آیا ترامپ میتواند به توافق با ایران دست یابد؟
مصائب توافق خوب
این چارچوببندی برای جنگی که بهسختی توان هستهای ایران را تحتتاثیر قرار داده، عجیب به نظر میرسد؛ اما برای ترامپ مناسب است که در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ باراک اوباما با ایران ــ یعنی «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) ــ خارج شد و یک سال پیش نیز ادعا کرده بود برنامه هستهای ایران را «کاملا نابود کرده» است. ترامپ در اواخر آوریل در شبکه تروث سوشال با افتخار نوشت: «توافقی که ما با ایران انجام خواهیم داد، بسیار بهتر از برجام خواهد بود.» اما دستیابی به چنین توافقی بسیار دشوارتر از چیزی است که رئیسجمهور تصور میکند؛ عمدتا به این دلیل که تواناییهای هستهای ایران از زمان خروج ترامپ از توافق ۲۰۱۵ در دوره نخست ریاستجمهوریاش پیشرفت کرده است. گزارشهای عمومی نشان میدهد که مذاکرات جاری میان آمریکا و ایران درباره برنامه هستهای تهران، بر دو موضوع متمرکز است: مدت زمان تعلیق فعالیتهای غنیسازی اورانیوم ایران و سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالای این کشور. هر دوی این موارد، اجزای ضروری هر توافق هستهای موفق در آینده هستند، اما بهتنهایی کافی نیستند.
در ۷سال گذشته، ایران توانایی خود را در تولید و نصب سانتریفیوژهای پیشرفتهتر و قدرتمندتر برای غنیسازی بهطور چشمگیری افزایش داده است. علاوه بر این، اکنون شکافهای بیشتری در اطلاعات و آگاهی بازرسان بینالمللی درباره ابعاد واقعی برنامه هستهای ایران وجود دارد. برای اینکه ترامپ بتواند به یک توافق با ایران افتخار کند، فقط به توافقی متفاوت از برجام نیاز ندارد؛ بلکه به توافقی کاملا متفاوت نیازمند است. یک توافق در سال ۲۰۲۶ باید بسیار فراتر از پرداختن به غنیسازی و ذخایر اورانیوم برود؛ این توافق همچنین باید سازوکارهای جدید و دقیقی ایجاد کند که به بازرسان اجازه دهد تواناییهای کنونی ایران را درک کنند. بدون رسیدگی به این نگرانیها، مهم نیست آمریکا چه میزان ایران را بمباران کند، یا تعلیق غنیسازی چه مدت ادامه داشته باشد، یا چه بر سر ذخایر اورانیوم غنیشده ایران بیاید. فارن افرز مدعی شده است که تهران ممکن است پس از جنگ، حتی بیش از قبل به ساخت سلاح هستهای نزدیک شود.
ژوئن گذشته، برنامه غنیسازی ایران در اثر حملات آمریکا و اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه بهشدت آسیب دید. دانشمندان هستهای ترور شدند و ظرفیت غنیسازی در تاسیسات زیرزمینی فردو و نطنز تخریب شد. با این حال، برنامه هستهای ایران اکنون همچنان چالشی بزرگتر از سال ۲۰۱۵ محسوب میشود؛ زمانی که آخرین توافق هستهای نهایی شد. آن توافق نهتنها تعداد سانتریفیوژهایی را که ایران میتوانست به کار بگیرد محدود میکرد، بلکه مهمتر از آن، نوع سانتریفیوژهایی را که ایران میتوانست استفاده یا تولید کند نیز محدود میساخت. همچنین ایران را از انجام برخی تحقیقات که میتوانست برنامه سانتریفیوژهایش را پیشرفتهتر کند، منع میکرد. اما پس از خروج آمریکا از توافق، این محدودیتها دیگر اجرا نشدند.
در سالهای پس از آن، ایران به دانش فنی در زمینه تولید و بهرهبرداری از سانتریفیوژها دست یافت؛ دانشی که با بمباران از بین نمیرود. تا ژوئن ۲۰۲۵، پیشرفتهترین سانتریفیوژهای ایران تقریبا ۶ برابر کارآمدتر از نمونههای موجود در سال ۲۰۱۵ بودند. ایران همچنین سرعت نصب سانتریفیوژها را افزایش داد. (ادعا میشود) این پیشرفتهای فناورانه در مجموع، زمان مورد نیاز تهران برای تولید مواد لازم جهت ساخت یک سلاح هستهای را بهشدت کاهش دادهاند؛ حتی اگر مجبور باشد زیرساخت هستهای خود را از نو بازسازی کند. میتوان توانایی ایران را برای تولید اورانیوم غنیشده با غلظت بالا به مسابقهای در یک پیست تشبیه کرد؛ مسابقهای که در آن سرعت حرکت با توان فناوری کشور تعیین میشود و نقطه شروع را میزان محدودیتها مشخص میکند.
بر اساس محدودیتهایی که برجام اعمال کرده بود، ایران برای رسیدن به «خط پایان» حدود یک سال زمان نیاز داشت و با سرعت متوسط حرکت میکرد. حامیان برجام استدلال میکردند که این فاصله زمانی به کشورهای دیگر فرصت کافی میدهد تا تلاش ایران برای «گریز هستهای» را شناسایی کرده و پیش از رسیدن تهران به هدف، از راه دیپلماتیک یا نظامی واکنش نشان دهند. اما بین سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵، ایران «دویدن سرعتی» را یاد گرفت. در نتیجه، حتی اگر ایران خواسته ترامپ مبنی بر «غنیسازی صفر» را بپذیرد و تمام ذخایر اورانیوم با غنای بالای خود را کنار بگذارد - یعنی محدودیتهایی شدیدتر از برجام ۲۰۱۵ - باز هم ممکن است بتواند در زمانی کوتاهتر به هدف برسد. هنوز هم یافتن یک راهحل دیپلماتیک برای مساله هستهای ایران در راستای منافع ملی آمریکا است. اما آنچه در سال ۲۰۱۵ موثر بود، دیگر کافی نیست.
خارج کردن ذخایر اورانیوم با غنای ۶۰ درصد، چیزی که ترامپ آن را «گرد و غبار هستهای» مینامد فوریترین نگرانی را برطرف میکند و تعلیق کامل غنیسازی برای پنج سال، آنگونه که گفته میشود ایران پیشنهاد داده، حتی از برخی محدودیتهای برجام نیز فراتر میرود. اما توافقی که فقط بر غنیسازی و ذخایر اورانیوم تمرکز کند، دیگر قادر به حل مساله نیست. یک توافق خوب اکنون باید پیشرفت فناوری غنیسازی ایران، احتمال فعالیتهای غیرآشکار غنیسازی و توانایی ایران برای تبدیل اورانیوم غنیشده به سلاح قابل استفاده را نیز در نظر بگیرد. به این منظور توافق جدید با تهران باید اجرای پروتکل الحاقی را نیز شامل شود. اینکه دولت ترامپ در اظهارات عمومی خود تقریبا هیچ اشارهای به نقش راستیآزمایی و نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی در توافق با ایران نکرده، نشانهای نگرانکننده است.
بهطور کلی، نبود برنامهریزی دقیق، ویژگی اصلی تلاش جنگی آمریکا بوده است. دولت ترامپ آشکارا زمان و کار کافی برای ترسیم مسیر احتمالی جنگ و پیامدهای آن بر اقتصاد جهانی، نزدیکترین متحدان واشنگتن و اعتبار آمریکا صرف نکرده است. اگر همین کمتوجهی به جزئیات بر تلاشهای واشنگتن برای مذاکره درباره یک توافق هستهای جدید نیز حاکم باشد، اشتباهی بزرگ خواهد بود. جنگ اخیر آشکار کرده است که حتی یک توافق هستهای بینقص نیز نمیتواند بهتنهایی نگرانیها را برطرف کند. بنابراین، یک توافق هستهای برای مقابله با چالش گستردهتر هم ضروری است و هم ناکافی؛ چالشی که با گذشت زمان پیچیدهتر و خطرناکتر میشود و تنها از طریق ابزار نظامی قابل حل نیست. فارن افرز در نهایت مدعی شده است که اگر ترامپ میخواهد توافق هستهای جدیدی با ایران امضا کند، باید آن را به توافقی واقعا خوب تبدیل کند.