لید copy

 اما همگی بر یک نکته توافق دارند: نظم گذشته، دیگر توان بازتولید ثبات گذشته را ندارد. این فروپاشی فرصتی است تا قدرت‌های میانی با تکیه بر «چندجانبه‌گرایی مؤثر»، شبکه‌هایی منعطف، مردم‌محور و پاسخ‌گو بسازند و حتی ساختارهای سنتی مانند شورای امنیت را دور بزنند. در نگاه برخی، آینده نظم جهانی نه در اجماع‌های فلج‌کننده، بلکه در ائتلاف‌های هدفمند و عمل‌گرا شکل خواهد گرفت. برخی راه‌حل را در نهادسازی اقتصادی و نهادی می‌بینند؛ تقویت توافق‌های تجاری، استقلال زنجیره‌های تامین، اصلاح سازمان تجارت جهانی و بازتعریف نقش اتحادیه اروپا. از نظر آنان، تنها با پیوند منافع اقتصادی و امنیتی است که قدرت‌های میانی می‌توانند در برابر فشارهای واشنگتن و پکن مقاومت کنند و به وزنه‌ای مستقل بدل شوند.

در مقابل گروهی معتقدند که تنوع منافع، شکاف‌های ژئوپلیتیک و بی‌اعتمادی متقابل، تحقق چنین ائتلافی را به‌شدت دشوار می‌کند. از نظر آنان، نمونه‌هایی مانند اختلاف چین و هند، سیاست دوگانه هند در قبال روسیه و غرب، یا ناتوانی اروپا در سخن گفتن با یک صدا، نشان می‌دهد که قدرت‌های میانه بیش از آنکه عامل ثبات باشند، خود می‌توانند به منبع بی‌ثباتی تبدیل شوند. در واقع، سه متن تصویری چندلایه از «دوران گذار» کنونی ارائه می‌دهند؛ از یک‌سو، ضرورت تاریخی برای شکل‌گیری یک قطب سوم در نظام بین‌الملل؛ و از سوی دیگر، موانع ساختاری، نهادی و روانی که این پروژه را تهدید می‌کند. ائتلاف قدرت‌های میانه، اگر صرفا به سطح شعار و نشست‌های نمادین محدود بماند، به‌سرعت در رقابت منافع ملی فرومی‌پاشد. اما اگر بتواند بر پایه منافع ملموس، نهادهای کارآمد و اعتماد تدریجی شکل بگیرد، ممکن است به هسته نظم جدید جهانی بدل شود.