بهایفرصتهای ازدسترفته
چرا اقتصاد ایران، با وجود برخورداری از منابع مالی، سرمایه انسانی و زیرساختهای ایجادشده، نمیتواند از تمام ظرفیت خود برای تولید و خلق ثروت استفاده کند؟ بخشی از پاسخ را باید در فاصله میان امکانات موجود و ارزشی جستوجو کرد که عملا از آنها بهدست میآید. این فاصله گاهی در کارخانهای نمایان میشود که پایینتر از ظرفیت خود فعالیت میکند،

در نیروی متخصصی که وقتش صرف امور تکراری میشود یا در فناوری که بدون اصلاح فرآیندها، دستاورد محسوسی برای بنگاه ندارد. گاهی نیز فرصت اقتصادی پیش از آنکه به پروژهای تازه تبدیل شود، در انتظار آیندهای روشنتر از دست میرود. این دو وضعیت، با وجود تفاوتهایشان، یک پیامد مشترک دارند؛ بخشی از ظرفیت رشد اقتصاد بالفعل نمیشود. از یکسو، ناکارآمدی در تخصیص منابع و شیوه بهرهبرداری از داراییها، بازده سرمایهگذاریهای پیشین را محدود میکند؛ از سوی دیگر، نااطمینانی درباره آینده و تغییرپذیری قواعد اقتصادی، هزینه تعهد به سرمایهگذاریهای جدید را افزایش میدهد. در چنین فضایی، حتی منابع مالی در دسترس و پروژههای بالقوه سودآور نیز لزوما به تولید و اشتغال بیشتر منجر نمیشوند. سرمایهگذاری تازه اهمیت دارد، اما بهتنهایی تضمینکننده رشد نیست؛ همانطور که برخورداری از منابع موجود نیز بدون استفاده کارآمد از آنها ارزش اقتصادی متناسبی ایجاد نمیکند. مساله رشد، بنابراین، فقط تامین منابع بیشتر نیست، به شرایطی نیز بستگی دارد که امکان استفاده موثر از منابع موجود و تصمیمگیری درباره سرمایهگذاریهای آینده را فراهم میکنند. کاهش موانع تولید، اصلاح فرآیندها، تخصیص کارآمدتر نیروی انسانی و فناوری و پیشبینیپذیرتر شدن قواعد اقتصادی، اجزای مکمل این مسیرند. هزینه فرصتهای ازدسترفته رشد را باید در ظرفیتهایی دید که به ارزش اقتصادی تبدیل نمیشوند و سرمایهگذاریهایی که به تعویق میافتند؛ هزینهای که شاید در حسابهای روزمره آشکار نباشد و خود را در تولید، بهرهوری و رفاه ازدسترفته نشان میدهد.