تصور نادرست که مقولات ملت، ملتگرایی و ناسیونالیزم را مطلقا از اصطلاحات دوران مدرن میدانند، نقد میکند و با ارائه شواهدی از متون کهن نادرستی آنها را ثابت میکند و هشدار میدهد که خطر سوءاستفاده، سوءتعبیر، سوءتفاهم و سوءنیت همیشه وجود دارد. استاد خالقی مینویسد در ایران احساس ملی یعنی آگاهی از یک هویت ایرانی که فراتر از همبستگی قواست، بسیار زودپرورد بوده است. در ایران قومهای حاکم چون مادها، پارسها و سپستر اشکانیان و ساسانیان نام قوم خود را بر قلمرو خود تحمیل نکردند تا سپس در زیر نفوذ آن یک ملیت دولتی به وجود آید بلکه آگاهی به همبستگی ملی بود که رفتهرفته به نام واحدی برای میهنِ تیرههای ایرانی انجامید و از احساس همگانی ایرانی بودن نام ایران پدید آمد.»