برگ برندهایکه عربستان برای فرار از هرمز ساخته بود، در آتش جنگ سوخت
بنبست نفتی ریاض
بیمهای که خودش هدف شد
خط لوله شرق-غرب، به طول ۱۲۰۰کیلومتر، در ماههای اخیر حدود ۵میلیون بشکه در روز -معادل ۵ درصد از عرضه جهانی نفت- را از میان شبهجزیره عربستان به دریای سرخ منتقل میکرد؛ دقیقا همان ظرفیتیکه ریاض برای بینیازشدن از تردد پرریسک از هرمز روی آن حساب باز کرده بود. وزارت انرژی عربستان اعلام کرده فعلا این خط را «بهعنوان اقدام احتیاطی» متوقف کرده، اما همین توقف احتیاطی، بهتنهایی معنایی نمادین و اقتصادی سنگین دارد: مسیری که قرار بود پاسخ عربستان به بحران هرمز باشد، اکنون خودش به بخشی از همان بحران تبدیل شده. تصاویر ماهوارهای دود سیاهی را در نزدیکی مدینه نشان میدهند؛ وزارت خارجه عربستان از وقوع خسارت به خط لوله و مصدومیت برخی کارکنان نفتی خبر داده، بدون آنکه جزئیاتی از اثر آن بر صادرات ارائه کند.
ردپاییکه به عراق میرسد
ریاض و بغداد هر دو اعلام کردهاند منشأ پهپادها خاک عراق بوده؛ منطقهای که نیروهای شبهنظامی در آن فعالند. عربستان تاکنون، به درخواست صریح نخستوزیر عراق، از تلافی خودداری کرده؛ هرچند وزارت خارجه این کشور تاکید کرده «تمام اقدامات لازم» برای حفظ امنیت را برای خود محفوظ میداند. این خویشتنداری قابلتوجه است: ریاض، بهجای واکنش مستقیم به آنچه میتوانست بهعنوان تجاوز مستقیم به زیرساخت حیاتیاش تلقی شود، ترجیح داده به بغداد فرصت دهد شبهنظامیان داخل خاک خود را مهار کند؛ تصمیمی که یا نشانه دیپلماسی محتاطانه است یا نشانه آنکه عربستان از گسترش این درگیری به یک جبهه تازه واهمه دارد.
بابالمندب سقوط کرد
همزمان با این تحولات، منابع دولتی یمن به رویترز گفتهاند حوثیها روز جمعه کنترل جزیره راهبردی پریم را در دهانه بابالمندب بهدست گرفتهاند. یحیی سریع، سخنگوی نظامی حوثیها، اعلام کرده کشتیرانی برای همه بهجز کشتیهای سعودی -که پیشتر مشمول ممنوعیت اعلامشده بودند- همچنان ایمن است؛ عبارتی که نشان میدهد این محاصره، برخلاف تصور اولیه، یک اقدام کور و همهجانبه نیست، بلکه ابزاری هدفمند و قابلتنظیم برای فشار مشخص بر عربستان است. آژانس بینالمللی انرژی روز جمعه اعلام کرد عرضه نفت خام عربستان به به پایینترین سطح خود در سه دهه اخیر رسیده که بخشی از آن ناشی از حملات حوثیها به نفتکشهای در حال عبور از بابالمندب است. اگر حوثیها بتوانند کنترل این تنگه را حفظ کنند، ایران عملا یک برگ برنده تازه در جنگ خود با آمریکا بهدست میآورد: توانایی فشار همزمان بر دو گلوگاه دریایی حیاتی جهان، نه فقط یکی.
واشنگتن محتاط، ریاض در تنگنا
ولیعهد عربستان، محمد بنسلمان، روز پنجشنبه دستکم دوبار با ترامپ تماس گرفت تا خواستار کمک نظامی مستقیم آمریکا در برابر حوثیها شود. اما واشنگتن به ریاض گفته فعلا تمایلی به اقدام نظامی مستقیم ندارد و در عوض، تنها از طریق تبادل اطلاعات و کمک به هدفگیری همکاری خواهد کرد. این تردید آمریکا بیدلیل نیست: افزایش قیمت سوخت در جریان این جنگ، همین حالا هزینه سیاسی سنگینی برای ترامپ و حزب جمهوریخواه، درست پیش از انتخابات میاندورهای کنگره در نوامبر، به همراه داشته است. واشنگتن، در عمل، میان دو فشار گرفتار شده: حمایت از متحد کلیدی خلیجفارسیاش بدون ورود به یک جبهه نظامی تازه و مدیریت خشم رأیدهندگان داخلی از قیمت بنزین. موسسه تانکرترکرز میگوید محمولههای صادراتی نفت خام عربستان تحت حفاظت سنتکام از مسیر تنگه هرمز به آسیا ارسال میشوند.
سناریوهای پیش رو
نخست، اگر عراق بتواند در کوتاهمدت شبهنظامیان مسوول حمله را کنترل و از حملات مشابه جلوگیری کند، تحلیلگران انتظار دارند عربستان به سیاست عدمتلافی ادامه دهد و خط لوله ظرف چند روز تا چند هفته دوباره فعال شود؛ این سناریو مشروط به توانایی واقعی -نه صرفا نمادین- بغداد برای مهار شبهنظامیان در میسان است. دوم، اگر حملات مشابه از خاک عراق تکرار شود یا عربستان به این نتیجه برسد که بغداد قادر یا مایل به کنترل این گروهها نیست، تحلیلگران منطقهای احتمال میدهند ریاض سیاست خویشتنداری را کنار بگذارد و وارد نوعی رویارویی مستقیم -احتمالا از طریق ائتلاف با آمریکا برای هدفگیری اطلاعاتی- شود؛ در این حالت، ریسک گسترش درگیری به خاک عراق بهطور جدی افزایش مییابد. سوم، اگر حوثیها کنترل پریم و بابالمندب را حفظ کنند و به سیاست هدفمند «فقط کشتیهای سعودی» ادامه دهند، ناظران بازار انتظار دارند این وضعیت به یک ابزار فشار بلندمدت و قابلتنظیم برای ایران و متحدانش تبدیل شود -نه یک بحران کوتاهمدت- که میتواند در مذاکرات آتی هرمز نیز بهعنوان اهرم چانهزنی استفاده شود. چهارم، دیدار روز دوشنبه ایران با کشورهای حاشیه خلیجفارس در عمان بر سر هرمز، در سایه اظهارات ابراهیم عزیزی -رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران- که گفته «تا زمانی که آمریکا تمام شروط ایران را نپذیرد، گفتوگو بیفایده است»، تحلیلگران دیپلماتیک را نسبت به هرگونه پیشرفت واقعی در این نشست بدبین کرده؛ اگر این بدبینی درست از آب دربیاید، بازار باید انتظار تداوم -نه کاهش- تنش را داشته باشد.
امنیت مسیرهای جایگزین
شاید مهمترین پیام تحولات اخیر این باشد که هیچیک از مسیرهای جایگزین هرمز بهخودیخود ایمن نیست؛ خط لولهای که دقیقا برای فرار از ریسک دریایی ساخته شده بود، اکنون در برابر ریسک هوایی و زمینی از خاک یک کشور ثالث آسیبپذیر از آب درآمده است. این واقعیت، ارزش استراتژیک تمام سرمایهگذاریهای مشابه خلیجفارس در خطوط لوله و بنادر جایگزین را زیر سوال میبرد: اگر زیرساخت جایگزین نیز در تیررس حمله باشد، آیا اساسا «جایگزین» واقعی وجود دارد؟ پیامد دیگر، فشار سیاسی داخلی بر عراق است: کشوری که همین حالا با شکنندگی سیاسی داخلی دستبهگریبان است، اکنون باید همزمان با عربستان و ایران رابطه خود را مدیریت کند. پیامد سوم، بازتعریف مفهوم «محاصره دریایی» توسط حوثیهاست: با هدفقراردادن گزینشی فقطکشتیهای سعودی، آنان نشان دادهاند دیگر بهدنبال یک بحران عمومی کشتیرانی نیستند، بلکه بهدنبال یک ابزار فشار دقیق و قابلکنترل بر یک بازیگر مشخص هستند؛ مدلی که میتواند در آینده علیه هر کشور دیگری نیز به کار گرفته شود. در نهایت، اگر هر دو گلوگاه اصلی نفت جهان -هرمز و بابالمندب- همزمان و از سوی شبکهای از بازیگران مرتبط با یک محور واحد در معرض فشار قرار گیرند، آیا بازار جهانی نفت باید بپذیرد که دوران «یک بحران در یک زمان» به پایان رسیده و باید خود را برای دوران بحرانهای همزمان و بههمپیوسته آماده کند؟