تثبیت اقتصادها در بحران

شماره روزنامه: ۶۶۹۲ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۴۳۴۹ باشگاه اقتصاددانان

فیلیپ بال*

جایزه بانک مرکزی سوئد در علوم اقتصادی به یاد آلفرد نوبل در سال۲۰۲۶ به رابرت ای.‌هال و مایکل وودفورد اهدا شد. این دو اقتصاددان برای پژوهش‌هایشان درباره چگونگی تثبیت اقتصاد و جلوگیری از نوسانات زیان‌بار اجتماعی و اقتصادی در تورم، رشد و اشتغال تقدیر شده‌اند. به تعبیر کمیته اهدای جایزه، این پژوهش‌ها «تغییری پارادایمی در سیاستگذاری تثبیت اقتصادی ایجاد کرد و اکنون بانک‌های مرکزی و وزارتخانه‌های اقتصاد و دارایی در سراسر جهان از آن بهره می‌برند.»

تثبیت اقتصادها  در بحران

جان کوکرین، اقتصاددان موسسه هوور (اندیشکده‌ای وابسته به دانشگاه استنفورد)، می‌گوید: «این جایزه‌ای شایسته است که به دو اقتصاددان برجسته و بسیار اثرگذار تعلق گرفته است.» الیویه بلانشار، اقتصاددان ارشد پیشین صندوق بین‌المللی پول، نیز معتقد است برندگان امسال «شیوه سیاستگذاری پولی را به‌طور بنیادین دگرگون کرده‌اند.»

به گفته کوکرین، دست‌کم «ده‌ها گزینه شایسته» برای تقسیم جایزه این حوزه وجود داشت. او می‌گوید: «دوست نداشتم جای کمیته نوبل باشم و باید تصمیم می‌گرفتم کدام دو یا سه نفر را برگزینم»، اما «هال و وودفورد در فهرست هر کسی در صدر بودند.» وودفورد در گفت‌وگوی تلفنی همزمان با اعلام جایزه گفت از این خبر «بسیار شادمان» است. او افزود نظریه‌اش صرفا برای هدایت سیاستگذاری طراحی نشده، بلکه قرار بوده به دولت‌ها کمک کند دلیل مداخلات اقتصادی خود را برای مردم توضیح دهند؛ یعنی «با مردم درباره چرایی اقداماتی که انجام می‌شود صحبت کنند.»

کمیته نوبل می‌گوید: «مجموع دستاوردهای‌ هال و وودفورد بنیانی تازه برای نظریه نوسانات کلان اقتصادی فراهم می‌کند و درک ما را از منشأ و سازوکارهای انتشار رکودها و رونق‌ها عمیق‌تر می‌سازد.»

 بازگشت کینز

 کار این دو برنده که جایزه ۱۲‌میلیون کرون سوئدی (حدود ۱.۲میلیون دلار) را میان خود تقسیم می‌کنند، بر ایده‌های جان مینارد کینز، اقتصاددان بریتانیایی قرن بیستم، استوار است. کینز استدلال می‌کرد دولت‌ها در دوران بی‌ثباتی اقتصادی باید در مقیاسی گسترده مداخله کنند تا از وقوع بحران‌هایی مانند رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ و بیکاری گسترده جلوگیری شود. او در آثاری مانند «چگونه هزینه جنگ را بپردازیم» (مک‌میلان، ۱۹۴۰)، که اندکی پس از اعلام جنگ بریتانیا علیه آلمان نازی منتشر شد، معتقد بود نیروهای بازار به‌تنهایی چابکی کافی برای واکنش به چنین بحران‌هایی را به اقتصاد نمی‌دهند.

ایده‌های کینز از اواسط قرن بیستم به بعد بسیار اثرگذار شد و تا همین اواخر نیز کاربرد داشت؛ از جمله در همه‌گیری کووید-۱۹ که دولت‌ها در سراسر جهان برای حفظ نیروی کار بنگاه‌ها در دوران قرنطینه به آنها کمک مالی کردند. با این حال، این ایده‌ها نتوانستند از چرخه‌های پرنوسان رونق و رکود جلوگیری کنند؛ چنان‌که در بحران نفتی دهه ۱۹۷۰ و بحران مالی ۲۰۰۸ دیده شد.

اثر‌ هال و وودفورد

پژوهش‌های‌ هال و وودفورد به روشن‌شدن حلقه گمشده در تصویر کلان‌اقتصادی کینز، یعنی مطالعه اقتصاد در سطح کل، کمک کرده است. آنها این کار را با ژرف‌نگری در منظر خُرد انجام دادند؛ منظری که بررسی می‌کند تصمیم‌های بنگاه‌ها و خانوارها چگونه بر قیمت‌ها، درآمدها و مخارج اثر می‌گذارد.‌ هال، استاد دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا، دریافت که تصمیم افراد برای مصرف تنها به عوامل قابل‌سنجشی مانند درآمد وابسته نیست، بلکه به چیزی بستگی دارد که خود کینز آن را «غرایز حیوانی» (animal spirits) نامیده بود: عوامل روانی موثر بر انتخاب‌های اقتصادی که در اینجا همان انتظارات از آینده است.

هال در دو مقاله کلیدی، در سال‌های ۱۹۷۸ و ۱۹۸۲، نشان داد می‌توان سهم مصرف‌کنندگانی را برآورد کرد که با نگاهی عقلانی، تغییرات احتمالی سیاست‌های پولی و مالی آینده را در نظر می‌گیرند. در مقابل، گروه دیگری صرفا بر اساس چشم‌انداز بلافصل و تیره‌ای تصمیم می‌گیرند که در آن نه پس‌اندازی دارند و نه به اعتبار دسترسی دارند. در واقع، این کار به برآورد سهم آینده‌نگرها و غیرآینده‌نگرها در تصمیم‌های مصرفی جامعه می‌انجامد.‌ هال پیش‌بینی‌های خود را با داده‌های واقعی مصرف راستی‌آزمایی کرد.

 وودفورد، استاد دانشگاه کلمبیا در نیویورک، با تکیه بر چنین پژوهش‌هایی درباره انتظارات، نظریه خردبنیاد «کینزی جدید» را پایه‌گذاری کرد. این نظریه در کتاب «بهره و قیمت‌ها: مبانی نظریه سیاست پولی» (انتشارات دانشگاه پرینستون، ۲۰۰۳) به اوج رسید.

اقتصاد برای بانکداران مرکزی

 امروزه بانک‌های مرکزی‌ای مانند فدرال‌رزرو آمریکا («فد»)، بانک مرکزی انگلستان و ریکسبانک سوئد که بنیان‌گذار و تامین‌کننده مالی این جایزه است، از این مدل به‌عنوان ابزار سیاستگذاری پولی استفاده می‌کنند. آنها با کمک این مدل، از طریق اقداماتی مانند تغییر نرخ بهره، نوسانات رشد و تورم را تعدیل می‌کنند.  این مدل پیش‌بینی می‌کند نرخ بهره‌ای بهینه وجود دارد: نه چنان پایین که مردم به‌جای سرمایه‌گذاری به مصرف روی آورند و نه چنان بالا که برعکس عمل کنند. مدل همچنین ابزاری برای تدوین سیاست مالی در اختیار می‌گذارد، یعنی اینکه نرخ‌های مالیاتی که آنها هم بر تصمیم‌های مصرفی اثر می‌گذارند، چگونه باید تعیین شوند.

 کوکرین می‌گوید: «کار برجسته وودفورد در اصل درباره سیاست پولی بود و اینکه فدرال‌رزرو چه کاری می‌تواند و باید انجام دهد. او نشان می‌دهد فدرال‌رزرو چگونه با تعیین نرخ بهره، که آن را هم انجام می‌دهد، بر اقتصاد 

اثر می‌گذارد.»

 اما جیم اونیل، اقتصاددان و وزیر پیشین خزانه‌داری بریتانیا، که اکنون به‌صورت غیررسمی مشاور اندی برنهام، نخست‌وزیر این کشور است، هشدار می‌دهد که «بنیان‌های چارچوبی که برندگان امسال برای آن تقدیر شده‌اند، از سوی بسیاری از دولت‌های کنونی نادیده گرفته شده است». او نگران است که کشورها وقتی اقتصاد در رکود است وسوسه می‌شوند مالیات‌ها را کاهش دهند، اما در دوران رونق، مالیات‌ها را متناسب با آن تعدیل نمی‌کنند.

* نویسنده علمی مجله نیچر

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن