بحران سیاستگذاری در مسکن
مائده جعفری: مسکن در سالهای اخیر به یکی از مهمترین جلوههای کاهش قدرت خرید خانوارها و افت رفاه در جامعه تبدیل شده است. افزایش هزینه تامین سرپناه، علاوه بر آنکه سهم بیشتری از درآمد خانوارها را به خود اختصاص داده، بر ساختار شهرها و حتی مناسبات اجتماعی نیز اثر گذاشته است. تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که با وجود اجرای برنامههای مختلف و وعده دولتها برای افزایش ساختوساز، فاصله میان میزان عرضه مسکن و تقاضای موثر همچنان پابرجاست و در بسیاری از مناطق افزایش یافته است. برای بخش بزرگی از جامعه، بهویژه ساکنان کلانشهرها، خرید خانه به هدفی دور از دسترس تبدیل شده است. شاخصهای دسترسی به مسکن نیز ابعاد این مساله را نشان میدهند؛ بهطوریکه حتی اگر خانوارها تمام درآمد خود را پسانداز کنند، برای خرید یک واحد مسکونی کوچک باید سالهای طولانی منتظر بمانند.

افزایش تعداد پروژههای ساختمانی و تعیین تکالیف اعتباری برای بانکها بهتنهایی نمیتواند این وضعیت را تغییر دهد. سیاستگذاری مسکن در ایران طی سالهای گذشته بیش از هر چیز بر تعداد واحدهای ساختهشده متمرکز بوده است؛ درحالیکه ساخت مسکن زمانی به رفع نیاز جامعه کمک میکند که با توان مالی متقاضیان، محل استقرار واحدها و شیوه تامین مالی پروژهها تناسب داشته باشد. در غیر این صورت، حتی افزایش عرضه نیز لزوما به معنای دسترسی بیشتر خانوارها به مسکن نخواهد بود. از همین رو، توجه به الگوهایی فراتر از سیاستهای مبتنی بر مالکیت، از جمله توسعه بازار «اجارهداری حرفهای»، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. البته شکلگیری چنین بازاری صرفا با پرداخت تسهیلات ارزانقیمت امکانپذیر نیست. مهار تورم، فراهم کردن منابع مالی بلندمدت، تدوین مقررات حقوقی روشن و استفاده از ظرفیتهایی مانند پروژههای نیمهتمام نیز برای توسعه این بازار ضرورت دارد. مجموعه این عوامل میتواند شرایطی فراهم کند که سرمایهگذاری در ساخت و عرضه واحدهای استیجاری برای فعالان اقتصادی توجیهپذیر باشد.
مساله مسکن را نمیتوان جدا از شهری بررسی کرد که قرار است محل سکونت خانوارها باشد. کیفیت زندگی شهری به زیرساختهایی وابسته است که در کنار تامین سرپناه، امکان دسترسی به خدمات ضروری را فراهم میکنند. این زیرساختها در بسیاری از شهرهای ایران با مشکلاتی مانند فشار بر شبکه انرژی، کمبود آب، فرونشست زمین و فرسودگی تاسیسات شهری روبهرو هستند. در چنین وضعیتی، اداره شهرها با تکیه بر اجرای پروژههای عمرانی جدید، پاسخگوی نیازهای بلندمدت آنها نخواهد بود. تابآوری شهری به معنای افزایش تعداد طرحهای عمرانی و افتتاح پروژههای بیشتر نیست؛ مساله اصلی این است که منابع محدود شهرها چگونه میان نگهداری و نوسازی زیرساختها، توسعه زیرساختهای سبز و بهبود مدیریت دادهها توزیع شود. چنین رویکردی میتواند با در نظر گرفتن هزینههای نگهداری و بهرهبرداری در طول عمر پروژهها، استفاده از منابع را بهبود دهد و تداوم خدمات ضروری شهر را هنگام بروز شوکها و بحرانها تضمین کند.
حل این مسائل به تصمیمهایی وابسته است که بتوانند میان درآمد واقعی خانوارها، هزینههای فزاینده ساختوساز و محدودیت منابع مالی شهرها تناسب برقرار کنند. سیاستگذار برای تغییر مسیر در بخش مسکن باید از تمرکز صرف بر ساخت واحدهای جدید فاصله بگیرد و دسترسی خانوارها به مسکن را در کنار کیفیت و پایداری محیط سکونت در نظر بگیرد. در این میان، توسعه بازار اجارهداری حرفهای و بازنگری در نحوه تخصیص بودجههای زیرساختی میتواند بخشی از فشار هزینههای سکونت را کاهش دهد. با این حال، تحقق این اهداف بدون مهار تورم و کاهش نااطمینانیهای اقتصاد کلان دشوار خواهد بود. باشگاه اقتصاددانان در این پرونده به بررسی دلایل ناکامی سیاستهای گذشته در حوزه مسکن و شهرسازی میپردازد و این موضوع را دنبال میکند که الگوهای جدید در اقتصاد مسکن، توسعه بازار اجارهداری و برنامهریزی برای تابآوری شهری تا چه اندازه میتوانند به بهبود دسترسی خانوارها به مسکن و ارتقای کیفیت زندگی در شهرهای ایران کمک کنند.