تاملی بر تعطیلی اجباری بورس و سناریوهای پیش رو؛
بازار سهام در مه انتظار
ضرورت دارد که با نگاهی فراتر از هیجانات روزمره پیامدهای این تعطیلی طولانی و سناریوهای محتمل پیش روی کشور را واکاوی کنیم. تعطیلیای که به جای آنکه التیام بخش زخمهای نااطمینانی باشد، ریشههای ترس را در هویت جمعی سرمایهگذاران عمیقتر ساخت و زیانهای جبرانناپذیری بر پیکره سهامداران حقیقی و حقوقی وارد آورد.
۱. تعطیلی اجباری؛ علاج واقعه یا تسریع زخم؟
در نگاه نخست، توقف مبادلات سهام پس از شوکهای شدید ژئوپلیتیک، گاه به مثابه «تنفس مصنوعی» برای بازار تلقی میشود؛ فرصتی برای جلوگیری از فروش شتابزده و سقوط آبشاری شاخص. اما آنگاه که این تداوم تعطیلی از مرز چند روز فراتر رفته و به هفتهها کشیده میشود، ماهیت خود را از دست میدهد و به عاملی بازدارنده، آسیبرسان و حتی ضدبازار تبدیل میشود. در این فاصله زمانی، سرمایهگذاران در خلأ اطلاعاتی و عملیاتی رها میشوند. ارزش پرتفوی آنها در هالهای از ابهام محو شده و قفل شدن داراییها آنها را از هرگونه مدیریت ریسک (چه از طریق فروش، چه از طریق پوشش خطر) محروم میکند.
از سوی دیگر، نقدینگی سرگردان که همواره در جستوجوی سودای کوتاهمدت است، راه خود را به سمت بازارهای موازی (مسکن، خودرو، طلا، ارز و حتی رمزارزها) باز میکند و این امر فشار تورمی بر اقتصاد را تشدید میکند. آنچه امروز بر بورس ایران میگذرد، چیزی جز «انفعال اجباری» نیست؛ انفعالی که به خودی خود منشأ تولید ترس و کاهش اعتماد آحاد جامعه به حاکمیت اقتصادی کشور میشود. از این رو، هر چه زودتر نفسِ دوباره به کالبد بازار سرمایه دمیده شود، شانس بازگشت به تعادل و التیام جراحات گذشته بیشتر خواهد بود.
۲. سه افق برآمده از ژئوپلیتیک؛ جنگ، صلح، یا فاصله میان دو سایه
هیچ تحلیلی از آینده بورس ایران بدون ترسیم نقشه راه ژئوپلیتیک پیش رو به سرانجام نمیرسد. در حال حاضر، سه سناریوی کلان چشمانداز سیاسی کشور را تعیین میکنند و هر کدام تاثیری ساختاری و شگرف بر جهت حرکت شاخص سهام خواهند داشت.
سناریوی نخست: تداوم تقابل مسلحانه (جنگ)
اگر فرض را بر ادامه درگیریهای نظامی و تشدید تنشها بگذاریم، آنگاه بازگشایی بورس به معنای گشودن دریچهای به سوی توفان نیست، بلکه رهاسازی فشار عظیمی است که در مدت تعطیلی انباشته شده است. در این حالت انتظار میرود شاخص کل با ریزشی سریع و معنادار خود را به کفهای حمایتی (حوالی ۳میلیون واحد) برساند. این رقم صرفا یک کمیت عددی نیست، بلکه بیانگر نقطهای است که بازار در آن بسیاری از انتظارات منفی را تخلیه کرده و به «منطقه تعادل موقت» دست مییابد. بدیهی است در چنین وضعیتی، خروج گسترده سرمایههای حقیقی و حقوقی (بهویژه از سوی سهامداران غیرحرفهای) رخ میدهد و تنها نهادهای مالی با افق بلندمدت و سرمایهگذاران راهبردی هستند که در کف بازار دست به تجمیع سهام خواهند زد. تجربه تاریخی نشان داده که پس از شوکهای نظامی، بازارهای سهام معمولا واکنشی بیشاندازه (Overreaction) از خود نشان میدهند و سپس به مرور تعدیل مثبت را تجربه میکنند.
سناریوی دوم: استقرار صلح و رفع تحریمها
این سناریو، خوشبینانهترین اما در عین حال پیچیدهترین وضعیت ممکن است. برقراری صلح پایدار و بهتبع آن لغو کامل یا چشمگیر تحریمهای اقتصادی نه تنها نماد «پایان بحران» است، بلکه سرآغاز جهشی ساختاری در بنیادهای اقتصاد ایران به شمار میرود. آزاد شدن منابع بلوکهشده، بازگشت آسان فروش نفت، گشایش در مبادلات بانکی و ارزی و احیای اعتبار بینالمللی ایران، همگی عواملی هستند که میتوانند بازار سهام را از وضعیت کنونی به پرواز درآورند. در چنین شرایطی، احتمالا رشد شاخص سریع، پرشتاب و حیرتآور خواهد بود. با این حال، باید پذیرفت که این سناریو بهدلیل ماهیت مناقشهآمیز روابط ایران و آمریکا و نیز پیچیدگیهای توافقات بینالمللی، در زمره گزینههای کماحتمال اما اثرگذار قرار دارد.
سناریوی سوم: نه جنگ، نه صلح (وضعیت خاکستری)
واقعبینانهترین و محتملترین چشمانداز، سناریوی سوم است؛ وضعیتی که در ادبیات سیاسی با عنوان «نه جنگ، نه صلح» شناخته میشود. در این حالت، تنش نظامی فروکش میکند، اما تحریمها نه تنها برداشته نمیشوند که چه بسا هوشمندانهتر و طاقتفرساتر ادامه یابند. فضای سیاسی کشور در تعلیق به سر میبرد و هیچ نشانه آشکاری از گشایش یا تشدید قریبالوقوع دیده نمیشود. غبار ابهام ضخیمتر و نفوذناپذیرتر از همیشه بر اقتصاد سایه میگسترد.
برای بورس، این وضعیت یک کابوس تمامعیار اطمینانزداست. نقدینگی در گردش، هوشمند و در عین حال جنونآسا عمل میکند. سرمایهها به شکل دورهای و سفتهبازانه میان بازارهای مختلف (طلا، ارز، مسکن، خودرو) در حرکت خواهد بود و هر بار، حبابی زودگذر پدید میآورد و فرو میپاشد. بورس نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ اما در این میان نقش پذیرنده انفعالی را بازی میکند. احتمال دارد شاخص کل برای چندین ماه متوالی در قالب کانالی افقی و با دامنه نوسان محدود، گرفتار «کمرمقی» و «رکود انتظاری» شود. نقدینگیهای جدی جرات ورود به سهامی را پیدا نمیکنند، مگر آنکه نشانهای قطعی از تعیین تکلیف سیاسی (به سمت صلح یا جنگ) ظهور پیدا کند. در این فاصله، حقیقیترین بازندگان سهامداران خردی هستند که بهدلیل نیاز به نقدینگی یا ترس از افت بیشتر، مجبور به فروش در پایینترین سقفهای تحمل میشوند.
۳. پیامدهای روانی و ساختاری تداوم تعطیلی در سناریوی خاکستری
بگذارید صریح بگوییم: مهمترین خسارت تعطیلی اجباری بورس، زیان عددی شاخص نیست، بلکه زخم کاری بر اعتماد جمعی است. سرمایهگذاری در بورس، بیش از هر چیز به پیشبینیپذیری و امنیت قواعد بازی نیاز دارد. وقتی به ناگاه بازار به مدت طولانی مسدود میشود و سرمایهگذاران با «قفل شدن سرمایه» مواجه میشوند، تصویر بازاری غیرشفاف، آسیبپذیر و وابسته به تحولات فرابازاری در اذهان حک میشود. این زخم ماهها و چه بسا سالها باقی میماند. حتی اگر فردا صلح برقرار شود، خاطره این تعطیلی طولانی همچون خط و خطوطی بر ذهنیت سرمایهگذاران نقش بسته و آنها را در آینده نیز از ورود جدی به بازار برحذر خواهد داشت.
در سطح کلان نیز تعطیلی بورس کارکرد کلیدی بازار سرمایه یعنی تامین مالی تولید را مختل میسازد. شرکتهای بورسی که برای طرحهای توسعه یا مدیریت سرمایه در گردش، نیاز به افزایش سرمایه از طریق سهام یا اوراق دارند، در بنبست قرار میگیرند. زنجیره تامین مالی خرد و کلان گسسته میشود و فشار بر سیستم بانکی دوچندان میشود.
چاره چیست؟ ضرورت بازگشایی هوشمندانه و فوری
با توجه به سه سناریوی فوق، بهویژه بر اساس محتملترین وضعیت «نه جنگ، نه صلح»، یک نکته به روشنی خودنمایی میکند: ادامه تعطیلی نه تنها ریسکها را کاهش نمیدهد که بر عمق فاجعه میافزاید. ماندن در حالت انفعال اجباری بازار را به نهادی بیخاصیت تبدیل میکند که در آن، سرمایهگذاران صرفا نظارهگر از دست رفتن فرصتها و افزایش هزینههای فرصت خود هستند.
بهترین راهبرد بازگشایی هرچه سریعتر بورس و پذیرش تلاطم کوتاه مدت آن است. اگر بازار گشوده شود، حتی اگر در روزهای نخست با صفوف فروش و ریزش شاخص همراه باشد، پدیده «کشف قیمت» بار دیگر فعال میشود. سهامداران میتوانند تصمیم بگیرند: بمانند یا بروند، بخرند یا بفروشند. این حق طبیعی هر کنشگر اقتصادی است. نهاد ناظر (سازمان بورس و اوراق بهادار) میتواند با استفاده از مکانیسم هایی نظیر دامنه نوسان متقارن و محدود (مثلا ۱± درصد در روزهای اولیه)، تشکیل صف های فروش سنگین را مدیریت کند، اما هرگز نباید درِ تالار را به روی معامله ببندد.
به موازات بازگشایی، تقویت صندوقهای تثبیت بازار و حضور فعال نهادهای حامی مثل صندوق توسعه بازار میتواند از عمق سقوط بکاهد. همچنین شفافسازی اطلاعات شرکتها در مورد میزان خسارتهای احتمالی ناشی از تنشهای نظامی و سیاسی، نقش مهمی در کاهش عدم تقارن اطلاعاتی خواهد داشت.
زمزمه بازگشایی، نویدبخش صبحی دیگر
آنچه امروز بورس ایران را فراگرفته، معلول شوکی بیرونی و غیراقتصادی است. تعطیلی طولانیمدت گرچه شاید با نیت حمایت از سهامداران کلید خورد، اما عملا به ابزاری برای تعمیق ترس، تشدید نااطمینانی و افزایش زیانهای انباشته مبدل شده است. اکنون که زمزمههای بازگشایی به گوش میرسد، این امیدواری وجود دارد که حکمرانی اقتصادی کشور با درک صحیح از سه سناریوی جنگ، صلح و وضعیت خاکستری، بهترین تصمیم یعنی بازگشایی فوری، شفاف و هوشمندانه بورس را اتخاذ کند. در سناریوی محتمل «نه جنگ نه صلح»، بورس شاید ماه های کمرمقی را پیش رو داشته باشد. اما همین کمرمقی، بسی بهتر از سکوت مطلق و قفل شدن دارایی میلیونها نفر است. باشد که با بازگشایی تالار شیشهای، نفس دوبارهای به کالبد اقتصاد کشور دمیده شود و سرمایهگذاران ایرانی، بار دیگر طعم تصمیمگیری آزادانه و حرکت در مسیر طبیعی بازار را بچشند. نباید فراموش کرد که تاریخ سرمایهداری مدرن نشان داده، بازارهایی که پس از شوک های بزرگ سریعتر باز میشوند، التیامشان نیز سریعتر خواهد بود. امید که مسوولان این حقیقت تلخ اما حیاتی را از یاد نبرند.
* تحلیلگر بازار سرمایه