گام‌های سیاستی در عصر جدید

تفاهم‌نامه موسوم به «اسلام‌آباد–ژنو» به امضای رؤسای جمهوری ایران و آمریکا رسیده و دو کشور ۶۰ روز فرصت دارند تا برای اجرایی شدن آن گام بردارند. اقتصاددانان این توافق را تصمیمی بسیار مهم و از برخی جهات، بزرگ‌تر از مهم‌ترین تصمیم‌های چند دهه گذشته نظام حکمرانی ارزیابی کرده‌اند. از زمان وقوع انقلاب اسلامی تاکنون، نقاط عطف سیاسی متعددی بر روندهای اقتصادی ایران اثر گذاشته‌اند. مقاطعی که پس از آنها اقتصاد ایران وارد مسیرهایی متفاوت از گذشته شده است. انقلاب سال ۱۳۵۷، جنگ هشت‌ساله، آغاز ریاست‌جمهوری اکبر‌ هاشمی رفسنجانی، ورود محمود احمدی‌نژاد به عرصه سیاست، توافق برجام، تنش‌های داخلی سال‌های اخیر از جمله رخدادهای دی‌ماه ۱۴۰۴ و نیز دو جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، از جمله نقاط عطفی هستند که مسیر اقتصاد ایران را تحت‌تاثیر قرار داده‌اند. 

 از نگاه اقتصاددانان، تفاهم‌نامه اسلام‌آباد–ژنو نیز می‌تواند به یکی دیگر از نقاط عطف اثرگذار در اقتصاد ایران تبدیل شود. محمد طاهری، سردبیر هفته‌نامه تجارت فردا، این موضوع را با مسعود نیلی، اقتصاددان و عضو شورای سیاستگذاری این هفته‌نامه، در میان گذاشته و به‌طور مشخص این پرسش را مطرح کرده است که آیا اقتصاد ایران تحت‌تاثیر این تفاهم‌نامه می‌تواند در مسیری متفاوت و پایدار قرار گیرد؟ خلاصه‌ای از این گفت‌وگوی مفصل را در روزنامه «دنیای‌اقتصاد» می‌خوانید، متن کامل آن را در هفته‌نامه «تجارت‌فردا» مطالعه کنید و برای دیدن ویدئوی گفت‌وگو، می‌توانید به «اکو ایران» مراجعه کنید.

پیش‌بینی‌های یک اقتصاددان

مسعود نیلی در نخستین نشست «هم‌اندیشی برای اقتصاد ایران» در ماه‌های آغازین سال گذشته، نکات مهمی درباره احتمال بالای وقوع درگیری میان ایران و آمریکا مطرح کرد. او در اواخر اردیبهشت ۱۴۰۴، با بررسی سناریوهای مختلف، محتمل‌ترین نتیجه مذاکرات آن زمان را دستیابی به توافقی محدود در یک «ناحیه ناپایدار» توصیف کرد. توافقی که به باور او نمی‌توانست برای مدت طولانی دوام آورد و در نهایت به یکی از دو مسیر منتهی می‌شد: یا حرکت به سمت توافقی جامع و پایدار، یا فروپاشی توافق و بروز درگیری نظامی. چند هفته بعد، مسیر دوم محقق شد. با این حال، یک سال پس از آن اظهارات، مسیر نخست نیز سرانجام به مرحله اجرا رسید.

محمد طاهری، سردبیر تجارت‌فردا از مسعود نیلی پرسید که آیا می‌توان تفاهم‌نامه اسلام‌آباد–ژنو را نیز در همان چارچوب تحلیلی ارزیابی کرد؟ آیا این تفاهم‌نامه را باید توافقی پایدار و آغازگر مسیری جدید دانست؟ یا همچنان می‌توان آن را نوعی توافق محدود در ناحیه‌ای ناپایدار تلقی کرد که سرنوشت نهایی آن، حرکت به سمت توافقی جامع‌تر یا بازگشت به چرخه تنش و بی‌ثباتی خواهد بود؟

نیلی با مرور تحولات گذشته، توضیح می‌دهد: «به نظر می‌رسد در آغاز، استراتژی و تحلیل آمریکا و اسرائیل بر این فرض استوار بود که با ترور مقامات ارشد کشور و تخریب زیرساخت‌های نظامی، امنیتی و انتظامی، و با توجه به ارزیابی‌ای که از سطح نارضایتی‌های داخلی پس از حوادث تلخ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه سال گذشته داشتند، مردم به خیابان‌ها خواهند آمد و تغییرات سیاسی بزرگی در ایران رخ خواهد داد. تصور آنها این بود که تحقق چنین سناریویی زمان زیادی نیاز ندارد و ظرف ۴تا ۶ هفته به نتیجه خواهد رسید.» او ادامه می‌دهد: «چهار تحول مهم باعث شد تمامی این پیش‌فرض‌ها درباره ایران مورد بازنگری قرار گیرد و مسیر جدیدی در برابر طرف مقابل شکل بگیرد.»

به اعتقاد نیلی، «نخستین تحول این بود که مشخص شد توان نظامی ایران، با وجود آسیب‌های سنگین، همچنان قابلیت‌های اصلی خود را حفظ کرده است. به بیان دیگر، قدرت آفندی ایران در حوزه موشکی و پهپادی همچنان فعال باقی ماند. دومین تحول، گسترش دامنه جنگ به کشورهای حوزه خلیج فارس بود که هزینه‌های درگیری را برای طرف‌های مقابل افزایش داد. سومین رخداد، بسته شدن تنگه هرمز بود. اتفاقی که پیامدهایی فراتر از منطقه داشت و بازار جهانی انرژی را به‌طور مستقیم تحت‌تاثیر قرار داد. در نتیجه، کشورهای اروپایی، ژاپن، چین، کره‌جنوبی و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس نیز در زمره متضرران جنگ قرار گرفتند. علاوه بر این، پیش‌فرض طرف مقابل درباره واکنش جامعه ایران نیز محقق نشد. به این معنا که برخلاف انتظار آنها، فضای داخلی کشور به سمت اعتراضات گسترده حرکت نکرد.»

نیلی توضیح می‌دهد که آمریکا در مواجهه با این شرایط جدید، دو اقدام را در دستور کار قرار داد. نخست، تلاش برای محاصره دریایی ایران با هدف تاثیرگذاری گسترده بر تجارت خارجی کشور از مسیرهای آبی. دوم، پس از وارد آوردن آسیب به زیرساخت‌های نظامی، امنیتی و انتظامی، حرکت به سمت هدف قرار دادن زیرساخت‌های اقتصادی، انرژی، صنعتی و حمل‌ونقل. این روند به‌صورت محدود و با حمله به تاسیسات برق عسلویه و برخی شرکت‌های فولادی و پتروشیمی آغاز شد. با این حال، زمانی که موضوع آسیب رساندن به زیرساخت‌های اقتصادی ایران مطرح شد، ایران نیز اعلام کرد در صورت ادامه این روند، زیرساخت‌های حیاتی منطقه را هدف قرار خواهد داد. به اعتقاد نیلی، از همین نقطه بود که معادلات تغییر کرد و جنگ وارد مرحله‌ای شد که می‌توانست ابعادی بسیار فاجعه‌بارتر پیدا کند. کشورهای حاشیه خلیج‌فارس به‌شدت به زیرساخت‌های آب و انرژی وابسته‌ هستند و پراکندگی جغرافیایی این تاسیسات به گونه‌ای است که آنها را در برابر آسیب‌های گسترده آسیب‌پذیر می‌کند.

عضو شورای سیاستگذاری هفته‌نامه تجارت‌فردا معتقد است در آن مقطع، گزینه‌های آمریکا به‌شدت محدود شده بود و تنها گزینه باقی‌مانده، حمله به زیرساخت‌های اقتصادی و حیاتی ایران بود که می‌توانست پیامدهای ویرانگر و هزینه‌های انسانی گسترده‌ای به همراه داشته باشد. با این حال، چنین مسیری آمریکا را ناگزیر به ورود عمیق‌تر به جنگ و حتی اعزام نیروی زمینی می‌کرد که نه با اولویت‌های راهبردی آمریکا سازگار بود و نه با رویکرد دونالد ترامپ. از سوی دیگر، ادامه حملات به زیرساخت‌های ایران می‌توانست با واکنش متقابل تهران و گسترش دامنه جنگ در سراسر منطقه همراه شود.

در مقابل، ادامه محاصره دریایی نیز به معنای تداوم بسته ماندن تنگه هرمز و تشدید اختلال در بازار جهانی انرژی بود؛ وضعیتی که نه‌تنها اقتصاد کشورهای مختلف، بلکه بازار داخلی آمریکا و قیمت انرژی را نیز تحت‌تاثیر قرار می‌داد. به اعتقاد نیلی، مجموعه این عوامل طرفین را به این جمع‌بندی رساند که تنها راه خروج از بن‌بست، حرکت به سمت آتش‌بس و سپس مصالحه است. البته آمریکا و به‌ویژه ترامپ برای ورود به چنین مسیری نیاز داشتند این پیام را به افکار عمومی منتقل کنند که جنگ دستاوردهایی برای آنها به همراه داشته است. از آنجا که محور اصلی اختلافات، پرونده هسته‌ای ایران بود، دو طرف تلاش کردند مذاکرات را در چارچوب حل‌وفصل این موضوع تعریف کنند.

مساله محافظت از تفاهم‌نامه

به گفته نیلی، برخلاف برخی تحلیل‌های بدبینانه که از احتمال بازگشت درگیری‌ها سخن می‌گویند، آینده بیش از هر چیز به این پرسش وابسته است که آیا طرفین می‌توانند از «موازنه منفی» به سمت «موازنه مثبت» حرکت کنند و میان خود اشتراک منافع ایجاد کنند یا خیر. همچنین باید دید کشورهای منطقه چه نقشی ایفا خواهند کرد. نیلی بر این باور است که کشورهای حاشیه خلیج فارس، اروپا و چین، همگی از کاهش تنش و حل اختلافات میان ایران و آمریکا استقبال می‌کنند. با این حال، او دو چالش جدی را پیش روی توافق می‌بیند. نخست، اسرائیل که به گفته نیلی از ابتدا اهدافی فراتر از حل اختلافات موجود را دنبال می‌کرد و در نتیجه ممکن است در نقش اخلالگر ظاهر شود.

چالش دوم، به فضای داخلی ایران بازمی‌گردد. نیلی می‌گوید در داخل کشور دو نگاه متفاوت وجود دارد. یک نگاه، رسالت اصلی نظام را در مبارزه و ایستادگی تعریف می‌کند و موفقیت را بیش از هر چیز در میزان مقابله با دشمنان می‌سنجد. در این چارچوب، هزینه‌های اقتصادی و رفاهی ناشی از تنش‌های مستمر، اهمیت کمتری پیدا می‌کند. در مقابل، نگاه دیگری وجود دارد که صلح و ثبات را پیش‌شرط بهبود پایدار شرایط اقتصادی و افزایش رفاه عمومی می‌داند. او تاکید می‌کند که صلح الزاما به معنای دوستی نیست. به باور نیلی، پذیرش مذاکره با کشوری که پیش‌تر در جنگ طرف مقابل بوده، نیازمند سطح بالایی از بلوغ سیاسی و اجتماعی است.

نیلی معتقد است شرایط کنونی ایران با مقاطع تاریخی پیشین، از جمله پایان جنگ ایران و عراق و پذیرش قطعنامه ۵۹۸، تفاوت‌های بنیادین دارد. به گفته او، آنچه امروز در حال وقوع است، در چهار دهه گذشته سابقه نداشته است؛ زیرا این بار رویکرد واقع‌بینانه در حاشیه قرار ندارد و از سوی بخشی از تصمیم‌گیرندگان اصلی کشور دنبال می‌شود. نیلی با عبور از بحث سیاست خارجی، توجه خود را به مسائل داخلی معطوف می‌کند و مهم‌ترین چالش کشور را در عرصه سیاست داخلی می‌داند. به اعتقاد او، یکی از بزرگ‌ترین نارسایی‌های نظام حکمرانی ایران، فقدان چارچوب‌های نهادی پایدار در رقابت‌های سیاسی است. فضایی که در آن گروهی از مسوولان به‌طور مداوم،گروهی دیگر را به سازشکاری، خیانت یا عدول از اصول متهم می‌کنند و این الگو طی دهه‌های گذشته بارها تکرار شده است.

او معتقد است پرسش اصلی امروز این است که آیا ایران می‌تواند به یک نظم سیاسی معطوف به رشد و توسعه دست پیدا کند یا خیر. از نگاه نیلی، بسیاری از مشکلات اقتصادی کشور، از تورم مزمن و چندنرخی بودن ارز گرفته تا ناترازی انرژی، ریشه در همین آشفتگی‌های سیاست داخلی دارد. به همین دلیل، اصلاح مسیر توسعه ایران بیش از هر چیز نیازمند ایجاد نظم و ثبات در عرصه سیاست داخلی است.

اقتصاد سیاسی جنگ و صلح

سردبیر تجارت فردا از دکتر نیلی پرسید: «هر تغییر بزرگی در مناسبات ایران و آمریکا، علاوه بر ایجاد فرصت‌های جدید، به بازتوزیع منافع نیز منجر می‌شود و طبیعتا برندگان و بازندگانی خواهد داشت. پرسش مهم این است که در صورت پایداری توافق و صلح میان ایران و آمریکا، برندگان و بازندگان اصلی چه کسانی خواهند بود؟ و آیا گروه‌های بازنده توان برهم زدن این روند را دارند؟» نیلی در پاسخ به این سوال می‌گوید: «هر گروه یا جریانی که منافعش در تداوم تنش، درگیری و فضای جنگی تعریف شده باشد، طبیعتا در برابر توافق قرار می‌گیرد. بخشی از هویت سیاسی برخی افراد و گروه‌ها بر تندروی و تقابل استوار است و در شرایط صلح، دامنه نفوذ و منافع آنان، به‌ویژه در حوزه‌های اقتصادی و مالی، محدودتر می‌شود. از این منظر می‌توان آنها را در زمره بازندگان توافق دانست. در مقابل، بخش بزرگی از شهروندان و فعالان اقتصادی از کاهش تنش و گشایش‌های ناشی از توافق منتفع خواهند شد و برندگان اصلی چنین وضعیتی به شمار می‌آیند.

نکته مهم از نظر نیلی این است که نباید انتظار داشت آثار توافق به‌سرعت در زندگی مردم نمایان شود؛ چرا که به گفته او، اداره یک کشور بیشتر به هدایت یک کشتی شباهت دارد تا راندن یک دوچرخه. در وضعیت راندن دوچرخه، تغییر جهت تقریبا همزمان با چرخاندن فرمان اتفاق می‌افتد، اما در کشتی میان تغییر فرمان و تغییر مسیر فاصله زمانی وجود دارد. اقتصاد نیز همین ویژگی را دارد. به همین دلیل ممکن است پس از توافق، برخی شهروندان بپرسند چرا هنوز تغییر محسوسی رخ نداده است و حتی برخی جریان‌ها از این تاخیر طبیعی برای القای ناکارآمدی توافق استفاده کنند.

متن کامل گفت و گو با مسعود نیلی را در شماره این هفته  «تجارت فردا» بخوانید.

Jeld 01 (DEN) copy