دوگانه ریزش بهای طلای سیاه

بر اساس داده‌های تارنمای tradingeconomics و تا لحظه تنظیم این خبر، نفت خام برنت به عنوان شاخص جهانی قیمت نفت، در روز دوشنبه ۶ آوریل در سطحی پایین‌تر از ۱۰۸ دلار در هر بشکه تثبیت شد و نسبت به قیمت ۱۰۹ دلاری روز جمعه، حدود یک دلار کاهش را تجربه کرد. همزمان، نفت خام وست‌تگزاس اینترمدییت (WTI) آمریکا نیز در محدوده ۱۰۹ دلار معامله شد. این در حالی است که تنها در معاملات هفته گذشته، بازار شاهد جهش‌های قابل‌توجهی بود؛ به‌طوری‌که قیمت WTI حدود ۱۱ درصد و برنت نزدیک به ۸ درصد رشد کرده بودند؛ بزرگ‌ترین افزایش روزانه از سال ۲۰۲۰ تاکنون.

این تغییر جهت ناگهانی در روند قیمت‌ها، در نگاه نخست متناقض به نظر می‌رسد؛ چرا که جنگ جاری، که از اواخر فوریه با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد، یکی از شدیدترین اختلالات عرضه در تاریخ معاصر بازار نفت را رقم زده است. برآوردها حاکی از آن است که بین ۱۲ تا ۱۵‌میلیون بشکه در روز از عرضه جهانی نفت(معادل حدود ۱۵ درصد کل بازار) به دلیل بسته شدن تنگه هرمز و آسیب به زیرساخت‌های انرژی، از دسترس خارج شده است. با این حال، بازار در روزهای اخیر بیش از آنکه به وضعیت فعلی عرضه واکنش نشان دهد، به سیگنال‌های آینده‌نگرانه و انتظارات سیاسی حساس شده است.

دیپلماسی در سایه جنگ

نخستین و مهم‌ترین عامل در کاهش نسبی قیمت نفت، انتشار گزارش‌هایی درباره احتمال دستیابی به یک توافق آتش‌بس موقت در خاورمیانه است. منابع آگاه اعلام کرده‌اند که ایالات متحده، ایران و مجموعه‌ای از میانجی‌گران منطقه‌ای در حال بررسی چارچوبی برای توقف ۴۵ روزه درگیری‌ها هستند؛ طرحی که گفته می‌شود با نقش‌آفرینی پاکستان ارائه شده و می‌تواند زمینه را برای مذاکرات گسترده‌تر و حتی یک توافق پایدار فراهم کند. بازار نفت، که به شدت به ریسک‌های ژئوپلیتیک حساس است، به‌سرعت به این اخبار واکنش نشان داد. احتمال(حتی ناچیز) بازگشایی تنگه هرمز و ازسرگیری جریان عادی صادرات نفت از کشورهای کلیدی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت و عراق، به کاهش «پرمیوم ریسک» در قیمت‌ها انجامید. این پرمیوم، که در هفته‌های اخیر به‌دلیل نگرانی از کمبود شدید عرضه به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته بود، اکنون با تعدیل انتظارات، تا حدی کاهش یافته است.

با این حال، باید توجه داشت که این خوش‌بینی همچنان شکننده است. تحولات سیاسی اخیر نشان می‌دهد که مسیر دستیابی به توافق، با موانع جدی روبه‌روست. رئیس‌جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در اظهاراتی تند و کم‌سابقه، ایران را تهدید کرده که در صورت باز نکردن تنگه هرمز، زیرساخت‌های حیاتی این کشور(از جمله نیروگاه‌ها و پل‌ها) هدف حمله قرار خواهند گرفت. تهران نیز این اولتیماتوم را رد کرده و اعلام کرده که تحت فشار نظامی وارد مذاکره نخواهد شد. این تقابل لفظی و سیاسی، اگرچه نشان‌دهنده تداوم تنش است، اما به‌طور همزمان اهمیت تلاش‌های دیپلماتیک را نیز برجسته می‌کند. در واقع، بازار نفت در حال حاضر نه بر اساس واقعیت‌های میدانی، بلکه بر پایه سناریوهای محتمل آینده قیمت‌گذاری می‌شود.

هرمز در وضعیت نیمه‌تعطیل

تنگه هرمز، که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند، همچنان در مرکز بحران قرار دارد. از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، این مسیر استراتژیک به‌دلیل حملات به کشتی‌ها و تهدیدهای امنیتی، عملا بسته شده است. این موضوع، فشار بی‌سابقه‌ای بر زنجیره تامین جهانی انرژی وارد کرده و بسیاری از پالایشگاه‌ها را وادار به جست‌وجوی منابع جایگزین کرده است؛ به‌ویژه در ایالات متحده و دریای شمال بریتانیا.

با این حال، داده‌های حمل‌ونقل نشان می‌دهد که در روزهای اخیر، برخی کشتی‌ها(از جمله یک نفتکش عمانی، یک کشتی کانتینری فرانسوی و یک حامل گاز ژاپنی) موفق به عبور از تنگه شده‌اند. این تحولات، بازتابی از سیاست گزینشی ایران در اجازه عبور به کشتی‌های متعلق به کشورهای «دوست» است و نشانه‌ای از احتمال کاهش نسبی محدودیت‌ها تلقی می‌شود. کارشناسان معتقدند که بازگشایی کامل تنگه هرمز، بیش از آنکه یک مساله فنی باشد، به یک موضوع «پیروزی سیاسی» تبدیل شده است. به بیان دیگر، هر یک از طرفین درگیر تلاش می‌کنند تا بازگشایی این مسیر را به‌عنوان نتیجه‌ای از موضع‌گیری خود معرفی کنند، که این امر پیچیدگی مذاکرات را افزایش می‌دهد.

افزایش تولید اوپک‌پلاس

دومین عامل کلیدی در کاهش قیمت نفت، تصمیم ائتلاف اوپک‌پلاس برای افزایش سهمیه تولید است. این گروه، که متشکل از اعضای سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) و متحدانی مانند روسیه است، در نشست اخیر خود اعلام کرد که تولید نفت را برای ماه مه حدود ۲۰۶ هزار بشکه در روز افزایش خواهد داد؛ رقمی که با افزایش ماه آوریل هم‌راستا است.

در نگاه اول، این تصمیم می‌تواند به‌عنوان تلاشی برای جبران کمبود عرضه و کاهش فشار بر قیمت‌ها تفسیر شود. اما واقعیت میدانی چیز دیگری است. بسیاری از تولیدکنندگان کلیدی اوپک‌پلاس، به‌دلیل جنگ، تحریم‌ها و آسیب‌های زیرساختی، عملا قادر به افزایش تولید نیستند. برای مثال، صادرات روسیه در پی حملات پهپادی اوکراین به پایانه‌های دریای بالتیک با اختلال مواجه شده و کشورهای حوزه خلیج فارس نیز با محدودیت‌های جدی در صادرات از طریق تنگه هرمز روبه‌رو هستند. از این رو، تحلیلگران این افزایش تولید را «نمادین» توصیف می‌کنند؛ اقدامی که بیشتر برای ارسال سیگنال به بازار و نشان دادن آمادگی برای افزایش عرضه در آینده انجام شده، تا ایجاد تاثیر واقعی در کوتاه‌مدت.

شکاف میان عرضه واقعی و انتظارات بازار

یکی از نکات کلیدی در تحلیل وضعیت فعلی بازار نفت، شکاف میان «عرضه واقعی» و «انتظارات بازار» است. درحالی‌که عرضه جهانی به‌طور قابل‌توجهی کاهش یافته و زیرساخت‌های انرژی در معرض تهدید قرار دارند، قیمت‌ها به‌دلیل امید به بهبود شرایط در آینده، از رشد بیشتر بازمانده‌اند. این پدیده، نشان‌دهنده نقش فزاینده انتظارات در تعیین قیمت‌هاست. سرمایه‌گذاران و معامله‌گران، به‌جای تمرکز صرف بر داده‌های فعلی، سناریوهای محتمل آینده را در نظر می‌گیرند و بر اساس آن تصمیم‌گیری می‌کنند. در چنین شرایطی، حتی اخبار غیرقطعی(مانند احتمال یک توافق موقت) می‌تواند تاثیر قابل‌توجهی بر بازار داشته باشد.

چشم‌انداز پیش‌رو

با وجود کاهش نسبی قیمت‌ها، بازار نفت همچنان در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد. بسیاری از تحلیلگران هشدار می‌دهند که در صورت شکست مذاکرات یا تشدید درگیری‌ها، قیمت‌ها می‌توانند به‌سرعت به سطوح بالاتر بازگردند؛ حتی تا بیش از ۱۵۰ دلار در هر بشکه در صورت تداوم بسته بودن تنگه هرمز تا اواسط ماه مه. از سوی دیگر، حتی در صورت دستیابی به توافق و بازگشایی فوری تنگه، بازگشت به سطح عادی تولید و صادرات، زمان‌بر خواهد بود. آسیب‌های وارد شده به زیرساخت‌ها، همراه با چالش‌های لجستیک و امنیتی، می‌تواند ماه‌ها طول بکشد تا به‌طور کامل برطرف شود.

کاهش اخیر قیمت نفت را نمی‌توان به‌عنوان نشانه‌ای از بهبود بنیادین در بازار تلقی کرد. این کاهش، بیش از آنکه ریشه در افزایش واقعی عرضه داشته باشد، نتیجه ترکیبی از امید به پیشرفت‌های دیپلماتیک و سیگنال‌های سیاستگذاری از سوی اوپک‌پلاس است. در واقع، بازار در حال حاضر در تعادلی ناپایدار میان «واقعیت‌های سخت جنگ» و «انتظارات نرم صلح» قرار دارد. در چنین فضایی، هر تحول سیاسی(از یک بیانیه دیپلماتیک گرفته تا یک اقدام نظامی) می‌تواند به‌سرعت معادلات بازار را تغییر دهد. از این رو، آنچه بیش از همه در کوتاه‌مدت تعیین‌کننده خواهد بود، نه میزان تولید یا سطح ذخایر، بلکه مسیر تحولات سیاسی و دیپلماتیک در منطقه است.