ظهور مدل ترکیبی تجارت
گزارش منتشرشده در OilPrice.com با عنوان «China’s Strategic Edge in the U.S.-Iran Crisis» بر این نکته تمرکز دارد که برخلاف بسیاری از اقتصادهای بزرگ که از ناامنی هرمز، افزایش هزینه حملونقل و اختلال در تجارت انرژی آسیب میبینند، چین ممکن است از دل این بحران با نفوذ ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک بیشتری خارج شود. دلیل این مساله، علاوه بر قدرت اقتصادی چین، زیرساختهایی است که پکن طی سالهای گذشته در قالب پروژه کمربند و جاده و شبکههای ترانزیتی اوراسیا ایجاد کرده است. اکنون همان پروژههایی که سالها بهعنوان سرمایهگذاریهای بلندمدت و پرهزینه دیده میشدند، در حال تبدیل شدن به مزیت عملیاتی واقعی برای چین هستند. یکی از مهمترین نمونههای این تحول، نقش پاکستان در اتصال زمینی به ایران است. در شرایطی که تجارت منطقهای ایران بهشدت به بنادر امارات، بهویژه جبلعلی، وابسته بوده، تشدید تنشهای دریایی و احتمال محاصره یا کنترل مسیرهای خلیجفارس، آسیبپذیری این وابستگی را آشکار کرده است. اکنون پاکستان با فعالسازی مسیرهای ترانزیتی خود، بخشی از تجارت منطقهای را از دریا به خشکی منتقل میکند. بنادر کراچی، قاسم و بهویژه گوادر، به نقاط کلیدی این معادله تبدیل شدهاند.
بندر گوادر،هاب راهبردی کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) محسوب میشود؛ شبکهای که از سواحل اقیانوس هند آغاز شده و از طریق جادهها، خطوط لجستیک و زیرساختهای حملونقل، تا شمال پاکستان و سپس سینکیانگ چین امتداد پیدا میکند. به بیان دیگر، چین طی سالهای گذشته یک سیستم پشتیبان برای تجارت و زنجیره تامین خود ایجاد کرده تا در صورت اختلال در گلوگاههای دریایی، تجارتش فلج نشود. در واقع، لایه پنهان این بحران، تغییر تدریجی مدل تجارت جهانی است. اقتصاد جهان طی دهههای گذشته بر فرض امنیت و کارآیی مطلق حملونقل دریایی بنا شده بود؛ اما بحران هرمز نشان داد که تمرکز بیش ازحد بر گلوگاههایی مانند هرمز و بابالمندب میتواند به ریسک استراتژیک برای اقتصاد جهانی تبدیل شود. آنچه امروز دیده میشود، آغاز گذار تدریجی جهان از اقتصاد مبتنی بر مسیرهای انحصاری دریایی به شبکههای زمینی-دریایی است.
چین دقیقا بر همین نقطه سرمایهگذاری کرده است: ایجاد مسیرهای چندگانه، بنادر جایگزین، خطوط ریلی، ذخایر راهبردی انرژی و کریدورهای زمینی برای حفظ جریان تجارت حتی در شرایط بحران. به همین دلیل، برخلاف بسیاری از اقتصادهای صنعتی، چین توانسته شوک ناشی از بحران انرژی را بهتر مدیریت کند. شاخص فعالیت شرکتهای کوچک و متوسط چین در ماه آوریل مجددا وارد محدوده رشد شده و بخشهای فناوری پیشرفته و صنایع تجهیزات همچنان عملکردی بالاتر از متوسط اقتصاد داشتهاند. همزمان، چین در حال استفاده از ابزارهای مالی و تجاری برای کاهش فشار آمریکا نیز هست. واکنش بیسابقه پکن به تحریم پالایشگاههای مستقل چینی توسط آمریکا، نشانهای مهم از این رویکرد بود. دولت چین نهتنها از پالایشگاهها خواست تحریمهای آمریکا را نادیده بگیرند، بلکه همزمان تلاش کرد ریسک مالی این تجارت را نیز مدیریت کند. این یعنی چین در حال ایجاد سازوکارهای موازی برای حفظ جریان تجارت انرژی با ایران است؛ بدون آنکه وارد تقابل نظامی مستقیم شود. در سطح کلانتر، بحران هرمز بار دیگر نشان داد که در جهان امروز، زیرساخت به ابزار اصلی قدرت ژئوپلیتیک تبدیل شده است. دیگر صرف داشتن منابع انرژی تضمینکننده قدرت نیست؛ بلکه کشورهایی دست برتر را خواهند داشت که شبکههای حملونقل، بنادر، مسیرهای ترانزیت، ذخیرهسازی و اتصال تجاری را کنترل میکنند.
چین اکنون سه مزیت همزمان در اختیار دارد: دسترسی به مسیرهای جایگزین تجارت، حفظ توان تولید صنعتی و افزایش نفوذ منطقهای بدون ورود مستقیم به جنگ. همین موضوع باعث شده پکن برخلاف بسیاری از بازیگران جهانی، از بحران جاری صرفا آسیب نبیند، بلکه موقعیت خود را نیز تقویت کند. برای ایران، این تحول هم فرصت است و هم هشدار. فرصت از آن جهت که موقعیت جغرافیایی ایران همچنان میتواند کشور را به یکی از مهمترین حلقههای اتصال میان خلیجفارس، آسیای میانه، پاکستان، روسیه و چین تبدیل کند. اما هشدار از آن جهت که جهان احتمالا در حال عبور از وابستگی اجباری به هرمز به سمت تنوعبخشی مسیرهای تجارت است. این یعنی مزیت سنتی ایران در کنترل مسیرهای انرژی، شاید دیگر بهتنهایی کافی نباشد. بسیاری هنوز چالش در تنگه هرمز را با منطق سنتی شوک نفتی تحلیل میکنند، درحالیکه لایه عمیقتر ماجرا رقابت بر سر کنترل کریدورها، بنادر و زنجیرههای تامین جهانی است. در نظم جدید، کشورهایی برنده خواهند بود که بتوانند موقعیت جغرافیایی خود را به زیرساخت، هاب لجستیک و شبکه اتصال اقتصادی تبدیل کنند. به همین دلیل، چالشهای کنونی نشانه آغاز رقابت جدیدی بر سر کنترل مسیرهای تجارت جهانی است، رقابتی که بهنظر میرسد کشور چین زودتر از دیگران برای آن آماده شده است.
* کارشناس اقتصادی