ارزیابی نفع و ضرر چین در تنش میان ایران و آمریکا؛
پکن راه خود را میرود
چین و جنگ در ایران، فرصت یا تهدید؟
در نگاه نخست، برخی تحلیلگران در غرب بر این باورند که درگیریهای آمریکا در خاورمیانه، بهطور سنتی به سود چین تمام میشود؛ چرا که تمرکز واشنگتن را از شرق آسیا منحرف کرده و فضای مانور بیشتری برای پکن فراهم میکند. در مقابل، گروهی دیگر معتقدند بیثباتی در خاورمیانه، بهویژه در حوزه انرژی، بهطور مستقیم به زیان اقتصاد چین است. اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که نگاه پکن به این جنگ، پیچیدهتر از این دوگانه است. چین بیش از هر چیز، به ثبات سیستم بینالملل برای تداوم رشد اقتصادی خود نیاز دارد. از این منظر، هرگونه اختلال در بازار انرژی، زنجیرههای تامین و مسیرهای تجاری، تهدیدی جدی برای اهداف توسعهای این کشور محسوب میشود. آمارها نیز این نگرانی را تایید میکند. کاهش قابلتوجه واردات نفت چین از منطقه خلیجفارس در ماههای اخیر و افزایش قیمت جهانی انرژی، هزینههای اقتصادی قابلتوجهی را به پکن تحمیل کرده است. هرچند چین طی سالهای گذشته تلاش کرده با تنوعبخشی به منابع انرژی و توسعه انرژیهای داخلی، وابستگی خود را کاهش دهد، اما همچنان نمیتوان آن را از شوکهای خاورمیانه مصون دانست.
تصویرسازی از یک قدرت مسوول
در کنار این چالشها، جنگ در خاورمیانه فرصتهایی نیز برای چین ایجاد کرده است. پکن تلاش کرده خود را بهعنوان یک بازیگر مسوول و طرفدار ثبات معرفی کند. دعوت به آتشبس، محکوم کردن اقدامات نظامی و ارائه طرحهای صلح، بخشی از این راهبرد است. این رویکرد به چین امکان داده تا در مقابل تصویر «مداخلهگر» از آمریکا، خود را بهعنوان یک قدرت «متعادل» و «غیرمداخلهگر» معرفی کند. چنین تصویری، بهویژه در میان کشورهای در حال توسعه و برخی بازیگران منطقهای، میتواند سرمایه دیپلماتیک مهمی برای پکن ایجاد کند. با این حال، این مزیتها محدود است. چین بهرغم روابط نزدیک با ایران، نتوانسته تاثیر قابلتوجهی بر روند جنگ بگذارد. این مساله نشاندهنده شکاف میان نفوذ اقتصادی چین و توانایی آن در اعمال قدرت سیاسی و امنیتی در خارج از محیط پیرامونی خود است.
چین هنوز یک بازیگر امنیتی جهانی نیست. یکی از مهمترین نکات آشکار شده در این بحران، محدودیتهای چین در حوزه قدرت نظامی و امنیتی است. برخلاف ایالاتمتحده که توانایی مداخله نظامی در مناطق دوردست را دارد، چین هنوز فاقد چنین قابلیتهایی است. حضور نظامی محدود چین در خاورمیانه، عمدتا در قالب ماموریتهای ضد دزدی دریایی، نشان میدهد که پکن هنوز تمایلی به ایفای نقش امنیتی گسترده در سطح جهانی ندارد. این موضوع نهتنها ناشی از محدودیتهای عملیاتی است، بلکه بازتاب یک انتخاب راهبردی نیز محسوب میشود: اجتناب از درگیر شدن در تعهدات پرهزینه نظامی. در واقع، چین ترجیح میدهد نه از مداخله مستقیم نظامی، بلکه از ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک برای پیشبرد منافع خود استفاده کند. این رویکرد، هرچند ریسکهای کوتاهمدت را کاهش میدهد، اما در شرایط بحرانی، قدرت مانور پکن را نیز محدود میکند.
بازی دوگانه ایران و چین
شواهد نشان میدهد که چین در قبال ایران، سیاستی دوگانه در پیش گرفته است. از یک سو، روابط اقتصادی خود با تهران را حفظ کرده و احتمالا در حوزههایی مانند فناوری و اطلاعات، حمایتهایی ارائه داده است. از سوی دیگر، از ارائه کمکهای نظامی مستقیم خودداری کرده تا روابطش با آمریکا و کشورهای عربی به خطر نیفتد. این نوع حمایت غیرمستقیم، به چین اجازه میدهد بدون ورود به تقابل آشکار، منافع خود را حفظ کند. چنین رویکردی پیشتر در جنگ اوکراین نیز مشاهده شده بود؛ جایی که پکن از روسیه حمایت اقتصادی کرد اما از ارسال تسلیحات خودداری کرد.
مدیریت رابطه با آمریکا
شاید مهمترین عامل تعیینکننده در رفتار چین، اهمیت روابط آن با ایالات متحده باشد. بهرغم رقابت راهبردی، پکن همچنان تمایل دارد از تشدید تنش با واشنگتن اجتناب کند. در همین چارچوب، جنگ در ایران بهعنوان یک موضوع ثانویه در برابر اولویت اصلی چین یعنی مدیریت رقابت با آمریکا، قرار میگیرد. حتی گزارشها حاکی از آن است که رهبران دو کشور تلاش کردهاند از تبدیل این بحران به یک نقطه اصطکاک مستقیم جلوگیری کنند. این مساله نشان میدهد که برخلاف برخی تصورات، چین هنوز بهدنبال رویارویی مستقیم با آمریکا نیست و ترجیح میدهد مسیر رشد خود را در فضای نسبتا باثباتی دنبال کند.
تاثیرات جنگ بر محاسبات چین درباره تایوان
یکی دیگر از ابعاد مهم این بحران، تاثیر آن بر نگاه چین به مساله تایوان است. از یک سو، درگیری آمریکا در خاورمیانه میتواند بهطور موقت توجه واشنگتن را از شرق آسیا منحرف کند. از سوی دیگر، نمایش توان نظامی آمریکا در این جنگ، میتواند نقش بازدارنده داشته باشد. به عبارت دیگر، این جنگ پیام دوگانهای برای پکن دارد: هم فرصت و هم هشدار. فرصت از این جهت که آمریکا درگیر چند جبهه میشود و هشدار از آن جهت که نشان میدهد واشنگتن همچنان قادر به استفاده از قدرت نظامی در سطح جهانی است. رفتار چین نیز نشان میدهد که این کشور تمایلی به بهرهبرداری فوری از این شرایط برای تشدید تنش در تنگه تایوان ندارد. در عوض، پکن همچنان بر راهبرد بلندمدت خود یعنی افزایش نفوذ سیاسی و اقتصادی تمرکز کرده است.
یکی از مهمترین آسیبپذیریهای چین که در این بحران برجسته شد، وابستگی آن به مسیرهای انرژی است. اختلال در تنگه هرمز و نگرانی از بسته شدن مسیرهای حیاتی، بار دیگر اهمیت امنیت انرژی را برای پکن یادآور شد. این موضوع میتواند چین را به سمت تسریع در تنوعبخشی منابع انرژی، افزایش ذخایر استراتژیک و حتی بازنگری در مسیرهای انتقال انرژی سوق دهد. همچنین، احتمال تقویت همکاریهای انرژی با سایر کشورها، از جمله آمریکا، دور از ذهن نیست. چین در سالهای اخیر روابط اقتصادی گستردهای با کشورهای حوزه خلیج فارس برقرار کرده است. حجم تجارت با این کشورها بهمراتب بیشتر از ایران است. همین مساله باعث شده پکن در جنگ اخیر، سیاستی محتاطانه و موازنهگرانه در پیش بگیرد. اما این موازنهگری بدون هزینه نیست. مواضع چین نه برای ایران و نه برخی کشورهای عربی رضایت کاملی ایجاد نکرده است. این وضعیت نشان میدهد که سیاست «بیطرفی فعال» چین، در شرایط بحرانی با چالشهای جدی مواجه میشود.
نه برنده و نه بازنده
جنگ در ایران برای چین یک «بازی با حاصل جمع صفر» نیست. این کشور از برخی فرصتهای دیپلماتیک و راهبردی بهرهمند شده، اما در عین حال با چالشهای اقتصادی و محدودیتهای ساختاری مواجه است.مهمتر از همه، این بحران نشان داد که چین هنوز در حال گذار از یک قدرت اقتصادی به یک قدرت جهانی است و در این مسیر، با موانع جدی روبهروست. پکن ترجیح میدهد این گذار را با احتیاط، بهتدریج و اجتناب از ریسکهای بزرگ دنبال کند. به بیان دیگر، چین در قبال جنگ در ایران نه در معرض شکست کامل است نه در حال رسیدن به پیروزی است، بلکه در تلاش است تا در یک محیط پرآشوب، مسیر رشد خود را با کمترین هزینه ممکن حفظ کند؛ راهبردی که بهنظر میرسد در آینده نیز ادامه خواهد داشت.