چرا تورم کنترل نمیشود؟
مریم رحیمی: چرا با وجود تغییر دولتها و اختصاص منابع گسترده به برنامههای اقتصادی، مشکلات مزمن کشور همچنان پابرجا میمانند؟ پاسخ را شاید باید در فاصله میان تصمیمهای سیاستی و نتایج واقعی آنها جستوجو کرد. مساله فقط انتخاب سیاست درست نیست؛ شیوه تخصیص منابع، سازوکارهای تصمیمگیری و توانایی نهادها برای ارزیابی پیامدهای اقداماتشان نیز در تعیین سرنوشت سیاستها نقش دارند. در غیاب این الزامات، تغییر رویکرد دولتها لزوما به تغییر مسیر اقتصاد منجر نمیشود و منابع عمومی ممکن است صرف برنامههایی شوند که نه اثربخشی آنها سنجیده میشود و نه ناکارآمدیشان مانع ادامه فعالیتشان است. این مساله در دو عرصه مهم، یعنی بودجهریزی و حمایت اجتماعی، نمود روشنی دارد. وقتی هزینههای دولت بدون ارزیابی دقیق منافع و بازده آنها تداوم مییابند، زمینه کسری بودجه و فشارهای تورمی تقویت میشود. از سوی دیگر، تورم قدرت خرید خانوارها را به یک اندازه کاهش نمیدهد و حمایتهایی که بدون شناخت تفاوت وضعیت اقتصادی آنها طراحی میشوند، ممکن است منابع را از نیازمندان واقعی دور کنند یا زیر فشار افزایش قیمتها اثر خود را از دست بدهند. در هر دو مورد، افزایش هزینهها بهتنهایی تضمینکننده بهبود نیست. آنچه اهمیت دارد، شناخت دقیق مساله، تخصیص سنجیده منابع، ارزیابی مستمر نتایج و اصلاح تصمیمها بر مبنای تجربه است. بدون چنین سازوکاری، سیاستگذاری به تکرار هزینهها و مشکلاتی میانجامد که قرار بود برطرف شوند.
