تحلیل سفیر پیشین ایران در کویت و اردن از تنش در منطقه/ روابط همسایگی را نباید تحت تأثیر مسائل مقطعی کنار گذاشت

جنگ تحمیلی و تجاوز نظامی تحمیل شده از سوی ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل علیه تمامیت ارضی ایران، در حالی وارد ماه دوم خود شده است که پیام‌های پیدا و پنهان ارسال شده از سوی آمریکا برای برقرار آتش‌بس، از سوی ایران با تردیدهای بسیاری جدی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

تردیدهایی که ریشه در تجربه‌ متقدم 47 ساله و متاخر یک سال گذشته دارد که بدعهدی و پیمان‌شکنی ایالات متحده در هر دوره‌ای، تهران را نسبت به هرگونه حسن‌نیت اعلامی از سوی واشنگتن بدبین ساخته است، به ویژه آنکه در حملات یک سال اخیر «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا به ایران، بیش و پیش از آنکه موضوع خواسته‌ها، منافع و اهداف آمریکایی مطرح باشد؛ خواسته‌ها و مطالبات زیاده‌خواهانه رژیم اسرائیل و «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر این رژیم مطرح است.

زیاده‌خواهی‌ها و ماجراجویی‌های او منطقه غرب آسیا و خاورمیانه را در آتش جنگی فرو برده است که همه کشورها را درگیر کرده و در برابر یکدیگر قرار داده است. تهران پیش از آغاز این درگیری‌ها، نسبت به گسترش دامنه تنش بارها هشدار داده بود اما به نظر می‌رسد این هشدارها چندان از سوی میزبانان پایگاه‌های آمریکا در منطقه جدی گرفته نشده و نتیجه آن برنامه‌ریزی حملات از این پایگاه‌ها علیه ایران و طبیعتا پاسخ ایران به آن است.

به منظور بررسی رویکرد تهران در جنگ تحمیلی و نیز تبعات این نزاع در منطقه با «محمد ایرانی» تحلیلگر مسائل خاورمیانه و سفیر پیشین ایران در کویت و اردن به گفت‌وگو پرداختیم.

ایران بر اساس تجربه نزدیک، آتش‌بس را به نفع خود نمی‌داند

همزمان با ورود به دومین ماه از جنگ تحمیلی علیه ایران، تهران تاکید دارد که به دنبال آتش‌بسی موقت نیست، بلکه باید تجاوز به تمامیت ارضی کشور برای همیشه خط قرمز طرف‌های متجاوز باشد، درباره این رویکرد جمهوری اسلامی ایران چه تحلیلی می‌تواند ارائه داد؟

موضوعی که تقریباً برای همه روشن است، این است که در اقدام اخیر، یعنی جنگی که وارد آن شدیم، همگان اذعان دارند که این ایران نبود که آغازکننده جنگ بود، بلکه طرف مقابل، یعنی آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها، جنگ را آغاز کردند. افزون بر این، اذعان می‌شود که این اتفاق در خلال مذاکرات رخ داد؛ مذاکراتی که در حال رسیدن به نتایج مطلوبی بود. همچنین، همگان بر این باورند که نقش اسرائیلی‌ها در تحریک آمریکایی‌ها برای آغاز جنگ و ورود مستقیم آن‌ها به درگیری با ایران بی‌تأثیر نبوده و در واقع، در پشت این ماجرا، در درجه نخست، اسرائیلی‌ها نقش فعالی داشته‌اند. این موارد مفروضات نیستند، بلکه واقعیاتی هستند که تقریباً تمامی جامعه بین‌المللی به آن‌ها اعتقاد دارد.

نکته این است که در چنین شرایطی، اگر طرف مقابل درخواست آتش‌بس کند، طبیعی است که نخستین برداشت این باشد که آن‌ها تصور می‌کنند به اهداف خود رسیده‌اند و قصد دارند ایران را پای میز مذاکره بنشانند و سپس درخواست‌های خود را مطرح کرده و امتیازات لازم را دریافت کنند. این یک برداشت نظری از صحنه است، اما در عرصه عملی، همگان شاهد هستند که روند به‌گونه‌ای دیگر در حال حرکت است و آنچه مدنظر آن‌ها بوده، محقق نشده است؛ علیرغم تمامی تخریب‌ها، کشتارها و ضرباتی که به هر حال جمهوری اسلامی ایران از سوی آمریکایی‌ها و اسرائیل متحمل شده است. با این حال، آنچه از ابتدا توسط آقای ترامپ اعلام می‌شد و اسرائیلی‌ها نیز در پی آن بودند، تحقق نیافته است.

به‌تدریج، دیدگاه مهمی در این صحنه شکل می‌گیرد و آن این است که وقتی جنگ به حالت فرسایشی درمی‌آید، این پرسش مطرح می‌شود که کدام طرف بیشتر متضرر خواهد شد. به نظر می‌رسد طرفی که درخواست آتش‌بس می‌کند، به نوعی چشم‌انداز آینده را برای خود تیره‌تر می‌بیند. به این معنا که اگرچه در حال حاضر شرایط برای حضور ایران در پای میز مذاکره فراهم است، اما طرف ایرانی معتقد است که به دلایل متعدد، شرایط برای برقراری آتش‌بس مهیا نیست و این امر به سود ما نخواهد بود.

افزون بر این، به نظر می‌رسد مسئولان و مقامات کشور نیز چندان به مفهوم آتش‌بس اعتقادی ندارند، چرا که تجربه خوشایندی از آن در گذشته وجود نداشته است. بلکه بیشتر به دنبال توافقی پایدار و کامل هستند که بتواند از اقدامات بعدی آمریکایی‌ها، به هر دلیلی، جلوگیری کند. بنابراین، اگر قرار باشد روزی با طرف مقابل بر سر میز مذاکره بنشینند، هدف دستیابی به چنین توافقی خواهد بود.

در نتیجه، فارغ از اینکه عنوان آن آتش‌بس باشد یا برقراری کامل صلح، به نظر می‌رسد در حال حاضر شرایط همچنان برای ما مهیا نیست و به‌ویژه تصمیم‌گیرندگان اصلی نظام بر این باورند که به‌تدریج شرایط به نفع ما پیش خواهد رفت، ضعف دشمن آشکارتر می‌شود و در آینده، ایران خواهد توانست مطالبات مهم خود را مطرح کند؛ از جمله اینکه به چه دلیلی این جنگ آغاز شد و چه طرفی باید خسارات و غرامت‌های واردشده را جبران کند. این‌ها نکات بسیار مهمی هستند که باید در مذاکرات مورد توجه قرار گیرند.

به نظر می‌رسد باید فضایی فراهم شود تا این مسائل در مذاکرات مطرح گردد و احتمالاً در خلال هفته‌های آینده، در صورت تداوم این روند، شرایطی ایجاد شود که ایران بتواند وارد گفت‌وگو شود؛ به‌گونه‌ای که منافع ملی و امنیت ملی جمهوری اسلامی بیش از وضعیت کنونی تأمین گردد.

قطر و عمان از نگاه تند عربستان و امارات نسبت به ایران فاصله گرفته‌اند

در این جنگ تحمیل شده بر ایران کشورهای منطقه به سبب میزبانی از پایگاه‌های آمریکا در کانون حملات ایران بودند و تهران این پایگاه‌ها را مورد حمله قرار داد، این کشورها در حال حاضر بدون آنکه به ریشه و دلیل اصلی این اقدام ایران توجه داشته باشند، موضع‌گیری‌های تندی علیه ایران اتخاذ کرده و تهران را محکوم کردند. اخیراً نیز شورای همکاری خلیج فارس بیانیه‌ای صادر کرده و در آن ایران را محکوم کرده و آن را «ناقض صلح در منطقه» دانسته است. چرا این کشورها بدون توجه به ریشه‌های مسئله، چنین اقداماتی انجام می‌دهند و این بیانیه‌ها را صادر می‌کنند؟

اعتقاد من بر این است که مواضع کشورهای عربی جنوبی خلیج فارس که موسوم به شورای همکاری هستند، در حقیقت مواضع متحدی نیست. من معتقدم که طیفی از موضع‌گیری‌ها و دیدگاه‌ها در میان این کشورها وجود دارد که نسبت به مسئله جنگ، این دیدگاه‌ها با یکدیگر متفاوت است. به‌عنوان مثال، ما مواضع کشور عمان را داریم که به هیچ وجه تاکنون همسویی با سایر کشورهای شورای همکاری نداشته است و این مواضع را در کنار تندترین مواضعی قرار می‌دهیم که می‌توان گفت از سوی امارات در حال اعلام است. بنابراین، تا حدودی قطر نیز بیش از یک هفته است که مواضع خود را تعدیل کرده و حجم عملیات‌های نظامی علیه این کشور نیز کاهش یافته است. این دو کشور، یعنی عمانی‌ها بیشتر و قطری‌ها کمتر، به‌تدریج در حال فاصله گرفتن از مواضع تندی هستند که اماراتی‌ها و کویتی‌ها دارند و تا حدودی نیز عربستان سعودی. این کشورها تلاش بیشتری دارند تا نگاه خود را معطوف به آینده کنند.

من فکر می‌کنم آنچه در حال وقوع است، این است که مواضع کشورهای عربی خلیج فارس کاملاً وابسته به نتایج جنگ است و نگاه آن‌ها در واقع معطوف به پیامدهای پس از جنگ است. به این معنا که هرچه پیش‌تر می‌رویم، اگر مواضع ما نسبت به اقدامات و آنچه در صحنه میدانی در حال وقوع است، ضعیف‌تر ظاهر شود، به‌طور طبیعی طرف مقابل نسبت به ایران مواضع تندتری اتخاذ خواهد کرد و تصور آن‌ها این خواهد بود که جمهوری اسلامی در موضع ضعف قرار دارد و به‌نوعی در مسیر شکست است. اما برعکس، زمانی که اقدامات میدانی و آنچه در صحنه عملیاتی مشاهده می‌کنیم به سمتی حرکت کند که نوعی تعادل ایجاد شود و این تعادل به‌تدریج به نفع جمهوری اسلامی ایران شکل بگیرد، قطعاً و بدون تردید این کشورها مواضع خود را تعدیل خواهند کرد.

منظور از تعدیل این است که امروز نسبت به روزهای ابتدایی، مواضع کشورهای عربی دچار فراز و نشیب شده است؛ امری که در ابتدای کار مشاهده نمی‌شد. برخی از این کشورها نیز گرایش به سمت تعادل دارند یا حتی به مواضع ایران نزدیک می‌شوند. حتی اماراتی‌ها نیز از دیروز نشانه‌هایی از مواضع معتدل را بروز داده‌اند، برخلاف آنچه در هفته گذشته شاهد بودیم که ترکیبی از محکومیت اقدامات ایران و برخورد نسبتاً تند از سوی ابوظبی مطرح می‌شد. اما اظهارات اخیر برخی مقامات نشان‌دهنده این است که آن‌ها احساس می‌کنند ممکن است شرایط جنگ تغییر کند و نتایج به‌گونه‌ای متفاوت رقم بخورد.

بنابراین، این کشورها می‌خواهند در منطقه در کنار ایران زندگی کنند و به‌تدریج ناگزیر هستند مواضع خود را تعدیل کنند. در یک جمع‌بندی، باید گفت که مواضع این کشورها تابع نتایج جنگ است و بر اساس آنچه در صحنه میدانی رخ می‌دهد، تغییر می‌کند. از این‌رو، نباید مواضعی را که امروز از سوی آن‌ها مشاهده می‌کنیم، ثابت و پایدار تلقی کنیم و تصور کنیم که این وضعیت به همین شکل باقی خواهد ماند.

حمله ایران به پایگاه‌های آمریکا در منطقه، از منظر منطق جنگی قابل توجیه است

جمهوری اسلامی ایران اگرچه پیش از آغاز این جنگ بارها اعلام کرده بود که در صورت آغاز درگیری، تنش‌ها ماهیت منطقه‌ای پیدا خواهد کرد اما بسیاری باور نمی‌کردند که ایران پایگاه‌های آمریکا در کشورهای منطقه را مورد حمله قرار دهد. منطق تهران در حمله به مقرها و پایگاه‌های آمریکا در این کشورها چیست؟ لطفاً این موضوع را هم از منظر حقوقی و هم از منظر سیاسی توضیح دهید.

به اعتقاد من، جنگ قواعد و قوانین خاص خود را دارد. این‌گونه نیست که تمامی تحولات از پیش نوشته شده باشد و بر اساس دستورالعمل‌های مشخص پیش برود. هر اتفاقی که در صحنه جنگ رخ می‌دهد، به دلیل ورود متغیرهای غیرقابل پیش‌بینی، ممکن است مسیر و جهت آن تغییر کند. از ابتدا، شاید هدف‌گیری برخی مراکز در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در دستور کار نبوده است اما به‌تدریج و با پیشرفت شرایط، مشاهده می‌شود که آمریکایی‌ها از پایگاه‌های خود در این کشورها علیه ما در این جنگ استفاده می‌کنند. در چنین شرایطی، قواعد جنگ تغییر می‌کند و در مقام پاسخ‌گویی، منطقی است که این پایگاه‌ها مورد اقدام متقابل قرار گیرند.

در خصوص این‌که گفته می‌شود مراکز اقتصادی این کشورها هدف حمله قرار گرفته‌اند، باید عرض کنم که بخشی از این موضوع به این مسئله بازمی‌گردد که این کشورها به‌هرحال در حال کمک به نیروهای متخاصم هستند؛ به این معنا که نیروهای طرف مقابل، یعنی آمریکایی‌ها و حتی اسرائیلی‌ها، از فضای این کشورها استفاده می‌کنند تا مراکز اقتصادی ما را هدف قرار دهند. طبیعی است که این شرایط نوعی مجوز عملیاتی برای واکنش ایجاد می‌کند. باید توجه داشت که آمریکایی‌ها نمی‌توانند از خلأ وارد شوند و مراکز اقتصادی ایران را هدف قرار دهند، بلکه از فضای این کشورها عبور می‌کنند و از امکانات پوششی آن‌ها بهره می‌برند.

این‌که این موضوع با خواست آن کشورها باشد یا نباشد، ممکن است محل بحث باشد؛ چرا که برخی از آن‌ها ممکن است مدعی باشند که توان جلوگیری از این اقدامات را ندارند. با این حال، همین کشورها از ابتدا به ایران اعلام کرده بودند که فضای خود را برای حمله به همسایگان، به‌ویژه ایران، در اختیار دیگران قرار نخواهند داد. اما اکنون، با تغییر قواعد جنگ، این اتفاق در حال وقوع است.

به نظر من، این روند قابل درک و از منظر منطق جنگی قابل توجیه است. هنگامی که از چند جهت مورد تهاجم قرار می‌گیرید و امکانات متعددی در اختیار طرف مقابل قرار دارد، طبیعی است که بخشی از این مراکز نیز هدف قرار گیرند. البته تصور نمی‌کنم که این مراکز خارج از قواعد جنگ باشند یا ارتباطی با موضوع درگیری نداشته باشند. در مجموع، مراکزی که مورد هدف قرار می‌گیرند، به‌نوعی با منافع آمریکایی‌ها در ارتباط هستند و در چنین شرایطی، ایران ناگزیر از واکنش است. به اعتقاد من، این روند در چارچوب ایجاد توازن و تعادل در جنگ قابل تحلیل و تبیین است.

در دوره پساجنگ، نظم جدیدی در منطقه حاکم خواهد شد

در این شرایط، اگر همین امروز جنگ به پایان برسد و با در نظر گرفتن مواردی که مدنظر ایران است خاتمه یابد، آینده نظم امنیتی منطقه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا نظم و ترتیبات جدیدی شکل خواهد گرفت، یا این‌که روال پیشین، از جمله اعتماد به آمریکا و حرکت در مسیر طرح‌هایی مانند صلح ابراهیم، ادامه خواهد یافت؟ لطفاً ارزیابی‌ای از آینده نیز ارائه بفرمایید.

همه‌چیز به نتایج این جنگ و توافقی که در نهایت شکل می‌گیرد بستگی دارد، اما به نظر می‌رسد بتوان با اطمینان بیشتری بر این نکته تأکید کرد که نظم جدیدی در منطقه حاکم خواهد شد؛ نظمی متفاوت از آنچه در گذشته وجود داشته است، به‌ویژه اگر جنگ به نفع ایران به پایان برسد. نه از این جهت که هر دو طرف لزوماً شکست طرف مقابل را بپذیرند، بلکه به این معنا که عقب‌نشینی آمریکا نسبت به اهدافی که در آغاز اعلام کرده بود، به‌هرحال می‌تواند نوعی پیروزی برای ایران تلقی شود.

اگر چنین شرایطی شکل بگیرد، بدون تردید قواعد جدیدی در نظم امنیتی منطقه ایجاد خواهد شد. نکته مهم این است که ما به‌عنوان همسایه این کشورها، چه از نظر تاریخی و چه از نظر جغرافیایی، خواه‌ناخواه در کنار یکدیگر قرار داریم. بنابراین، لازم است ملاحظات مربوط به آینده جنگ و همچنین آینده آرامش و ثبات، همچنان در دستور کار روابط با این کشورها قرار گیرد. موضوع روابط همسایگی نباید تحت تأثیر مسائل مقطعی که گذرا هستند، به‌طور کامل کنار گذاشته شود.

با شکل‌گیری قواعد جدید و نظم نوین، طبیعتاً نوع روابط نیز متفاوت خواهد شد. به نظر می‌رسد احترام متقابل که باید میان طرف‌ها شکل بگیرد، در گذشته گاه به‌دلیل حضور پایگاه‌های خارجی و تحریکات رژیم صهیونیستی در منطقه، دچار اختلال شده و موجب ایجاد فاصله میان این کشورها و ایران شده است. این وضعیت باید به‌گونه‌ای جدید تعدیل شود.

در عین حال، در چارچوب نظم جدید، این کشورها نیز باید مشارکت داشته باشند، آن هم بدون دخالت خارجی، و روابط بر پایه احترام متقابل میان طرفین شکل گیرد. همان‌گونه که اشاره شد، ما همسایه یکدیگر هستیم و نه امکان و نه اراده‌ای برای حذف طرف مقابل از جغرافیای منطقه وجود دارد. این نکته‌ای اساسی است که باید از هم‌اکنون مورد توجه قرار گیرد.

 

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.